برحسب  دوازده  تیره  به  دوازده  ملّت  -  یعنی‌ گروه  بزرگ  -‌ نظم  و  نظام  بخشید،  و  هرگروهی  از  آنان  به  نوه‌ای  از  نوادگان  یعقوب  -‌ یـعنی  اسـرائـیل  -  برمی‌گشت‌،  و  هر  دسته  از  آنان  به  شـیوۀ  قبیله‌گری‌،  شـجرۀ  حسب  و  نسب  خـویش  را  حفظ  و  نگاه‌داری  می‌کردند:
(وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا ).
بنی‌اسرائیل  را  به  دوازده  قبیله  و  شاخه  تقسیم  کردیم‌. 

 این  رعایت  و  عنایت  در  این  نیز  جلوه‌گـر  مـی‌آید که  یزدان  برای  هر  دسـته  و  تـیره‌ای  آبشخو‌ر  ویژه‌ای  را  اختصاص  داد  تا  از  آن  بنوشند  و  برخی  بر  برخی  دست  درازی  نکنند:

(وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ ).

هنگامی  که  آنان  از  موسی  تقاضای  آب  کردند،  به  موسی  وحی  کردیم  كه  با  عصای  خود  بر  سنگ  بـزن‌.  بناگاه  دوازده  چشمه  از  آن  سنگ  بيرون  جوشید.  هر  دسته‌ای  از  مردمان  با  آبشخور  خود  آشنا  شد  (‌و  هیچ  قبیله‌ای  مزاحم  قبیلۀ  دیگری  نگردید)‌.

این  رعایت  و  عنایت  جلوه‌گر  می‌آید  در  این  که  یزدان  مهربان  ابر  را  همچو‌ن  سایبانی  بالای  سرشان  نگاه  داشت  تا  از گرمای  سوزان  صحرا  آنان  را  نگاه  دارد.  همچنین  ترنجبین  و گزنگبین  را  بر  آنان  نازل  فرمود که  نوعی  از  عسل ‌کوهی  است‌،  و  بلدرچین‌ که  پرندۀ  سُـمانی  است  بهرۀ  ایشان ‌کرد  و  سهل  و  ساده  در  دسترسشان  قرار  داد  تا  خوراک  ایشان  نیز  پس  از  آب  آنان  تضمین‌ گردد:  

(وَظَلَّلْنَا عَلَيْهِمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَيْهِمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى).  

و  ابر  را  سایبان  ایشان  کردیم  (‌و  بدین‌ وسیله  آنان  را  از  گرمای  سوران  بیابان  مـحفوظ  داشـتیم‌)  و  ترنجبین  و  بلدرچین  نصیب  ایشان  کردیم‌.

این  رعایت  و  عنایت  همچنین  جلوه‌گر  می‌آید  در  این‌ که  همۀ  این  چیزهای  پاکیزه  برای  ایشان  مباح  مـی‌گردد،  و  چنین  به  نظر  می‌آید  از  آن  به  بعد  به  سبب  سرکشی  و  بزهکاری  ایشان‌،  چیزی  از  این  اشیاء  پاکیزه‌،  دیگر  بر  آنان  حرام  نگردیده  باشد:

(كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ ).

(‌و  بدانان  گفتیم‌:‌)  از  چیزهای  پاکی  بـخورید  کـه  روزی  شما  کرده‌ایم‌.

رعایت  و  عنایت  یزدان  در  حقّ  ایشان  در  همۀ  این  چیزها  جلوه‌گر  است‌.  ولی  ایـن  نسـل  پـیوسته  از  هدایت  و  راستای  راه‌ کناره‌گیری  کرده  است  و  بر  رهنمود  و  راستروی  شوریده  است‌،  همانگو‌نه ‌که  از  بخش  پایانی  این  آیه  برمی‌آید،  آیه‌ای‌ که  همۀ  این  نعمتها  و همۀ  این  معجزات  را  بیان  می‌دارد.  از  قبیل‌:  فوران  چشمه‌ها  از  صخره  سنگ  بر  اثر  ضربۀ  عصای  موسی  بدان،  و  سایبان  کردن  ابر  بر  بالای  سرشان  در گرمای  سوزان  بیابان  خشک‌،  و  فراهم ‌کردن  و  تهیّه  دیدن  خوراک  عالی  از  ترنجبین  و  بلدرچین‌:

(وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) (١٦٠)

امّا  به  ما  ستم  نکردند  بلکه  به  خودشان  ستم  نـمودند  (‌و  زیان  ناسپاسی  متوجّه  خودشان  گردید)‌.

روند  قرآنی  نمونه‌هائی  از  ستم  به  خودشان  را نشـان  خواهد  داد،  ستمی ‌که  بر  اثر  سرکشی  از  فرمان  خدا،  و  انحراف  از  راه  او،  بهره  خود  نموده‌اند...  البتّه  با  ایـن  سرکشی  و  بزهکاری،  و  با  این ‌کجروی  و  انحراف‌،  به  خداوند  سبحان  ستم  کنند،  چه  یزدان  از  ایشان  و  از  همۀ  جهانیان  بی‏نیاز  است‌.  اگر  آنان  و  همۀ  جهانیان  بر  سرکشی  از  فرمان  یزدان ‌گرد آیند،  از  ملک  و  مملکت  او  چیز‌ی ‌کاسته  نمی‌شود.  اگر  هم  آنان  و  همۀ  جهانیان  بر  اطاعت  و  فرمانبرداری  از  او گرد آیند،  چیزی  بر  ملک  و  

مملکت  او  نمی‌افزایند.  ایشان  در  دنیا  و  آخرت  یکسان  تنها  خویشتن  را  می‌آزارند  و  بر  خود  ستم  می‌کنند،  اگر  گناه  و سرکشی  و کجروی‌ کنند.
*
هم‌ اینک  ببینیم  بنی‏اسرائیل  چگو‌نه  با  رعایت  و  عـنایتی  که  یزدان  بدیشان  روا  دید،  برخورد کردند،  و گامهای‌ کج  ایشان  چگونه  در  طول  راه  حرکت‌ کرد  و  به  پیش  برداشته  شد:

(وَإِذْ قِيلَ لَهُمُ اسْكُنُوا هَذِهِ الْقَرْيَةَ وَكُلُوا مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ وَقُولُوا حِطَّةٌ وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا نَغْفِرْ لَكُمْ خَطِيئَاتِكُمْ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ (١٦١)فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَظْلِمُونَ) (١٦٢)

و  (‌به  یاد  آورید)  آن  گاه  را  که  بدیشان  گفته  شد:  در  این  شهر  (‌بزرگی  که  پیغمبرتان  موسی  بـرایـتان  نـام  بـرده  است‌)  سکونت  گزینید  و  هرگونه  که  می‌خواهید  و هر  چه  که  لازم  دارید  (‌از  خوراکیها  و  میوه‌های  آنجا)  بخورید  و  بگوئید  خداوندا  از  گناهان  مـا  درگذر،  و  از  دروازۀ  (‌آن  شهر)  با  خشوع  و  خضوع  وارد  شوید  تـا  گناهان  شـما  را بیامرزیم‌.  ما  به  نیکوکاران  (‌از  عفو  و  مغفرت‌)  فزون‌تر  مـی‌بخشیم‌.  سـپس  ستمگران  (‌از  فـرمان  خدایشـان  سرپیچی  کردند  و)  گفتاری  را  که  بدانان  گفته  شده  بـود  دیگر  کردند  و  دیگرگون  گفتند؛  سپس  در  برابر  سرپیچی  و  تمرّدشان‌،  از  آسمان  بر  آنان  عذابی  فرستادیم‌.

پس  از  این ‌که ‌گوساله  را  پرستیدند،  خدا  آنان  را  مورد  عفو  قرار  داد.  ایزد  متعال  هـمۀ  ایـن  نـعمتها  را  در  حقّ  ایشان  روا  دید...  امّا  سرشتشان  ایشان  را  از  راه  راست  منحرف‌ کرد  و کژراهه  رفتند.  ایـنک  ایـن  ايشـانند که  نافرمانی  می‌کنند،  و گفتار  را  د‌گر‌گونه  می‌سازند.  اینک  این  ایشانند که  بدیشان ‌دستور داده  می‌شود  وارد  آباد‌ی  معيّنی  - ‌یعنی  شهر  بزرگی  - گردند که  قرآن  نام  آن  شهر  را  مشخّص  نفرموده  است‌،  چرا که  بر اصل ‌و هدف  داستان  چیزی  نمی‌افزاید، ‌که  اگر وارد  آنجا  شوند  همۀ  خیرات  و برکات  آنجا  بهرۀ  ایشان  می‏‎گردد،  به  شرط  این که  دعای  معیّنی  را  در  وقت  ورود  بدانجا  بخوانند،  و  سجده‌کنان  بدان  درآیند،  و  بدین‌ وسیله  در  زمان  پیروزی  و  چیرگی  در  برابر  خدا  اعلان  خضوع  و  خشوع‌ کـنند  -  درست  بدان  شکل ‌که  پیغمبر صلّی الله عليه واله وسلّم  ‌در سال  فتح  مكّه  بر  پشت  مرکب  خود  سجده‌کنان  وا‌رد  مكّه  شد  -‌ در  برابر  اطاعت  از  فرمان‌،  یزدان  جهان  بدیشان  وعده  می‌دهد  که  ایشان  را  ببخشاید  و  از گناهانشان  صرف‌نظر  فرماید  و  بر  خوبیهای  خوبان  آنان  بیفزاید...  ولی  ناگهان  دسته‌ای  از  ایشان  واژه‌ها  و  جمله‌های  دعائی  را  تغییر  و  دگرگون  می‌کنند که  بدان  دستور  داده  شده‌اند،  و  حالت  و  وضعی  را  تعو‌یض  و  تبدیل  می‌کنند که  میبایستی  با  آن  حالت  و  وضع  به  شهر  درآیند...  چرا  چنین‌ کردند به 