 و  درون  صداهای  هدایت  را  می‌شنود،  و  بینش  پرتوهای  نور  را  دریـافت  می‌کند...  پسوده‌ای  روی  داد که  منتظر  هیچ‌گونه  تغییری  در  جهان  مادی  نمی‌ماند،  و  بلکه  این  پسوده  جهان  مادی  را  تغییر  می‌دهد،  و  (‌انسـان‌)  را  در  جـهان  واقعی  به  افقهائی  می‌رساند که  خیال  بدان  نمی‌رسد.

تهدید  و  بیم  از  میان  می‌رود...  ایمان  به  راه  خود  ادامه  می‌دهد.  به  چیزی  توجّه  نمی‌کند  و  شکّ  و  تردیدی  به  خو‌د  راه  نمی‌دهد،  و  از  راستای  راه  منحرف  نمی‌شود.  روند  قرآنی  در  اینجا  پرده  را  فرو  می‌اندازد  و  بیش  از  این  چیزی  را  نمی‌افزاید...  زیبائی  و  دلربائی  موقعیّت  به  اوج  خود  می‌رسد،  و  به  پایان  می‌آید.  در  ایـن  هنگام  است‌ که  جمال  هنری  نمایش‌،  با  هدف  داستان  به  همدیگر  می‌رسند،  بدان  نحوی‌ که  شیوۀ  قرآن  در  مخاطب  قرار  دادن  وجدان  ایمانی  با  زبان  جمال  هنری  است‌،  آن  هم  با  نوعی  هماهنگی  و  همآوائی‌ که  جز  قرآن  چیز  دیگری  از  عهدۀ  آن  برنمی‌آید.[6]

*
امّا  ما  باید  در  این‌ کتاب  فی  ظلال  القرآن‌ کمی  در  برابر  این  صحنۀ  دلربای  فریبا  بایستیم‌:
1-  نخست  در  برابر  درک  و  فهم  فرعون  و  دربـاریان  می‌ایستیم‌،  و  نگاهی  گذرا  به  برداشت  ایشان  دربارۀ  ایمان  جادوگران  به  خداوندگار  جهانیان  می‌اندازیم‌.  آنان  ایمان  جادوگران  به  خداوندگار  جـهانیان‌،  خداوندگار  موسی  و  هارون  را  خطری  برای  نظام  مملکت  و  حکو‌مت  خود  می‌شمارند.  چون  قاعده  و  اساسی ‌که  این  چنین  ایمانی  بر  آن  استوار  است‌،  با  قاعده  و  اساسی‌ که  چنان  سلطه  و  قدرتی  بر  آن  پایدار  است‌،‌ کاملاً  مخالف  و  ناسازگار  با  یکدیگر  است‌...  قبلاً  در  این  زمـینه  سخن  گفتیـم‌...  می‌خو‌اهیم  این  حقیقت  را  تکرار  و  تدکید کنیم‌...  قطعاً ‌در  یک  دل‌،  و  در  یک  مملکت‌،  و  در  یک  سیستم  و  نظام  حکو‌متی‌،  ممکن  نیست  که  یـزدان  خداونـدگار  جهانیان  باشد،  و  سلطه  و  قدرت  در  زندگانی  مردمان  در  دست  بندهای  از  بندگان  باشد،  و  این  بنده  از  پیش  خود  شریعت  و  قانون  وضع  کند...  چه  این  آئینی  است  و  آن  دیگر  آئینی‌.

2-پس  از  ایـن‌،  در  برابر  درک  و  فـهم  جادوگران  می‌ایستیم  -  بعد  از  آن‌ که  نور  ایمان  در  دلهایشان  تابیدن  گرفته  است  و  به  تلألؤ  درآمده  است‌،  و  نیروی  تشخیص  حقّ  از  باطل  را  در  جهان‌بینی  و  اندیشۀ  ایشـان  پـدید  آورده  است  -  جادوگران  فهمیدند  که  پیکار  میان  آنان  و  میان  فرعون  و  درباریان  او،  پیکار  عقیده  است‌.  فرعون  هم  از  آنان  جز  انتقام  ایمان  ایشان  به  خداوندگار  جهانیان  را  نمی‏‎گیرد.  آخر  چنین  ایمانی‌،  آن  هم  بدن  شیوه  و  بر  این  روال‌،  تخت  سلطنت  و  ملک  و  مملکت  فرعون  را  تهدید  می‌کند.  از  دیگر  سو  مقام  و  مرتبه  و  پایگاه  و  جایگاه  اشراف  و  سران  قوم  فرعون  را  در  معرض  خطر  قرار  می‌دهد،  و  سلطه  و  قدرت  درباریان  و  بزرگان  مملکت ‌که  از  سلطه  و  قدرت  فرعون  سرچشمه  می‏‎گیرد  و  مدد  می‏‎یابد،  یا  به  عبارت  دیگری‌ که  مترادف  با  این  عبارت  است‌:  از  ربوبیّت  فرعون  استمداد  و  یـاری  می‏طلبد،  مورد  تهدید  قرار  می‌دهد.  همچنین  ارزشها  و  معیارهائی  را  به  هم  می‌زند که  جامعۀ  بت‌پرستی  بطور  کلّی  بر  آنها  استوار  و  پایدار  است‌...  این  چنین  درک  و  فهمی  از  سرشت  پیکار،  ضروری  است  برای  هر کسی  که  عهده‌دار  دعوت  به  سوی  ربوبیّت  خداونـد  یگانه  می‏‎گردد.  این  چنین  برداشت  درست  و  ایمان  نیرومندی  است‌ که  این ‌گروه  مؤمنان  را  بر  آن  داشته  است‌ که  خوار  و  حقیر  بدارند  هر  چه  را که  در  این  راه  از  اذیت  و  آزار  و  عقاب  و  عذاب  می‌بینند...  آنان  به  دست  مرگ  سـپرده  می‌شوند  و  به  ایمان  و  اعتقادشان  توهین  می‏‎گردد،  چرا  که  ایشان  به  خداوندگار  جهانیان  اینان  دارنـد.  و  دشمنشان  پـیرو  آئـینی  جدای  از  آئـین  ایشـان  است‌. 

 دشمنشان  سلطه  و  قدرت  را  به  دست ‌گرفته  است‌،  و  مردمان  را  بندۀ  فرمان  خویش‌ کرده  است‌،  لذا  مـنکر  ربوبیّت  خداوندگار  جهانیان  است‌...  در  ایـن  صورت  فرعون  کافری  از  زمرۀ  کافران  است‌...  مؤمنان  مـمکن  نیست  بتوانند  راه  خود  را  در  پـیش‌ گیرند  و  راهـی  را  بسپرند که  به  سوی  خداوندگار  جهانیان  است  -  با  وجود  این ‌که  در  مسیر  این  راه  اذیت  و  آزار  و  عذاب  و  عقاب  در  انتظار  ایشان  است  -  مگر  با  یقینی  بسان  این  یـقین‌،  همراه  با  دو  بخشی‌ که  دارد:  آنان  قطعاً  مؤمن  هستند،  و  دشمنانشان  قطعاً کافرند.  دشمنان  کافرشان  با  ایشان  بر  سر  دیـن  می‌جنگد،  و  جز  انـتقام  دیـن  را  از  ایشـان  نمی‌گیرند.

٣-  بعد  از  آن  در  برابر  زیبائی  دلربای  پیروزی  عقیده  بر  زندگی،  و  پـیروزی  اراده  بر  رنـج  و  درد،  و  پـیروزی  (‌انسان‌)  بر  (‌شیطان‌)  می‌ایستیم‌.  صحنۀ  بسیار  زیبا  و  دلربائی  است‌...  اعتراف  می‌کنیم  که  ما  از  سخن  دربارۀ  آن  ناتوانیم‌.  پس  سخن  دربارۀ  آن  را  به  آیه‌های  قرآنی  وامی‌گذاریم‌.  بگذار  آیه‌های  قرآنی  چنانکه  آن  را  به  تصویر  زده  است‌،  چشم  دل  و  جان  ما  را  بنوازند)

*بعد  از  این  به  روند  قرآنی  داستان  برمی‌گردیم‌...  آنجا که  دیگر  باره  پردۀ  صحنه  بالا  می‌رود،  و  صحنۀ  چهارم  آغاز  می‌شود...  صحنۀ  رایزنی  و کنکاش  است‌.  صـحنۀ  به  نجوا  پرداختن  و  درگوشی  صحبت ‌کردن  برای  انجام  بزهکاری  و  تحریک‌ کردن  و  برشوراندن  است‌.  این  کار  بزهکارانه  وقتی  آغاز  می‌گردد که  شکست  و  خواری  در  پیکار  ایمان  و  طغیان‌،  بهرۀ  ایشان  شده  است‌.  صحنۀ  درباریان  و  سران  قوم  فرعون  است‌.  برای  ایشان  بسیار  سنگین  است ‌که  موسی  و  مؤمنان  همراه  و  همدل  او  سالم  از  معرکه  به ‌در  روند.  هر  چند  هیچ ‌کس  به  موسی  ایمان  نیاورده  بود،  مگر گروهی از  مردمان  قوم  او  که  ایمان  آوردند  و  از  فرعون  و  درباریان  و  اشراف  بنی‏اسرائیل  می‌ترسیدند که  شکنجه  و  آزارشان  رسانند  و  آنان  را  از  دین  برگردانند.  همان‌گونه  که  در  جای  دیگری  از  قرآن  آمده  است‌.[7] به  ناگاه  برای  شرّ  و  بدی  و گناه  و بزه‌،  به  نجوا  و  در  گو‌شی  سخن  گفتن  می‌پردازنـد.  دربـاریان  فرعون  را  بر  ضدّ  موسی  و  افراد  همراه  او  برمی‌شورانند،  و  او  را  از  سرانجام  سستی  و  سهل‌انگاری  دربار  آنان  می‌ترسانند،  و  از  نیرومند  شدن  و  بـالا گرفتن  عقیدۀ  جدید  دربارۀ  ربوبيّت  یزدان  جـهانیان  بـیم  می‌دهند.  ناگهان  فرعون  به  تکان  و  هیجان  می‌افتد  و  دریای  خشم  او  به  موج  درمی‌آید.  تهدید  می‌کند  و  بیم  می‌دهد.  از  نیروی  ستمگرانه‌ای‌ که  در اختیار  دارد  به  خود  می‌بالد،  و  با سلطه  و  قدرت  مادی  تکیه‌گاه  خود،  خویشتن  را  بزرگ  و  سترگ  و  چیره  و  توانا  می‏‎یابد  و  می‌نماید!
(وَقَالَ الْمَلأ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَتَذَرُ مُوسَى وَ