  دادند،  تحقّق  یـافت‌،  و  آنـچه  فرعونیان  (‌از  کاخهای  مجلّل‌)  ساخته  بودند،  و  آنـچه  از  بـاغهای  داربست ‌دار  فـراهـم  آورده  بـودند،  در هـم  کوبیدیم‌.

فرعون  و  فرعونیان  به  زور گوئی  و  قلدری  خود  ادامه  دادند.  فرعون  تهدید  و  بیم  خود  را  عملی ‌کرد.  مردان  را  کشت  و  زنان  را  زنده  نگاه  داشت‌.  موسی  و  پیروان  او  نیز  عذاب  را  تحمّل‌ کردند،  و  چشم  به  راه‌ گشایش  یزدان  ماندند،  و  در  برابر  آزمون  شکیبائی  ورزیدند...  بدین  هنگام،  وقتی ‌که  موقعیّت  را  ورانـداز  می‌کنیم  و  به  سره‌ سازی  می‌پردازیم‌،  می‌بینیم‌:  ایمان  در  برابر کفر  قرار  گرفته  است‌،  و  طغیان  در  مقابل  شکیبائی  ایستاده  است‌،  و  نیروی  زمینی  خدا  را  به  مبارزه  می‌طلبد...  بدین  هنگام  نیروی  والای  همۀ  نیروها،  میان  قدرتمندان  ستـمگر  و  شکیبایان  مؤمن‌،  آشکارا  دخالت  می‌فرماید:

(وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ وَنَقْصٍ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ).

 ما  فرعون  و  فرعونیان  را  به  خشکسالی  و  قحطی  و  تنگی  معیشت  و  کمبود  ثمرات  و  غلاّت  گرفتار  ساختیم  تا  بلکه  مـتذكّر  گردند  (‌و  از  خـواب  غفلت  بـیدار  شـوند  و  از  سرکشی  و ستم  خود بکاهند  و متوجّه  خدا  گردند  و  به  بنی‌اسرائیل  بیش  از  این  ظلم  و  جور  روا  ندارند)‌.

این‌،  اشاره  به  نخستین  بیدار باش  و  بر حذر  باش  است‌...  خشکسالی  و  قحطی  و  تنگی  معیشت‌...  (‌سنین‌)  در  لغت  به  معنی  خشکسالیها  و  سختی  معیشت  و  قحطی  است‌.  این  خشکسالیها  و  سختی  معیشت  و  قحطی  در  سرزمین  مصر  روی  می‌دهد که  سر سبز  و  خرّم  و  حاصلخیز  و  پرنعمت  است‌.  این  امر،  پدیده‌ای  است‌ که  چشمها  را  به  خود  خیره  می‌کند،  و  دلها  را  به  تکان  و  لرزش  می‌اندازد،  و  پریشانی  و  نگرانی  را  برمی‌انگیزد،  و  به  بیداری  و  اندیشه  می‌خواند،  امّا  طاغوت  و کسـانی  که  طـاغوت  آنان  را  سبک  می‌دارد  و  بازیچه  دست  خو‌د  می‌سازد  و  -  به  سبب  بیرون  رفتن  از  آئین  یزدان  -‌از  طاغوت  پیروی  می‌کنند،  نـمی‌خواهند  بیندیشند  و  پژوهش‌کنند،  و  نمی‌خو‌اهند که  دست  یزدان  را  در  خشکسالی  و  قـحطی  سرزمین  مصر  و کمبود  محصولات  ببینند،  و  نمی‌خواهند  که  سنّتهای  یزدان  و  وعد  و  وعید  او  را  یاد کنند  و  پیش  چشم  دارند،  و  نمی‌خواهند که  اعتراف‌ کنند  بدین  امر كه  میان  ارزشها  و  معیارهای  ایـمانی‌،  و  میان  واقعیّتها  و  رخدادهای  زندگی  عملی  مردمان  رابطۀ  محکم  و  پیوند  استواری  است‌...  زیرا  این  رابطه  و  پـیوند  جزو  جـهان  غیب  است‌...  آنان  هم  احساس  خشن‌تر،  و  دل  نادان‌تر  از  آن  دارند که  در  فراسوی  واقعیّت  محسوس  و  جـهان  ملموس‌،  چیزی  را  ببینند  -‌بلی  همان  چیزی  را  می‏بینند  که  چهارپایان  می‏بینند  و  احساس  می‌کنند.  چهارپایان  هم  فراتر  از  جهان  پیرامون  خود  را  نمی‏بینند  و  احساس  نمی‌کنند...  تازه  اگر  هم  طاغوت  و  طاغوتیان  چیزی  از  جهان  غیب  را  ببینند،  به  سنّت  جاری  و  ساری  خدا که  برابر  اراده  و  مشـیّت  او  انـجام  می‏‎گیرد  و  صورت  می‌پذیرد،  پی  نمی‌برند.  بلکه  آن  را  به  تصادفات  گذرائی  نسبت  می‌دهند که  ارتباطی  با  قوانین  ساری  و  جاری  جهان  هستی  ندارد.[10]

همچنین  فرعون  و  فرعونیان  متوجّه  پسودۀ  بیدار کننده‌ای  نشدند که  بر  رحمت  یزدان  در  حقّ  بندگان  دلالت  دارد.  

 نه  تنها  این  پسوده  را  ندیدند،  بلکه  به ‌کفر  و گناه  دست  یازیدند.  بت‌پرستی  و  خرافات  آن  فطرت  ایشان  را  تباده  کرده  بود،  و  پیوندی  را گسیخته  بود که  میان  آنان  و  میان  درک  و  فهم  قوانین  دقیق  و  صحیحی  است ‌که  این  هستی  را  اداره  می‌کند  و  می‌گردانـد،  همان‌ گونه  که  زنـدگی  انسانها  را  راه  می‏‎برد  و  می‌چرخاند.  این  چنین  قوانـین  دقیق  و  صحیحی  را  چنانکه  باید  نمی‏بینند  و  فـهم  نمی‌کنند  مگر  مؤمنانی‌ که  به  خدا  ایـمان  صحیح  و  درستی  داشته  باشند...  آن  مؤمنان  با  ایمانی ‌که  می‌دانند  این  هسـتی  بیهوده  درست  نشـده  است  و  بیهوده  راه  نمی‌رود  و  ادامه  پیدا  نمی‌کند،  بلکه  قوانین  دقیق  و  متین  و  صحیح  و  درستی  بر  جهان  حاکم  است‌...  ایـن  چنین  جهان‌بینی  و  بینشی  (‌عقلگرائی  علمی‌)  حقیقی  است‌.  این  عقلگرائـی‌،  (‌غیب  یـزدان)  را  انکار  نـمی‌کند،  چون  تـعارض  و  اخـتلافی  مـیان  (‌علمگرائـی‌)  حقیقی  و  (‌غیبگرائی‌)  وجود  نـدارد.  و  پيوند  مـیان  معیارها  و  ارزشهای  ایمانی‌،  و  میان  واقعیّتهای  زندگی  را  نیز  انکار  نمی‌کند،  چون  در  فراسوی  همۀ  اینها  یزدان  جهان  است  و  او  هر  چه  بخواهد  انجام  می‌دهد.  خدا  است ‌که  از  بندگان  خود  می‌خواهد  ایمان  بیاورند  و  ایمان  داشته  باشند،  و  از  آنان  می‌خواهد  در  زمین  خلافت ‌کنند.  هم  او  است ‌که  بر ایشان  قانونگذاری  می‌کند  و  شریعتی  تهیّه  می‌بیند که  با  قوانین  هستی  هماهنگ  و  همگام  باشد،  تا  هماهنگی  و  همگامی  میان  حرکت  دلهایشان  و  حرکت  خودشان  در  زمین‌،  پدیدار  و  استوار گردد.

فرعون  و  فرعونیان  به  ارتباط  و  پیوندی  پی  نبردند که  میان ‌کفر  و  بی ‌دینی  و  خروج  خود  از  آئین  یزدان‌،  و  ظلم  و  ستم  خویش  به  بندگان  یزدان‌،  و  میان  دچار آمدنشان  به  خشکسـالی  و کـاهش  مـحصولات‌،  موجود  بود...  خشکسالی  و کاهش  محصولات  در  سرزمین  مصر!  سـرزمینی‌ که  سر سبز  و  خرّم  است  و  از  نـعمتها  و  فرآورده‌ها  پر  و  لبریز  است‌،  غلاّت  و  محصولات  آنـجا  کفاف  اهالی  را  می‌کند  و  برای  آنان‌ کم  نمی‌آید،  مگر  این  که  فسق  و  فجور  در  پیش‌گیرند  و  راه‌ کفر  و  بی‌دینی  بسپرند،  و  یا  این‌ که  خدا  ایشان  را  با  بلاها  و آفتها  و  کاستیها  و کاهشها  بیازماید  و  امتحان  نماید،  تا  این  که  پند گیرند  و  بیدار  و  هوشیار گردند.

آنان متوجّه  این  پدیده  نشدند  و  ندانستند  که  مرحمت  یزدان  در  حقّ  بندگان  خود  خواسته  است ‌که  این  پدیده  را  آشکارا  برملا گرداند  و  به  دیدگانشان  بنمایاند.  آنـان  هنگامی  که  خوشی  و  رفاه  می‌دیدند  گمان  می‏بردند  که  ایـن  حقّ  طـبيعی  ایشـان  است‌!  و  زمـانی‌ که  بلا  و  خشکسالی  بعدیشان  رو  می‌کرد،  آن‌ گرفتاریها  را  به  نحوست  و  شومی  موسی  و  پیروان  او  نسبت  می‌دادند!

(فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُوا لَنَا هَذِهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسَى وَمَنْ مَعَهُ).

 هنگامی  که  نیکی  و  خوشی  بدیشان  دست  مـی‌داد  (‌-‌که  اغلب  هم  چنین  بود  -‌)  می‌گفتند:  این  به  خاطر  (‌استحقاق  و  امتیازی  است  که  بر  سـایر  مـردمان  داریـم  و  نـاشی  از  میمنت  و  مبارکی‌)  ما  است‌.  امّا  هنگامی  که  بدی  و  سختی  بـدیشان  دست  مـی‌داد،  مـی‌گفتند:  (‌ایـن  خشکسـالیها  و  بلاها  همه  ناشی  از)  نحوست  و  شومی  موسی  و  پیروان  او  است‌!.

ه