بیق  خود  در  طول  روزگاران‌.  این  رسالت  برای  همۀ  انسانها  آمده  است‌،  چرا که  بعد  از  آن  برای  نژادها  و  نسلهای  انسانها  در  هیچ  جائی  رسـالتی  نمی‌آید.  ایـن  رسـالت  واپسین‌،  مطابق  با  فطرت  بشریّت  آمده  است  و  همۀ  مردمان  در  فطرت‌،  مشترک  و  در  آن  به  هم  مـی‌رسند.  چون  چنین  بود  این  واپسین  رسالت  و  پیام  آسمانی  را  پیغمبر  امّی  و  درس  نخوانده‌ای  با  خو‌د  به  ارمغان  آورد،  پیغمبری‌ که  به  فطرت  پاک  و  صاف  او  جز  تعلیم  یزدان  داخل  نگردید  و  نیامیخت‌،  فطرت  پـاک  و  صافی‌ که  همانگونه  بود که  در  مدرسۀ  آسمانی  آموزش  دیده  بود  و  از  زیردست  استاد  ازلی  فارغ‌التحصیل  شده  بود.  اصلاً  آموزش  زمینی  و  اندیشه‌های  مردمان  ایـن  فطرت  را  نیالود،  تا  رسالت  و  پیام  فطرت  را  به  فطرت  جملگی  انسانها  برساند:

(قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا).

 (‌ای  پيغمبر،  به  مردم‌)  بگو:  من  فرستادۀ  خدا  بـه  سـوی  جملگی  شما  (‌اعم  از  عرب  و  عجم  و  سیاه  و  سفید  و  زرد  و  سرخ‌)  هستم‌.

این  آیه‌ای ‌که  در  آن  به  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دستور  داده  می‌شود که  رسالت  خود  را  به  همۀ  مردمان  ابلاغ  نماید،  یک  آیۀ  مکّی  و  در  یک  سورۀ  مکّی  است‌...  آیه‌ای  است‌ که  با  دروغ‌پردا‌زان  اهل ‌کتاب  رویاروی  می‌گردد  و  ایشان  را  رسوا  بگرداند.  آن  کسانی  که  گمان  می‏‎برند  محمّد  صلّی الله عليه وآله وسلّم بدان  هنگام‌ که  در  مکّه  بـود  بر  دل  او  نمی‌گذشت‌ که  رسالت  خود  را  به  مردمانی  جز  ساکنان  مکّه  برساند.  بلکه  بعد  از  آن‌ که  شرائط  و ظروف  محيط  پیروزی  را  بهرۀ  او گرداند،  به  فکر  این  افتاد گـذشته  از  قریشیها  رسالت  خود  را  به  عربها،  و  آن  وقت  به  اهل  کتاب‌،  و  بعد  به  فراسوی  جزیرة‌العرب  برساند!  این  هــم  افتراء  و  تهمتی  است  که  داخل  در  دامنۀ  جنگی  است‌ که  از  دیرباز  بر  ضدّ  ایـن  آئین  و  پـیروان  آن  مشتعل  و  فروزان‌ کرده‌اند  و  پیوسته  هم  بدان  دامن  می‌زنند  و  آن  را  ادامه  می‌دهند.

مصیبت  تنها  محدود  بدین  نیست‌ که  اهل‌ کتاب  تیرهای  نیرنگ  خود  را  به  سوی  این  آئین  و  پیروان  آن  نشـانه  می‌روند،  و  یا  این‌ که  (‌خاورشناسان‌)  این‌گونه  افتراها  و تهمتها  را  برضدّ  این  آئین  و  پیروان  آن  می‌نگارند،  بلکه  بلای  بزرگ  این  ا‌ست  که  بسیاری  ا‌ز  ساده‌لوحان  گـول  خورده‌ای ‌که  خودشان  را  مسلمان  می‌نامند،  ایـن  نوع  دروغ‌پردازان  و  تهمت‌زنندگان  به  پیغمبرشان  و  آئینشان  را که  دشمنان  خودشان  و  دشمنان  عـقیدۀ  خودشان  می‌باشند،  استادان  خود  می‌کنند،  و  از  ایـن  دغلبازان  حیله‌گر  حتّی  مسائل  خود  آئین  اسلام  را  می‌آموزند،  و  از  کتاب‌ها  و  نوشته‌های  ایشان  دربارۀ  تـاریخ  این  آئـین  و  حقائق  آن  نقل  قول  می‌کنند  و  بدانها  استناد  می‌نمایند  و  از  آنها  شواهد  می‌آورند.  آن  گاه  چنین  سـاده‌لوحان  گول‌خورده‌ای  گمان  می‏‎برند  که  خودشان  (‌تحصیل‌کرده و دانش‌پژوه‌)  هستند.

به  روند  قرآنی  برمی‌گردیم  و  می‌بینیم ‌که  پس  از  این‌ که  یزدان  سبحان  پیغمبر  را  موظّف  می‌فرماید که  رسـالت  خود  را  به  همۀ  مردمان  ابلاغ‌ کند،  بدو  دستور  می‌فرماید  که  بقیّۀ  وظائف  او  این  است ‌که  جملگی  مـردمان  را  با  خداوندگار  راستینشان  آشنا  گرداند  و  یزدان  سبحان  را  بدیشان  بشناساند:

(الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ لا إِلَهَ إِلا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ). 

خدائـی  که  آسمانها  و  زمـین  از  آن  او  است‌.  جـز  او  معبودی  نیست‌.  او  است  که  می‌میراند  و  زنده  می‏‎گرداند.  

پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرستادۀ  خداوندگار  مـردمان  به  سوی  حمل  ایشان  است‌.  فرستادۀ  خداوندگاری  که  مالک  سراسر  هستی  است  و  آسمانها  هم  جزئی  از  سراسر  هستی  هستند.  خدائی  است‌ که  الوهیّت  تـنها  از  آن  او  است‌،  و  همگان  بندگان  اویند.  خدائی  است  که  قدرت  و  الوهیّت  او  در  این  جلوه‌گر  است ‌که  زندگی  می‏بخشد  و  زنـده  می‌گرداند،  و  مرگ  را  می‌رساند  و  می‌میراند.

خدائی  است ‌که  مالک  همۀ  جهان  هستی  است‌،  و  الوهیّت  بر  همۀ  آفریدگان  متعلّق  بد‌و  است‌.  خدائـی  است ‌کـه  می‌تواند  حیات  و  ممات  را  بهرۀ  همۀ  مردمان ‌گرداند.  او  است‌ که  سزاوار  است  مردمان  آئـین  او  را  برگزینند  و  برابر  آن  دینداری  و  پرستش ‌کنند،  آئینی ‌که  فرستادۀ  او  آن  را  بدیشان  ابلاغ  می‌کند  و  می‌رساند...  این  است  آشنائی  مردمان  با  حقیقت  پروردگارشان‌،  تا  آنان  برابر  این  شناخت  بندگی  خویش  را  در  برابر  خداوندگارشان  اداء‌ کنند،  و  از  فرستادۀ  او  اطاعت  و  فرمانبرداری  نمایند:  

(فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الأمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ) (١٥٨)
پس  ایمان  بیاورید  بــه  خدا  و  فـرستاده‌اش‌،  آن  پیغمبر  درس  نخوانده‌ای  که  ایمان  به  خدا  و  به  سخنهایش  دارد.  از  او  پيروی  کنید  تا  هدایت  یابيد.

این  نداء  واپسین  در  این  پیرو،  نگرشهای  دقیق  و  ظریفی  را  دربردارد  و  لازم  است  لحظه‌هائی  در  برابر  آنها  بایستیم  و  آنها  را  ورانداز کنیم‌:

1-‌این  نداء  پیش  از  هر  چیز،  دستور  به  ایمان  به  خدا  و به  فرستادۀ  ا‌و  را  در  بردارد...    لا ا‌له الّا ا‌لله‌،  محّمدٌ رَسولُ ‌الله  را  دربردارد که  به  شکل  دیگـری  از  اشکال  مضمون  این  گواهی  اداء  شده  است‌،  گواهیی  که  بدون  آن‌،  ایمانی  و  اسلامی  در  میان  نیست‌...  چرا که  شناخت  صفات  یزدان  بزرگوار،  بر  این  ایمان  به  ایزد  دادار،  پیشی  گرفته  است‌.  آنجا که  می‌فرماید:

(الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ لا إِلَهَ إِلا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ). 

خـدائـی  کـه  آسـمانها  و  زمین  از  آن  او  است‌.  جز  او  معبودی  نیست‌.  او  است  که  می‌میراند  و  زنده  می‏‎گرداند. 

 چه  دستور  به  ایمان‌،  دستور  به  ایمان  به  خدائی  است‌ که  اینها  صفات  راستین  او  هستند.  هـمان ‌گونه که  بر  آن‌،  شناسائی  رسالت  پیغمبر  پیشی ‌گرفته  است‌،  رسالت  او  برای  جملگی  انسانها.

٢-‌در  مرتبۀ  دوم‌،  این  پیرو  متضمّن  این  است‌ که  پیغمبر  امّی  و  درس  نخوانده  صلّی الله عليه وآله وسلّم  به  خدا  و  سخنان  او  ایمان  می‌آورد...  در  صورتی ‌که  این  مسأله‌،  بدیهی  و  آشکار  است‌ که  این  چنین  است‌.  ولی  این  نگرش  دارای  جایگاه  و ا‌رزش ‌ویـژۀ  خـود  است‌.  زیـرا  لازم  است  ایـمان  دعوت‌کننده  به  چیزی  که  مردمان  را  بدان  فرا  می‌خواند،  و  وضو  و  روشنی  آن  دعوت  در  درون  او،  و  یـقین  و  اعتماد  او  بدان،  بر  خود  دعوت  پیشی ‌گرفته  باشد.  این  است ‌که  وصف  پیغمبری‌ که  به  سوی  همۀ  مردمان  فرستاده  