ه  چرا  او  را  نخواهد  دید...  بدین  خاطر  او  را  نخواهد  دید که  تاب  و  توان  دیدار  را  ندارد:

(وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي).

 و لیکن  (‌برای  اطمینان  خاطر  از  ایـن  که  تـاب  دیـدن  مـرا  نداری‌)  به  کوه  (‌که  همچون  تو  ماده  و  بسی  نیرومندتر  از  تو  است‌)  بنگر،  اگر  (‌در  برابر  تـجلّی  ذات  مـن‌)  بـر  جـای  خود  استوار  ماند،  تو  هم  مرا  خواهی  دید.کوه ‌که  از  آدمی  پا بر جاتر  و استوارتر  است‌،  و  در  عـین  حال  وجودش  تـأثّر  و  انـفعال  وجـود  آدمـی  را  نـدارد،  هنگامی  که  جلوه‌ گاه  پروردگار  گردید،  چه  شد؟

(فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا).

امّا هنگامی كه پروردگارش  خویشتن  به  کوه  نمود،  آن  را  در  هـم  کوبید.

برجستگيهای كوه فرو ريخت و با سطح زمين يكسان يكسان و بدان كوبيده گرديد...هراس جايگاه و وحشت موقعيّت ،موسی را در بر گرفت ،و ضعف و سستی به هستی  بشری  او  رخنه‌کرد:

(وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا).

 موسی  بیهوش  و  نقش  زمین  گردید.

(فَلَمَّا أَفَاقَ).

وقتی  که  به  هوش  آمد....

زمانی‌ که  به  خود  آمد،  و  تاب  و  توان  خویش  را  یافت‌،  و  دانست‌ که  در  پرسش  خویشتن  از  حدّ  خود  پا  را  فراتـر  نهاده  است‌،  گفت‌:

(قَالَ سُبْحَانَكَ).

 گفت‌:  پروردگارا!  تو  منزّهی  (‌از  آن  که  بـا  چشـمان  سـر  قابل  رویت  باشی‌.  بلکه  این  چشمان  دل  و  عقل  است  که  می‌توانند  تو  را  مشاهده  کنند)‌.

تو  پاکی  و  خدای  و  والاتر  از  آنی‌ که  با  چشمان  دیـده  شوی  و  درک  و  فهم  گردی‌.

(تُبْتُ إِلَيْكَ).

 من  (‌از  این  پرسش  پشیمانم  و)  به  سوی  تو  برمیگردم.  پشیمانم  از  این ‌که  پا  را  از گلیم  خود  فراتر  نهاده‌ام  و  از  تو  چیزی  را  درخواست  کرده‌ام  که  سزاوار  نیست  و  مـرا  نسزد.

(وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ).

 من  نخستین  مؤمنان  (‌به  عظمت  و  جلال  یـزدان  در  ایـن  زمان  )  هستم‌.

پیغمبران  همیشه  نخستین ‌کسانی  هستند که  به  عظمت  و  جلالت  خداوندگارشان‌،  و  به  سخنان  یزدان  که  بر  آنـان  نازل  می‌گردد،  ایمان  دارند...  ایـزد  بـزرگوار  بـدیشان  دستور  می‌دهد  این  امر  را  اعلان ‌کنند  و  به  گوش  مردمان  برسانند.  قرآن  مجید  این  اعلان  و  آگاهی  ایشـان  را  در  موارد  زیادی  از  خود،  روایت  می‌نماید:

بار  دیگر  مرحمت  یزدان  موسی  را  دربرمی‌گرد.  به  ناگاه  از  یـزدان  سـبحان  مژده  را  دریـافت  می‌دارد.  مـژدۀ  برگزيدن  او  همراه  با  رهنمود  وی  بدین  امر كه  پس  از  نجات‌،  رسالت  و پیام  آسمانی  را به  قوم  خود  برساند...  به  خاطر  این  نجات‌،  رسالت  را  باید  به  فرعون  و  فرعونیان  برساند:

(قَالَ يَا مُوسَى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالاتِي وَبِكَلامِي فَخُذْ مَا آتَيْتُكَ وَكُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ).

 خدا  گفت‌:  ای  موسی‌!  من  تو  را  با  رسالتهای  خویش  و  با  سخن  گفتنم  (‌با  تو  از  فراسوی  حجاب  و  بدون  واسطه‌)  بـر  مـردمان  (‌همعصری  که  مـأموریت  تبليغ  احکام  آسمانی  بدانان  داری‌)  برگزیدم،  پس  آنـه  به  تو  داده‌ام  (‌یعنی  توراتی  را  که  به  دست  تو  سپرده‌ام‌،  محکم‌)  برگیر  و  از  زمرۀ  شکر گزاران  (‌نعمت  یزدان‌)  باش‌.

از  این  فرمودۀ:  یزدان  سبحان  به  موسی عليه السّلام (إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالاتِي...). چنین  مـی‌فهمیم  که  مـقصود  از  مردمانی‌ که  یزدان  او  را  بر  ایشان  برگزیده  است  مردمان  اهل  زمان  خود  موسی  است‌.  چه  پیغمبران‌،  پیـش  از  موسی  و  بعد  از  موسی  نیز بوده اند.  این گزینش  با  توجّه  بدین  قرینه  بر  نسـلی  از  مردمان  است‌.  ولی  سخن ‌گفتن  یزدان  با  موسی  امر  منحصر  به  فرد  و  خاص  موسی عليه السّلام   است‌.  دستوری ‌که  یزدان  بزرگو‌ار  به  موسی  می‌دهد  این  است‌ که  آنـچه  بدو  ارمـغان  داشـته  است  محکم  برگیرد،  و  در  برابر  برگزیدن  و  اعطاء  نـعمت‌،  یزدان  را  سپاسگزاری  کند.  این‌ کار  در  واقع  راهنمائی  و  آموزشی  برای  همۀ  مردمان  است‌،  چه  پیغمبران  پیشوا  و  سرمشق  مردمانند  و  بر  مردمان  است‌ که  مانند  پیشوایان  و  نـمونه‌های  خود  آنـچه  را که  خدا  بد‌یشان  عـطاء  می‌فرماید  با  دیدۀ  منّت  بپذیرند  و  شکر  نعمت  را  بجای  آورند  تا  نعمت  خدا  را  بر  خود  بیفزایند،  و  دلهایشان  را  اصلاح  نمایند،  و  از  غرور  و  تكبّر  و  سرمستی  دوری  کنند،  و  با  یزدان  تـماس  خویش  را  برقرار  و  پایدار  سازند.

سپس  روند  قرآنی  بیان  می‌دارد که  مضمون  رسالت  چه  بوده  است‌،  و  چگونه  به  موسی  داده  شده  است‌:

(وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الألْوَاحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلا لِكُلِّ شَيْءٍ).

 برای  او  در  الواح  (‌تورات‌)  از  هر  چیز  (‌که  مورد نیاز  بنی‌اسرائیل  از  نصائح  و  حکم  و  احکام  حلال  و  حرام  بود)  نوشتیم‌،  تا  پند  و  اندرز  (‌زندگی‌)  و  روشنگر  همه  -  (‌در  امر  تکـالیف  دینی  و  وظائف  شرعی  ایشان‌)  باشد.

مفسّران  دربارۀ  این  الواح  با  یکدیگر  اختلاف  نظر  دارند،  و  روایتها  نیز گوناگون  است‌.گروهی  از  ایشـان  شرح  مفصّلی  درباره  اوصاف  این  الواح  ذکر کرده‌اند.  گمان  ما  بر  این  است‌ که  همۀ  آنها  منقول  از  اسرائیلیات  هستند  و  به  تفاسیر  راه  یافته‌اند،  و  در  همۀ  آنـها  چیزی  را  پـیدا  نمی‌کنیم‌ که  فرمودۀ  رسول  خدا  صلی الله عليه واله وسّلم   باشد.  لذا  به  نصوص  قرآنی  بسنده  می‌کنیم ‌که  سخن  راستین  و  منقول  از  ربّ  العالــین  است  و  در کنار  نصوص  قرآنی  می‌مانیم  و  از  آنها  فراتر  نـی‌رویم  و  نـی‌گذریم‌.  ایـن  اوصاف‌،  چيزی بر  حقيقت  این  الواح  نمی افزایـند  و  چیزی  از  حقیقت  آنها  نمی‌کاهند،  امّا  ایـن  الواح  چه  بوده‌اند  و  چگونه  نوشته  شده اند،  اصلاً هدف  و  مقصود  نيست‌.  چرا  که  احادبث  صحیح  و  درستی  دربارۀ  آنها  روایت  نشده  است‌.  آنچه  مهمّ  است  چیزهائی  است‌ که  در  ایـن  الواح  بوده  است‌.  در  آنها  همۀ  چیزهانی  بوده  است‌ که  به  موضوع  رسالت  و  هدف  آن  اختصاص  داشـته  است‌.  از  قـبیل‌:  بـیان ‌کلام  یـزدان  و  توضیح  شریعت  او،  و  رهنـمود‌های  لازم  برای  اصلاح  حال  این  ملّت  و  سرشت  آنان‌،  سرشتی‌ که  خواری  و گذشت  روزگاران  دراز،  آن  را  یکسان  تباه  کرده‌اند!

(فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا).

 این  الواح  را  با  تاب  و  توان  برگیر  (‌و  با  نشاط  فراوان  و  تلاش  بی‌امان‌،  مانند  دیگر  پیغمبران  اولوالعزم‌،  در  تبليغ  آنـها  دامـن  هـمّت  بــه  کـمر  بـزن‌)  و  بـه  قوم  خود  (‌بنی‌اسرائيل‌)  فرمان  بده  نیکوترین  آنها  را  به ‌کار  بندند. فرمان  یزدان  بزرگوار  به  موسی  عليه السّلام   این  است ‌که  الواح  را  با  نیرو  و  اراده  برگیرد،  و  به  قوم  خود  دسـتور  دهد  آنچه  در  الواح  از  تکالیف  سخت  و  وظائف  دش