 اینها  جداگانه  و  با  فاصلۀ  زمانی  روی  داده  است  و  پراکنده  و  یکی  یکـی  آمده  است‌...  آنان  هر  بار كه  تـحت  فشار  بلا  قرار  گرفته‌اند  از  موسی  خواسته‌انـد  خدای  خود  را  برای  نجات  ایشان  به  فریاد  نخوانده  و  بدو  وعده  می‌دادند  که  بـنی‌اسرائـیل  را  آزاد  می‌سازند  و  همراه  او  روانه  می‌گردانند،  اگر  از  این  بلا  ایشان  را  آزاد  و  رهاکند،  و  این (رجْز)  یعنی  عـذ‌اب  را  از  ایشـان  دفع  كند  كه  خودشان  نمی‌توانند  آن  را  دفع  و  برطرف  نمایند:

(وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قَالُوا يَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِنْدَكَ لَئِنْ كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِي إِسْرَائِيلَ).

 هر  زمان  که  عذابی  (‌از  عذابهای  پنجگانۀ  مذکور  )  بر  آنان  واقع  می‌شد  (‌از  شدّت  تأثیر  و  فزونی  تأ‌لّم  آن‌)  می‌گفتند:  ای  موسی‌!  برای  ما  خدای  خود  را  به  فریاد  خوان  و  از  او  درخواست  کن  که  به  عهدی  که  با  تو  بسته  است  وفا  کند  (‌که  عهد  نبوّت  و  رسالت  است‌)‌.  اگر  عذاب  را  از  مـا  برداری‌،  سوگند  می‌خوریم  که  به  تو  ایمان  بیاوریم  و  همانگونه  که  خواسـته‌ای‌)  بـنی‌اسرائـیل  را  هـمراه  تـو  می‌فرستیم  (‌و  آنان  را  آزاد  می‌سازیم  تا  به  یگانه‌پرستی  مشغول  شوند)‌.

هر  بار  هم  عهد  و  پیمان  خود  را  می‌شکستند،  و  پس  از  رفع  عذاب  به  همان‌ کارهائی  بر می‌گشتند که  پـیش  از  وقوع  عذاب  می‌کرد‌ند!  خداوند  برابر  قضا  و  قدر  خود  ایشان  را  از  عذاب  می‌رهانید  و  بدیشان  مهلت  می‌داد  تا  آن  زمان ‌که  اجل  مقدّر  آنان  در می‌رسید:

(فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلَى أَجَلٍ هُمْ بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ يَنْكُثُونَ). 

امّا  هنگامی  که  عذاب  را  تا  مدّتی  که  سپری  مـی‌کردند  از  آنان  برمی‌داشـتیم‌،  ناگهان  پـیمان ‌شکنی  مـی‌کردند  و  سوگند  خود  را  نقض  می‌نمودند.

روند  قرآنی  همۀ  معجزات  را  بار  دیگر  یکجا  ذکر کرده  است‌.  انگار  معجزات  یک  مرتبه  بر ایشان  وقوع  پـیدا  کرده  است‌.  و  انگار که  آنان  نیز  یک  مرتبه  نقض  عـهد  کرده‌اند،  چرا که  تجارب  همه  یکی  بوده  است‌،  و  پـایان  آنها  نیز  یکی  بوده  است‌.  این  شیوه‌،  یکی  از  شـیوه‌های  قرآن  در  بیان  داستانها  است‌.  سر آغاز  آنها  را  به  سـبب  همانندی  آنها گرد  می‌آورد،  و  پایان  آنها  را  نیز  به  سبب  همانندی  آنها  گرد  می‌آورد...  این  بدین  خاطر  است  که  دلی ‌که  بسته  است  و  زیر  توده‌ها  پـنهان‌ گشـته  است‌،  تـجارب  گوناگون  را  همچون  یک  تجربه  دریـافت  می‌دارد،  و  از  آنها کمترین  استفاده‌ای  نمی‌کند،  و  در  آنها  پند  و  عبرتی  پیدا  نمی‌کند  و  اندرزی  نمی‌گیرد. امّا  این  معجزه‌ها  چگونه  رخ  داده  است‌؟  چیزی  بیش  از  آنچه  نـصوص  قرآنی  بیان  فرموده  است  در اختیار  نداریـم‌.  در  احادیث  مرفوعۀ  پیغمبر  صلیّ الله عليه واله وسلّم  نیز  چیزی  را  نیافتیم‌.  ما  هم  به  شیوه  و  روالی ‌که  در  (فی  ظـلال  القرآن‌)  در  پیش‌ گرفته‌ایم‌،  در  حدود  نصوص  قرآنی‌،  در  این  چنین  مواردی  می‌ایسـتیم‌.  برای  شناخت  ایـن  معجزه‌ها  راهی  نداریم  جز  راه  قرآن  یـا  سنّت  صحیح  پیغمبر صلیّ الله عليه واله وسلّم  به  خاطر  پرهیز  از  اسرئیلیات  و  اقوال  و  روایـاتی ‌که  اصلی  نـدارنـد.  متأسّفانه  ایـن  چنین  اسرائیلیات  و  اقوال  و  روایات  بدون  سند  و  استنادی‌،  به  همۀ  تـفسیرهای  قدیم  وارد گردیده  است‌.  حتّی  یک  تفسیر  هم  از  نفوذ  آنها  رهائی  نیافته  است‌.  حتّی  تـفسیر  امام  ابن  جریر  طبری  -  با  وجود  ارزش ‌گرانبهای  آن  -‌و  تفسیر  ابن‌کثیر  نیز  -‌با  وجود  ارج  و  بهای  بزرگ  آن  -‌از  این  پدیده‌های  خطرناک  نجات  پیدا  نکرده  است‌.

روایتهای ‌گوناگون  و  جورا جوری  از  ابن  عبّاس‌،  سعید  پسر  جبیر،  فتاده،  و  ابن  اسحاق‌،  دربارۀ  ایـن  معجزه‌ها  روایت  شده  است‌...  آنها  را  ابوجعفر  ابن  جریر  طبری  در  تاریخ  خود  و  در  تفسیر  خود،  نـقل  نـموده  است‌.  این  روایت‌،  یکی  از  آنها  است‌:

«‌ابن  حمید  برایمان  روایت  نـموده  است  و گفته  است‌:  یعقوب  قمی‌،  از  جعفر  پسر  مغیره‌،  و  او  از  سعید  پسـر  جبیر،  روایت  نموده  است‌ که‌ گفته  است‌:  هنگامی‌ که  موسی  به  پیش  فرعون  آمد،  بدو گفت‌:  بنی‏اسرائیل  را  آزاد  کن  و  همراه  من  بفرست.  فرعون  نپذیرفت‌.  خداوند  طوفان  را  بر  ایشان  گماشت  -‌که  باران  سخت  است  -  مقداری  از  باران  بر  آنان  باراند.  تـرسیدند  کـه  بارش  باران  وسیلۀ  عذابشان  گردد.  گفتند:  ای  موسی‌!  خدای  خود  را  برایمان  فراخوان  تا  شرّ  باران  را  از  مـا  به  دور  دارد  تا  به  تو  ایمان  بیاوریم  و  بنی‏اسرائیل  را  آزاد  و  همراه  تو گردانیم‌.  موسی  خداونـد  خود  را  به  فریاد  خواند،  امّا  ایمان  نیاوردند  و  بنی‌اسرائیل  را  آزاد  و  همراه  او  نگردانـدند.  خداونـد  در  آن  سـال  کشـتزارها  و  محصولات  و  علفزارهائی  را  رویاند که  قبلاً  بدین‌ گونه نرویانده  بود.گفتند:  این  چیزهائی  است  که  مـا  آرزوی  آنها  را  داشتیم‌.  خدا  ملخها  را  به  سویشان‌ گسیل  داشت  و  آنها  را  برکستزارها  و  علفزارها  مسلّط  گردانید.  هنگامی  که  دیدند  ملخها کشتزارها  و  علفزارها  را  به  چه  حال  و  وضعی  انداخته‌انـد،  دانسـتند  که  دیگر کشـتزارها  و  علفزارها  بر  جای  نمی‌مانند.  گفتند:  ای  موسی‌!  خدای  خود  را  برایمان  فراخوان  تا  شرّ  ملخها  را  از  ما  به  دور  دارد  تا  به  تو  ایمان  بیاوریم  و  بنی‏اسرائیل  را  آزاد  و  همراه  تو گردانیم‌.  موسی  خداوند  خود  را  به  فریاد  خواند،  امّا  ایمان  نیاوردند  و  بنی‏اسرائیل  را  آزاد  و  همراه  او  نگرداندند.  کشتزارها  و  علفزارها  را  درو کردند  و  در  خـانه‌ها  محکم  انبار  نـمودند،  و گـفتند:  چه  باک!  محصولات  خود  را  در  انبارها  انباشته‌ایم  و  دور  از  بلا  داشته‌ایم‌.  یـزدان  سبحان  شـپشه‌،  یـعنی  سـاس  را  بر  فرآورده‌هایشان  مسلّط  کرد  که  از  خود  فرآورده‌ها  پدید  می‌آید...  کسی  ده  جریب  را  به  آسیاب  می‏‎برد  از  آن  سه  قفیز[11]  را  برنمی‌گرداند.  پس ‌گفتند:  ای  موسی  خداونـد  خود  را  برایمان  فراخوان  تا  شرّ  شپشه‌ها  را  از  ما  به  دور  دارد  تا  به  تو  ایمان  بیاوریم  و  بنی‏اسرائیل  را  آزاد  و  همراه  توگردانیم‌.  موسی  خداوند  خود  را  به  فریاد  خواند  و  شرّ  شپشه‌ها  برطرف  شد،  ولی  ایـمان  نـیاوردند  و  از  ایمان  آوردن  سرپیچی‌ کردند  و  بنی‏اسرائیل  را  آزاد  نکردند  و  همراه  او  نفرستادند.  بدان  هنگام‌ که  موسی  در  پیش  فرعون  نشسته  بود  صدای  قورباغه‌ها  را  شنید.  به  فرعون‌ گفت‌:  برداشت  تو  و  قوم  تو  از  این  چیست  و  چه  می‌اندیشید؟  فرعون  گفت‌:  از  این  وزغـها  چه  توانـد  خاست‌؟‌!  هنوز  شب  نشده  بود که  هر کس  تا  زن