و تنگی  نباشد  و خویشتن  را  رنج  ندهد،  بدان  هنگام‌ که  با  جاهلیّت  رو  در  رو  می‌ایستد  و  می‌رزمد،  و  می‌خواهد  جاهلیّت  را  از  ژرفاهای  درونها  برکند  و  از  ریشه  بخشکاند  و  آن  را  كاملًا  دگرگون ‌گرداند.

زمان  چرخیده  است  و  دیگر  باره  همچون  روزی  شده  است‌ که  این  دین  در  آن  برای  مردمان  آمده  است‌،  و  انسانها  به  جاهلیّت ‌کامل  و  شامل  و  در  برگیرندۀ  اصول  و  فروع  و  درونها  و  بیرونها  و  آشکار  و  نهان  و  زیربناها  و  روبناها  فرو  افتاده‌اند.

انسانها  پیش  از  هر  چیز  در  جهان‌بینیها  و  انـدیشه‌های  اعتقادی  واپس  گرائیده‌اند  و  به  عقب  برگشته‌اند،  حتّی  کسانی  هم‌ که  پدران  و  نیاکان  ایشان  از  زمرۀ  مؤمنان  بدین  آئین‌،  و  مطیعان  فرمان  یـزدان  و  مخلصان  آئین  خداوند  سبحان  بوده‌اند،  و  خـالصانه  ایـزد  مـتعال  را  پرستش  کرده‌اند.  چه  صورت  عـقیده  در  جهان‌بینی  و  اندیشۀ  ایشان‌،  و  برداشت  آنان  از  عقیده  در  ژرفاهای  درونشـان‌،  مسخ  و  دگـرگون  شده  است  و  عـقیده  را  دگرگونه  می‏بینند  و  دگرگونه  می‌دانند.

این  آئین  آمده  است  تا  چهرۀ  جهان  را  تغییر  دهد،  و  جهان  دیگری  را  بر  پای  دارد که  در  آن  سلطه  و  قدرت  خداوند  یگانه  را  استوار  و  پابرجای ‌گردانـد  و  بس‌،  و  سلطه  و  قدرت  طاغوتها  را  باطل  نماید.  جهانی  را  بر  پـای  دارد  که  در  آن  تنها  خداوند  یکتا  پرستش‌ گردد،  «‌پـرستش‌»  فراگیری‌.[1]  دیگر  کسی  از  بندگان  با  یـزدان  پـرستیده  نشود.  جهانی  است ‌که  مردمان  از  پرستش  بندگان  -  هر  که  و  هر  چه   باشد  -  بیرون  آورده  مـی‌شوند،  و  به  پرستش  یزدان  یگانۀ  جهان  رسانده  مـی‌شوند.  جهانی  است‌ که  در  آن  «‌انسان‌»  آزاد  بزرگوار  پـاک‌،  مـتولّد  می‌گردد...  آزاد  از  هوا  و  هـوسش‌،  و  رها  از  پرستش  كردن ‌و بندگی ‌نمودن جز یزدان‌.

این  دین  آمده  است  تا  بنیاد:  «‌اَشْهَـدُ اَنْ  لَا  اِلَهَ اِلَّا الله‌»  را  استوار  و  پابرجای  دارد،  چیزی‌ که  در  طول  تاریخ  هـر  پیغمبری ‌آن  را  برای  قوم‌ خود  به  ارمغان ‌آورده  است  -  همان‌گونه ‌که  این  سوره  و  سایر  سوره‌های  دیگر  قرآن  مجید  بيان  می‌دارند  -‌گواهـی  لا اله  الّا الله‌،  مـدلول  و مفهومی  نخواهد  داشت‌،  مگر  این ‌که  حاکـمیّت  بالا  و  فرمانروائی  والا  در  زندگی  مردمان  از  آن  یزدان  جهان  باشد  و  بس،  بدان  سان‌ که  حاکمیّت  بالا  و  فرمانروائی  والا  در  نظام  هستی  از  آن  یزدان  جهان  است‌.  خدا  است  که  در گسترۀ  جهان‌،  و  در  هستی  مردمان  با  قضا  و  قدر  خود  فرماندهی  می‌کند،  و  در  زندگی  بندگان  با  برنامه  و  شریعت  خود  فرمانروائی  می‌نماید...  بنابراین  قاعده  و  قانون‌،  مسلمان  معتقد  نمی‌گردد  به  ایـن ‌که  یـزدان  در  آفرینش  جهان  و  اداره  و  چرخاندن  امور  آن  دارای  انباز  است‌.  مسلمان  مراسم  عبادت  را  جز  بجای  ایزد  مـتعال  انجام  نمی‌دهد  و  پرستش  را  خاصّ  او  می‌داند،  و  قوانین  و  مقرّرات  را،  و  معیارها  و  مقیاسها  را،  و  باورداشتها  و  جهان‌بینیها  را،  جز  از  یزدان  دریافت  نمی‌دارد،  و  به  هیچ  کسی  از  طاغوتهای  آدمیزاد  اجازه  نمی‌دهد  که  ادّعای  حقّ  حاکمیّت  با  خدا  در  چیزی  از  این  امور کند.

این  قاعدۀ  این  آئین  از  لحاظ  عقیده  و  اعتقاد  است‌...  امروزه  انسانها  کجا  و  این  عقیده  و  اعتقاد  کـجا  است‌؟  انسانها  در کجای  این  عقیده  و  اعتقاد  قرار  دارند؟

مردمان  به ‌گروه‌ها  و  دسته‌ها  تقسیم  می‌شوند که  همه  و  همه  جاهلیّت  هستند:

گروه  و  دسته‌ای  بی‌دین  و  خدانشناس  هستند.  اصلًا  به  وجود  خدا  معتقد  نیستند.  آنان  ملحد  و  بی‌باور  هستند...  کار  و  بار  اینان  عیان  است  و  نیازی  به  بیان  ندارد.

گروه  و  دسـته‌ای  بت‌پرست  هسـتند.  به  وجود  خدا  معتقدند،  ولی  گذشته  از  یزدان  جهان  معتقد  به  وجود  خدایان  و  خداگونگان  بسیارند،  همان‌گونه  که  در  هند،  و  در  وسطهای  آفریقا،  و  در گوشه  و کنار  پراکندۀ  جهان‌،  وضع  این  چنین  است‌.  گروه  و  دسته‌ای  هم  ‌«‌اهل‌کتاب‌»‌،  یعنی  یهودی  یا  مسیحی  هستند.  اینان  نیز  از  قدیم  شرک  ورزیده‌اند،  چرا  که  به  خدا  فـرزند  منسوب  کرده‌اند‌.  همچنین  آنان  غیر  از  خدا،  پیشوایان  دینی  و  دیرنشینان  و  راهبان  خود  را  نیز  ارباب  و  خداوندگاران  خویش  بشمار  آورده‌اند.  زیرا  از  پیشوایان  دینی  و  دیرنشینان  و  راهبان  خود  ادّعای  حقّ  حاکمیّت  را  پذیرفته‌اند  و  قوانین  ایشان  را گردن  نهاده‌اند،  هر  چند  هم  اصلًا  برای  آنان  نـماز  نخوانده‌اند  و  در  برابرشان  سجده  نبرده‌اند  و کرنش  ننموده‌اند...گذشته  از  اینها،  آنان  امروزه  حاکمیّت  یزدان  را  بطور کلّی  از  صحنۀ  حیات  خود  به  دور  داشته‌اند‌،  و  برای  خود  از پیش  خود  نظامها  و سیستمهائی  برپا  و  بر  جا  می‌دارند  که  آنها  را  «‌سرمایه‌داری‌»  و  «‌کمونیستی‌»  و  چیزهائی  از  این  قبیل  مـی‌نامند.  همچنین  اوضـاع  و  احوالی  برای  فرمانروائی  به  وجود  می‌آورند  و  آنـها  را  «‌دموکراسی‌»  و  «‌دیکتاتوری‌»  و  چیزهائی  از  این  قبیل  می‌نامند.  بدین  وسیله  از  اصل  و  اساس  آئین  یزدان  به  در  می‌روند،  و  از  جاهلیّت  یونانیان  و  رومیان  و  جز  آنان‌،  در  ساختن  نظامها  و  سیستمها  و  اوضاع  و  احوال  زندگی  از  پیش  خود،  پیروی  می‌کنند.

گروه  و  دسته‌ای  نیز  خود  را  «‌مسلمان‌»  می‌نامند!  ایـن  گروه  و  دسته  از  برنامه‌ها  و  خطّ  سیرهای  این  چنین  اهل  کتابی  پیروی  و  متابعت  می‌کنند،  و  درست  پا  به  پـای  ایشان  به  پیش  می‌روند!  از  آئین  یزدان  بیرون  رفته‌اند  و  به  آئین  بندگان ‌گرائیده‌اند!  چه  دین  یزدان  عبارت  است  از  برنامه  و  شریعت  و  قانون  و  نظم  و  نظامی ‌که  خـدا  برای  زندگی  تهیّه  می‏‎بیند.  و  دین  بندگان  عبارت  است  از  برنامه  و  شریعت  و  قانون  و  نظم  و  نظامی ‌که  مردمان  برای  خود  تهیّه  می‏بینند  و  فراهم  می‌کنند.

واقعًا  زمان  چرخیده  است  و  به  عقب  برگشته  است‌!  درست  به  همان  شیوه  و گونه‌ای  در آمده  است‌ که  ایـن  آئین  در  آن  برای  مردمان  به  ارمغان  آمده  بود.  و  انسانها  جملگی  به  سوی  جاهلیّت  واپس  گرائـیده‌انـد...  همۀ  گروه‌ها  و  دسته‌ها  اصلًا  از  آئین  یزدان  پیروی  و  متابعت  نمی‌کنند...  این  قرآن  نیز  به  سوی  انسانها  برگشته  است  و  دیگر  باره  ایشان  را  مخاطب  قـرار  داده  است‌،  بدان  شکل‌ که  برای  نخستین  بار  انسانها  را  مخاطلب  قرار  داده  بود.  از  انسانها  همان  چیزی  را  می‌خواهد که  نخستین‌ بار  از  ایشان  خواسته  بود.  از  آنان  می‌خواهد که  از  لحاظ  عقیده  و  جهان‌بینی‌،  اسلام  را  گردن  نهند  و  بدان  داخـل  شوند.  پس  از  آن  از  نظر  سیستم  و  نظام  و  واقعیّت  زندگی‌،  از  اسلام  پیروی  کنند  و  بدان  وارد  شـوند...  بردارنده  و  برگیرندۀ  این ‌