بتدای  محذوفی  است  و  تقدیر  آن  چنین  است‌:  هُوَ کِتَابٌ  ...  یا:  هَذَا کِتَابٌ...... این  کتاب  است‌.

كِتَابٌ أُنْزِلَ إِلَيْكَ فَلاَ يَكُن فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنذِرَ بِهِ وَذِكْرَى‏ لِلْمُؤْمِنِينَ). 

(‌این  قرآن‌)  کتابی  است  که  از  (‌سوی  یزدان  جهان‌)  بر  تو  نازل  شده  است  و  نباید  از  ناحیۀ  آن  هيچ گونه  نگرانی  و  ناراحتی  به  خود  راه  دهـی‌.  (‌نـه  نگرانی  از  ناحیۀ  بـار سنگین  رســالتی  کــه  بـر  دوش  داری  و  نـه  از  جـانب  عکس‌العـملهائی  کـه  دشـمنان  سـرسخت  در  بـرابـر  آن  نشان  می‌دهند،  و  نه  از  سوی  نتیجه  و  برداشـتی  کـه  از  تبلیغ  این  رسالت  انتظار  می‌رود.  چرا  که  هدف  از  نـزول  این  قرآن  این  است‌)  که  بدان  (‌کافران  را  از  عواقب  شـوم  افکار  و  اعمالشان‌)  بترسانی‌،  و  مؤمنان  را  پـند  و  انـدرز  دهی‌.

کتابی  است‌ که  برای  بیم  دادن  و  پند  دادن  بر  تو  نازل  شده  است  ... کتابی  است‌ که  برای  آشکارا  حقّ  را  بر  ملا کردن  و  حقّ  را  فریاد  داشتن  آمده  است‌،  حقّی  در  آن  است‌.  کتابی  است ‌که  برای  این  آمده  است‌ که  مردمان  را  با  آن  با  چیزی  مـخاطب  قرار  دهند  و  رو  در رو کنند که  نمی‌پسندند  و  دوست  نمی‌دارند.  با  آن  به  جنگ  و  نبرد  با  عقیده‌ها  و  تقلیدها  و  رسمها  و  رابطه‌ها  و  پـیوندها  بروند  و  رویاروی  بایستند.  با  آن  رهسپار  رزم  و  مبارزه  با  رژیمها  و  سیستمها  و  اوضـاع  و  احوال  و  جامعه‌ها  شوند.  بر  سر  راه  این ‌کتاب  تنگناها  و  فرازها  و  نشیبها  فراوان  است‌.  در کار  بیم  دادن  با  ایـن ‌کتاب‌،  رنـجها  و  دشواریها  است‌...  ایـن  چنین  پـیشامدها  و  سختیها  و  ناگواریها  و  دردسرها  را  -  همان‌گونه ‌کـه  در  معرّفی  سوره‌ گفتیم  -‌ کسی  درک  و  فهم  نمی‌کند  مگر  شخصی  که  این‌ کتاب  را  به  دست  می‌گیرد  و  عملًا  در  راه  تبلیغ  آن  به  مردمان ‌گام  برمی‏دارد  و  در  این  خطّ  سیر  به  پیش  می‌رود،  و  آشکارا  و  بی‌پرده  آیـات  قرآن  را  بیان  می‌نماید  و  می‌خواهد  دگرگو‌نی ‌کامل  و  شاملی  را  در  بنیادهای  زندگی  انسانها  و  در  زیر بناها  و  روبناها  و  در  اصول  و  فروع  حیات  آنان  به  وجود  آورد،  و  همان ‌کاری  را  می‌خواهد  به  انجام  برساند  که  بردارنده  و  برگیرندۀ  نخستین  این ‌کتاب‌،  یعنی  پـیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  دست  بدان  یازید،  و  برای  اولین  بار  جاهلیّت  سرکش  و  سـتمکار  را  در  جزیرة‌العرب  و  در  سراسر کرۀ  زمین  مخاطب  قرار  داد،  و  با  این ‌کتاب  مبارک  به  مبارزه  جاهلیّت  آنها  و  همه  جا  پرداخت‌.

در  این  جایگاه  قرار گرفتن  و  در  این  مسیر گام  برداشتن،  مـحدود  به  جزیرةالعرب  آن  روزی‌،  و  محدود  به  سرزمینهای  دور  و  بر  آن  نبوده  است  و  بس  ...  اسـلام  یک  حادثۀ  تاریخی ‌که  یک  بار  روی  داده  باشد  و  تاریخ  گذشته  باشد  و  آن  را  پشت  سر  خود  رها کرده  باشد،  نبوده  و  نیست‌...  اسلام  پیوسته  در  طول  زمان  تـا  روز  رستاخیز  با  انسانها  روبرو  می‌گردد،  و  ایشان  را  مخاطب  قرار  می‌دهد.  درست  بدانگونه  که  نـخستین  بار  با  انسانها  روبرو گردید  و  ایشان  را  مخاطب  قرار  داد.  بـا  انسانها  رویاروی  می‌شود  و  به  نبردشان  می‌رود  هر  زمان ‌که  آنان  منحرف ‌گردند  و  به ‌کژ  راهه  روند  و  به  سوی  چیزی  برگردند که  جاهلیّت  نخستین  بدان  دچار  و  در  آن  غوطه‌ور  بود...  انسـانها گـاه‌گاهی  سرنگون  و  بدشگون  می‌شوند  و  به  جاهلیّت  خود  برمی‌گردند.  «‌واپسگرائی‌»  زشت  و  پست  این  است‌.  در  اینجا  است  که  اسلام  بار  دیگر  قدم  پیش  می‌نهد  تا  نقش  خود  را  در  دستگیری  انسانها  و  همچنین  بیرون‌ کشیدن  آنان  از  این  «‌واپسگرائـی‌»  بازی  کـند،  و  دست  ایشـان  را  در  راه  پیشرفت  و  تمدّن  بگيرد  و  رهنمودشان‌ گردانـد.  قطعًا  بردارنده  و  برگیرندۀ  پرچم  دعوت  به  اسلام‌،  و  بیم  دهندۀ  با  این ‌کتاب‌،  در  معرض  همان  مشکلات  و  اشکالاتی  قرار  می‌گیرد  و گرفتار  همان  رنـجها  و  دردسـرهائی  می‌گردد  که  دعوت‌کنندۀ  نـخستین‌،  پـیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم در  معرض  آنها  قرار گرفت  و  بدان  دشواریها  و  ناگواریـها  تن  در  داد،  در  آن  ایّام ‌که  با  انسانها  با  چیزی  رویاروی  گردید  و  ایشان  را  به  سوی  چیزی  فرا  خواند که  مخالف  با  پستی  و  خواری  لجنزار  جاهلیّتی  بود که  بدان  فـرو  افتاده  بودند.  به  تاریکی  سرکش  جاهلیّت  دچار  آمده  بودند  و  در  تاریک  خانۀ  آن  پنهان  و  نـهان  و  مـنگ  و  بنگ ‌گشته  بودند،  تاریکی  جهان‌بینیها،  تاریکی  شهوتها  و  هواها  و  هوسها،  تاریکی  طغیان  و  سرکشی  و  مذلت  و  خواری‌،  و  تاریکی  بندگی  هواها  و  هوسهای  شخصی‌،  و  همچنین  بندگی  آرزوها  و  خواستهای  بندگان‌...  کسی‌ که  در  راه  نجات  انسانها  از  لجنزار  جاهلیّت  حرکت  می‌کند  و  به  تلاش  می‌ایستد،  و  خویشتن  را  در  معرض  این‌گونه  خطرات  و  مشکلات  می‌اندازد،  و  تـنگناها  و  فـراز  و  نشینها  را  پشت  سـر  می‌گذارد،  مـزۀ  ایـن  رهنمود  را  می‌چشد که  یزدان  پیغمبرش  صلّي الله عليه و آله و سلّم  را  بدان  رهنمون  می‌شود:  

(كِتَابٌ أُنْزِلَ إِلَيْكَ فَلاَ يَكُن فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنذِرَ بِهِ وَذِكْرَى‏ لِلْمُؤْمِنِينَ). 

(‌این  قرآن‌)  کتابی  است  که  از  (‌سوی  یزدان  جهان‌)  بر  تو  نازل  شده  است  و  نباید  از  ناحیۀ  آن  هيچ  گونه  نگرانی  و  ناراحتی  به  خـود  راه  دهـی‌.  (‌نـه  نگرانی  از  نـاحیۀ  بـار  سنگین  رسـالتی  کـه  بــر  دوش  داری  و  نـه  از  جـانب  عکس‌العملهائی  که  دشمنان  سـرسخت  در  بـرابـر  آن  نشان  می‌دهند،  و  نه  از  سوی  نتیجه  و  برداشتی  که  از  تبلیغ  این  رسالت  انتظار  می‌رود.  چرا  که  هدف  از  نـزول  این  قرآن  این  است‌)  که  بدان  (‌کافران  را  از  عواقب  شوم  افکار  و  اعمالشان‌)  بترسانی‌،  و  مؤمنان  را  پـند  و  انـدرز  دهی‌.

و  از  سرشت  واقعیّت  موجود،  متوجّه  می‌شود  چه ‌کسانی  مؤمنانی  هستند که  پند  و  اندرز  برای  ایشان  است‌،  و  چه  کسانی  غیر مؤمنانی  هستند  که  بیم  دادن  برای  ایشـان  است‌.  این  قرآن  برای  این  چنین  کسی‌ کتاب  زنـده‌ای  می‌گردد که  انگار  همین  لحظه  نـازل  می‌شود  تـا  با  واقعیّتی  رویاروی‌ گردد که  او  با  این  قرآن  جهاد  بزرگی  را  با  آن  می‌آغازد  و  به  پیکارش  می‌پردازد.  امروزه ‌که  او  جهاد  و  پیکار  را  شروع  می‌نماید،  در  جایگاه  پـهنۀ  کارزاری  قرار گرفته  است  و  با  مردمانی  روبرو  شده  است‌ که  محمّد  رسول  الله صلّي الله عليه و آله و سلّم بدان  هنگام‌ که  این  قرآن  نازل  می‌گردید  در  این  چنین  موقعیّتی  قرار  داشت  و  با  این  چنین  مردمانی  رویاروی  مـی‌شد  و  از  سـوی  پروردگارش  مأمور  می‌گردید که  مردمان  را  با  قرآن  بیم  و  اندرز  دهد،  و  در  زوایای  دل  و  در  پهنۀ  سینه‌اش  هیچ گونه  دلهره  