نگامی  که  فطرت  از  ایمان  به  یزدان  منحرف  می‌گردد،  چنین  فطرتی  دست  یزدان  سبحان  را  در  چرخاندن  و  اداره ‌کردن  جهان  هستی  نمی‏بیند،  و  باور  نـمی‌کند که  اشیاء  و  حوادث  در  پرتو  قضا  و  قدر  الهی  پدید  می‌آید.  بدین  هنگام  است ‌که  فطرت  احساس  و  شعور  و  فهم  و  درک  قوانین  ثابت  و  نـافذ  جـهان  هسـتی  را  از  دست  می‌دهد،  در  نتیجه  رخدادها  را گسیخته  و  بریده  تـفسیر  می‌کند  و  هر یک  از  آنها  را  بدون  ارتـباط  با  دیگری  معنی  و  تعبیر  می‌نماید.  به‌ گونه‌ای  تـفسیر  و  تـوجیه  می‌کند که  انگار  هیچ‌ گونه  پیوند  و  پیوستگی  و  قانون  و  قاعده‌ای  با  یکدیگر  ندارند  و  همه  از  همدیگر  برکنارند.  فطرت  با  خرافات  سـرگردان  و  ویلان  می‌شود  و  در  راه‌های  کج  و کولۀ  پراکنده‌،  حیران  و  پریشان  مـی‌گردد.  معتقد  است‌ که  حوادث  و  رخدادها  بر  پـایه‌ای ‌گرد  نمی‌آیند،  و  برابر  نظم  و  نظامی  به  همدیگر  نـمی‌رسند.

  این‌،  بسان  همان  چیزی  است  که  خروشچف‌،  صاحب  نظریۀ  سوسیالیسم  (‌علمی‌!)  در  تعلیل  همچون  حوادث  و  رخدادهائی‌ گفته  است‌...  آنان  به  قضا  و  قدر  یزدان  ایمان  ندارند...  در  میان  چنین  کافرانی‌،  کسـانی  هـم  یـافته  می‌شوند که  منکر  غیب  خدا  و  قضا  و  قدر  الله  هستند،  و  با  این  وجود،  ادّعاء  می‌کنند  که  (‌مسلمان‌)  هسـتند!  در  حالی  که  آنان  منکر  اصول  و  ارکان  ایمان  به  خدایند!  فرعون  و  فرعونیان  این  چنین  حوادث  را  تعطیل  و  تفسیر  می‌کردند.  خوبی  و  حسنه‌ای ‌که  بدیشان  می‌رسید  بر  اثر  بخت  خوب  آنان  بود  و  ایشان  سزاوار  آن  بودند!  بدی  و  سیّئه‌ای ‌که  بدیشان  می‌رسید  بر  اثر  نحوست  و  شومی  موسی  و  پیروان  او  بود!  بلی  زیر  سر  موسی  و  پـیروان  موسی  بود!

اصل  (‌تطیّر)  در  زبان  عربها  چیزی  است‌ که  جاهلیتها  در  دوران  بت‌پرستی  و  شرک  خود،  و  بد‌ان  هنگام‌ که  از  درک  قوانین  الهی‌،  و  فهم  قضا  و  قدر  الهی  دور  بودند،  انجام  می‌دادند‌...  در  دورۀ  جاهلیت‌،  هرگاه  فرد‌ی  از  ایشان  می‌خواست  کاری  را  انجام  دهد،  به  کنار  آشـیانۀ  پر‌نده‌ای  می‌رفت  و  آن  را  می‌ترساند  و  به  پـرواز  در می‌آورد.  اگر  پرنده  از  جانب  راست  او  پرواز  می‌کرد  -‌و  آن  را  سانح  می‏‎گفتند  -‌از  این  امر  شاد  می‌گردید  و  کاری  را  که  می‌خواست  انجام  می‌داد.  و  اگر  پرنده  از  طرف  چپ  او  پرواز  می‌کرد  -‌که  آن  را  بارح  می‌نامیدند  -‌آن  را  به  فال  بد  می‏‎گرفت  و  از  قصد  خو‌د  برمی‌گشت  و  از  آن  منصرف  می‌شد.  اسلام  این  نوع  اندیشۀ  خرافی  را  باطل ‌کرد،  و  به  جای  آن  انـدیشۀ  (‌علمی‌)  -  علمی  درست  -‌قرار  داد،  و کارها  را  به  سنّتها  و  قانونهای  ثابت  خدا  در  جهان  واگذار کرد،  و  این  سنّتها  و  قانونها  را  نیز  به  قضا  و  قدر  الهی  حواله  نمود که  در  وقت  لزوم  هر  بار  آنها  را  پیاده ‌گرداند  و  به  مرحلۀ  ظهور  برساند.  و کارها  را  بر  پایه‌های  (‌علمی‌)  استوار کرد  و  نـیّت  و  عمل  و  حرکت  و  جدّ  و  جهد  انسان را  در  آن  به  حساب  آورد  و  دخالت  داد،  و کارها  در  جایگاه  صحیح  خود گذاشته  شد،  در  چهار چوب  اراده  و  مشـیّت  آزاد  خداوند  دادار،  و  تحت  قضا  و  قدر  شامل  و  نافذ  ایزد کردگار:

(أَلا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ).

 هـان  (‌ای  مـردمان  هـمۀ  اعصار  و  قرون  بـدانید)  که  بد بیاری  آنان  تنها  از  جانب  خدا  (‌و  با  تقدیر  و  تدبیر  او  نه  کس  دیگری‌)  بوده  است‌،  و لیکن  اکبر  آنان  (‌ایـن  حقیقت  ساده  را)  نمی‌دانستند  (‌و  دیگران  نیز  اغلب  نمی‌دانند  که  خوشی  و  ناخوشی  و  سختی  و  فراخـی  بـرابـر  اراده  و  مشیّت  خدا  به  انسان  دست  می‌دهد)‌.

چیزهائی‌ که  برای  ایشان  رخ  می‌دهند،  سرچشـمۀ  آنـها  یکی  بیش  نیست‌...  به  فرمان  خدا  روی  می‌دهند  و  بس‌...  از  همین  سرچشمه‌،  خوبی  و  خوشی  برای  آزمون  بدیشان  می‌رسد...  و  از  همین  سرچشـمه‌،  بدی  و  ناخوشی  برای  آزمون  بهره  ایشان  می‏‎گردد.

(ونبلوكم بالشر والخير فتنة وإلينا ترجعون).

 ما  شما  را  با  سود  و  زیان  و  بدیها  و  خوبیها  (‌در  زندگی  دنـیا)  کـاملاً  مـی‌آزمائیم‌،  و  سرانـجام  به  سوی  مـا  برگردانده  می‌شوید  (‌و  جزا  و  سزای  اعمال  خود  را  دریافت  می‌دارید)‌. (انبياء/35) 

کیفر  کارشان  بد‌یشان  می‌رسد...  و لیکن  بیشترشان  نمی‌دانند  و  آگاه  نیستند...  همچون  کسانی  که  امروزه  غیب  الهی  و  قضا  و  قدر  خداوندی  را  به  نام  (‌عقلگرائی  علمی‌)  نمی‌پذ‌یرند!  و  همچون‌ کسانی ‌که  خويشتن  را  به  طبیعت  دشمن‌،  به  نـام  (‌سوسیالیسم  علمی‌)  نسبت  می‌دهند!!ا  همۀ  آنها  نادانند...  همه  ایشان  نمی‌دانند!  فرعونیان  به  طغیان  و  سرکشی  خود  ادامه  می‌دهند.  غرور گناه  ایشـان  را  به  بزهکاری  وادار  می‌کند،  و  آزمـون  الهـی  -  چموشی  و گریز،  و  سرکش  و  دشمنانگی  ایشان  می‌افزاید:

(وَقَالُوا مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِنْ آيَةٍ لِتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ).

 گفتند:  هر  اندازه  برای  ما  معجزه  بیاوری  (‌و  هر  نوعی  از  معجزات  بنمائی‌)  تا  ما  را  بدان  جادو  کنی‌،  ما  به  تو  ایمان  نمی‌آوریم  (‌و  به  تو  نمی‌گرویم‌)‌. آنان  سرکشانی  هستند که  بند  و  یادآوری  ایشان  را  رام  نمی‌کند،  و  دلیـل  و  برهان  آنـان  را  برنمی‌گرداند‌،  و  نمی‌خواهند  که  بنگرند  و  بیندیشند؛  ایشان  پافشاری  بر  تکذیب  را  اعلان  می‌دارند،  قبل  از  آن‌ که  با  دلیل  و  برهان  روبه‌رو  شوند  -  تا  بدین ‌وسیله  سر  راه  را  بر  دلیل  و  برهان  بگیرند  -‌این  یک  حالت  روانی  است ‌که  به  قلدران  زورگو  دست  می‌دهد،  هنگامی  که  حقّ  بر  ایشان  غالب  و  چیره  می‌شود،  و  دلیل  و  حجّت  با  آنان  رویاروی  می‏‎گردد،  و  دلیل  و  برهان  ایشان  را  از  میدان  به ‌در  می‌کند  و  آنان  را  به  دور  می‌راند‌...  هواها  و  هوسهایشان  و  مصلحت  و  مملکت  و  سلطنت  و  قدرتشان‌،  یکسره  در  سوی  دیگری‌،  جدای  از  جانب  حقّ  و  دلیل  و  برهان  می‌ایستد!  بدین  هنگام  است  که  نیروی  والای  خداونـد  آشکارا  وسائل  و  ابزار  محکم  و  قدرتمند  خود  را  به  پیش  می‌کشد:

(فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آيَاتٍ مُفَصَّلاتٍ).

 پس  سـیل‌،  مـلخ‌،  شـته‌،  قـورباغه‌،  و  خون  بـر  آنـان  فرستادیم  که  هر  یک  معجزه  جداگانه  و  روشنی  بود....  برای  بیم  دادن  و  حذر  داشـتن‌،  و  برای  امـتحان  و  آزمایش‌،  معجزه‌های  جداگانه  و  روشنی  بو‌دند...  معنی  و  دلالت  واضحی  داشتند.  منظّم  و  مرتب  روی  می‌دادند.  یکی  پس  از  دیگری  پیاپی  می‌شدند.  پسین  پـیشین  را  تصدیق  و  تأکید  می‌کرد.
روند  قرآنی  در  اینجا  این  معجزه‌های  جداگانه  و  روشن  را  یکجا گرد  آورده  است‌.  هر  یک  از 