ودی  ارزشـها  و اخلاق‌،  و  زدودن  عـقائد  و  جـهان‌بنیی‌های  اسلامی‌،  و  بدور  داشـتن  مسلمانان  در  این  سرزمین  فراخ  و گشاد  از  سرچشـمۀ  اصلی  و  نخستین  نیرویشان ‌که  پا بر جائی  زندگیشان  بر  پایۀ  آئینشان  و  شریعتشان  است  ...  و  هدف  اصلی  از  چنین  جنگهای  ساختگی‌،  اجرای  نـقشه‌ها  و  طرحـهای  هولناک  و  خطرناکی  است که  پروتوکولهای  صهیونی  و  توطئه‌های  صلیبی  در  بردارند  و  می‌خواهند  غافل  از  دید  رقیبان  و  نهان  از  چشم  غریبان  به  مرحلۀ  اجراء  درآورند!  هرگاه  در  این  سرزمین  فراخ  و گشاد،  جائی  بماند که  در  آن  نیرنگ  درنگیرد،  و  تسلیم  فریب  دین  تحریف  شـدۀ  ایشان  نشود،  و  به  زیر  لوای  دستگاههای  آئینی  نرود که  برای  تحریف  حقائق  دین  اسلام  به  خدمت ‌گرفته  شده  است‌،  و کفر  را  اسلام  ننامد،  و  فسق  و  فجور  و  بی‌بند  و  باری  و  جلفی  را  ترقّی  و  پیشرفت  نوگرائی  نخواند،  بر  چنین  جائی  جنگ  ویـرانگر  نابود کننده‌ای  مسـلّط  مـی‌سازند،  و  تـهمتهای  دروغـین  بـزهکارانــه‌ای  بدانجا نسبت  می‌دهند،  و  در  تخریب  آن  سخت  به  تلاش  می‌ایستند.  در  همان  حال  نمایندگان  خبری  جـهانی  و  دسـتگاههای  اطلاع‌رسانی  جهانی‌،  کر و لال  و  کور  می گردند!!!

بدین  هنگام  نیکان  ساده ‌لوح  مسلمان  گمان  می‏‎برند  که  جنگ‌،  جنگ  شخصی  و  فردی‌،  و  یـا  دسـته  و گروه  است‌،  و  پیوندی  با  جنگ  برافروخته  و  درگیر  با  این  دین  ندارد.  همین  افراد  ساده  که  حمیّت  دینی  و  اخلاقی  آنان  را  فرا  می‌گیرد،  ساده‌ لوحانه  مـردمان  را  از  لغزشهای  کوچک  و گناهان  ناچیز  آگاه  می‌سازند،  و گمان  می‏‎برند  که  وظیفۀ  خود  را  با  این  فریادهای  آهسـتۀ  نـیمه‌جان‌،  کاملاً  اداء  کرده‌اند  ...  در  حالی  که  دین  جملگی  از  میان  برده  می‌شود،  و  از  پایه  ویران  می‌گردد،  و  غاصبان  سلطۀ  یزدان  را  غصب  می‌کنند،  و  طـاغوتهائی‌ که  بدیشان  دستور  داده  شده  است  از  آنها  فرمان  نبرند  و  آنـها  را  نپذیرند،  بر  زندگانی  اندک  و  بیش  مردمان  حکمفرمائی  می‌کنند!

یهودیان  صهیونی  و  مسیحیان  صلیبی  دست  یکدیگر  را  می‌فشارند  از  شادی  پیروزی  توطئه‌ای ‌که  چیده‌اند  و  به  هدف  نشستن  خدنگ  نیرنگی‌ که  نشانه  رفته‌اند،  آن  هم  بعد  از  این ‌که  از  این  دین  مأیوس‌ گشته‌اند که  بتوانند  با  رویاروئی  به  نام ‌کفر  و  الحاد،  آن  را  از  ریشه  برکنند،  و  یـا  به  نـام  تبلیغ  مسـیحیگری  مـردمان  را  از  اسلام  برگردانند،  در  مدّت  زمان  دور  و  درازی ‌که  چنین  و  چنان  کرده‌اند.  امّا  امید  به  یزدان  بسی  بزرگتر  از  خواست  ایشان  است‌،  و  اعتقاد  و  اطمینان  بدو  در  ایـن  آئـین  ژرف‌تر  از  مکر  و  نیرنگ  آنان  است‌!  ایشان  به  مکر  و  نیرنگ  می‌نشینند،  یزدان  هم  بهترین  چاره‌جو  و  چاره  ساز  است  ...  این  خدا  است‌ که  می‌فرماید:
 (وقد مكروا مكرهم , وعند الله مكرهم وإن كان مكرهم لتزول منه الجبال . فلا تحسبن الله مخلف وعده رسله , إن الله عزيز ذو انتقام). 
آنان  نیرنگ  خود  را  نمودند  (‌و  برای  جلوگیری  از  دعوت  آسمانی  توطئه‌ها  و  نقشه‌ها  چیدند)  و  خدا  از  نیرنگشان  آگاه  است‌،  و  شریعت  ثابت  و  استوار  (‌همچون  کوه‌های  سربفلک  کشیدۀ  اسلام‌)  با  نیرنگ  آنان  از  جـای  برکنده  نمی‌شود.  گمان  مبر  که  خداوند  با  پیغمبران  خلاف  وعده  می‌کند  (‌و  پـیروزی  را  نـصیب  آنـان  و  شکست  را  بهرۀ  کافران  نمی‌سازد)‌.  بیگمان  خداوند  چیره‌)  بر  هر  کـاری  بـــوده  و  از  کـــافران  و  بــزهکاران‌)  انـتقام  گیرنده  است‌. (‌ابراهیم  /  46و47)  

*
رویاروی  شدن  دلیل  آفرینش  و  دلیل  حیات  با  پلیدی ‌کفر  و  خدا  ناباوری،  رویاروئی  بس  نیرومندی  است‌.  کافران  و  خدا  ناباوران  در  برابر  آن  جز  ستیزه‌گری  و  نیرنگبازی  و  غلط‌ اندازی  و کجروی  نمی‌یابند:
پیش  از  هر  چیز،  بودن  این  هستی  با  این  نـظم  و  نـظام  خاص‌،  برابر  هم  منطق  روشن  فطرت‌،  و  هم  منطق  خرد  هوشیارانه‌،  مستلزم  این  است  که  آفریدگار  مدبّری  در  فراسوی  آن  باشد.
میان  بودن  و  نبودن  فاصلۀ  بسیار  است‌،  فاصله‌ای ‌که  خرد انسان  نمی‌تواند  از  آن  تعبیر کند،  مگر  با  تصور  خدائی  که  می‌آفریند  و  شکل  می‏بخشد  و  این  هستی  را  پدیدار  می‌گرداند.
کسانی‌ که‌ کفر  می‌ورزند  بدین  فاصله  می‌گرایند  و  آن  را  با  ستیزه‌گری  پر  می‌نمایند.  آنان  می‌گویند:  لازم  نیست  که  فرض ‌کنیم  پیش  از  وجود،  عـدم  بوده  است‌!  ...  از  جملۀ  اینان  فیلسوفی  است‌ که  می‌گویند  فیلسوفی‌ که  از  (‌روحگرائی)  جانبداری  می‌نماید  و  از  آن  در  برابر  (‌مادیگرائی)  دفاع  می‌کند.  بر  این  اساس  چه  بسا  برخی  از  (‌مسلمانان) ‌گول  خورده  زبان  به  ستایش  او  بگشایند  و  به  اقوال  او  برای  دفاع  از  دین  خود  استناد  نمایند  تا  از  دین  یزدان  با گفتار  بندهای  از  بندگان  پشتیبانی‌ کنند  ...  این  فیلسوف  (‌برگسون)  یهودی  است‌!!!

برگسون  می‌گوید:  بـر وجود  هسـتی  ،  عـدمی  سبقت  نگرفته  است‌!  فرض  کردن  وجود  با  نبودن  عدم‌،  از  سرشت  خرد  بشری  سرچشـمه  می‌گیرد،  خردی‌ که  نمی‌تواند  جز  بدین  شیوه  بیندیشد  و  تصورّ کند.

آیا گمان  می‌کنی  برگسون  در  اثبات  این ‌که  بر  وجود  هستی‌،  عدمی  سبقت  نگرفته  است‌،  به  چه  منطقی  استناد  می‌کند  و گفتارش  مبتنی  بر  چه  منطقی  است‌؟

آ‌یا  او  به  خرد  استناد  می‌جوید؟  نه‌. چه  خرد  -  همانگونه  که  خودش  میگوید  -  ممکن  نیست  وجود  را  جز  بعد  از  عدم  تصورّ کند!

آیا  او  به  وحی  الهی  استناد  می‌جوید؟  او که  چنین  ادّعائی  ندارد.

اگر  او  می‌گفته  است‌:  حدس  متصوّفه  همیشه  این  بوده  است‌ که  خدائی  وجود  دارد  و  ما  هم  باید  ایـن  حدس  مستمرّ  و  مطّرد  را  باور  بداریم  ...  الـبته  خدائی‌ که  برگسون  از  آن  صحبت  می‌کند  یزدان  جهان  نیست  و  بلکه  خود  جهان  است‌!

پس  سرچشمۀ  سومی‌ که  (‌بـرگسون)  بر  آن  تکیه  می‌ورزد  و  در  ا‌ثبات  این که  وجود  هستی‌،  مسبوق  به  عدمی  نیست‌،  باید  چه  باشد؟‌...  ما نمی‌دانیم‌!

بناچار  باید  پناه  برد  به  تصوّر  آفریدگاری‌ که  این  هستی  را  آفریده  است  ...  باید  به  چنین  تـصوّری  پـناه  برد  و  وجود  هستی  موجود  را  با  آن  تعلیل‌ کرد  ...  اگـر  ایـن  جهانی‌ که  هست  آفریده  نشده  باشد،  چگونه  ممکن  است  از آن قوانینی  پیروی‌ کند  و سر  موئی  از آن  قوانین  تخلّف  و  تخطّی  نکند،  و  هر  چیزی  در  آن ‌کاملاً  حساب  شده  باشد  و  دارای  انــدازۀ  سـنجیده  و  مقدار  مشخّص  باشد،  بگو‌نه‌ای‌ که  هر  اندازه  مرغ  خرد  آدمی  بتواند  پر  بکشد،  به گوشه‌هائی  از  آن  پی  ببرد  و  بس،  آن  هم  پس  از  اندیشۀ  بسیار  و تلاش  بیشمار؟‌![1]

پیدایش  حیات  نیز  با  ماده‌،  فاصلۀ  بسیاری  دارد  -  ماده  به  هر  معنی  و  مفهومی ‌که  باشد،  حتّی  اگر  به  معنی  پرتو  گرفته  شود  -  نمی‌توان  عل