نّ  و  هنر  جادوگری  خود  مهارت  داشته  باشد،  از  دیگـران  آمادگی  بیشتری  برای  پذیرش  حقیقتی  دارد که  در  ایـن  راستا  است‌،  اگر  حقیقت  برای  او  پدیدار  و  آشکار  شود.  زیرا  او  درک  و  فهم  نزدیکتری  بدین  حقیقت  دارد،  تـا  کسانی ‌که  از  این  فنّ  و  هنر  جز  قشرها  و  پوسته‌ها  چیز  دیگری  از  آن  نمی‌دانند...  بدین  خاطر  بود که  جادوگران  از  مبارزه‌طلبی  بی‌پرده  و  آشکار  دست  می‌کشند  و  به  تسلیم  مطلق  می‌گرایند،  تسلیم  مطلقی ‌که  دلیل  و  برهان  آن  را  از  روی  یقین  در  زوایای  درون  خود  می‏یابند.  

امّا  طاغوتهای  قلدر  و  زورگو  نمی‌دانند که  نور  چگونه  به  دلهای  انسانها  می‌خزد.  و  نـمی‌دانند  گرمی  یـقین  چگونه  دلها  را  لمس  می‌نماید.  زیرا  آنان  به  سبب  طول  زمانی‌ که  مردمان  را  به  بندگی  کشانده‌اند،  گمان  می‏‎برند  آنان  بر  ادارۀ  ارواح  مردمان  و گرداندن  دلهای  ایشان  نیز  توانایند،  و  می‌توانند  آنها  را  به  هر  سو  رهنمود  نمایند.  در  حالی  که  دلها  میان  دو  انگشت  از  انگشتان  خدای  رحـمان  است  و  هرگونه ‌که  خود  بخو‌اهد  آنـها  را  می‌چرخاند  و  زیر  و  رو  می‌گرداند...  بدین  خاطر  بود که  فرعون  ناگهان  با  این  ایمان  ناگهانی  روبه‌رو  می‌شود.  ایمانی ‌که  خزیدن  آن  را  به  ژرفای  دلهـا  درک  و  فـهم  نکرده  بود،  و گامهای  آن  را  به  سوی  دریـچه‌های  دلهـا  دنبال  ننموده  بود،  و  ورود  آن  را  به  درزها  و  سوراخهای  درونها  پیش  چشـم  نـداشـته  بود...  آن  زمـان  رخداد  ناگهانی  سترگ ‌که  پایه‌های  تخت  سلطنت  او  را  از  بنیاد  به  زلزله  انداخت‌،  او  را  سخت  تکان  داد:  رخداد  ناگهان  تسلیم  جادوگران  -‌ که  از کاهنان  معبدها  بودند  -  در  برابر  خداوندگار  جهانیان‌...  تخت  سلطنت  و  سلطه  و  قدرت  هر  دو،  همه  چیز  در  زندگی  طاغوتها  است‌...  طاغوتها  در  راه  نگاهداری  طغیانگری  خود  هر  جنایتی‌ که  بتوانند  بدون  هرگونه  تقوا  و  پرهیزی  انجام  می‌دهند:

(قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّ هَذَا لَمَكْرٌ مَكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (١٢٣)لأقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ لأصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ) (١٢٤)

فرعون  گفت‌:  به  خدای  (‌موسی  و  هارون‌)  ایمان  آوردید  پیش  از  آن  که  به  شما  اجازه  دهم‌؟  حتماً  این  توطئه‌ای  است  که  در  این  شهر  (‌و  دیار،  پیش‌تر  با  هم‌)  چیده‌اید  تا  اهل  آن  را  از  آنجا  بیرون  کنید؛  ولی  خواهید  دانست  (‌که  چه  شکنـجه‌ای  در  برابر  این  رفتارتان  خواهید  چشید)‌.  سوگند  می‌خورم  که  دستها  و  پـاهای  شـما  را  در  جـهت  خلاف  یکدیگر  (‌یعنی  دست  راست  با  پای  چپ‌،  یـا  دست  چپ  با  پای  راست‌)  قطع  می‌کنم  و  (‌با  این  حال  پریشان  و  وضع  اسفناک‌)  همگی  شما  را  به  دار  می‌آویزم‌.

این  چنین‌:

(آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ ).
به  خدا  ایمان  آوردید  پیش  از  آن  که  به  شما  اجازه  دهم‌؟‌. 

 انگار  بر  آنان  واجب  بوده  است  که  از  فرعون  اجازه  بگیرند که  دلهایشان  برای  حقّ  بتپد،  در  حالی‌ که  آنـان  خودشان  بر  دلهایشان  توانائی  ندارند.  یا  این  که  از  او  اجازه  بگیرند  وجدانهایشان  به  تکان  درآیـد  و  بیدار  گردد،  در  حالی  که  آنان  خودشان  اصلاً  بر  وجدانهایشان  توانائی  ندارند.  یـا  ایـن‌ که  از  او  اجازه  بگیرند که  ارواحشان  بدرخشد  و  منوّر گردد،  در  حالی  که  آنـان  خودشان  سوراخها  و  منافذ  ارواح  خودشان  را  نمی‌توانند  ببندند.  یا  انگار  بر  ایشان  واجب  بود  یـقین  را  از  خود  برانند،  هر  چند که  در  ژرفاهای  درون  پدیدار  می‌آید.  یا  این‌ که  بر  آنـان  واحب  بود که  سـرچشـمۀ  ایـمان  را  بپوشانند  و  پنهان  دارند  هر  چند که  از  ژرفاهای  هستی  بر  می‌جوشد.  یا  این ‌که  نور  را  در  پس  پرده  پنهان ‌کنند  هر  چند که  از  ته  درّه‌های  یقین  سر  بر  می‌زند!

ولی  طاغوت‌،  نادان  و کو‌دن  و  کور  است‌،  در  عین  حال  که  ستمگر  و  متکبّر  و  مغرور  است‌!

گذشته  از  این‌،  طاعت  نگـران  و  نـالان  برای  تـخت  سلطنت  خود  است ‌که  مورد  تهدید  قرار گرفته  است‌،  و  آشفته  و  پریشان  برای  سلطه  و  قدرت  خویش  است‌ که  به  تکان  درآمده  است‌:

(هَذَا لَمَكْرٌ مَكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا ).

حتماً  این  توطئه‌ای  است  که  در  این  شهر  (‌و  دیار،  پیش‌تر  با  هم‌)  چیده‌اید  تا  اهلش  را  از  آن  بیرون  کنند.

در  آیۀ  دیگری  چنین  آمده  است‌:

( انَّهُ لَكَبيرُ كُمُ الّذی عَلَّمَكُمُ السّحْرَ). 

مسلّماً‌ او  بزرگ  شما  است‌.  بزرگی  که  به  شما  جادوگری  آموخته  است‌.(‌طه‌/  71‌ ، شعراء‌/  49‌) 

 مسأله  روشن  است  و  نشانه‌های  آن  پیدا  است‌...  مسألۀ  دعوت  موسی  به  سوی  (خداوندگار  جـهانیان‌)  است‌...  این  چنین  دعوتی  است ‌که  مایۀ  هول  و  هراس  گردیده  

است‌...  قطعاً  حکو‌مت  و  فرمانروائی  طاغوتها  با  دعوت  به  سوی  پروردگار  جهانیان‌،  پایدار  و  برقرار  نـمی‌ماند.  آنان  حکومت  و  قدرت  و مملکتشان  بر  ایـن  بر  جای  می‌ماند که  شریعت  یزدان  را  از  صحنۀ  زندگی  بزدایند  و  با  این‌ کار  ربوبیّت  یزدان  برای  مردمان  را  برکنار  نمایند.  آن  گاه  خویشتن  را  به  جای  یزدان  ارباب  و  خداوندگار  مردمان  سازند،  و  برای  آنان  شریعت  و  قانونی  وضـع  کنند که  خود  می خواهند،  و  مردمان  را  بندۀ  شـریعت  و  قانونی  نمایند که  آن  را  برایشان  وضع  کرده‌اند!..  این  دو  برنامه،  با  یکدیگر  سازگار  نبوده  و  با  همدیگر گـرد  نمی‌آیند...  یا  اینها  دو  آئینی  هستند که ‌گرد  آمدن  آنها  با  یکـدیگر  مـحال  و  نـاممکن  است‌...  یـا  ایـن‌ که  دو  خداوندگارند  که  جمع  آمدن  آنان  ناشدنی  و  ناسازگار  است‌...  فرعون  این  را  می‌دانست‌.  درباریان  فرعون  نیز  این  را  می‌دانستند...  آنان  از  دعوت  موسی  و  هارون  به  سوی  خداوندگار  جهانیان  به  هراس  افتاده  بودند.  بهتر  است  هم  اینک  به  هراس  افتند.  مگر  نه  ایـن  است‌ که  جادوگران  به  سجده  افتاده‌اند  و  فریاد  برآورده‌انـد:  به  خداوندگار  جهانیان  ایمان  آوردیم‌،  خداوندگار  موسی  و  هارون‌؟‌..  جادوگران  هم  از کاهنان  آئـین  بت‌پرستی  هستند،  آئینی‌ که  فرعون  را  خدای  مـردمان  قلمداد  می‌کند،  و  او  را  به  نام  دین  بر گردۀ  مردمان  سوار  و  فرمانروا  می‌سازد!

فرعون  این  چنین  تهدید  وحشیانۀ  رسواگرانۀ  خود  را  سر  داد:

(فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (١٢٣)لأقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ لأصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ) (١٢٤)

خواهید  دانست‌.  سوگند  می‌خورم  که  دسـتها  و  پـاهای  شما  را  در  جهت  خلاف  یکدیگر  (‌یعنی  دست  راست  بـا  پای  چپ،  یا  دست  چپ  با  پای  راست‌)  قطع  می‌کنم  و  (‌بـا  ای