ها  در  یک  پدیده‌ گرد  می‌آیند  و  به  هم  می‌رسند...  در  هر  صحنه‌ای  یـا  موقعيّتی‌،  انگار  یـقۀ  شنونده  را  می‌گیرد  و  او  را  جلو صحنه  نگاه  می‌دارد  تـا  بدان  بنگرد  و  آن  را  ورانداز کند،  و  در  برابر  موقعیّت  نگاه  می‌دارد  تـا  درباره‌اش  بیندیشد...  او  را  با  یک  حرکت  در  برابرش  نگاه  می‌دارد،  حرکتی  که  واژگان  چنانکه  باید  نمی‌توانـند  آن  را  مـجسّم  نمایند.  انگار  صحنه‌ها  و  موقعيِّتها  خودشان  پر  از  مردمانی  هستند که  در  آنجاها  بر  پایشان  نگاه  داشته‌انـد.  شنونده  آنـان  را  ایستاده  می‏‎بیند.  روند  سوره  هم  او  را  نگاه  می‌دارد  تا  ایشان  را  نگاه‌ کند  و  وراندازشان  نماید!
مثلاً  در  صحنه‌های  قیامت  و  در  صـحنه‌های  واپسـین  لحظات  زندگی‌،  این  توقّفها  و  ایستادنها  است‌:
(وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقَالُوا يَا لَيْتَنَا نُرَدُّ وَلا نُكَذِّبَ بِآيَاتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ). (‌٢٧)  
اگر  تو  (‌ای  محمّد!)  آنـان  را  مشـاهده  کنی  بدانگاه  کـه  ایشان  را  (‌در  کنار)  آتش  دوزخ  نگاه  می‌دارند  (‌و  هراس  جــــهنّم  ایشــان  را  بـــرداشــته  است‌،  مـنظره‌های  وحشت‌ انگیزی  را  می‌بینی  و  سخنهای  شگفت ‌انگیزی  را  می‌شنوی‌!)  آنان  می‌گویند:  ای  کاش  (‌برای  نجات  از  این  سرنوشت  شوم‌،  بار  دیگر)  به  دنـیا  بـرمی‌گشتیم  و  (‌در  آنجا  دیگر)  آیات  پروردگارمان  را  تکذیب  نـمی‌کردیم  و  از  زمرۀ  مؤمنان  می‌شدیم‌.
(وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُوا عَلَى رَبِّهِمْ قَالَ أَلَيْسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُوا بَلَى وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ). (‌.٣) 
 اگر  آنان  را  ببینی  بدان  هنگام  که  در  پیشگاه  (‌دادگاه  عدل‌)  پروردگارشان  نگاه  داشته  شده‌اند  (‌خواهـی  دیـد  که  چه  حال  بد  و  وضع  تباهی  دارند،  و  خداوند  بدیشان‌)  می‌گوید:  آیا  این  (‌چیزهائی  را  كه  می‌بینید  و  دامنگیرتان  است‌)  حقّ  نـیست‌؟‌!  مـی‌گویند:  آری  بـه  پروردگارمان  سوگند  (‌حقّ  است‌.  آنگاه  خداوند  باز  بدیشان‌)  می‌گوید:  پس  به  سبب  کـفری  کـه  مـی‌ورزیدید  عذاب  (‌دوزخ‌)  را  بچشید.
(وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلائِكَةُ بَاسِطُو أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنْتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ .وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُمْ مَا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ وَمَا نَرَى مَعَكُمْ شُفَعَاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَضَلَّ عَنْكُمْ مَا كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ). (‌٩3و  ٩4)  
اگر  (‌حال  همۀ  ستمگران،  از  جمله  ایـن‌)  ستمگران  را  ببینی  (‌و  بدانی  که  چه  وضع  نابهنجار  و  دور  از  گفتاری  دارند)  در  آن  هنگام  که  در  شدائد  مرگ  فرو  رفته‌انـد  و  فرشتگان  دسـتهای  خــود  را  (‌بـه  سـوی  آنـان‌)  دراز  کرده‌اند  (‌و  بـر  بنا  گوششان  تپانچه  و  بـر  پشتشان  تاریانه  می‌زنند  و  بدیشان  می‌گویند:  اگر  مـی‌توانید  از  این  عذاب  الهی‌)  خویشتن  را  برهانید.  این  زمان  به  سبب  دروغهائی  که  بر  خدا  می‌بستید  و  از  (‌پذیرش‌)  آیـات  او  سرپیچی  می‌کردید،  عذاب  خوارکننده‌ای  می‌بینید.  (‌روز  رستاخیز  پروردگار  به  مردم  مـی‌فرماید:  اکنون‌)  شـما  تک  و  تنـها  (‌و  بـدور  از  خویشان  و  یاران  و  مـال  دنیا،  حیات  دوباره  یافته‌اید  و  برای  حساب  و  کتاب‌،  یک  یک  و  لخت  و  عور)  به  سوی  ما  برگشته‌اید،  همانگونه  که  روز  نــخست  شما  را  آفریدیم  (‌و  بـرهنه  و  عریان  و  بدون  هیچگونه  توشه  و  توان‌،  به  صحنۀ  جهان  گسیل  داشتیم‌)  و  هر  چه  به  شما  داده  بودیم‌،  از  خود  بجای  گذاشته‌اید  (‌و  دست  خالی  بدینجا  آمده‌اید)  و  میانجیگرانی  را  با  شما نمی‌بینیم  که  گمان  مـی‌بردید  (‌در  نـزد  خدا  بــه  یـاریتان  می‌شتابند  و)  آنان  در  خود  (‌پـرستش  و  عبادت‌)  شـما  شـریک  (‌و  سهیم  بـا  خدا)  هستند!  دیگر  پـیوند  شما  گسیخته  است  (‌و  روابط  خویشی  و  دوستی  و  پـدری  و  فرزندی  و  فـرمانبری  و  فرماندهی  پـاک  بریده  است  و  تـمام  پـندارها  و  تکیه‌گاهها)  و  چیزهائی  که  گمان  می‌بردید  (‌که  کاری  از  آنها  ساخته  است‌)  از  (‌دید)  شما  گم  و  ناپدید  گشته  است‌.
(وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا أَيْنَ شُرَكَاؤُكُمُ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ .ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلا أَنْ قَالُوا وَاللَّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ .انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ). (  ٢٢-‌٢4) 
 (‌برای  آنان  بیان  کن  چیزی  را  کـه  در  روز  قیامت  رخ  می‌دهد)  آن  روزی  که  همۀ  آنان  را  جمع  می‌کنیم  و  سپس  به  کسانی  که  (‌انبازانی  برای  خدا  قـرار  داده‌انـد  و  بـدو)  شرک  ورزیده‌اند  می‌گوئیم‌:  انبازانی  که  گمان  می‌بردید  کجایند  (‌تا  چنین  معبودهای  دروغین  در  ایـن  عـرصۀ  وحشتناک  به  فریادتتان  رسند؟‌!)‌.  سـپس  عـاقبت  کـفر  آنان  چیزی  جز  این  نیست  که  می‌گویند:  به  خداوندی  که  پروردگار  ما  است  سوگند  که  ما  مشـرک  نبوده‌ایـم‌!  (‌و  هرگز  جز  تو  را  نپرستیده‌ایم‌!)‌.  بنگر  که  چگونه  بـا  خویشتن  نـیز  دروغ  می‏‎گویند،  و  نشـانی  از  شـرکاء  و  انبازانی  نماند  که  آنان  به  هم  می‌بافتند.
در  موقعیّتهای  تهدید  به  تاخت  و  یورش  یزدان  و گرفتار  ساختن  دروغگویان  با  سلطه  و  قدرت  خداوندی  که  ردخور  ندارد  و  جلو  آن ‌گرفته  نمی‌شود،  آنان  را  در  برا‌بر  این  تاخت  و  یورش  نگاه  می‌دارد،  انگار که  ایشان  آن  را  می‌بینند:
(قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ.بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ وَتَنْسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ ). (‌4٠و  ا4)  
بگو:  به  من  بگوئید  که  اگر  عذاب  خدا  شـما  را  فـرا  گیرد  (‌همانگونه  که  قبلاً  ملّتهای  پيشین  را  فرا  گرفته  است‌)  بـا  این  که  قیامت  شما  (‌با  فرا  رسـیدن  مرگتان  و  یـا  از  هـم  پاشیدن  جهان‌)  فراز  آیـد،  آیـا  (‌بـرای  نجات  از  عـذاب  دنیوی  یا  اخروی‌)  غیر  خدا  را  به  یاری  می‌طلبید؟  (‌و  اگر  بطلبید  سودی  به  شما  می‌رسانند  و  شما  را  می‌رهانند؟‌!)  اگر  شما  راستگوئید  (‌در  این  که  بـتها  و  انـبازها  سـودی  برای  شما  دارند  و  پرستش  را  سزاوارند؟‌!  نـه‌،  در  وقت  رخدادهای  بزرگ،  و  در  هنگامۀ  ر