شده  است  چنین  آمده  است‌:

(الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ ).

کسی  که  ایمان  به  خدا  و  به  سخنهای  خدا  دارد.

این  چیز  هم  خود  همان  چیزی ‌که  مردمان  را  به  پذیرش  آن  می‌خواند.

٣-‌این  پیرو  نگرش  دیگری  دربردارد،  نگرش  به  مقتضی  این  ایمانی‌ که  پـیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  مـردمان  را  بدان  فرا  می‌خواند.  چنین  نگرشی  عبارت  است  از  پیروی ‌کردن  از  خود  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  آنچه  بدان  دستور  می‌دهد  و  در  آنچه  مقرّر  می‌نماید.  همچنین  پیروی ‌کردن  از  سـنّت  و  روش  و كار  و  عمل  او.  این  همان  چیزی  است‌ که  ایـن  فرمودۀ  یزدان  سبحان‌،  مقرّر  می‌فرماید:

(وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ).

از  او  پیروی  کنید  تا  هدایت  یابید.

نباید  امیدوار  بود که  مردمان  با  چیزی  رهنمود  شوند که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ایشـان  را  به  سوی  آن  دعوت  می‌فرماید،  مگر  با  پیروی‌ کردن  از  آن  چیز. کافی  نیست  که  در  دل  بدان  چیز  ایمان  داشته  باشند،  ولی  پیروی  عملی‌،  از  ایمان  درونی  پیروی  نکند...  اسلام  این  است  که  عمل  بیرون،  تصدیق‌کنندۀ  نیّت  درون  باشد.این  آئین‌،  در  هر  مناسبتی  سرشت  خود  را  می‌نمایاند  و  حقیقت  خویش  را  نشان  می‌دهد.  آئین  تنها  عقیدۀ  نهان  در  دل  و  درون  نیست‌.  همچنین  ایـمان  تـنها  شعائر  و  مراسمی  هم  نیست‌ که  اداء  می‌گردد...  بلکه  ایمان  پیروی  کامل  از  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  هر  آن  چیزی  است‌ که  از  سوی  پروردگارش  ابلاغ  می‌دارد  و  می‌رساند،  و  در  هر  آن  چیزی  است‌ که  او  مقرّر  و  معیّن  می‌فرماید...  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌تنها  به  ایمان  آوردن  به  خدا  و  به  پیغمبرش  دستور  نداده  است  و  بس‌.  همچنین  تنها  به  انجام  شعائر  و  مراسم  آئینی  هم  دسـتور  نـفرموده  است  و  بس.  بلکه  شریعت  خدا  را  با گفتار  و کردار  خـود  ابلاغ  فرموده  است‌.  امید  نمی‌رود که  مردمان  هدایت  یابند  و  رهنمود  شوند،  مگر  این‌ که  در  همۀ  اینها  از  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌پیروی  کنند...  این  است  آئین  یزدان‌...  شكل  دیگری  برای  آئین  نيست  جز  همین  شکلی‌ که  این  نگرش  بد‌ان  اشـارت  می‌نماید:

(وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ).

از  او  پیروی  کنید  تا  هدایت  یابيد.

بعد  از  فرمان  به  ایمان  به  یزدان  و  پیغمبرش،  دستور  این  است ‌که  از  پیغمبر  پیروی ‌کنید  تا  رهنمود  شوید...  اگر  کار  در  این  آئین‌،  منحصر  به ‌کار  اعتقاد  بود  و  بس،  این  فرمودۀ  یزدان  بسنده  بود:

(فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ). 

به  خدا  و  به  پيغمبرش  ایمان  بیاورید.  

سپس  داستان  در  روند  خود  به  پیش  مـی‌رود  و  از  چیزهائی  سخن  می‌گوید که  پس  از  زلزله‌ای  روی  داده  است‌ که  برخی  از  مردان  بنی‏اسرائیل  را  دربرگرفته  بود...  روند  قرآنـی  در  ایـنجا  نمی‌گوید کار  و  بار  چنین  زلزله‌زدگانی  پس  از  دعاها  و  ناله‌های  موسی عليه السّلام  به‌ کجا  کشیده  است  و  به  چه  سرنوشتی‌ گرفتار  آمده‌اند.  ولی  از  روند  داستان  در  سوره‌های  دیگر  قرآن  پی  می‌بریم ‌که  یزدان  سبحان  ایشان  را  پس  از  زلزله  زنده‌گردانیده  است  و  آنان  مؤمنانه  به  سوی  قوم  خود  برگشته‌اند.

پیش  از  این‌ که  روند  قرآنی  در  اینجا  به  پیش  رود  و  به  حلقۀ  تازه‌ای  از  حلقه‌های  زنجیرۀ  سخن  بپردازد،  حقیقتی  را  دربارۀ  قوم  موسی  بیان  می‌دارد...  و  آن  ایـن‌ که  جملگی  ایشان  گمراه  نبوده‌اند:

(وَمِنْ قَوْمِ مُوسَى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ) (١٥٩)

در  میان  قوم  موسی  (‌یعنی  بنی‌اسرائیل‌)  گروه  زیـادی  (‌بر  دین  صحیح  ماندگار)  بودند  که  (‌مردم  را)  بـه  سـوی  حقّ  رهنمود  مـی‌کردند  و  (‌به  سبب  تمسّک‌)  بــه  حقّ  (‌به  هنگام  داوری‌)  دادگری  می‌نمودند.

در  روزگار  موسی  عليه السّلام  بنی‏اسرائیل  این  چنین  بودند،  و  دسته‌ای  از  ایشان  بعد  از  موسی  نیز  در  پرتو  حقّ  راهیاب  می‌شدند  و  راه  هدایت  می‌پوئیدند  و  دادگرانه  داوری  می‌کردند...  از  جملۀ  این ‌گروه‌،  کسانی  بودند که  در  آخر  زمان  به  استقبال  رسالت  پیغمبر  امّی  و  درس  نخوانـده  رفتند  و  برابر  چیزی ‌که  راجع  به  مبعث  پیغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  تـورات  بود  و  در  دسترسشان  قرار  داشت‌،  این  آئین  را  پـذیرفتند.  در  پـیشاپیش  ایشـان‌،  صحابۀ  بزرگوار  عبدالله  پسر  سلام  رضی الله عنهُ  بود.  کسی‌ که  یهودیان  زمان  خود  را  رویاروی  می‌کرد  با  چیزی‌ که  در  تورات  راجع  به  پیغمبر  امّی  و  درس  نخوانـده  بود،  و  قوانینی  را  از  تورات  برایشان  ذکر  می‌کرد که  قـوانین  اسلام  آنها  را  تصدیق  می‌کرد.

پس  از  بیان  این  حـقیقت‌،  داستان  به  ذکر  حوادث  و  رخدادهای  بعد  از  زلزله  می‌پردازد:   

(وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ وَظَلَّلْنَا عَلَيْهِمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَيْهِمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) (١٦٠)

بنی‌اسرائیل  را  به  دوازده  قبیله  و  شاخه  تقسیم  کردیم‌،  و  هنگامی  که  آنان  از  موسی  تقاضای  آب  کردند،  به  موسـی  وحی  کردیم  که  با  عصای  خود  بر  سنگ  بـزن‌.  بناگاه  دوازده  چشمه  از  آن  سنگ  بيرون  جوشید.  هر  دسته‌ای  از  مردمان  با  آبشخور  خود  آشنا  شد  (‌و  هیچ  قبیله‌ای  مزاحم  قبیلۀ  دیگری  نگردید)  و  ابر  را  سـایبان  ایشــان  کردیم  (‌و  بدین‌ وسیله  آنان  را  از  گرمای  سوزان  بیابان  محفوظ  داشتیم‌)  و  ترنجبين  و  بلدرچین  نصیب  ایشـان  کردیم  (‌و  بدانان  گفتیم‌:‌)  از  چیزهای  پاکی  بخورید  کـه  روزی  شما  کرده‌ایـم‌.  (‌ولی  آنان  در  حقّ  ایـن  نعمتها  ناشکری  کردند  و  ستم  ورزیدند)  امّا  به  ما  ستم  نکـردند  بلکه  به  خودشان  ستم  نمودند  (‌و  زیان  ناسپاسی  متوجّه  خودشان  گردید)‌.

این  رعایت  و  مهر  یزدان  است ‌که  پیوسته  موسی  و  قوم  او  را  فرامی‌گیرد،  بعد  از  آن‌ که  کفر  ورزیدند  و گوساله  را  پرستیدند.  سپس‌ کفّارۀ ‌گناه  را  بدانگونه  دادنـد که  یزدان  بدیشان  دستور  فرموده  بود،  و  خدا  هم  توبۀ  ایشان  را  پذیرفت‌.  اینها  پس  از  زمانی  بود که  دید‌ن  آشکار  خدا  را  خواسـتار  شـدند  و  در  نتیجه  زلزله  ایشـان  را  فراگرفت‌.  آن  وقت  یزدان  دعای  موسی  را  اجابت  فرمود  و  ایشان  را  زنده‌ گرداند  و  مورد  رعایت  و  عنایت  خود  قرار  داد.  این  رعایت  و  عنایت  جلوه‌گر  می‌آید  در  این ‌که  یزدان  ایشان  را  