 و)  هـمراه  من  بفرست‌.  

مقدّمه‌ای  و  نتیجه‌ای  است‌...  ملازم  و  همراه  یکدیگرند،  و  از  همدیگر  جداشدنی  نیستند...

از  دیدۀ  فرعون  و  درباریان  او،  مفهوم  این  اعلان  پوشیده  نماند،  اعلان  ربوبیّت  یزدان  برای  جـهانیان‌...  از  دیـدۀ  ایشان  پوشیده  نماند  که  ایـن  اعلان‌،  نابودی  شاهی  فرعون‌،  واژگونی  رژیم  حکو‌متی  او،  نـادرست  قلمداد  کردن  شریعت  او،  و  برملا کردن  دشمنانگی  و  سرکشی  او  را  در  لابلای  خود  برمی‌دارد...  امّا  فرعون  و  درباریان  پیش  از  هر  چیز  فرصت  مناسبی  دارنـد  برای  ایـن ‌که  موسی  را  در  سیمای  دروغگوئی  معرفی‌ کنند که  ادّعاء  می‌کند  او  پیغمبری  از  سوی  خداوندگار  جهانیان  است  و  هیچ‌گونه  دلیل  و  برهانی  بر  صدق  ادّعای  خود  ندارد:  
(قَالَ إِنْ كُنْتَ جِئْتَ بِآيَةٍ فَأْتِ بِهَا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ) (١٠٦)
فرعون  گفت‌:  اگر  معجزۀ  بزرگ  و  دلیل  سترگی  با  خود  داری‌،  آن  را  بـــنمای‌،  اگر  از  زمـرۀ  راسـتگویانی  (‌و  خویشتن  را  پیغمبر  خدا  می‌دانی‌)‌.

آخر  اگر  این  دعوت‌کنندۀ  به  سوی  ربوبیّت  خداوندگار  جهانیان  در  ادّعای  خود  دروغگو  باشد،  دعوت  او  سقوط  می‌کند  و  از  چشمها  می‌افتد،  و كار  و  بارش  خوار  و  سبک  می‏‎گردد  و  سر  به  رسوائی  می‌کشد.  دیگر  ایـن  دعوت  بزرگ،  عظمت  خود  را  از  دست  می‌دهد  و  هیچ  خطری  نخواهد  داشت‌،  و کسی ‌که  آن  را  با  خود  آورده  است‌،  جز  بیگانۀ  دروغگوی  بی‌دلیل  و  برهانی  نخواهد  ماند.

امّا  موسی  پاسخ  می‌دهد:

(فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ (١٠٧)وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاءُ لِلنَّاظِرِينَ) (١٠٨)

پس  موسی  فوراً  عصای  خود  را  بینداخت‌،  بناگاه  به  صورت  اژدهای  آشکـاری  درآمـد  (‌کـه  از  حیات  کامل  بـرخـوردار  بـود  و  بـدین ‌سو  و  آن  سو  می‌خزید  و  مـی‌جهید)‌.  و  دست  خود  را  (‌از  گریبان‌)  بـیرون  آورد،  بناگاه  بینندگان  دیدند  که  (‌همچون  خورشید،  درخشان  و)  سفید  است‌.

این  کار  ناگهانی  شگرفی  است‌!  عصا  به  اژدهائی  تبدیل  می‌گردد که  گمانی  در  اژدها  بودن  آن  نیست‌!  (‌آشکار  و  روشن‌)  است‌...  و  همان‌گونه  است  که  در  سورۀ  دیگری  راجع  به  آن  آمده  است‌:

فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعی).[2] 

ناگهان  عصا  مار  بزرگی  شد  و  به  سرعت  راه  افتاد!. (‌طه‌/  20  ) 

 گذشته  از  این‌،  دست  گندمگون  موسی  عليه السّلام  (‌گندمگو‌ن‌)  بوده  است‌،  یعنی  رنگ  او  مایل  به  سیاهی  و  سفیدی  بوده  ا‌ست‌...  دست‌ گندمگون  خود  را  از گریبان  خود  بیرون  می‌آورد  کاملاً  سفید  می‌نماید،  بدون  این ‌که  مبتلا  به  نوعی  بیماری  باشد.  بلکه  سفیدی  آن  جنبه  معجزه  دارد.  

هنگامی  که  آن  را  به ‌گریبان  خود  فرو  می‏‎برد،  گندمگون  خواهد  شد!

این‌،  دلیل  و  معجزۀ  صداقت  دعوتی  بود که  موسی  آن  را  با  خود  آورده  بود...  من  فرستاده‌ای  از  سوی  خداوندگار  جهانیانم‌.

ولی  مگر  ممکن  است ‌که  فرعون  و  درباریانش  تسلیم  این  دعوت  بزرگ  و  شگرف  شوند؟  آخر  درباریان  قوم  فرعون  چه  کار  بکنند  و  کدام  درجه  و  پلّه‌ا‌ی  داشـته  باشند،  در  حالی‌ که  درجات  و  مراتب  ایشان  و  حقوق  و  فرماندهی  ایشان  از  سوی  فرعون  بدیشان  داده  می‌شود؟  اگر  یزدان (‌خداوندگار  جهانیان‌)  باشد،  این  پایه  و  مایۀ  ایشان  همه  و  همه  بر  چه  چیزی  اسـتوار  و  پـایدار  می‌ماند؟

قطعاً ‌اگر  یزدان  (‌خداوندگار  جهانیان‌)  باشد،  فرمانروائی  جز  برای  شریعت  یزدان  نمی‌ماند،  و  از  چیزی  و کسی  اطاعت  نمی‌گردد  جز  از  فرمان  یـزدان‌...  پس  در  ایـن  صورت  شرع  فرعون  و  فرمان  فرعون  چه  می‌شود  و کجا  می‌رود؟  او که  شریعت  یزدان  را  نمی‌پذیرد  و گوش  به  فرمان  خدا  نمی‌دهد!  اگر  یزدان‌،  خداونـدگار  همگان  باشد،  برای  مردمان  (‌خداوند‌گار)  دیگری  باقی  نمی‌ماند  تا  ایشان  را  بندۀ  حکم  و  شرع  و  امر  خود کند...  مردمان  وقتی  از  شرع  و  فرمان  فرعون  پیروی  می‌کنند  که  فرعون  خداوندگار  مردمان  باشد.  چه  کسی  که  با  فرمان  و  با  شرع  خود  فرمانروا  است‌،  او  خداونـدگار  مردمان  است‌،  و  مردمان  هم  بر  آئین  او  هستند  آئین  او  هر  چه  باشد!

هرگز!  هرگز!  طاغوت  قطعاً  بدین  سادگی  و  بدین  زودیها  تسلیم  نمی‌گردد.  با  این  سادگی  قلم  بطلان  بر  حکم  و  فرمانروائی  خود  نمی‌کشد،  و  عدم  مشروعیّت  سلطه  و  قدرت  خود  را  اعلان  نمی‌دارد!

فرعون  و  درباریان  او  در  فهم  معنی  این  حقیقت  شگرف  و  شگفتی‌ که  موسی  آن  را  اعلان  می‌دارد  به  خطا  نمی‌روند.  فرعون  و  درباریان  این  حقیقت  را  آشکار  و  ببرده  می‏بینند  و  معنی  آن  را  فهم  می‌کنند،  ولی  دیدگان  مردمان  را  از  مفهوم  مهمّ  و  سترگ  آن  حقیقت  والا  با  متّهم‌ کردن  موسی  به  جادوگری،  به  جانب  دیگری  برمی‌گردانند:

(قَالَ الْمَلأ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ (١٠٩)يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ) (١١٠)

اشراف  قوم  فرعون  گفتند:  واقعاً  این  جادوگر  مـاهری  است‌.  او  می‌خواهد  شما  را  از  سرزمین  خودتان  بیرون  کند.  چه  می‌اندیشید  و  چه  نظر  می‌دهید؟‌.

آنان  آشکارا  نتیجۀ  وحشتناک  اعلان  این  حقیقت  را  بیان  می‌دارند.  نتیجۀ  بیرون  رفتن  از  سرزمین  است‌...  از  دست  رفتن  سلطه  و  قدرت  است‌...  قلم  بطلان‌ کشیدن  بر  مشروعیّت  فرمانروائی  است‌...  یا  به  عبارت  دیگر  و  با  تعبیر  تـازۀ  امروزی‌،  سرنگونی  رژیـم  و  وراند‌ازی  حکو‌مت  است‌!

قطعاً  زمین  از  آن  خدا  است‌.  بندگان  نیز  بندگان  خدایند.  هر  زمان‌ که  حاکمیّت  و  فرمانروائی  در  زمین  به  یـزدان  برگردانده  شود،  طاغیان  و  سرکشان  از  زمین  بیرون  می‌روند،  طاغیان  و  سرکشانی ‌که  با  شریعتی  جز  شریعت  خدا  فرمانروائی  و  حکو‌مت  می‌کنند،  و  اشراف  و  سرانی  نیز  از  آنجا  بیرون  می‌روند که  اربابان  بدیشان  مقام  و  منصب  و  رتبه  و  درجۀ  مهمّ ‌و  بزرگ  می‌دهند،  و  آنان  هم  مردمان  را  بندگان  چنین  اربابانی  می‌کنند!

فرعون  و  اشراف  و  سران  او،  خطر  این  دعوت  را  ایـن  چنین  دریافته  بودند...  طاغوتها  نیز  هر  بار  خطر  ایـن  دعوت  را  این  چنین  تلقّی  می‌کنند  و  دریافت  می‌دارند...  مرد  عربی  - ‌با  فطرت  و  سلیقۀ  خود  -‌ هنگامی‌ که  شنید  پیغمبر  خدا  عليه السّلام  مردمان  را  به  گو‌اهی‌:

(‌لا اله الا الله،  و  أنَّ  مُحَمّداً رَسُولُ ‌اللهِ‌)‌.

جز  خدا  خدائی  نیست‌،  و  محمّد  فرستادۀ  خدا  است‌.  فرا  می‌خواند،  گفت‌:  (‌این‌،  کاری  است  که  شاهان  آن  را  نمی‌پسندند!)  مرد  عرب  دیگری  -  با  فطرت  و  سـلیقۀ  

خود  -  دربارۀ  آن  گفت‌:  (‌در  ایـن  صورت  عرب  و  غیرعرب  با  تو  می‌جنگد!)‌...  هم  این  عرب  و  هم  آن  عرب‌،  مقاصد  و  مفاهیم  زبان  خویش  را  می‌فهمیدند.  می‌دانستند  گواهی‌: