ی  خود)  زنده  نگاه  می‌داشتند.  در  این  (‌شکنجه  و  آزار  فرعون  و  فرعونیان‌،  و  نجات  بخشیدنتان  از  آن‌)  آزماپش  بزرگی  برایـتان  از  جانب  پروردگارتان  بود.

صحنۀ  هفتم  داستان  است‌.  صحنۀ  بنی‏اسرائیل  است  پس  از  عبور  از  دریا.  ما  در  این  صحنه  رویاروی  می‌شویم  با  سرشت  قوم  منحرف  و  سرکشی‌ که  تصمیم  دارد  راست  و  درست  نشود  و کج  برود.  ایـن  انـحراف  و  سـرکشی  و  کجروی‌،  بدان  خاطر  است  که  در  درونـهای  ایشان  رسوبات  و  تـه ‌نشستهای  تـاریخ  کـهن  است‌...  چندان  روزگاری  نمی‌گذرد  از  آن  زمانی‌ که  از  سوی  بت‌پرستی  جاهلیّت  فرعون  و  فرعونیان‌،  زبونی  و  خواری  دیده‌اند،  و  توسّط  پیغمبر  و  سالارشان  موسی عليه السّلام   نـجات  پـیدا کرده‌اند  و  به  نام  خداوند  یگانه  -  خداوند  جهانیان  -  از  دست  جور  و  ستم  رسته‌اند.  خداوند  جهانیان  دشمنانشان  را  تار  و  مار  فرموده  است  و  نـابودشان  کـرده  است‌،  و  دریا  را  برایشان  شکـافته  است  و  ایشـان  را  از  عـذاب  ســرکش  خـوار کـننده‌ای  رهـانیده  است  کـه  بـدیشان  می‌رسید...  به  تازگی  آنان  از  مصر  و  بت‌پرستی  آنـجا  رسـته‌اند‌.  همین  لحظه  ایشان  شـتابان  از  مصر  و  بت‌پرستی  آنجا  بار  سفر  بربسته‌اند  و  از  راه  رسیده‌اند.  امّا  اینان  همین  که  از  دریا  گذشته‌اند،  مردمان  بت‌پرستی  را  دیده‌اند که  به  پرستش  بتهایشان  پرداخته‌اند  و  سرگرم  انجام  مراسم  بت‌پرستانۀ  خود  شده‌اند.  فوراً  از  موسی  -  فرستادۀ  خداوندگار  جهانیان  -‌که  ایشان  را  از  مصر  بـه  نام  اسلام  و  توحید،  یعنی  تسلیم  قوانین  یزدان  شـدن  و  یگانه‌پرستی  کردن‌،  بیرون  آورده  است‌،  می‌خواهند  برای  آنان  بـتی  را  بسـازد  تـا  دیگر  بـاره  بـه  پـرستش  بت  بپردازند!

(وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلَى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَى أَصْنَامٍ لَهُمْ قَالُوا يَا مُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ؟).

 بنی‌اسرائیل  را  از  دریا  گذراندیم.  به  گروهی  رسیدند  که  بتهائی  داشتند  و  مشغول  پرستش  آنها  بودند.  گفتند:  ای  موسی  برای  ما  معبودی  بساز  همان گونه  که  آنان  دارای  معبودهائی  هستند. همان ‌گونه  که  بدنها  گرفتار  بیماریهای  واگـیر  مـی‌شود،  جانها  نیز  چنین  می‌شود.  ولی  این  در  صورتی  است ‌که  جانها  استعداد  و  آمادگی  و  قابلیّت  پذیرش  آن  بیماریها  را  داشته  باشد.  منش  بنی‏اسرائیل  -  همان‌ گونه  که  قـرآن  مجید  آن  را  به  مناسبتهای  مـختلف‌،  درست  و  دقـیق  و  امین‌،  بیان  داشته  است  -  منش  سست  و  لرزان  و  بی‌اراده  و  بی‌جان  است‌.  هنوز  راه  نیفتاده  است  و  رهنمود  نشده  است‌،  به  گمراهی  می‌گراید،  و  هنوز  از  جای  بـرنخاسته  است  فرو  می‌افتد،  و  هنوز  گامی  چـند  در  راسـتای  راه  پـیش  نگـذاشـته  است  پس  مـی‌نشیند  و  واپسگـرائـی  می‌کند،  و  به  همان  چیزی  فرو  می‌افتد که  از  آن  بـیرون  آمده  است  و  رهائی  یافته  است‌...  این  بدان  خاطر  است  که  آنان  سنگدل  و  درشتخوی  و گریزان  از  حقّ  هستند  و  حس  و  شعور  لطیفی  ندارند!  هان‌،  این  ایشانند که  بـر  منش  خویش  می‌روند.  هان‌،  این  آنانند که  به  محض ‌گذر  از کنار  قومی  که  بتهائی  را  می‌پرستند،  تعلیم  و  تـربیت  بیست  ساله  را  فراموش  می‌کنند.  بیست  سالی  که  آغـاز  می‌گردد  از  زمـانی‌ که  مـوسی عليه السّلام  یگانه ‌پرستی  را  برایشان  به  ارمـغان  می‌آورد.  بعضی  از  روایـتها  هم  می‌گویند:  موسی  عليه السّلام   بیست  و  سه  سال  در  مصر  بسر  برد.  این  بیست  و  سه  سال  با  رویاروئی  موسی  با  فرعون  و  فرعونیان  و  رسـاندن  پـیام  آسمانی  بـدیشان  آغاز  می‌شود،  و  تـا  خروج  موسی  از  مصر  و  عـبور  دادن  بنی‏اسرائیل  از  دریا  طول  می‌کشد...  حتّی  بنی‌اسرائـیل  معجزه‌ای  را  فراموش  می‌کنند که  لحـظاتی  قـبل  انـجام  گرفته  است‌!  هـمان  مـعجزه‌ای  کـه  ایشـان  را  از  دست  فرعون  و  فرعونیان  نجات  داد،  و  فرعون  و  فرعونیان  را  یکسره  هلاک  و  نابود  کرد!  از  یاد  بردند  که  دشمنانشان  بت  می‌پرستیدند  و  با  جانبداری  از  بت‌پرستی  آنـان  را  خوار  و  زبون  کرده  بودند.  حتّی  درباریان  و  فـرعونیان‌،  فرعون  را  تحریک  می‌کردند  و  برمی‌انگیختند  بر  این‌ که  موسی‌ و  پیروان  او  را  نابود  سازند.  بدو می‌گفتند:

(أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِيُفْسِدُوا فِي الأرْضِ وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ).

 آیا  موسی  و  پیروان  او  را  آزاد  و  رهـا  مـی‌سازی  تـا  در  سـرزمین  (‌مصر  آزادانـه‌)  بـه  فسـاد  پـردازنـد  و  تـو  و  مــعبودهای  تـو  را  تـرک  گویند  (‌و  نـه  بـه  تو  و  نـه  بـه  معبودهای  تو  اهمّیّتّی  ننهند؟‌)‌.همۀ  اینها  را  فـرامـوش  مـی‌کنند  تـا  از  پـیغمبر  خـود  -  فرستادۀ  خـداونـدگار  جـهان  -  بـخواهـند  کـه  خودش  معبودهائی  برای  ایشان  ترتیب  دهد!  اگر  تنها  خـودشان  مـعبودهائی  را  بـرای  خـویشتن  مـی‌ساختند  و  تـرتیب  می‌دادند،  باز  این  اندازه  شگفت  نمی‌نمود  که  از  پیغمبر  خداوندگار  جهانیان  درخواست  کنند  معبودهائی  برایشان  بسازد  و  ترتیب  دهد...  ولی  اینان  بنی‌اسرائیل  هستند  و این  چنین  می‏‎باشند!

مـوسی عليه السّلام  خشـمناک  مـی‌گردد،  خشـم  فرستادۀ  خداوندگار  جهانیان‌،  برای  رضای  خداوندگار  جـهانیان‌.  به  خاطر  خداوندگار  خود  بر  سر  خشـم  می‌آید،  و  از  الوهیّت  خداوندگارش  دفاع  می‌کند  و  نمی‌پسندد که  قوم  او  برای  الوهیّت  یزدان  انباز  قرار  دهند.  پس  همان  سخنی  را  بدیشان  می‌گوید که  سزاوار  ایـن  چنین  درخواست  شگفتی  است‌:

(إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ).

 گفت‌:  شما  گروه  نادانی  هستید.

بدیشان  گفت‌:  نمی‌دانید.  امّا  نگفت  چه  چیز  را  نمی‌دانید.  تا  این  سخن  مطلق‌،  بیانگر  جهل  و  نادانی ‌کامل  و  شاملی  باشد...  جهل  از  جهالت  است ‌که  ضدّ  آگاهی   و  معرفت  است‌.  و  جهل  از  حماقت  برمی‌خیزد که  ضدّ  عقل  و  خرد  است!..  این  چنین  سخنی‌ که  زدنـد  جز  از  جهالت  و  حماقت  ژرف  و  فراگیر  برنمی‌خیزد.  این  پاسخ‌،‌ گذشته  از  این‌ که  به  جهالت  و  حماقت  ایشان  اشاره  دارد،  بیانگر  این  واقـعیت  است  که  از  یگانه‌ پرستی  به  شرک‌ ورزی  گرائیدن‌،  تنها  و  تنها  از  جهالت  و  حماقت  ناشی  می‌گردد،  و  دانش  و  خردمندی  هر  دو  تا  انسان  را  به  شناخت  یزدان  يکتا  می‌رسانند.  اصلاً  دانشی  و  خردی  نیست‌ که  انسان  را  جز  بدین  سو  رهبری‌ کنند  و  بدین  راه  برسانند.

دانش  و  خرد  با  این  هستی  روبه‌رو  می‌شوند،  و  همۀ  قوانین  هستی  را  پیش  چشم  می‌دارند.  قوانینی‌ که ‌گواهی  بر  وجود  آفریدگار  و گردانندۀ  جهان  می‌دهد،  و  بیانگر  یگـانگی  ایـن  آفریدگار گرداننده  است‌.  چرا  که  اندازه‌گیری  و  چرخاندن  در  این  قوانین  کاملاً  پیدا  است‌.  اندازۀ  لازم