د،  و  جانها  آن  را  درک  می‌کنند،  و  اندیشه‌ها  در  آن  حیران  می‌مانند،  قوم  موسی  پس  از  رفتن  او  بدین  جایگاه  والا  و  دلربا،  باز پس ‌گشته  و  به  بت‌پرستی  سابق  خود  برمی‌گردند  و  پیکره ‌گوسالۀ  بی جانی  را  برمی‌گزینند که  صدا  می‌دهد،  ولی  روحی  در  بدن  نـدارد،  و  آن  را  به  جای  خـدا  می‌پر‌ستند.

روند  قرآنی  ناگهانی  ما  را  با  یک‌ کوچ  دور  و  دراز،  از  صحنۀ  نهم  به  صحنۀ  دهم  می‌رساند. کوچ  هـولناک  و  هراس ‌انگیزی  از  فضای  والا  و  بالا  و  درخشان  با  انوار  و  اشواق  و  ادعیه  و  اوراد  و کلمات  ویژۀ  خود،  به  فضای  پائین  و  پست  و کشندۀ ساختار کجرویها  و  خرابه‌ها  و  واپسگ‌ ائیها  و  برگشت  به  آنچه  در  آن  بوده‌اند  و  بدان  باور  داشته‌اند:                                                                                                          (وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ أَلَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لا يُكَلِّمُهُمْ وَلا يَهْدِيهِمْ سَبِيلا اتَّخَذُوهُ وَكَانُوا ظَالِمِينَ (١٤٨)وَلَمَّا سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ وَرَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قَالُوا لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَيَغْفِرْ لَنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ (١٤٩).

بعد  از  (‌رفتن‌)  موسی  (‌به  کوه  طور  بـرای  مناجات  ربّ  غفور)  قوم  او  از  زیورهایشان  گوساله‌ای  ساختند  و  آن  را  معبود  خود  گرفتند  که  پیکر  (‌بی‌جانی‌)  بود  و  (‌تنها  بــا  مهارتی  که  سامری  در  آن  به‌ کار  گرفته  بود)  صدای  گاو  داشت‌.  مگر  نمی‌دیدند  که  چنین  پیکر  گوساله ‌گونه‌ای  با  آنان  سـخن  نمی‏‎گوید  و  بـه  راهـی  ایشان  را  راهنمائی  نـمی‌کند.  (‌بـه  هـرحـال‌،  اندیشۀ  گاو پرستی  پیشین  و  بت‌پرستی  پسین  ایشـان  گل  کرد  و  غیبت  موسی  را  غنیمت  شمردند  و)  گوساله  را  به  خدائی  گرفتند  و  (‌بـه  خود)  ستم  کردند.  هنگامی  که  پشـیمان  و  سرگردان  شــدند  و  دانسـتند  کـه  گمراه  گشته‌اند،  گفتند:  اگر  پروردگارمان  بر  ما  رحم  نکند  و  ما  را  نیامرزد،  بی‏گمان  از  زیانکاران  خواهیم  بود.

این  سرشت  بنی‏اسرائیل  است‌.  هنوز گامی  در  راستای  راه  درست  برنمی‌دارد،  از  راه  منحرف  می‌گردد.  سرشتی  است ‌که  از  فضای  مادی  مـحسوس‌،  در  جهان‌بینی  و  اعتقاد،  فراتر  نمی‌رود.  سرشتی  است‌ که  هر  زمان  اندکی  در  هدایت  و  راهنمائی  آن  سستی  شود،  سـهل  و  سـاده  واپسگرائی  می‌کند،  و  دیگر  باره  به  همان  باور داشتهائی  برمی‌گردد که  بر  آن  بوده  است‌.

بنی‏اسرائیل  قبلاً  با  پیغمبرشان‌ گفتگو ‌کرده  بودند  و  از  او  خواسته  بودند که  برای  آنان  معبودی  ترتیب  دهد،  همین  که  قوم  بت‌پرستی  را  دیده  بودند که  سرگرم  بتهائی  بودند  که  داشتند!  پیغـبرشان  ایشان  را  از  این  اندیشه  باز  داشت  و  پاسخ  تندی  بدیشان  داد.  هنگامی‌ که  با  خود  خلوت ‌کردند  و  فراهم  نشستند،  و  چنان ‌که  واژۀ  جسـد  می‌رساند  پیکرۀ ‌گوسالۀ  زریـنی  را  دیـدند که  در  آن  حیاتی  نبود ،‌گو‌ساله‌ای‌ که  سامری  آن  را  سـاخته  بود.  سامری  مردی  از  شهر  سامره  بود،  همان‌ گونه ‌که  داستان  آن  در  سورۀ  طه  می‌آید.  سامری  آن  را  به  شکلی  ساخت  که  صدائی  بیرون  می‌داد  همچون  صدای‌ گاو...  هنگامی  که  آن  پیکرۀ گوساله‌ سان  را  دیدند،  به  سوی  آن  دویدند  و  بر  آن  پروانـه‌ وش  فـرو افـتادند،  وقـتی  کـه  سـامری  بدیشان  گفت‌:

(هذا إلهكم وإله موسى).

 این  خدای  شما  و  خدای  موسی  است‌.  (‌طه‌/88‌)  

خدائی  است‌ که  موسی  با  او  وقت  ملاقات  دارد.  ولی  موسی  وعده  و  میعاد  خود  را  با  او  فراموش‌ کرده  است‌.  شاید  این‌ گفته  را  بدان  خاطر گفته  است ‌که  ده  شب  بـر  زمان  میعاد  افزوده  شده  است‌ و  قوم  موسی  از  آن  با خبر  نبوده‌اند.  وقـتی ‌که  سی  شب  می‌گذرد  و  موسی  برنمی‌گردد،  سامری  بدیشان‌ گفته  است‌:  موسی  مـوعد  خود  را  با  خدای  خود  فراموش‌ کرده  است  و  این  خدای  او  است‌!  بنی‏اسرائیل  سـفارش  پیغمبرشان  را  بـه  یـاد  نیاوردند که  قبلاً  پرستش  او  را  بدیشان  توصیه‌ کرده  بود  و گفته  بود:  چشمها  خدا  را  نـمی‌بینند که  خـداوندگار  جـهانیان  است‌...  دربارۀ  حقیقت  ایـن  گوساله  نیز  نیندیشیدند که  یکـی  از  خـودشان  آن  را  سـاخته  است‌!  شکلی‌ که  بنی‏اسرائیل  از  بشریّت  می‌نمایانند،  صورت  بسیار  پست  وننگینی  است‌.  شکلی  است‌ که  قرآن  مجید  از  آن  اظهار  شگفت  می‌کند،  بدان  هنگام‌ که  این  چنین  شکـلی  از  بشریّت  را  به  مشرکان  مکّه‌ که  بتها  را  می‌پرستیدند  نشان  می‌دهد:

(أَلَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لا يُكَلِّمُهُمْ وَلا يَهْدِيهِمْ سَبِيلا اتَّخَذُوهُ وَكَانُوا ظَالِمِينَ).

 مگر  نمی‌دیدند  که  چنین  پیکر  گوساله‌ گونه‌ای  بـا  آنـان  سخن  نمی‏‎گوید  و  به  راهی  ایشان  را  راهنمائی  نـمی‌کند.  (‌به  هرحال‌،  اندیشۀ  گاو پرستی  پـیشین  و  بت‌پـرستی  پسین  ایشان  گل  کرد  و  غیبت  موسی  را  غنیمت  شمردند  و)  گوساله  را  به  خدائی  گرفتند  و  (‌به  خود)  ستم  کردند.

  آیا  شخصی  ستمگر  از کسی  یافته  می‌شود  که  مخلوقی  از  ساختار  دست  انسان  را  بپرستد؟‌! و  حال  این  که  خدا  هم  مردمان  را  و  هم  چیزهائی  را  آفریده  است‌ که  تـهیّه  می‏بینند  و  پرستش  می‌کنند.  هارون عليه السّلام  در  میان  ایشان  بود،  ولی  نتوانسته  بود  آنان  را  از  این  گمراهی  بیهوده  سبکسرانه  بازدارد.  در  مـیان  آنان  خردمندانی  نیز  بودند،  ولی  نتوانسته  بودند  از  توده  سرگشتۀ  فراهم  آمده  برگرد  پیکرۀ ‌گوساله ‌گون  جلوگیری بیگناهی  هــارون  بـرای  مــوسی  مسـلّم  شد)  گـفت‌:  پروردگارا!  بر  من  و  برادرم  ببخشای  (‌و  از  کاری  که  من  در  حقّ  هارون  کـردم  و  از  قصور  احتمالی  او  در  امـر  جانشینی  صرف‌نظر  فرمای‌)  و  مـا  را  بـه  رحمت  خود  داخل  کن  و  (‌ما  را  لطف  خویشتن  شامل  کن‌.  چرا  که‌)  تو  از  همۀ  مهربانان  مهربانتری‌.

موسی  به  میان  قوم  خود  سخت  خشمگین  و  خشـمناک  برگشت.  اثر  خشم  و  غضب  در گفتار  و کردارش  پـیدا  است‌...  در گفتارش  خطاب  به  قوم  خود  پیدا  است‌ که  می‌گوید:

(بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِنْ بَعْدِي أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ؟).

 چـه  بـد  جــانشینی  مرا  انحام  دادید!  آیـا  بـر  فرمان  پروردگارتان  (‌مبنی  بر  انتظار  رجوع  مـن  از  میعادگاه  طور  و  مراعات  پیمان  خود  با  من‌)  شتاب  ورزیدید؟‌!.  اثر  خشم  و  غضب  در کردار  و  رفتارش  پیدا  است‌.  چرا  که  سر  برادر خود  را  می‏‎گیرد  و  او را  به  سوی  خـود  می کشاند  و  با  وی  درشتی  می‌کند:

(وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ).

 و  (‌موی‌)  سـر  بـرادرش  (‌هارون‌)  را  گرفت  و  آن  را  بـه  سوی  خود  کشید.

موسی  حقّ  داشت ‌که  خشمگین  و  برافروخته ‌گردد.  چه  آنچه  ناگهان  دید،  بسیار  سخت  و  درد آور  بود.  پیش