اری ‌که  موسی  دارد،  فساد  و  تباهی  در  زمین  بشمار  است‌.  چرا که  سیستم  و  نـظام  حکومتی  واژگو‌ن  می‌شود،  و  اوضاع  و  احوال  موجود  فعلی‌که  بر  ربو‌بیّت  انسان  بر  انسان  استوار  است‌،  تغییر  پیدا  می‌کند،  و  اوضاع  و  احوال  دیگری  پد‌ید  آورده  می‌شود که  طور کلّی  مخالف  با  این  اوضاع  و  احوال  است  و  در  آن  الوهیّت  مـتعلّق  به  یـزدان  است  نه  به  انسانها.  بدین  خاطر  است‌ که  موسی  و  پیروان  او،  اگر  به  ترک  فرعون  و  آلهه‌ای ‌که  او  و  قـوم  او  می‌پرستیدند  می‌گویند،  از  نظر  آنان  به  ترک  فرعون  و  الهۀ  اوگفتن‌،  مساوی  با  فساد  و  تباهی  ورزیدن  است‌. فرعون  هیبت  و  شكوه  و  سلطه  و  قدرت  خود  را  از  دین  و  دیـانتی  برمی‌گرفت‌ که  در آن  ایـن  آلهه  پرستش  می‌گردید...  به ‌گمان  این ‌که  فرعون  پسر گرامی  این  الهه  است‌!  این  پسر  بودن  هم  محسوس  نیست‌!  مردمان  خوب  می‌دانستند  که  فرعون  زادۀ  پـدر  و  مـادری  است  که  انسانند.  فرزند  بودن،  فرزند  بودن  رمزی  است‌.  فرعون  سلطه  و  قدرت  و  حاکمیّت  و  فرمانروائی  خود  را  از  آن  برمی‌گرفت‌.  زمانی‌ که  موسی  و  پیروان  او  خداوند ‌گار  جهانیان  را  بپرستند،  و  این  آلهه  را  رها کنند که  مصریان  آنها  را  پرستش  مـی‌نمودند،  معنی  ایـن‌ کار  در  هم  شکستن  و  نابود کردن  اساسی  است ‌که  فرعون  سلطه  و  قدرت  روانی  خو‌د  را  از  آن  بر می‌گرفت‌،  و  با  آن  بر  ملّت  خوار  و  پست  خویش  فرمان  می‌راند،  ملّتی‌ که  از  فرعون  اطاعت  می‌کرد  بدین  سبب ‌که  خودشان  هم  همسان  او  از  آئین  درست  به ‌در  رفته  بودند...  همانگونه  که  يزدان  سبحان  می‌فرماید:
(فاستخف قومه فأطاعوه . . إنهم كانوا قوماً فاسقين).
فرعون  (‌برای  ادامۀ  خودکامگی  خـویش‌)  قوم  خود  را  فرو مایه  و  نا آگاه  بار  آورد  (‌و  آنان  را  در  سطح  پائینی  از  فرهنگ  و  رشـد  فکری  نگاه  داشت‌)  و  ایشان  هـم  از  او  فرمانبرداری  و  پـیروی  کردند.  آنـان  قومی  فـاسق  (‌و  خارج  از  اطاعت  فرمان  خدا  و  حکم  عقل‌)  بودند. (‌زخرف‌/  54)  
این  تفسیر  درست  تاریخ  است‌...  فرعون  نـمی‌ توانست  قوم  خود  را  فرو مایه  و  سبک  بدارد  و  در  نتیجه  آنان  از  او  اطاعت  کنند،  اگر  ایشـان  از  آئـین  یـزدان  بیرون  نمی‌رفتند...  چه  طاغوت  مؤمن  به  خدا  را  فرو مایه  و  خوار  نمی‌دارد،  و  مؤمن  ممکن  نیست ‌که  فرمان  فرعون  را  در کاری  ببرد که  می‌داند  آن  کار  برابر  شریعت  خدا  نیست  و  با شرع  خدا  ناسازگار  است‌...  از  اینجا  بود  که  سیستم  حکومتی  فرعون  بطور کلّی  با دعوت  موسی عليه السّلام  به  سوی  (خداونـدگار  جهانیان‌)  و  با  ایـمان  آوردن  جادو گران  به  این  آئین‌،  و  ایمان  آوردن ‌گروهی  از  قوم  موسی  به  خداوندگار  جهانیان  و  پرستیدن  و  عبادت  کردن  او،  به  خطر  می‌افتد  و  تهدید  به  زوال  و  نابودی  می‌شود...  از  همین  جا  تهدید  به  نابودی  می‏‎گردد  هر  وضع  و  حال  و  حكو‌مت  و  نظامی که  بر  ربوبیّت  انسان  بر  انسان  بنیاد  شود،  به  جای  این‌ که  بر  دعوت  به  سوی  ربوبیّت  خدای  یگانه  استوار گردد...  یا  مورد  تهدید  قرار  می‏‎گیرد  از  سوی  گواهی:  لا اله  الا الله‌...  بدان  هنگام  که  معنی  لا اله ‌الا الله  واقعاً  فهمیده  و  به ‌طور  جدّی  به  آن  عمل‌ گردد  و  مردمان  در  پرتو  آن  پذیرای  اسلام  شوند  و  بدان  در آیند.  دیگر  لا  ا‌لـه  الا الله  در  معنی  نـا جور  و  نا چیزی  به‌کار  نرود  و  تفسیر  نشود که  امروزه  از  آن  برداشت  می‌کنند!
به  همین  خاطر  بود که  این  واژه‌ها  فرعون  را  برانگیخت  و  برشوراند،  و  او  را  متوّجه  یک  خطر  حقیقی ‌کرد که  سراسر  نظام  حكو‌متی  وی  را  تهدید  به  نابودی  می‌کرد.  پس  برجهید  و  تصمیم  درّنده ‌خویانۀ  زشت  خود  را  اعلان  کرد:
(قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءَهُمْ وَنَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ).
گفت‌:  پسـران  آنــان  را  عـلی‌الدوام  خواهیم  کشت  و  دخـترانشــان  را  زنـده  نگاه  مـی‌داریـم  (‌تـا  کلفتها  و  گماشتگان  ما  کردند)  و  ما  بر  ایشان  کاملاً  مسلّط  هستیم  (‌و  هر  چه  بخواهیم  بر  سر  آنان  می‌آوریم‌)‌.
بنی‏اسرائیل  پیش  از  این  -‌هنگام  تولّد  موسی  -  از  دست  فـــرعون  و  فــرعونیان‌،  چـنین  تـنبیه  و  شکـنجۀ  درّنده‌ خویانه‌ای  را  دیده  و  چشیده  بودند،  همان ‌گونه  که  خداوند  بزرگوار  در  سورۀ  قصص  می‌فرماید:
(إن فرعون علا في الأرض , وجعل أهلها شيعاً , يستضعف طائفة منهم , يذبح أبناءهم ويستحيي نساءهم إنه كان من المفسدين). 
فـرعون  در  سـرزمین  (‌مـصر،  شـروع  بـه‌)  اسـتکبار  و  سـلطه‌گری  کـرد،  و  (‌در  مـیان‌)  مـردمان  آنـجا  (‌تـفرقه  انداخت  و  آنان‌)  را  به  گروهها  و  دسته‌های  مختلفی  تبدیل  نمود.  (‌هر  گروهی  و  دسته‌ای  به  دفـاع  از  افراد  خود،  و  جنگ  و  دشـمنی  بــا  ســایرین  مـی‌پرداخت‌.  فرعون  مـخصوصاً  مـردمان  مـصر  را  بـه  دو  گروه  مشخص  قبطیان  و  سبطیان  تقسیم  کرد،  و)  گروهی  از  ایشـان  را  (‌که  سبطیان‌،  یعنی  بنی‌اسرائیل  بودند،  در  برابر  قبطیان‌)  ضعیف  و  ناتوان  می‌کرد.  پسرانشان  را  سر  می‌برید  و  دخترانشان  را  (‌برای  خدمتگذاری‌)  زنده  نگاه  می‌داشت‌.  او  مسـلماً  از  زمرۀ  تباهکاران  (‌و  جنایتکاران  تاریخ‌)  بود. (‌قصص‌/  4)  
این‌،  طغیان  است‌.  طغیان‌،  طغیان  است  در  هر  مکانی  و  در  هر  زمانی‌.  وسائل  و  ابزار  طغیان  امروزی‌،  و  وسائل  و  ابزار  طغیان  ده‌ها  قرن  و  سالهای  سال  پـیش  ازایـن‌،  هیچ‌ نه  فرقی  با  یکدیگر  ندارد!
*
روند  قرآنی‌،  فرعون  و  درباریان  را  رها  می‌کند  تا  همراه  یکدیگر  به  توطئه  پردازند.  پرده  را  بر  توطئه  و  تـهدید  فرو  می‌اندازد،  تا  دیگر  باره  آن  را  برای  نمایش  صحنۀ  پنجم  از  صحنه‌های  داستان  بالا  ببرد.  از  ایـن  صحنه  متوجّه  می‌گردیم‌ که  فرعون  تصمیم گرفته  است  و  به  خروش  در آمده  است  تا  تهدید  را  اجراء  سـازد...  این  صحنه‌،  صحنۀ  موسی  پیغمبر عليه السّلام  با  قوم  خویش  است‌.  با  ایشان  سخن  می‌گوید  با  دل  و  زبان  و  آشنائی  پیغمبری  با  پروردگار  خود،  و  با  سـنّت  و  قانون  و  قضا  و  قدر  خداوندگار  خود...  ایشان  را  سفارش  می‌کند  به  تـحمّل  فتنه  و  آزمون‌،  و  شکیبائی  بر  بلا  و  مصیبت،  وکمک  خواستن  از  خدا  در  مقابله  با  آنها.  ایشان  را  با  حقیقت  واقعیّت  هستی  آشنا  می‌گرداند.  بدیشان  می‌گوید:  زمین  متعلّق  به  یزدان  است  و آن  را  به  دست کسی  از  بندگان  خود  می‌سپاردکه  خود  بخواهد.  عاقبت  از  آن ‌کسـانی  خواهد  بود که  از  خدا  بترسند  و  از کسی  جز  او  نترسند...  هنگامی‌ که  در  پیش  او  شکوه  می‌کنند  و  می‌نالند  و  می‌گویند:  این  عذابی‌ که  بر  سر  ایشان  می‌آید،  پیش  از این‌ که  او  به  نزد  ایشان  بیاید،  بر  سر  آنان  آمده  است‌.  این  عذاب  دیگر  باره  بدیشان  می‌رسد  پس  از  آ