 كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ) (١٠٣)
بنگر  که  سرانجام  تباهکاران  چه  شد!.

این  سرانجام  هر  چه  زودتر  در  روند  قرآنـی  خواهد  آمد...  امّا  اکنون  بهتر  است  به  مفهوم  واژۀ  (‌مفسدین‌)  بنگریم  که  در  ایـنجا  مترادف  با  واژۀ  (‌کافرین‌)  یـا  (‌ظـالمین‌)  است‌...  آنـان  نسبت  به  آیـات  خدا  کفر  ورزیده‌اند  و  آنـها  را  انکار کرده‌انـد،  پس  بـنگر که  سرانجام  این  (‌مفسدین‌)  چه  شده  است  و  به  کجا کشیده  است‌.

آنان  مفسدند  چون  (‌ظلم  کرده‌اند)‌.  یـعنی‌:  (‌کفر  ورزیده‌اند  و  منکر  خدا  شده‌اند)‌...  زیرا  کفر  زشت‌ترین  تباهی  است‌،  بلکه  زشت‌ترین  تباهکاری  است‌...  زندگی  راست  و  درست  نمی‌گردد  و  شایسته  و  بایسته  نمی‌شود،  مگر  این‌ که  زندگی  بر  پایۀ  ایمان  به  خداونـد  یگانۀ  جهان‌،  و  بندگی  و  پرستش  ایزد  منّان‌،  استوار گردد...  قطعاً‌ کرۀ  زمین  به  تباهی  می‌کشد،  هنگامی ‌که  بندگی  و  پرستش  در  زندگی  مردمان  خالصانه  از  آن  یزدان  نباشد...  بندگی  و  پرستش  یزدان  یگانۀ  جـهان‌،  بدین  معنی  است ‌که  مردمان  بیش  از  آقائی  نداشته  باشند،  و  با  بندگی  و  پرستش  خویش  هم  بدو  رو کنند،  و  تـنها  در  برابر  شریعت  او  کرنش  نمایند  تا  زندگانیشان  از کرنش  در  برابر  هواها  و  هوسهای  دگرگون  انسانها  زدوده  گردد  و  از  بند  شهوات  ناچیز  انسانها  پـالوده  شود...  تباهی  گریبانگیر  جهانبينیها  و  اندیشه‌های  مردمان  مـی‌شود،  همان‌گونه  که  تباهی ‌گریبانگیر  زندگی  اجتماعی  ایشان  می‌گردد،  آن  زمان‌ که  اربابان ‌گوناگون  و  پراکنده‌ای  جز  خدا  بر گردۀ  مردمان  سوار  و  بر  آنان  فرمانروائی ‌کنند...  کرۀ  زمین  هرگز  رو  به  راه  و  بایسته  نگردیده  است‌،  و  زندگی  مردمان  هيچ  وقت  درست  و  شايسته  نشده  است، مگر  آن  زمان‌ که  بندگی  ایشان  برای  یزدان  یگانۀ  جهان  از  لحاظ  عقیده  و  عبادت  و  شریعت  بوده  است‌.  (‌انسان‌)  هرگز  آزاد  نگردیده  است  مگر  آن  وقت‌ که  در  سـایۀ  ربوبیّت  یگانۀ  یزدان  آرمیده  است‌...  از  اینجا  است  که  یزدان  سبحان  دربارۀ  فرعون  و  اشراف  و  سران  فرعون  می‌فرماید:

(وَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ) (٨٦)

بنگر  که  سرانجام  تباهکاران  چه  شد  و  به  کجا  کشید.  هر  طاغوتی‌ که  بندگان  را  به  شربعت  ساختگی  خود  بخواند  و  ایشان  را  به ‌کرنش  در  برابر  آن  وادارد،  و  شریعت  خدا  را  به  دور  اندازد  و  نـادیده  انگارد،  او  از  زمرۀ  (‌مفسدین‌)  است‌.  مفسدینی  که  در  زمـین  تباهی  می‌کنند  و  اصلاح  نمی‌کنند.

*
شروع  داستان  بدین  نـحوی  که  گذشت‌،  شـیوه‌ای  از  شیوه‌های  قرآنی  در  عرضۀ  داستانها  است‌.  ایـن  شـیوه‌،  شیوۀ  مناسبی  در  ایـنجا  برای  رونـد  سوره‌،  و  برای  محوری  است‌ که  سوره  بر گرد  آن  می‌چرخد.  زیرا  سوره  از  همان  لحظۀ  نخستین  سرانجام  را  با  سـرعت  حاضر  می‌آورد  و  به  پیش  چشم  می‌دارد،  تا  هدف  روند  سوره  را  نشـان  دهد.  سـپس  به  دنـبال  اجمال  به  تفصیل  می‌پردازد.  لذا  خواهیم  دید  که  چگونه  رخدادها  پـایان  می‌گیرند.

راستی  چه  چیز  میان  موسی  و  فرعون  و  اشراف  و  سران  فرعون  گذشت‌؟

اینجا  است ‌که  نخستین  صحنۀ  میان  آنان  آغاز  می‌گردد:

(وَقَالَ مُوسَى يَا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ (١٠٤)حَقِيقٌ عَلَى أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلا الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيلَ (١٠٥)قَالَ إِنْ كُنْتَ جِئْتَ بِآيَةٍ فَأْتِ بِهَا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (١٠٦)فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ (١٠٧)وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاءُ لِلنَّاظِرِينَ (١٠٨)قَالَ الْمَلأ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ )(١٠٩)

مـوسی  گفت‌:  ای  فرعون‌!  مـن  فرستاده‌ای  از  سـوی  پروردگار  جهانیان  هستم‌.  (‌آمده‌ام  تا  دعوت  او  را  به  تو  و  دربـاریان  و  دیگر  مـردمان  بـرسانم  و  همگان  را  بـه  سوی  شریعت  او  فرا  خوانم‌.)  سزاوار  است  که  از  زبـان  خدا  جز  حقّ  نگویم.  من  از  سوی  پروردگارتان  مـعجزۀ  بزرگی  بـرای  شما  دارم  (‌کـه  بـه  روشـنی  بـر  حقّانیّت  رسـالت  مـن  دلالت  مـی‌نماید)‌.  پس  بـنی‌اسـرائـیل  را  (‌از  زنجیر  اسارت  و  بردگی  خود  آزاد  ساز  و  آنان  را  به  من  واگذار  و)  همراه  من  بفرست  (‌تا  از  سرزمین  تو  بکوچند  و  به  سرزمین  دیگری  روند  و  در  آنجا  به  پرستش  خدای  یگانه  مشغول  شوند)‌.  فرعون  گفت‌:  اگر  معجزۀ  بزرگ  و  دلیل  سترگی  با  خود  داری‌،  آن  را  بنمای‌،  اگر  از  زمرۀ  راستگویانی  (‌و  خویشتن  را  پیغمبر  خدا  مـی‌دانـی‌)‌.  پس  موسی  فوراً  عصای  خود  را  بینداخت‌،  بناگاه  به  صورت  اژدهای  آشکاری  درآمد  (‌که  از  حیات  کامل  بـرخوردار  بود  و  بدین‌ سو  و  آن  سو  می‌خزید  و  می‌جهید)‌.  و  دست  خود  را  (‌از  گریبان‌)  بیرون  آورد،  بناگاه  بینندگان  دیدند  کـه  (‌هـمچون  خـورشید،  درخشـان  و)  سـفید  است‌.  (‌هنگامی  که  موسی  نشانۀ  بزرگ  خدا  را  بنمود)  اشـراف  قوم  فرعون  (‌از  راه  تملّق  و  چاپلوسی  با  فرعون  هـمآوا  شـدند  و)  گفتند:  واقـعاً  ایـن  جادوگر  مـاهری  است‌!  (‌و  کاری  که  می‌کند  معجزۀ  خدائی  نـیست‌)‌.  او  مـی‌خواهـد  شما  را  از  سرزمینتان  (‌که  مصر  است‌)  بیرون  کند.  چـه  می‌اندیشید  و  چه  نظر  می‌دهید؟  (‌آیا  باید  در  حقّ  او  چـه  کرد؟  (‌سپس  به  فرعون‌)  گفتند:  (‌عـجله  مکـن  و  جـریان  کـار)  او  و  بـرادرش  (‌هــارون‌)  را  بـه  تـأخیر  بـینداز  و  (‌کسانی  از  لشکـریان  خود  را)  بـه  شـهرها  بـفرست  تـا  (‌جـادوگران  مــجرّب  را)  جمع  کنند  (‌و  بدینجا  گسیل  دارند)‌.  تا  همۀ  جادوگران  ماهر  را  (‌به  خدمت  تو)  بیاورند  (‌و  جادوی  موسی  را  باطل  و  کار  او  را  یکسره  سـازند  و  دیگر  کسی  گول  او  را  نخورد  و  به  دنبال  او  نرود)‌.  

این  نخستین  برخورد  میان  حقّ  و  باطل،  و  میان  ایمان  و  کفر  است‌...  صحنۀ  نخستین  ملاقات  مـیان  دعوت  به  سوی  (‌خداوندگار  جهانیان‌)  و  میان  طاغوتی  است  که  ادّعای  ربوبیّت  می‌کند  و  عملاً  به  جای  خداونـدگار  جهانیان  ربوبیّت  را  بر  دست ‌گرفته  است‌!

(وَقَالَ مُوسَى يَا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ (١٠٤)حَقِيقٌ عَلَى أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلا الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيلَ) (١٠٥)

مـوسی  گفت‌:  ای  فرعون‌!  مـن  فرستاده‌ای  از  سـوی  پروردگار  جهانیان  هستم‌.  (‌آمده‌ام  تا  دعوت  او  را  به  تو  و  دربـاریان  و  دیگر  مـردمان  بـرسانم  و  همگان  را  بـه  سوی  شریعت  او  فرا  خوانم‌.)  سزاوار  است  که  از  زبـان  خدا  جز  حقّ  نگویم.  من  از  سوی  پروردگارتان  مـع