  بند  چیزهائی  قرار گرفته‌اند،  همچون‌:  مسابقه  و  مبارزه  با  جادوگران‌،  چیره  شدن  حقّ  بر  باطل،  ایمان  آوردن  جادوگران  به  خداوندگار جهانیان‌،  یعنی  خداوندگار  موسی  و  هارون‌،  بیم  دادن  فرعون  جادوگران  را  به  عذاب  و  شکنجه  و  کشتن  و تنبیه  ایشان‌،  اظهار  حقّ  و  ابراز  حقیقت  در  برابر  اين  تهديد  و  بيم،  پيروزی  عقيده‌ای  كه  به  زوايای دلهایشان  خزیده  است  بر  عشق  دنیا  و  دنیاپرستی‌،‌ گرفتار  آمدن  فرعون  و  فرعونیان  به  طوفان  و  ملخ  و  شپشک  و  قورباغه  و  خون‌،  هر  بار  به  فریاد  آمدن  و  یاری  طلبیدن  ایشان  از  موسی ‌که  خدای  خود  را  به  فریاد  بخواند  و  عذاب  را  از  سر  ایشان  به  دور گرداند،  ولی  چون  عذاب  از  سر  ایشان  به  دور  می‌گردد،  دیگر  باره  به  همان  چیزی  برمی‌گردند  و  به  همان  چیزی  دست  می‌یازند که  در  آن  بوده‌اند  و  بدان  دست  یازیده‌انـد،  اعلان  فرعون  و  فرعونیان  که  هر  اندازه  هم  آیات  و  معجزات  برایشان  بیاید  قطعاً  ایمان  نـمی‌آورند،  سرانجام  فرعون  و  فرعونیان  در  دریا  غرق  می‌شوند  به  سبب  تکذیب  آیات  و  معجزات  یزدان  و  غافل  ماندن  ایشان  از  فلسفۀ  آزمون  خداوند  سبحان،  آزمونی‌ که  برابر  سنّت  آفریدگار  ساری  و  جاری  می‌گردد  مـبنی  بر  ایـن‌ که  تکذیب‌کنندگان  نخست  با  زیان  و  ضرر  جانی  و  مالی‌،  و  سپس  با  نعمت  و  سلامت  و  خوشی  و  دارائی  و  سلطه  و  قدرت‌،  امتحان  می‌گردند،  و  در  پایان  نابود  و  هلاک  می‌گردند،  اعطاء  خلافت  در  زمین  به  قوم  موسی  به  پـاداش  شکیبائی  ایشـان  و  تـوفیق  در  امتحان  مشکلات  و  سختیها  و  دشواریها...  و  شروع  امتحان  خوشیها  و  نعمتها  و  رفاه‌...  این  بخش  از  داستان  را  خواستیم  به  عـنوان  درسی  برگزینیم،  و  بخش  دیگر  را که  مخصوصاً  در  بارۀ  داستان  موسی  عليه السّلام  با  قوم  خود  او  است‌،  به  عنوان  درس  دیگری  در  پیش‌ گیریم‌ که  به  دنبال  این  درس  بیاید.  زیرا  فضای  این  دو  بخش،  و  همچنین  جولانگاه  آنها  جدای  از  همدیگر  است‌.

داستان  در  اینجا  از  آغاز  آن  تا  پایان  آن‌،  به‌گونۀ  چکیده  و کوتاه  ذکر  می‌گردد.  این  چکیده‌،  بیانگر  هدفی  است‌ که  به  خاطر  آن‌،  این  داستان‌،  در  روند  ایـن  سوره  آمـده  است‌:‌[1]

(ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسَى بِآيَاتِنَا إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَظَلَمُوا بِهَا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ) (١٠٣)

سپس  به  دنيال  آنان  (يعنی  پيغمبران  مذكور)  موسی  راهمراه  با  دلائل  روشن  و  معجزات  متقن  خود،  بـه  سـوی  فرعون  و  اطرافیان  او  فرستادیم‌،  و  ایشـان  (‌بـه  جـای  این‌ که  بدانها  ایـمان  بـیاورند)  بـدانـها  کفر  ورزیـدند  (‌و  سـزای  کفر  خود  را  چشیدند)  و  بنگر  که  سرانجام  تـباهکاران  چـه  شـد  (‌و  از  جمله  فرعون  و  فرعونیان  کارشان  به  کجا  کشید  و  چه  بلاهائی  بدیشان  رسید؟‌)‌.  

نصّ  قرآنی  هدف  از  رونـد  داسـتان  در  ایـنجا  را  ذکر  می‌فرماید...  هدف  نگریستن  و  پیش  چشم  داشتن  فرجام  کار  تباهکاران  است‌...  پس  از  این  چکیده‌ای  که  الهامگر  هدف  است‌،  حلقه‌ها  و  بندهائی  از  زنجیرۀ  داستان  ذکر  می‌گردد که  کاملاً  این  هدف  را  می‌نمایاند،  و  آن  را  به  درازا  به  تصویر  می‌کشد.

داسـتان  به  صـحنه‌های  زنـده‌ای  تـقسیم  می‌گردد،  صحنه‌هائی ‌که  از  جنبش  و گفتگو  موج  می‌زند،  و  لبریز  از  پذیرشها  و کنشها،  و  سـیماها  و  نشـانه‌ها  است‌.  در  لابلای  آنها  در  روند  سخن‌،  رهـنمونهائی  به  موارد  عبرت  و  پندگرفتن  است‌،  و  از  سرشت  پیکار  میان  فرا  خواندن  و  دعوت  کردن  به  سوی  (خداوندگار  جهانیان‌)  و  میان  فراخواندن  و  دعوت ‌کردن  به  سوی  فرمانبرداری  از  طاغوتهای  مسلّط  بر  بندگان  یزدان‌،  پرده  برانداخته  می‌شود،  آن  طاغوتهای  چیره‌ای  که  به  جای  خدا  ادّعای  ربوبیّت  و  خداونـدگاری  می‌کنند!  همچنین  در  ایـن  داستان‌،  شگرفی  و  زیبائی  عقیده  جلوه‌گر  می‌آید  بدان  هنگام‌ که  اعلان  می‌گردد،  و  از  سلطه  و  قدرت  طاغوتها  ترس  و  باکی  نشان  داده  نمی‌شود،  و  به  تهدید  و  بیم  سخت  و  سنگین  ایشان  اهمّیتی  داده  نمی‌شود.

*
(ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسَى بِآيَاتِنَا إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَظَلَمُوا بِهَا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ) (١٠٣)
سپس  به  دنبال  آنان  (‌یعنی  پیغمبران  مذکور)  موسی  را  همراه  با  دلائل  روشن  و  معجزات  متقن  خود،  بـه  سـوی  فرعون  و  اطرافیان  او  فرستادیم‌،  و  ایشـان  (‌بـه  جـای  این‌ که  بدانها  ایـمان  بـیاورند)  بـدانـها  کـفر  ورزیـدند  (‌و  سـزای  کفر  خود  را  چشـیدند)  و  بنگر  که  سـرانجام  تـباهکاران  چــه  شـد  (‌و  از  جمله  فرعون  و  فرعونیان  کارشان  به  کجا  کشید  و  چه  بلاهائی  بدیشان  رسید؟‌)‌.  پس  از  ویرانی  این  شهرها  و  آبادیها  و  به  هلاکت  رسیدن  تکذیب‌کنندگان  مردمانی  از  اهالی  آنجاها،  موسی  به  پیغمبری  برانگیخته  می‌شود...  داستان‌،  از  بند  برخورد  فرعون  و  فرعونیان  با  رسالت  آغاز  می‌گردد.  سـپس  چکیده‌ای  از  نحوۀ  رویاروئی  آنـان  با  رسالت  سـخن  می‌گوید،  و  اشاره‌ای  گذرا  به  سرانجامی  مـی‌کند  که  کارشان  بدان  انجامید.  آنان  نسبت  به  آیات  و  معجزات  ستم ‌کردند،  یعنی  نسبت  بدانها  کفر  ورزیدند  و  آنـها  را  نپذیرفتند.  تعبیر  قرآنی،  بسیار  واژۀ  (‌ظلم‌)  و  واژۀ  (‌فسق‌)  را  به  جای  واژۀ  (‌کفر)  یا  واژۀ  (‌شرک‌)  به‌ کار  می‏‎برد.  اینجا  موردی  از  موارد  فراوانی  است ‌که  ظلم  به  معنی  شرک  و کفر،  در  تعبیر  قرآنی  آمده  است‌.  چرا که  شرک  یـا  کفر  زشت‌تـرین  ظـلم  است‌،  همان‌گونه‌ که  پلشت‌ترین  فسق  و  فجور  است‌...  کسـانی  که  کافر  می‌گردند  یا  مشـرک  می‌شوند،  به  حقیقت  بزرگ  -  حقیقت  الوهیّت  و  حقیقت  توحید  -‌ ظلم  می‌کنند،  و  چون  خویشتن  را  در  دنیا  و  آخرت  به  هلاکت  می‌اندازند،  به  خود  نیز  ظلم  می نمایند.  و  چون  مردمان  را  از  بندگی  یزدان  یگانۀ  جهان  بیرون  می‌آورند  و  آنان  را  به  بندگی  طاغوتهای  گوناگون  و  اربابان  جوراجور  می‌کشانند،  به  مردمان  نیز  ظلم  می‌کنند...  بالاتر  از  ایـن  ظلم‌،  ظـلمی  نیست‌...  بدین  خاطر،  کفر  ظلم  است‌،  همان‌گونه  که  تعبیر  ارزشمند  قرآنی  بیانگر  آن  است‌:

(  وَ الْکافِرُونَ  هُمُ الظّالِمُونَ  )  .

کافران  ستمگرند. (‌بقره‌/  254) 

 همچنین کسی ‌که ‌کفر  می‌ورزد  یا  شرک  می‌ورزد،  فسق  مـی‌کند  و  از  راه  یـزدان  و  صراط  مسـتقیم  او  خارج  می‌گردد  و  به  سوی  راه‌هائی  می‌رود که  وی  را  به  خداونـد  سـبحان  نـمی‌رسانند،  بلکه  او  را  به  دوزخ  می‌کشانند!

فرعون  و  اشراف  و  سران  به  آیات  الهی  ظلم‌ کردند،  یعنی  بدانها  کفر  ورزیـدند  و  آنـها  را  انکار کردند  و  نپسندیدند.

(فَانْظُر