معتقدان  دین  قبولاندن  این  مسأله  است‌ که  ایشـان  مـی‌توانند  مـؤمن  به  خدا  بمانند،  هر  چند که  بجز  یـزدان  خداوندگاران  دیگـری  بـرای  زنـدگیشان  قـانونگذاری  کنند.  یهودیان  در  ایـن  راه  عملاً  بشریّت  را  نـابود  می‌گردانند،  هر  چند که  بشريّت‌ گمان  برد که  با  وجود  این  هم  پیوسته  به  یزدان  ایمان  دارد.

یهودیان  پیش  از  هر  آئين  دیگری‌،  به  سوی  اسلام  نشانه  می‌روند،  زیرا  آنان  از  روی  تـاریخ  دور  و  دراز  خـود  می‌دانند که  هیچ  چیزی  جز  دین  اسلام  بر  ایشان  چیره  نمی‌گردد،  آن  روزی‌ که  دین  اسلام  بر  زندگی  فرمانروا  شود.  آنان  همیشه  بر  مسلمانان  چیره  خواهند  بود،  مادام  که  مسلمانان  دین  اسلام  را  بر  خود  حاکم  نکنند،  هر  چند  که  مسلمانان‌ گما‌ن  برند که  مسلمانند  و  به  خدا  ایـمان  دارند!  افیون ‌کردن  با  این  چنین  دینی  هم  برای  پیروزی  دسیسه  و  توطئۀ  ایشان  ضروری  است‌،  هر  چند  هم  دین  در  زندگی  مردمان  حضور  عملی  نداشته  باشد  ...  مگر  این  که  خداوند  کاری  کند  که  انسانها  بیدار  و  هوشیار  شوند!

گمانم  بر  این  است  -  خدا  هم  بهتر  می داند  -‌ که  یهودیان  صهیونی  و  مسیحیان  صلیبی  هـر  دوی  آنـان  مأیوس  گشته‌اند  از  این  آئینی‌ که  در  منطقۀ  فر‌اخ  اسلامی  در  آفریقا  و  آسیا  و  حتّی  اروپا  است  ...  مأیوس ‌گشته‌اند  از  این که  بتوانند  مردمان  را  در  آنجاها  با  مذاهب  مادیگرا  به  بی‌دینی  و کفر  بکشانند.  همچنین  مأیوس  شده‌اند  از  این ‌که  مسلمانان  آنجاها  را  از  راه  تبلیغ  مسیحیّت  یا  از  راه  استعمار،  به  پذیرش  دینهای  دیگری  بکشانند  و  به  ادیان  دیگری  برگردانند  ...  چرا که  فطرت  بشری  از  بی‌دینی  و کفر  بیزاری  می‌جوید.  حتّی  فطرت  بت‌پرستان  - ‌چه  رسد  به  مسلمانان  -‌ خود  به  خود  از  بی‌دینی  و کفر  بیزاری  می‌جوید  و گریز  می‌ورزد.  ادیان  دیگر  جرأت  تاخت  بر  اسلام  به منظور  دگرگونی  آداب  خوب  اسلام  را  ندارند،  و  حتّی  جسارت  تاخت  بر  میراث  اسلام  را  نیز  به  خود  نمی‌دهند!

گمانم  بر  این  است  -  خدا  هم  بهتر  می‌داند  -‌ که  به  علّت  مأیوس  شدن  از  این  دین  است‌ که  یهودیان  صهیونی  و  مسیحیان  صلیبی  از  رویاروی  آشکار  با  اسلام‌،  از  راه  کمونیستی  یا  از  راه‌ تبلیغ  مسیحیّت‌، کناره‌گیری  کرده‌اند،  و  به  راههای  ناپاک‌تری  گرائیده‌اند  و  دست  به  دامـهای نیرنگبازانه‌تری  برده‌اند  ...  پـناه  برده انـد  به  تشکیل  دستگاه‌ها  و  پدید  آوردن  اوضاع  و  احوالی‌ که  در  سراسر  منطقه  جامعۀ  اسلام  بر  آنها  پوشانده‌اند  و  نامهای  اسلامی  بر  آنها  نهاده‌اند.  چنین  دستگاه‌ها  و  اوضاعی  خویشتن  را  با  عقیده  می‌آلایند  و  متبرّک  می‌نمایند  و  دین  را  بطور  کلّی  انکار  نـمی‌نمایند  ...  آنگاه  در  پس  ایـن  پـردۀ  نیرنگبازانه‌،  همۀ  پروژه‌ها  و  نقشه‌هائی  را  پیاده  و  اجراء  می‌سازند  که  توطئه‌های  مسیحی  و  پـروتوکولهای  صـهیونی  بـدانـها  اشـاره  مـی‌کنند،  تــوطئه‌ها  و  پروتوکولهائی ‌که  در  مدّت  زمان  بسیاری  از  اجراء  همۀ  آنها  درمانده  و  ناتوان  بوده‌اند!  این  دستگاه‌ها  و  اوضاع‌،  پرچم  اسلام  را  بر  می‌افرازند  -  یا  دست‌ کم  احترام  خود  را  نسبت  به  دین  آشکار  می‌سازند  -  در  صورتی‌ که  برابر  چیزی  حکمفرمائی  و قضاوت  می‌کنند که  یزدان  آن  را  بر‌ای  مردمان  نفرستاده  است‌.  همچنین  شر‌یعت  خدا  را  از  زندگی  بدور  می‌دارند،  و  چیزی  را  که  خدا  حرام  فـرموده  است  حــلال  می‌شمارند،  و  جـهان‌بینی‌ها  و  ارزشهای  مادیگرایانه‌ای  دربارۀ  زندگی  و  اخلاق  پخش  می‌کنند که  جهان‌بینیها  و  ارزشهای  اسلامی  را  ویران  و  تباه  می‌سازند،  و  همۀ  وسائل  و  تشکيلات  ارتباط  جمعی  را  بر  اوضاع  مسـلّط  می‌نمایند  تـا  ارزشـهای  اخلاق  اسلامی  را  بزدایند  و  جهان‌بینی‌ها  و  روشهای  اسلامی  را  نابود  نمایند.  هر  آنچه  را که  توطئه‌های  مسـیحی  و  پروتوکولهای  صهیونی‌،  در گوش  آنها  بخوانند،  اجراء  و  پیاده  می‌کنند.  از  قبیل‌:  ضرورت  بیرون  کشاندن  زنـان  مسلمان  به  خیابانها،  و  آنان  را  فتنه‌انگیز  و  شورانگـیز  جامعه‌ گرداندن‌،  به  نام  ترقّی  و  تمدّن  و  مصلحت  کار  و  تولید  ...  در  صورتی ‌که  میلیونها  دست ‌کارگر  و کارآ  در  چنین‌ کشورهائی  بیکار  می‌ماند  و  قوّت  روز گذار  خود  را  نمی‌یابد!  و  دستیابی  سـهل  و  ساده  به  وسائل  بی‌بندوباری  و  تحریک  زن  و  مرد  با کار  و  تـلاش  و  رهنمود  خسـتگی‌ناپذیر،  به  سوی  خوشگذرانـی  و  آرزو پرستی  ...  انجام  همۀ  این‌ کارها  بگونه‌ای  تنظیم  می‌شود  و  به  پیکرۀ  جامعه  تزریق  می‌گردد که ‌کنندگان  آنها  احساس‌ کنند  که‌:  مسلمانند  و  عقیده  را  گر‌امـی  می‌دارند!  و  مردمان  نیز گمان  برند که  ایشان  در  جامعۀ  اسلامی  می‌زیند،  و  آنان  مسلمان  نیز  هستند!  مگر  نه  این  است‌ که  خوبان  و  نیکان  مردمان‌،  نماز  می‌خوانند  و  روزه  می‌گیرند؟  امّا  حاکمیِّت  و  فرمانروائی  تنها  از  آن  خداوند  یگانه‌،  و  یا  در  دست  خداونـدگاران  پراکنده  باشد،  چه  فرقی  می‌کند؟‌!  ایـن  همان  چیزی  است‌ که  صـلیبیها  و صـهیونیستها  و تـبلیغات  مسـیحیگری  و  اسـتعمار  و  خـاورشناسی  و  ایسـتگاههای  رادیو  و  تلویزیون  و  دستگاههای  ارتباط  جمعی  بدیشان  تلقین  و  تفهیم‌ کرده  است‌،  و  بدیشان  چنین  فهمانده  است ‌که  چنین  مسائلی  ارتباطی  با  دین  ندارد،  و  مسلمانان  می‌توانـند  مسلمان  باشند  و  در  حو‌زۀ  آئین  خدا  بمانند،  هر  چند که  زندگیشان  بطور کلّی  متّکی  به  جهان  بینی‌ها  و  بهره‌مند  از  ارزشها  و  فرمانبردار  قوانینی  باشد که  متعلّق  بدین  دین  نباشد!

با  دقّت ‌نظر  در  نیرنگبازی  و گمراهسازی‌،  و  دقّت‌ نظر  در  صهیونیزم  جهانی  و  صلیبیگری  جهانی  در کار  نهانکاری  و  پنهان ‌سازی‌،  متوجّه  خواهیم  شـد  که  آنـان  آتش  جنگهای  ساخت  سرد  یا گرمی  را  بر می‌افروزند،  و  دشمنانگیهای  ساخت  را  در  شکلهای‌ گوناگون  فراهم  می سازند،  جنگها  و  دشمنانگیهائی  در  میان  خویش  و  در  میان  چنین  دستگاه‌ها  و  اوضاعی  که  خودشان  آنـها  را  پدیدار  و  پا بر جا  داشته‌اند  و  با  کمکهای  مادّی  و  معنوی  از  آنها  پشتيبانی  و  جانبداری  می‌کنند،  و  آنـها  را  با  نيروهای  آشکار  و  نهان  می پایند  و  نگهبانی  می‌نمایند،  و  قلمهای  خبرنگاران  و  رسانه‌های  خبری  خـود  را  به  خدمتشان  می‌گمارند  و  به  پـاسداری  مستقیم  از  آنـها  درمی‌آورند!

این  چنین  جنگهای  ساخت  و  مزوّرانه  را  برمی‌انگیزند  تا  بر  ژرفای  نـیرنگشان  بیفزایند،  و  هر گونه  شکّ  و  شبهه‌ای  را  از  مزدوران  خود  بدور  نمایند.  مزدورانی‌ که  کارهائی  را  برای  آنان  انجام  می‌دهند  که  خودشان  در  مدّت  سه  قرن  یا  بیشتر  از  انجام  آنها  عاجز  و  درمانده  بوده‌اند،  همچون‌:  نا