دان  در  میان  وزغها  جای  داشت‌،  و  چون  می‌خواست  دهان  به  سخن ‌گفتن  بگشاید،  وزغها  به  میان  دهان  او  می‌جستند  و  می‌پریدند.  دیگر  باره  به  موسی‌گفتند:  پروردگارت  را  بخوان  تا  شرّ  وزغها  را  از  ما  باز دارد  و  ما  به  تو  ایـمان  بیاوریم  و  بنی‌اسرائیل  را  با  تو  روانه  سازیم‌.  خداوند  شرّ  وزغها  را  از  ایشان  باز  داشت‌،  امّـا  ایـمان  نـیاوردند.  خداوند  خون  را  به  سویشان  روان  و  بر  ایشان  گماشت‌.  هر  چه  از  جویبارها  و  رودبارها  و  چاه‌ها  برمی‌گرفتند،  و  هر  آبی ‌که  در  ظرفها  و  آبدانهایشان  بود،  همه  را  به  صورت  خون  تازه  می‌یافتند.  شکایت  به  نـزد  فرعون  بردند  و گفتند:  دچار  خون  شـده‌ایـم  و  چیزی  برای  آشامیدن  نداریم‌!  فرعون  گفت‌:  موسی  شما  را  جادو  کرده  است‌!  قوم  فرعون  بدو گفتند:  چگونه  ما  را  جادو  کرده  است  ما  هر  آبی  را که  در  ظرفها  و  آبدانهای  خود  می‏‎بینیم  جز  خون  تازه  نمی‌یابیم‌؟  پس  نزد  موسی  آمدند  و  بدو گفتند:  ای  موسی  پروردگارت  را  برایمان  فرا خوان  تا  شرّ  این  خون  را  از  سر  ما  دفع‌کند  و  از  ما  بگرداند  تا  به  تو  اینان  بیاوریم  و  بنی‏اسرائیل  را  آزاد  و  با  تو  همراه  گردانیم‌!  موسی  پروردگار  خود  را  به  فریاد  خواند.  خدا  بلای  خون  را  از  ایشان  بگردانید،  ولی  ایمان  نیاوردند  و  بنی‏اسرائیل  را  با  او  روانه  نساختند»‌.  خدا  بهتر  می‌دانـد  که  کدامیک  از  ایـنها  بوده  است  و  روی  داده  است‌...  دگرگونی  شکل  و  شیوه‌ای ‌که  این  معجزه‌ها  بدانگونه  و  روال  روی  داده  است‌،  در  سرشت  این  معجزه‌ها  تأثیری  ندارد.  چه  این  خداوند  سبحان  است ‌که  آنها  را  در  پرتو  قضا  و  قدر  خود  در  وقت  معین  برای  آزمودن  قوم  معینی  حواله  و  پدیدار کرده  است‌،  آن  هم  برابر  سنّت  خود  در  گرفتار  ساختن  تکذیب‌ کنندگان  به  زیان  و  ضرر  بدنی  و  مالی‌،  تا  این ‌که  به  درگاه  او  بنالند  و گریه  و  زاری ‌کنند.  قوم  فرعون  با  وجود  بت‌پرستی  خود  و  جاهلیّت  خویش‌،  و  با  وجود  تحقیر  و  توهین  فرعون  در  حقّ  ایشان  بر  اثر  خروج  از  آئـین  الهی‌،  باز  هم  به  موسی عليه السّلام  پناه  می‌آوردند،  تا  از  خداوند گارش  درخواست  کند  که  به  عهدی‌ که  با  او  بسته  است  وفا کند،  و  بلا  را  از  ایشـان  بگرداند...  هر  چند که  قدرتهای  حاکمه  پس  از  آن ‌که  بلا  برطرف  می‌گردید،  دیگر  باره  عـهد شکنی  مـی‌کردند  و  فرمان  آسمانی  را  لبـّیک  نـمی‌گفتند.  زیـرا  قدرتهای حاکمه  بر  ربوبیّت  فرعون  بر  انسانها  استوار  بود،  و  از  ربوبیّت  یزدان  بر  خودشان  نمی‌ترسیدند.  زیرا  تـرس  از  یزدان  بدین  معنی  است‌ که  نظام  حکومت  و  رژیـم  سلطنتی‌ که  بر  حاکمیّت  و  فرمانروائی  فرعون  اسـتوار  است  نه  بر  حاکمیّت  و  فرمانروائی  یزدان‌،  برچیده‌ گردد  و  نابود  شود...  و  امّا  اهل  جاهلیّت  نوین‌،  با  وجود  این‌ که  یزدان  آفتها  و  بلاها  برکشتزارهایشان  چیره  می‌گرداند،  قاطعانه  تصمیم‌ گرفته‌اند  به  سوی  یزدان  برنگردند  و  از  تباهکاریها  و  بزهکاریها  دست  برندارند.  هرگاه  صاحبان  کشتزارها،  یعنی  برزگران  و  دهقانان  دست  خدا  را  در  گماشتن  و  پدید  آوردن  این  آفتها  و  بلاها  احساس ‌کنند  -  این  هم  احساس  فطری  است  حتّی  در  درونهای  بی‌ایمان  که  در  اوقات  خطر  و  دشواری  پدید  می‌آید  -‌و  با  دعا  و  زاری  خویشتن  را  در  پناه  خدا  دارنـد  و  دفـع  بلایا  و  مصائب  را  از  او  درخواست  نمایند،  پیروان  (‌علمگرای‌)  دروغین‌،  بدیشان  می‌گویند:  ایـن  کردار  و  رفـتارتان  خرافات  (‌غیبگرائی‌)  است‌!  کارشان  را  شگفت  می‌دارند  و  ایشان  را  مورد  استهزاء  و  تمسخر  قرار  می‌دهند!  تا  بدین ‌وسیله  آنان  را  به  سوی‌ کفری  برگردانند که  از کفر  بت‌پرستان  شدیدتر  و  زشت‌تر  است!

آن  گاه‌،  فرجام  کار  -  برابر  سنّت  یزدان  در  گرفتار کردن  تکذیب‌ کنندگان  به  دنبال  آزمودن  ایشان  با  ناخوشیها  و  بلاها،  و  با  خوشیها  و  نعمتها  -  درمی‌رسد  و  حـادثه  رخ  می‌دهد،  و  یزدان  جهان  فرعون  و  فرعونیان  را  نابود  می‌فرماید  -  البتّه  پس  از  آن ‌که  بدیشان  مهلت  می‌دهد،  و  تا  وقت  معینی ‌که  بدان  می‌رسند  بدانان  فرصت  عطاء  می‌کند  -‌و  به  وعدۀ  خود که  به  مستضعفان  شکیبا  داده  است  -  پس  از  نابود کردن  طاغیان  زورمند  -‌ وفا  می‌کند:

(فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ (١٣٦)وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا).

 تا  (‌سرانجام‌،  کار  بدانجا  رسید  که‌)  از  آنان  انتقام  گرفتیم  و  لذا  ایشان  را  در  دریا  غرق  نمودیم‌،  بـه  سـبب  ایـن  کـه آنان  آیات  و  معجزات  ما  را  تکذیب  می‌کردند  و  از  (‌ایمان  و  اقرار  به‌)  آنها  غافل  می‌شدند  (‌و  در  حقّ  آنها  بی‌توجّهی  می‌نمودند)‌.  و  ما  همۀ  جهات  و  نواحی  پرنعمت  و  بـرکت  سرزمین  (‌مصر  و  شام‌)  را  به  قوم  مستضعف  (‌و  در  بند  زنجیر  ظلم  و  ستم‌،  یعنی  بنی‌اسرائیل‌)  واگذار  کردیم‌.

(وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ بِمَا صَبَرُوا وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا كَانُوا يَعْرِشُونَ).

 و  وعدۀ  نیک  پروردگارت  بـر  بـنی‌اسـرانـیل‌،  بـه  خـاطر  صبر  و  استقامتی  که  نشان  دادند،  تحقّق  یـافت‌،  و  آنـچه  فرعونیان  (‌از  کاخهای  مجلّل‌)  ساخته  بودند،  و  آنـچه  از  بــاغهای  داربست‌ دار  فـراهـم  آورده  بـودند،  درهـم  كوبیديم  .

روند  قرآنی  در  اینجا  چکیده‌ای  از  پیشآمد  غرق‌ کردن  می‏‎گوید،  و  بطور  مشروح  از  رخدادهای  آن  سخن  نمی‌راند،  بدان گونه  که  در  موارد  دیگری  از  سوره‌ها  صحبت  به  میان  می‌آورد.  این  بدان  خاطر  است ‌که  اینجا  فضای  قاطعانه  گرفتار  کردن  و  به  عذاب  گرفتن  است  که  به  دنبال  مهلت  دادن  طولانی  و  درازی  روی  مـی‌دهد.  دیگر  به  تفصیل  از  چیزی  سخن  نمی‌رود.  قاطعیّت  تند  و  سریع  در  ایـنجا  بهتر  به  دلهـا  مـی‌خزد  و  در  درونـها  جایگزین  می‌شود  و  حسّ  و  شعور  را  بهتر  برمی‌انگیزد! 

(فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ).

 پس  (‌سرانجام‌،  کار  بـدانـجا  رسید  که‌)  از  آنـان  انـتقام  گرفتیم  و  لذا  ایشان  را  در  دریا  غرق  نمودیم‌.

انتقام  یزدان  به  صورت  یک  ضربه  ناگهانی  روی  می‌دهد  و  به  ناگاه  آنان  نابود  می‌کردند  و  اثری  از  ایشان  نمی‌ماند.  از  والائی  و  گردنکشی  و  خود بزرگ ‌بینی‌،  به  ته  اعماق  دریا  و  ژرفاهای  آنها  فرو  مـی‌افتند  و کیفر  مطابق  با  پندار  و گفتار  و کردارشان  را  می‌بینند:

(بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَ