رآنی  است‌،  این  نمونه‌های  مردمان‌،  آشکار  و  جسته‌،  به  تکان  و  جنبش  می‌افتند!  بد‌ان‌ گـونه ‌که  خواننده  فوراً فریاد  می‌زند:  بلی.  بلی‌.  اين  نوع  مردمان  را  می‌شناسم‌...  این  فلانی  است‌!!!  و  این  همان  کسـی  است ‌کــه  مـراد  واژه‌هـای  قـرآنـی  است  و  او  را  می نمایاند!!!

یزدان  جهان  به  این  نوع  آدمیان  با  اين‌ کیفر کشنده‌ای ‌که  به  هلاک  ایشان  در  دنیا  و  آخرت  می‌انجامد،  ظلم  و  ستم  نمی‌کند...  بلکه  این  جزا  و  سزای  حقّ  و  درستی  برای  کسانی  است‌ که  آیات  یزدان  را  تکذیب  می‌کنند،  و  از  آنها  غافل  و  بی‏خبر  می‌گردند،  و  به  ناحقّ  در  زمین  تکبّر  می‌ورزند،  و  از  راه  هدایت  هر کجا که  آن  را  ببينند  دوری  می‌گزینند،  و  به  راه‌ گمراهـی  می‏‎شتابند  هـر کجا که  برایشان  جلوه‌گر  و  پـدیدارگـردد.  ایـن  سـزا  و  جزای  کارهای  ایشان  است  و  در  برابر آنها کیفر  داده  شده‌ا‌ند،  و  در  مقابل  رفتارشان  به  مهلکه‌ها  افتاده‌اند.

(ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ).

 این  (‌انحراف  از  جادۀ  شریعت  خدا)  هم  بدان  سبب  است  که  آیات  ما  را  تکذیب  کرده  و  از  آنـها  غـافل  و  بـی‌خبر  گشته‌اند.

(وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَلِقَاءِ الآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ؟).

 کسانی  کـه  آیـات  (‌کـتاب  خواندنی  آسمانی  و  دیـدنی  جهانی‌)  ما  را  تکذیب  مـی  دارنـد  و  بـه  مـلاقات  (‌خدا  در  قيامت  و  به  زنده  شدن  بعد  از  مرگ  و  حساب  و  كتاب)  آخرت  ایمان  نمی‌آورند،  اعمال  (‌نیکی  که  انجام  داده‌اند  بر  باد  می‌رود  و  باطل  و)  بیـهوده  مـی‌شود.  مگر  چنین  کسانی  جز  در  برابر  کارهائی  که  کرده‌اند  (‌و  معاصی  و  کفری  که  ورزیده‌اند)  پاداش  داده  می‌شوند؟‌.

حبوط  اعمال‌،  برگرفته  از گفتار  عربها  است ‌که  می‌گویند:

(حَبطَت النّاقَة ‌)‌.  شتر  هدر  رفت‌.

و  این  وقتی  است‌ که  شتر گیاه  سمّی  بچرد  و  بخورد  و  شکمش  نفخ‌ کند  و  سپس  هدر  رود...  این  صفتی  است‌ که  ســـرشت  باطلی  در آن  مـورد نظر  است‌ که  از  تکذیب‌ کنـدگان  آیات  یزدان  و  ملاقات  آخرت‌،  سـر  می‌زند.  باطل  نفخ  می‌کند  و  تا  بدانجا  آماسیده  می‌گردد  که  مردمان‌ گمان  می‏‎برند  دارای  عظمت  و  قوّت  است‌!  سپس  هدر  می‌رود  و  پوچ  می‌شود  همان‌ گونه ‌کـه  شـتر  هدر  می‌رود  و  نابود  می‌گردد،  شتری ‌که  گیاه  سمّی  را  چریده  است  و  خورده  است‌.

این  هم  جزا  و  سزای  حقّی  است‌،  این‌ که  اعمال ‌کسـانی  هدر  رود  و  نابود  شود که  آیات  یزدان  و  ملاقات  آخرت  را  تکذیب  می‌دارند...  امّـا  ایـن  اعـمال  چگـونه  هـدر  می‌رود  و  نابود  می‌شود؟

از  ناحیۀ  اعتقاد،  ما  به  وعید  و  تهدید  یزدان  ایمان  داریم  و  قطعاً  شدنی  است  و  انجام  پذیرفتنی‌.  ظواهر  امری‌ که  با  این  فرجام  قطعی  مخالف  است  هر  چه  هست  باشد.  هر  وقت‌ کسی  آیات  یزدان  و  ملاقات  با  خدا  در  آخرت  را  تکذیب ‌کند،  عـمل  او  هدر  مـی‌رود  و  باطل  و  پـوچ  می‌شود،  و  در  آخر کـار  هـلاک  مـی‌گردد  و  از  میان  می‌رود،  انگار که  وجود  نداشته  است‌.

امّا  از  حیث  مشاهده‌،  ما  سبب  را  آشکار  و  روشـن  در  زندگی  انسانها  می‌بینیم‌...  کسی  که  آیه‌ها  و  نشانه‌های  پراکنده  در  صفحات  این  جهان  فراخ  را  تکذیب  می‌کند،  یـا  آیـه‌ها  و  مـزه‌هائی  را  تکـذیب  مـی‌دارد که  با  رسالتهای  پیغمبران  هـمراه  بوده  است‌،  یا  آیـه‌هائی  را  تکذیب  می‌کند که  پیغمبران  با  خود  به  ارمغان  آورده‌اند،  و  به  تبع  تکذیب  آیه‌های  منظور  و  مقروء  و  معجزه‌های رسل‌،  ملاقات  یزدا‌ن  در  جهان  دیگر  را  تکذیب  می‌دارد،  این  چنین  موجود  مسخ  شده‌ای  روح‌ گمراه  و  سرگشته‌ای  است‌ که  از  سرشت  این  هستی  ایماندار  و  تسلیم  فرمان  دادار،  و  از  قوانین  هستی  می‌رمد  و  می‌گریزد،  و  پیوندی  او  را  با  این  جهان  پیوند  نمی‌دهد  و  رابطه‌ای  با  هستی  او  را  مربوط  نمی‌سازد.  او  منقطع  از  انگیزه‌های  حرکت  صادقانۀ  متّصل  به  هدف  وجود،  و  کنار  از  راه  و  روش  وجود  است‌.  هر کاری که  از  چنین  پدیدۀ مسـخ  شدۀ  بریده  از  همۀ هستی  سر  بزند،‌ کار  هدر  رفـته  و  ضـایع  شده‌ای  است‌،  هر  چند که  به  نظر  آید کار  او  برقرار  و  ماندگار  و  پیروز  و  موفقیت‌ آمیز  اسب‌.  زیرا  کار  او  از  انگیزه‌های  اصیل  و  عميقی‌ که  در  سرشت  ایـن  هستی  است  برنمی‌جوشد،  و  رو  به  هدف  بزرگی  نمی‌رود که  سراسر  هستی  رو  بدان  در  سیر  و  حرکت  است‌.کـار  او  بسان  جویباری  است‌ که  از  سرچشـمۀ  خود  بریده  و  قطع  شده  باشد.  سرانجام  این  جویبار  روزی  نزدیک  یا  دور  می‌خشکد،  و  آب  آن  ضائع  می‌شود  و  هدر  می‌رود! کسـانی‌ که  پیوند  اسـتواری  را  نـمی‌بینند که  میان  ارزشهای  ایمانی‌،  و  میان  حرکت  تاریخ  انسانی‌،  برجای  و  برقرار  است‌،  و کسانی‌ که  از  قضا  و  قدر  یزدان  غافل  و  بی‌خبرند،  قضا  و  قدری‌ که  فـرجام  افرادی  را  تـهیّه  می‏‎بیند  و  فرا  مـی‌رساند که  ایـن ‌گـونه  ارزشـهائی  را  نمی‌پسندند  و  نادیده  می‌گیرند،  چنین  کسانی  غـافلانی  هستند که  یزدان  سبحان  مشیّت  و  ارادۀ  خود  را  نسـبت  بدانان  اعلان  داشته  است  و  فرموده  است‌:  ایشـان  را  از  دیدن  آیات  و  درک  معجزات  و  اندیشیدن  دربارۀ  قوانین  و  سنن  خود،  منصرف  و  رویگردان  می‌کنیم‌...گذشته  از  آن‌،  قضا  و  قدر  یزدان  در کمین  و  در  انتظار  ایشان  است‌،  و  آنان  غافل  و  بی‏خبر  از  آن  هستند.

کسـانی‌ که‌ گـول  رسـتگاری  و  پـیروزی  افرادی  را  می‌خورند  که  در  دوران  کوتاه  و  محدود  جهان‌،  غافل  از  این  ارزشهای  ایمانی  هستند  و  ظاهراً  بهروز  و  پیروزند،  چنین ‌کسانی  گول  آماسيدن  و  باد کردنی  را  می‌خورند که  حیوانی  بدان‌ گرفتار  می‌آید که  از گیاه  سمّی  تغذیه  کرده  است  و  اینان ‌گمان  می‏‎برند  این  آماسیدن  و  باد کردن‌،  پیه  و  چربی  و  سلامت  و  تندرستی  است‌...  امّا  هلاک  شدن  و  هدر  رفتن  پس  از  آماسیدن  و  باد کرد‌ن‌،  در کمین  و  در  انتظار  این  حیوان  است‌.

ملّتهائی  که  در گذشته  بوده‌اند  و  هلاک  شده‌اند‌،  گواه  واقعی  بر  این ‌گفتار  است‌.  ولی کسانی‌ که  بر  جای  ایشان  و  در  دیار  و  خانه  و کاشانۀ  آنان  سکونت  گزیده‌اند،  از  آن  ملّتها  درس  عبرت  نمی‌گیرند،  و  سنّت  یزدان  را  نمی‌نگرند  که  کارگر  و  کارا  است  و  تخلف‌ ناپذیر  است‌،  و  قضا  و  قدر  یزدان  جاری  و  ساری  می‌شود  و  لحظه‌ای  متوقّف  نمی‌گردد...  یزدان  جهان‌،  محیط  بر  ایشان‌،  و  آگاه  از  همگان  است‌.

** 
زمانی ‌که  موسی عليه السّلام   در  پـيشگا‌ه  یزدان  بود،  در  آن  جایگاه  شگرف  و  شگفتی‌ که  بینشها  آن  را  ورانـداز  می‌کنند،  و  دیده‌ها  تاب  دیدن  آن  را  نمی‌آور