ا غَافِلِينَ).

 به  سبب  این  که  آنان  آیـات  و  مـعجزات  ما  را  تکذیب  می‌کردند  و  از  (‌ایمان  و  اقرار  به‌)  آنها  غافل  می‌شدند  (‌و  در  حقّ  آنها  بی‌توجّهی  می‌نمودند)‌.

روند  قرآنی  میان  تکذیب‌ کنندکان  آیات  و  معجزات  و  غفلت  از  آنها،  و  میان  این  چنین  فرجام  و  سرنوشت  معین‌،  ارتباط  برقرار  می‌سازد.  مقرّر  می‌دارد  که  رخـدادها  تصادفی  و  نـاسنجیده  روی  نـمی‌دهند،  و  اتّفاقهای  گذرا  و  ناگهانی  بی‏حساب  و کتاب  نـیستند،  بدان‌ گو‌نه  که  غافلان  گمان  می‏‎برند!

روند  قرآنی  برای  همآهنگی  با  این  فـضای  قاطعانه  نـیز  در  نشان  دادن  صفحۀ  دیگری  شتاب  می‏‎گیرد،  صفحۀ  جانشین  گرداندن  مستضعفان‌.  چرا  که  جانشین  گرداندن  بنی‏اسرائیل  -  در  دوره‌ای  که  آنان  از  صلاحیّت  مناسبی  برخوردار  بوده‌اند،  و  به  کژراهه  نیفتاده‌اند  تا  خواری  و  آوارگی‌ کیفر  آنان  شود  -  در  مصر  نبوده  است  و  بر  جایگاه  فرعون  و  فرعونیان  هم  نبوده  است‌.  بلکه  ایـن  جانشینی  در  سرزمین  شام  صورت‌ گرفته  است‌،  آن  هم  پس  از  ده‌ها  سال  که  از  حادثۀ  غرق  گرداندن  فرعون  گذشته  است‌،  و  موسی عليه السّلام  مرده  است‌،  و  چهل  سـال  بنی‏اسرائیل  در  بـیابانها  سرگردان  و  ویـلان  بوده‌اند،  همان  گونه  که  در  سورۀ  دیگری‌[12] آمـده  است‌...  ولی  روند  قرآنی  زمان  و  حو‌ادث  را  در  هم  می‌پیچد،  و  برای  هماهنگی  با  دو  پردۀ متقابل  صحنه‌،  با  شـتاب  هر  چه  بیشتر  جانشینی  را  به  پیش  می‌کشد  و  از  آن  سخن  می‌راند:

(وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا).

  و  ما  همۀ جهات  و  نواحـی  پـر نعمت  و  بـرکت  سـرزمین  (‌مصر  و  شام‌)  را  به  قوم  مسـتضعف  (‌و  در  بـنذ  زنـجیر  ظلم  و  ستم‌،  یعنی  بنی‌اسرائیل‌)  واگذار  کردیم‌.

(وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ بِمَا صَبَرُوا وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا كَانُوا يَعْرِشُونَ).

 و  وعدۀ  نیک  پروردگارت  بـر  بـنی‌اسـرائـیل‌،  بـه  خـاطر  صبر  و  استقامتی  که  نشان  دادند،  تحقق  یـافت‌،  و  آنـچه  فرعونيان  (از  كاخهای  مجلّل)  ساخته  بودند  و  آنچه  ازبــاغهای  داربست‌دار  فـراهـم  آورده  بـودند،  درهـم  کوبیدیم‌.  

ما  انسانهای  فناپذیر  و  مقیّد  به  زمان‌،  (‌قبل‌)  و  (‌بعد) و  پیش  از  این‌،  و  پس  از  این‌،  می‏گوئیم،  چون  ما  حوادث  و  رخدادها  را  از  روی‌ گذشتن  آنها  بر  ما  و  آگاهی  یافتن  ما  از  آنها،  به  رشتۀ  تاریخ  می‌کشیم‌.  این  است ‌که  می‌گوئیم‌:  جانشینی  قومی ‌که  مستضعف  بوده‌اند،  پس  از  حادثۀ  غرق‌ گرداندن  بوده  است‌...  این  درک  و  فهم  و  برداشت  و  بینش  ما  انسانها  است‌...  امّا  وجود  مطلق  و  علم  مطلق‌ که  خدا  است‌،  (‌قبل‌)  و  (‌بعد)  و  پیش  از  این‌،  و  پس  از  این‌،  برای  او  چه  معنی  دارد؟‌!  پردۀ نمایش  سراسر،  برای  او  عیان  و  یکسان  است‌،  و  زمانی  و  مکانی  آن  را  از  او  پوشيده   و  پنهان  نمی دارد....

(ولله المثل الأعلى).

خدا  دارای  صفات  عالیه  است‌. (نحل/60)  

(وما أوتيتم من العلم إلا قليلاً). 

جز  دانش  اندکی  به  شما  داده  نشده  است‌. (اسراء/85)  

پرده  این  جور  فروانداخته  می‌شود  بر  صحنۀ  هلاک  و  نابودی  از  یک  سو،  و  بر  صحنۀ  جانشینی  و  آباد کنندگان  زمین  از  دیگر  سو...  ناگهان  فرعون  طاغی  و  یاغی  قلدر  و  فرعونیان  غرق  می‌شوند،  و  هر  آنچه  برای  زند‌گانی  این  جهانی  می‌کردند،  و کاخهای  بزرگ  و  پا بر جا  بر  ستونها  و  پایه‌ها،  و  باغهای  انگور  و  محصولات  بالای  داربستها،  ناگهان  همه  و  همه  در  چشم  به  هم  زدنی‌،  یا  در  عرض  چند  واژۀ ‌کوتاهی‌،  در  هم  می‌ریزد  و  خشک  و  پرپر  می‌گردد!

این  مثلی  است‌ که  یـزدان  جهان  آن  را  برای  مردمان  اندکی  در  مکّه  روایت  می‌فرماید که  از  سو‌ی  شرک  و  مشرکان  رانده  می‌شوند  و  تحت  فشار  قرار  می‏‎گیرند.  این  مثل  به  عنوان  نمایشی  بر  بالای  افق  زمان  جلوه‌گر  و  نمایان  می‌ماند  برای  هر  دسته  و گروه  مؤمنی‌ که  از  سوی  افرادی  چون  فرعون  و  فرعونیان  طاغی  و  یـاغی  همان  چیزهائی  را  می‏بینند  و  می‌چشند که  آن‌ کسـانی ديدند و چشيدند كه در زمين ضعيف و ناتوانشان كرده بودند. ولی سرانجام آفريدگار جهان خاورها و باخترهای پر بركت زمين را –در برابر شكيبائی  و ايستادگی ايشان- بديشان داد، تا ببيند كه آنان چگونه رفتار می كنند و چه می كنند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  مراجعه  شود  به  کـتاب‌:  (‌التصویر  الفنی  فی  القـرآن‌)  فصل‌:  (‌القصه  فی‌القرآن‌)‌. 
[2] جانورشناسان  گفته‌اند:  (‌اژدهاها)  و  (‌مارها)  جدای  از  یکدیگرند،  ولی  هر دوی  آنها  از  یک  شاخه  و  دسته‌اند.
 [3] برای  اطّلاع  بیشتر  مراجعه  شود  به ‌کـتاب‌:  (التصویر  الفنی  فی‌القرآن‌)  فصل‌:  (‌القصه  فی‌القرآن‌).
 [4] مراجعه  شود  به  كتاب‌:  (‌التصویر  الفنی  فی  القرآن‌)  فصل‌:  (‌التناسق  الفنّی‌)‌.
[5]‌این  تاخت  ناگهانی  در  اینجا  ذکر  نشده  است‌،  بلکه  در  سورۀ  طه  آیه‌های  ٦٧و   ٦٨آمده  است‌:‌ ‌(فأ‌وجسَ ‌فی  نَفْسِهِ  خیفةً  مُوسی‌. قُلْنا  لاتَخَفْ ‌انّکَ  انْتَ  الأعْلی‌)‌.
 [6] مراجعه  شود  به  کتاب‌:  (‌التصویر  الفنی  فی‌القرآن‌)‌.  
 [7] مراد  سورۀ  یونس  آیۀ  ٨٣  است‌.  (‌مترجم‌)  
 [8] برای  اطلاع  بیشتر،  مـراجـعه  شـود  بـه  کـتاب‌:  «‌المـصطلحات  الاربـعه‌«،  تالیف  مسلمان  راستین  آقای  ابوالاعلی  مودودی‌،  امیر  الجماعه  الاسلامیه‌،  در  پاکستان‌.
 [9] علم  خدا،  علم  مطلق  است‌. گذشته  و  حال  و  آینده  برای  خدای  ازلی  و  ابدی  معنی  ندارد.  برای  علم  مطلق‌،  کـم‌وبیش  و  نزدیک  و  مـیانه  و  دور،  یکسان  است‌.  ذکر  صفاتی  همچون‌:  قدیم‌ و  جدید و  آینده  به  دنبال  علم  خدا،  با  ییروی  از  فلسفۀ  بیگانگانی  بسان  اهالی  یونان  است‌... (‌مترجم‌)‌.
 [10] ‌هـنگامی‌ کــه  غـلات  در  روسیۀ ‌کـمونیستی‌ و  در  همۀ  اردوگاه‏های  کمونیستی‌ کاستی  می‏‎گیرد،  خروشچف  چیزی  جز  این  را  نمی‌تواند  بگـوید:  «‌طبیعت‌،  با  ما  دشمنی  می‌کند!..  خروشچف‌ که  مرد  سیاستمداری  است  و  ادعای  «‌سوسیالیسم  علمی‌!»  را  دارد  و  منکر  «‌غیبگرائی»  است‌!  از  دیدن  دست  چیره‌و  توانای  یزدان‌،  خود  را به‌ کوری  می‌زند...  اگر  این  چنین  نیست‌،  این  «‌طبیعت‌« ‌که ‌او  از  آن  سخن  می‌راند و  معتقد  است‌ که  با  انسان  دشمنی  می‌ورزد،  چیست‌؟
 [11] ‌جریب‌،  معرّب‌گری ‌به  معنی  پیمانۀ  غلّه  است‌ که  چهار  قفیز  است‌.  قفیز  نیز  معرب‌ کفیز  یا کویز  است‌ که  واحد  وزن  است ‌که  در  اعصار  و  ازمنه  و  امکنۀ  مختلف  متغیر  بوده  است‌.  قفیز  معادل  بیست  و  چهار کـیله‌...  هفت  من‌...  هشت  من