اه  والای  دلفریب  و  زیـبائی ‌که  دیـده  بود،  با  صحنۀ  چندش ‌آور  و  بلشتی‌ که  می‏‎بیند،  فاصلۀ  بسیاری  دارد: 

(بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِنْ بَعْدِي!).

چه  بد  جانشینی  مرا  انجام  دادید!.

من  شما  را  با  هدایت  واگذاشـتم‌،  و  شما  با گمراهی  جانشین  من  شدید!  من  شما  را  با  خداپرستی  واگذاشتم‌،  و  شما  با  پرستش  پـیکرۀ گوساله  بـی‌جانی‌ که  فـریاد  برمی‌آورد،  جانشینی  مرا  کردید!

(أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ؟).

 آیا  بر  فرمان  پروردگارتان  (‌مبنی  بر  انتظار  رجوع  من  از  میعادگاه  طور  و  مـراعـات  پیمان  حـود  بـا  من‌)  شتاب  ورزیدید؟‌.  

یعنی  قضا  و  قدر  یزدان  و  عذاب  و  عقاب  او  را  با  شتاب  طلبیدید.  یا  چه  بسا  معنی  چنین  بـاشد:  در  زمان  فرا  رسیدن  آن  شتاب  ورزیدید.

(وَأَلْقَى الألْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ).

 مـــوسی  الواح  را  بـییداخت  و  (‌مـوی‌)  ســر  بـرادرش  (‌هارون‌)  را  گرفت  و  آن  را  به  سوی  خود  کشید  (‌چرا  که  او  را  مقصر  می‌دید)‌.

دور  اندا‌ختن  الواح  و  به  موی  سر  برادر  چنگ  زدن  و  او  را  به  سوی  خود کشیدن‌،  حرکتی  است ‌که  بیانگر  اوج  عصبانیّت  و  از کوره  بدر  شدن  است‌...  در  آن  الواح  سخنان  و  فرموده‌های  خداوندگار  او  بوده  است‌.  مـعلوم  است  موسی  آنها  را  پرت  نـمی‌کند  مگر  ایـن‌ که  خشـم  چنان  بر  جان  موسی  افتاده  است‌ که  زمام  اختیار  را  از  دست  او گرفته  است‌.  هـچنین  موی  سر  برادر  خود  را  گرفتن  و  به  سوی  خود کشاندن  و  تندی ‌کردن‌،  آن  هم  با  برادری  چون  هارون ‌که  بندۀ  شایسته  و  بایسته  و  خوب  و  پاک  یزدان  است‌،  دالّ  بر  خشم  فراوان  و  از  دست  دادن  زمام  اختیار  است‌.

ولی  هارون  چه‌ کار کرد؟  هارون  در  جای  موسی  عاطفۀ  مهر  برادری  برانگیخت  تا  طوفان  خشم  او  را  فرو  نشاند  و  حقیقت  حال  و  اصل  موقعیّت  خود  را  برای  وی  بازگو  و  روشن‌ کند،  و  او  را  باخبر گرداند که  در  پند  و  اندرز  قوم  کوتاهی  نکرده  است‌،  و  از  تلاش  بر‌ای  راهنمائی  و  رهنمون  ایشان  از  پای  ننشسشه  است‌:

(قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُوا يَقْتُلُونَنِي).

 (‌هارون‌)  گفت‌:  ای  پسر  مادرم‌!  این  مردمان  مرا  درمانده  و  ناتوان  کردند  و  نزدیک  بود  مرا  بکشند!.

در  اینجا  می‌فهمیم ‌که  مردمان  چه  اندازه  برای  پرستش  گو‌سالۀ  زرّین  شور  و  شوق  پیدا کرده‌اند  و  به  غـوغا  و  فریاد  آمده‌اند،  و  هیجان‌ زده  به  سوی‌ گوساله‌ پرستی  دویده‌اند! تا  بدانجا  وقتی ‌که  هارون  خواسته  است  ایشان  را  از  مـهلکد  برهاند  و  از  بر‌گشت  بـه‌ گمراهی  و  بت‌پرستی  پیشین  باز  دارد،  قصد  جان  او کرده‌اند  و خواسته‌اند او  را  بکشند:

(ابْنَ أُمَّ). پسر  مادرم‌!.

هارون  با  این  ندای  زیبا  و  با  این  پیوند  مهربانانه‌،  موسی  را  فریاد  می‌زند.  آن‌گاه  می‌گوید:

(فَلا تُشْمِتْ بِيَ الأعْدَاءَ).

 دشمنان  را  به  من  شاد  مکن‌.

با  این‌ گفته  نیز  هارون  وجدان  برادری  یار  و  مدد کار  را  به  جوش  و  خروش  می‌آورد،  و  یـاد آور  می‌گردد که  دشمنان  ایستاده‌اند  و  در  انتظارند که  بدیشان  شاد  شوند!  وَلا (تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ).
مرا  از  زمرۀ  قوم  ستم‌ پپشه  مدان‌.  
مرا  جزو  ستمگرانی  بشمار  میاور که  گمراه ‌گشته‌انـد  و  منکر  خداوندگار  راستین  خود  شده‌اند.  مـن  با  ایشـان  گمراه  نشده‌ام  و  راه  کفر  و  زندقه  نپيموده‌ام‌.  من  از  آنان  بيزارم‌.بدین  هنگام  طوفان  خشم  موسی  د‌ر  برابر  این  متانت  و  عطوفت‌،  و  در  برابر  این‌ گفته‌ها  و  سخنان‌،  آرام  گـرفت‌.  در  همین  وقت  رو  به  آستانۀ  خداونـدگارش  می‌کند  و  درخواست  آمرزش  خود  و  برادرش  را  می‌نماید،  و  از  مهربانترین  مهربانان  رحم  و  شفقت  می‌طلبد:

(قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلأخِي وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ).

 (‌هنگامی  که  پاکی  و  بیگناهی  هارون  برای  موسی  مسلّم  شد)  گفت‌:  پروردگارا!  بر  من  و  بر  برادرم  ببخشای  (‌و  از  کاری  كه  من  در  حقّ  هارون  کردم  و  از  قصور  احتمالی  او  در  امر  جانشینی  صرف‌ نظر  فرمای‌)  و  ما  را  به  رحمت  خود  داخل  کن  و  (‌ما  را  لطف  خويشتن  شامل  کن‌.  چرا  که‌)  تو  از  همۀ  مهربانان  مهربانتری‌.

در  اینجا  حکم  قطعی  از  جانب  یزدان  سبحان  در می‌رسد،  یزدانی  که  می‌تواند  چنین  حکمی  را  صادر کند.  سخنان  یزدان  سبحان  نـیز  با  سخنان  بنده‌اش  موسی  پـیوند  می‌خورد که  قرآن  مجید  آن  را  روایت  می‌کند،  به  همان  روال  و  منوالی ‌که  در  روند  قرآنی  تکرار  می‌گردد:

(إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ (١٥٢)وَالَّذِينَ عَمِلُوا السَّيِّئَاتِ ثُمَّ تَابُوا مِنْ بَعْدِهَا وَآمَنُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِيمٌ (١٥٣).

آنان  که  (‌همچون  سـامری  و  راهـروان  او)  گوساله  را  مــعبود  خـــود  کـردند،  خشـم  عـظيمی  از  سـوی  پروردگارشان  ایشـان  را  (‌در  آخرت‌)  فـرا  می‏‎گیرد  و  خواری  شدیدی  در  دنیا  بدیشان  دست  می‌دهد.  کسانی  را  هم  که  (‌به  خدا)  دروغ  بندند  (‌و  جز  او  را  بپرستند)  این  چنین  جزا  و  سزا  می‌دهیم‌.  کسانی  کـه  کـارهای  زشتی  (‌چون  کفر  و  معاصی‌)  انجام  دهند  و  سپس  توبه  کنند  و  (‌از آنها  دست  بکشند  و  به  سوی  خدا  برگردند  و  واقعاً‌)  ایمان  بیاورند،  خدای  تو  بعد  از  آن  (‌توبه  کـه  بـا  بـودن  ایمان  پذیرفتنی  است‌،  نسبت  بـدانـان‌)  بس  آمـرزنده  و  مهربان  است  (‌و  ایشان  را  به  درگاه  خود  می‌پذیرد  و  از  اشتباهات  و  گناهانشان  در می‌گذرد)‌.

در  این‌ گفتار،  حکمی  و  نویدی  است‌:‌کسانی ‌که ‌گوساله  را  پرستیدند  دچار  خشم  خدا  خواهند  شد،  و  در  ایـن  جهان  خواری  بدیشان  خواهد  رسید.  و  در  عین  حال  این  قاعدۀ  دائمی  و  همیشگی  بر  جای  خـود  برقرار  است‌:  کسانی‌ که  بدی  می‌کنند  و  بزهکاری  می‌ورزند،  و  سپس  توبه  می‌نمایند،  خداوند  در  پرتو  رحمت  خویش  آنان  را  می‌آمرزد...  در  این  صورت  خدا  مـی‌دانست  آنـان‌ که  گوساله  را  پرستیدند  توبه  واقعی  و  ماندگاری  نخواهند  کرد،  و  آنان  مرتکب‌ کارها  و گناهانی  خواهند  شـد که  ایشان  را  از  دائرۀ  این  قاعده  بیرون  نگاه  خواهد  داشت‌...  چنین  هم  شد.  بنی‏اسرائیل  پـیاپی‌ گناه  پشت  سـر گناه  مرتکب  می‌شدند،  و  خداوند  مهربان  هر  بار  از  آنـان  چشم‌ پوشی  می‌کرد  و گذشت  مـی‌فرمود،  تـا  بدانجا  رسیدند که‌ گرفتار  خشم  دائمی  يزدان‌ گردیدند  و  نفرین  باز پسین  بهرۀ  خود کردند:

(وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ).

 کسانی  که  تـهمت  و  بهتان  زنـند  و  بـه  نـاروا  چیزهائی  گویند  و  