  و  زمین  را  آفریده  است  و  تاریکیها  و  روشنائی  را  ایجاد  کرده  است  (‌که  هر  یک  سود  ویژه‌ای  و  حکمت  خاصی  در  بر  دارند  و  دلائل  باهر  و  براهین  قاطعی  بر  وجود  خدایند)  ولی  با  این  وصف‌،  کسانی  که  منکر  وجود  پروردگار  خویشتنند  (‌برای  آفریدگار  خود  بتان  را)  انباز  می‌کنند.

ایـن‌،  نخستین  پسوده  است‌.  با  سپاس  پـروردگار  مـی‌آغازد.  سـتایش  او  می‌گردد.  تسبیح  و  تـقدیس  می‌شود.  به  حقّانیّت  و  سزاواری  وی  برای  سـپاس  و  ستایش  بر  الوهیّت  پیدا  و  جلوه‌گرش  در  آفـرینش  و  هستی  بخشیدن،  اقرار  و  اعتراف  می‌گرد‌د...  بدین  وسیله  چنین  پسوده‌ای  الوهیّت  ستوده  را  با  نخستین  ویژگی  آن  را  پیوند  می‌دهد که  آفریدن  است‌.  آفریدن  را  نـیز  در  سترگ‌ترین  و  فراخ‌ترین  جلوه‌گاههای  هستی  می‌آغازد  که  آسمانها  و  زمين  است‌.  پس  از  آن‌،  آفریدن  را  در  بزرگ‌ترین  و  گشاده‌ترین  پدیده‌های  فرآیند  ایجاد  بایسته  و  شایستۀ  آسمانها  و  زمین  می‌آغازد که  تاریکیها  و  نور  است  ...  پسودۀ  فراخی  است‌ که  کرات  بزرگ  جهان  دیدنی  را،  و  مسافتهای  هراسناک  موجود  در  میان  ایـن  کرات  را‌،  و  پـدیده‌های  حاصل  از  چرخش‌ کرات  در  مدارهای  خود  را  در  بر  می‌گيرد.  باید  در  شگفت  شد  از  مردمانی‌ که  پهنۀ  سترگ  هولناک  همه  جا گستر  را  با  چشم  می‌بینند که  به  زبان  حال  قدرت  آفریدگار  بزرگ  را  فریاد  می‌دارد،  و  با  چشم  خرد  نظم  و  نظام  شگـفت  جهان  را  مشاهده  می‌کنند که  بیانگر  ادارۀ  حکیمانۀ  یزدان  است‌،  ولی  با  وجود  همۀ  اینها  ایمان  نمی‌آورند  و  خدای  را  به  يگانگی  نـمی‌پرستند  و  به  حـمد  و  ثـنای  ا‌و  نمی‌پردازند.  بلکه  انبازهائی  برای  ایزد  جـهان  پـدیدار  می‌سازند  و  آنها  را  با  او  همسان  و  برابر  می دارند:  

(ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ).  

ولی  بـا  ایـن  وصف  مشـرکان  بـتان  را  (‌در  پـرستش  و  درخواست  حاجت  و  نیاز  از  آنها،  با  خدا)  برابر  می‌دارند. 

 وای‌!  چرا  باید  این  همه  دلائل ‌گویا  در گسـترۀ  سترگ  جهان‌،  در  پهنۀ  درون  انسان  بی‌تأثیر  بماند  و  به ‌گوش  جان  چنین  آدمهائی  فرو  نرود!  آن  اندازه  از  شناخت  خدا  و  از  پذیرش  حقّ  فاصله ‌گزینند  و  دوری‌ گیرند!  دوری  و  فاصله‌ای ‌که  همسنگ  با کرا‌ت  بزرگ،  و  همسان  با  مسافتهای  فراخ‌،  و  همطراز  با  پدیده‌های  فراگیر  جهان  است‌،  و  بلکه  افزون  بر  آنها  است‌!

و  امّا  پسودۀ  دوم‌،  این  چنین  است‌:

(هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضَى أَجَلا وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ).

 خدا  آن  ذاتی  است  که  شما  را  از  گِل  آفریده  است‌،  سپس  (‌برای  زندگی  هر  یک  از  شما)  زمانی  را  تعیین  کرده  است  (‌و  با  مرگ  شخص  پایان  می‌پذیرد)  و  زمان  مـعیّن  (‌فرا  رسیدن  رستاخیز)  را  تنها  خدا  مـی‌دانـد  و  بس‌.  سـپس  شما  (‌افراد  مشرک‌،  دربارۀ  آفریننده‌ای  که  انسـان  را  از  این  اصل  نـاچیز  یـعنی  گل  آفریده  است  و  او  را  تکامل  بــخشيده  است‌)  شکّ  و  تردید  به  خود  راه  می‌دهید. 

 این  پسودۀ  بودن  انسان  است ‌که  پس  از  بودن  هستی  جهان‌،  و پدیده‌های  تـاریکیها  و  نور  قرار  مـی‌گیرد.  پسودۀ  زندگی  بشریّت  در  این  هسـتی  خاموش  ا‌ست‌.

  پسودۀ کوچ  شگفت  از  تاریکی ‌گل  سیاه  به  سوی  نور  زندگی  شادان  است‌.  همآهنگی  کامل  هنری  زیبائی  با  (‌تاریکیها  و  نور)  دارد  ...  همراه  با  آن  پسودۀ  دیگری  است‌ که  در  لابلای  آن  قـرار  دارد:  پسودۀ  نـخستین  سر رسید  حتمی  مرگ،  و  سر رسید  دوم  قطعی  رسـتاخیز  است  ...  دو  پسوده‌اند  که  در  ایستائی  و  جنبش  متقابل  یکدیگرند،  همسان  تقابل ‌گِل  ایستا  و  بی‏جان،  و  آفرینش  جاندار  و  جنبان،  در  پیدایش  آغازین  جهان  ...  میان  هر  یک  از  این  دو  متقابل‌،  فاصلۀ  بسیار  هراسناکی  در  اصل  و  زمان  است  ...اینها  همه  باید  دل  انسان  را  به  ایمان  و  اطمینان  به  ادارۀ  امور  توسط  یزدان‌،  و  ایمان  و  اطمینان  به  ملاقات  یزدان  در  آن  جهان  برساند.  امّا  مخاطبان  این  سوره‌،  در  این  امر  دچار گمان  می‌شوند،  و  ایـمان  و  اطمینان  پیدا  کنـد:

(ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ).

سپس  شما  شکّ  و  تردید  به  خود  راه  می‌دهید.

پسودۀ  سوم‌،  دو  پسوده  پیشین  را  در  چهارچوبی ‌گرد  می‌آورد  و  به  همدیگر  می‌رساند،  الوهیّت  یزدان  را  در  جهان  هسـتی‌،  و  در  زنـدگی  انسانی‌،  یکسـان  مـقرّر  می‌دارد:

(وَهُوَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الأرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهْرَكُمْ وَيَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ).

 در آسمانها  و  زمین  تنها  او  خدا  است  (‌و  پرستش  را  سزا  است‌.  او)  پنهان  و  آشکار  شما  را  می‌دانـد  و  از  آنـچه  (‌از  خوبی  و  بدی  انجام  می‌دهید  و)  فراچنگ  می‌آورید  آگاه  است  (‌و  جزا  و  سزای  شما  را  می‌دهد)‌.

آن  ذات‌ که  آسمانها  و  زمین  را  آفریده  است‌،  در  آسمانها  و  زمین‌،  خدا  است‌.  او  تنها  و  تنها  سزاوار  الوهیّت  بطور  یکسـان  در  هر  دوی  آسمانها  و  زمین  است‌.  همۀ  مقتضیات  ا‌و  بر  آنها  روا  و  قابل  اجراء  است‌.  از  قبیل‌:  کرنش  در  برابر  قانونی‌ که  خدا  برای  آنها  نهاده  است‌،  و  فرمانبرداری  تنها  از  فرمان  او  و  بس.  کار و بار  زندگانی  انسان  نیز  باید  چنین  باشد.  چرا که  این  یزدان  است ‌که  انسان  را  آفریده  است‌،  همانگو‌نه ‌که  آسمانها  و  زمین  را  آفریده  است‌.  انسان  در  سرشت  نخستین  خود،  از گل  این  زمین  است‌.  ویژگیهائی‌ که  بدو  عطاء  فرموده  است  او  را  انسان  کرده  است  و  بدو  روزی  رسانده  است‌.  انسان  از  لحاظ  وجود  جسمی‌،  تابع  قانونی  است ‌که  خدا  برای  او  -  چه  بخوا‌هد  و  چه  نخواهد  -  وضع  فرموده  است‌.  خدا  نخست  برابر  خواست  خود  به  انسـان  وجود  و  هستی  می‏بخشد،  نه  برابر  خواست  پدر  و  مادرش‌.  چه  پـدر  و  مادر  با  یکدیگر  نزدیکی  می‌کنند،  ولی  نمی‌توانـند  به  جنین  وجود  بخشند!  انسان  برابر  قانونی  متولّد  می‌شود  که  خدا  آن  را برای  مدّت  حمل  و  شرائط  تـولّد  گذارده  است‌!  انسان  هوائی  را که  تنفّـس  می‌کند  خدا  آن  را  در  این  اندازه‌های  بایسته  و کیفیّت  شایسته  کرده  است‌!  به  اندازه‌ای  هم  انسان  هوا  را  استشمام  می‌نماید  که  یزدان  برای  او  در  نظر  می‌گیرد  و  می‌خواهد.  انسـان  احسـاس  می‌کند  و  متألّم  ومتأثّر  مـی‌گردد  و گرسنه  می‌گردد  و  تشنه  می‌شود،  مـی‌خورد  و  می‌آشامد،  و  بطور کلّی  زندگی  می‌کند،  برابر  قانون  یزدان‌،  نه  برابر  خواست  و  گزینش  انسـان  ...  در  ایـن  راسـتا  عملکرد  انسان  به  عملکرد  آسمانها  و  زمین  می‌ماند.

یزدان  از  پنهان  و  آشکارای  انسان  آگاه  است‌.  می‌داند  در  زندگی  نهانی  و  آشکارای  خود  چه ‌کار  می‌کند  و  چه  چیزی  را  به  دست  می‌آورد.  در  ایـن  