ار  است  بپذیرند،  با  اين  وصف‌ که  برای  ایشان  نـيكو‌ترین  چیز  است  و  بهترین  اصلاح‌ کنندۀ حال  و  احوال  ایشان  است‌...  این  فرمان‌،  آن  هم  بدین‌ گونه  و  شیوه‌،  گذشته  از  این‌ که  از  یک  سو  اشاره  به  ضرورت  این  اسلوب  به ‌گونۀ  جدّی  و  با  ارادۀ ‌کامل  در  رویاروئی  با  این  سرشت  اسرائـیلی  دارد  -  سرشتی  که  خواری  و  طول  روزگاران  آن  را  تباه  کرده  است  -  تا  تکالیف  و  مشکلات  رسالت  و  خلافت  را  تحمّل ‌کند،  از.  دیگر  سو  الهامگر  برنامه  واجبی  است‌ که  هر  ملّتی  باید  با  جدّ  و  جهد  در  پیش‌ گیرد  و  عقیده‌ای  را  پذیره  گردد  که  برای  آن  از  جانب  یزدان  جهان  به  ارمغان می آ ید.

عقیده  کار  بزرگی  در  پیشگاه  یزدان  سبحان‌،  و  در  حساب  این  جهان‌،  و  از  نظر قضا  و  قدر  ایزد  مـنّانی  است ‌که  هستی  را  اداره  می‌کند  و  می‌گرداند.  عقیده  کار  بزرگی  است  در  تاریخ  (‌انسان‌)  و  حیات  او  در  ایـن  زمـین  و  همچنین  در  سرای  آخرت‌...  برنامه‌ای  که  عقیدۀ  آن  را  دربارۀ یگانگی  یزدان  سبحان‌،  و  راجع  به  بندگی  انسان  در  برابر  ربوبیّت  و  خداونـدگاری  یکـتای  او،  مقرّر  و  معین  می‌دارد،  برنامه‌ای  است ‌که  شیوۀ  زندگی  بشری  را  بطور کلّی  تغییر  می‌دهد  و  دگرگون  می‌کند،  و  این  حیات  را  بر  اسلوب  دیگری  استوار  و  پایدار  می‌سازد،  اسلوبی  که  جدا  از  شیوه‌ای  است ‌که  حیات  در  جاهلیّت  بر  آن  استوار  و  پایدار  بوده  است  و  به  پـیش  رفته  است‌،  آن  زمان  که  ربوبیّت  غیر  از  ربوبیّت  یزدان  جهان  بوده  است‌،  و  زندگی  بطور کلّی  دارای  برنامه‌ای  جداگانه  از  برنامه  الهی  بوده  است ‌که  از  عقیدۀ  توحیدی  سرچشمه  می‌گیرد.  کاری ‌که  این  اندازه  در  پیشگاه  خدا،  و  در  حساب  جهان  هستی‌،  و  در  سرشت  زندگی،  و  در  تاریخ  (‌انسان‌) مهمّ  و  بزرگ  است‌،  واجب  است  با  تمام  توان  و  با  تلاش  هر  چه  بیشتر  برگرفته  شود،  و  در  دل  و  درون  انسـان  از  جدّیّت  و  صراحت  و  قاطعیّت  برخوردار گردد.  نباید  آن  را  ناچیز  و  شل  و  ول ‌گرفت  و  سهل  و  ساده  انگاشت  و  بهائی  بدان  نداد.  عقیده ‌گذشته  از  این‌ که  چیز  سترگ  و  بزرگ  است‌،  تکالیف  دشوار  و  وظائف  سختی  دارد،  و  کسی‌ که  دارای  سرشت  سست  و  آبكی  و  سهل‌ انگارانه  باشد،  یا کسی‌ که‌ کار  و  بار  عقیده  را  با  این  چنین  حواس  و  افکاری  در  پیش‌گیرد،  هرگز  تاب  و  توان  انجام  چنین  تکالیف  و  وظائفی  را  نخواهد  داشت‌.

معنی  این  سخن  بالطبع  این  نیست‌ که  عقیده  عبارت  است  از:  سـختگیری  و  به  رنـج  انـداختن  و گرفتار  مشکلات ‌کردن  و  پیچ  دادن  و  سفت  و  سخت‌ گرفتن‌!  چه  این  جزو  سرشت  دین  خدا  نیست‌.  ولی  معنی  این  سخن  این  است‌ که  عقیده  جدّیّت  و  همّت  و  قاطعیّت  و  صراحت  می‌طلبد...  اینها  نیز  صفاتی  و  خصالی  هستند  که  جدای  از  سختگیری  و  به  رنج  انداختن  و گرفتار  مشکلات  کردن  و  پیچ  دادن  و  سفت  و  سخت ‌گرفتن  می‌باشند.  سرشت  بنی‏اسرائیل،  مخصوصاً  پس  از  ایـن  که  طول  زمان  و  بندگی  در  مصر،  آن  را  تباه ‌کرده  بود،  به  ایـن  چنین  رهنمون  و  رهنمودی  نـیاز  داشت‌.  بدین  خاطر  مشاهده  می‌کنیم  که  همۀ  دستورهائی  که  به  بنی‏اسرائیل  داده  می‌شود،  همراه  با  این  چنین  سختگیری  و  شدّت  و  حدّت،  و  این ‌گونه  تـأکید  است‌،  تـا  بدین‌ وسیله  ایـن  سرشت  سست  و کجرو  و  منحرف  و  شل  و  ول  تـربیت  شود  و  شکیبائی  و  پایداری  و  جدّ  و  جـهد  بیاموزد  و  روشن  و  آشکار  به‌ گسترۀ  زندگی  در آید،  و  پنهانکاری  و کـجروی  نکند  و  آزاد  و  رها  از  تـرس  و هراس  و  عبودیّت  و  بندگی  این  و  آن  شود.

بسان  سرشت  بنی‏اسرائیل  است  هر  سرشتی ‌که  در  معرض  چیزهائی  قرار گرفته  باشد  که  بنی‏اسرائیل  در  معرض  آنها  قرار گرفتند،  از  قبیل‌:  طول  زمان  بندگی  و  خواری‌،  کرنش  و  فروتنی  در  برابر  تـرساندن  و  به  وحشت  انداختن  و تحت  فشار  و  زور  قرار  دادن  و  بندگی  و  بردگی  طاغوتها  را  پذیرفتن‌...  در  این  چنین  شرائـطی  آثار کجروی  و  حیله‌گری  بر  چنین  سرشتی  پدیدار  می‌گردد،  و  نشانه‌های  سهل  و  ساده ‌گرفتن  و  سسـتی  و  تنبلی  كردن،  برای  دوری  از  رنج  كشيدن  و  تلاش ورزیدن‌،  نمودار  می‌شود...  همان‌ گونه‌ که  ایـن  چنین  احوال  و  اوضاعی  در  واقعیّت  زند‌گانی  بسیاری  از  گروه‌ها  و  دسته‌های  بشری  در  زمان  ما  مشاهده  می‌گردد،  و  می‌بینیم‌ که  این  چنین  گروه‌ها  و  دسته‌هائی  از  عقیده  می‌گریزند  تا  از  تکالیف  و  وظائف  عقیده  شانه  خالی  کنند،  و  با گلّه  حركت  نمایند  و  به  پـیش  رونـد،  چون  حرکت  و  پیشروی  با گلّه‌،  هيچ گونه  تکلیف  و وظـیفه  و  رنج  و  زحمتی  برای  ایشان  ندارد! در  برابر  دریافت  الواح  و  عمل  بدانها  با  جدّیّت  و  تلاش  هر  چه  بیشتر،  یزدان  جهان  به  موسی  و  پیروان  او  وعده  می‌دهد که  ایشان  را  در  زمین  استقرار  بخشد  و  مکنت  و  قدرت  عطا کند،  و  خانه  و کاشانه  و  مـلک  و  مملکت  کسانی  را  به  تصرّف  آنان  درآورد که  از  آئـین  یـزدان  

دست  کشيده‌اند:

(سَأُرِيكُمْ دَارَ الْفَاسِقِينَ).

 سرزمین  بزهکاران  و  خارج  شدگان  از آئین  یزدان  را  به  شما  نشان  خواهم  داد.

نظریه‌ای  است  که  به  ذهن  نزدیكتر  است  این  است ‌که  این  آیه  اشاره  به  سرزمین  مقدّسی  است‌ که  در  آن  زمان  تحت  تصرّف  بت‌پرستها  بود.  و  ایـن  مژده‌ای  بدیشان  است ‌که  وارد  آنجا  خواهند  شد...  هر چند  هم  بنی‏اسرائیل  در قید  حیات  موسی عليه السّلام   بدانجا  وارد  نگردیدند،  بدان  سبب‌ که  تربیت ‌کامل  ندیده  بودند  و  پرورش  شامل  پیدا  نکرده  بودند،  و  سرشت‌ کج  و کجروشان  راست  و  درست  و  برجا  و  استوار  نشده  بود...  در  جلو  سرزمین  مقدّس  ایستادند  و  به  پیغمبرشان‌ گفتند:

(يا موسى إن فيها قوماً جبارين . وإنا لن ندخلها  حتى يخرجوا منها , فإن يخرجوا منها فإنا داخلون ).

 ای  موسی‌!..  در  آنـجا  قوم  زورمند  و  قلدری  زندگی  می‌کنند  و  ما  هرگز بدانجا  وارد  نمی‌شویم  مادام  که  آنان  از  آنـجا  بــیرون  نـروند.  در  صورتی  کـه  آنـان  از  آن  سرزمین  بیرون  رفتند،  ما  بدانجا  خواهیم  رفت‌. (مائده/  22)  

دو  مرد  مؤمنی‌ که  در  مـیان  آنـان  بودند  و  از  خدا  می‌ترسيدند،  وقتی  كه  با  الحاح  و  اصرار  بديشان  گفتند:

بدانجا  وارد  شوید  و  ناگهانی  بر  سـرشان  بتازید.  با  بی شرمی  ترسویان‌،  به  موسی  پاسخ  دادند  -  بدان گونه  که  چهارپا  به  برندۀ  خود  لگد  می‌زند  -‌و گفتند:

(إنا لن ندخلها أبداً ما داموا فيها , فاذهب أنت وربك فقاتلا , إنا هاهنا قاعدون).

 ما  هرگز  بدان  سرزمین  مقدّس  پای  نمی‌نهیم  مـادام  که  آنان  در  آنجا  بسر  برند.  پس  (‌دست  از  سر  ما  بدار  و)  تو  و  پروردگارت  بروید  و  با  (‌آن  زورمـندان  قـوی  هـیکل‌)  بجنـگید؛  ما  در  اینجا  نشسته‌ایم  (‌و  منتظر  پیروزی  شـما  هستیم‌!)‌. (مائده/24)  

این