دند  و  معجزات  متقن  را  بدیشان  نمودند،  امّا  آنان  (‌به  سبب  لجاجت  در  کفر  و  ممارست  بر  تکذیب  انبیاء‌،  روی  حرف  خود  ایستادند  و)  چیزی  را  که  قبلاً  تکذیب  کرده  بودند  (‌حاضر  نشدند  بپذیرند  و  باز  هم  مثل  همیشه  آن  را  تکذیب  کردند  و)  بدان  ایمان  نیاوردند.  این  چنین  خداوند  بر  دلهای  کافران  مـهر  مـی‌نهد  (‌و  بـر  اثـر  ادامۀ  گناه،  حسّ  تشخیص  حقّ  را  از  آنان  سلب  می‌کند)‌.  اکثر  این  اقوام  را  بر  سر  پیمان  (‌و  وفای  به  عهد  خود)  و  بلکه  بیشتر  آنان  را  نافرمان  و  گناهکار  یافتیم‌.

این  داستانی  است ‌که  از  سوی  یزدان  روایت  می‌شود،  و  پیغمبر  صلّی الله عليه واله وسلّم  از  آن  آگاه  نبوده  است‌.  بلکه  ایـن  وحی  خدا  و  تعلیم  او  است‌.

(وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ ).

پیغمبرانشان  با  دلائل  روشـن  بـه  سـراغ  آنـان  آمـدند  و  معجزات  متقن  بدیشان  نمودند. امّا  دلائل  و  معجزات  بدانان  سودی  نبخشید.  بعدها  هم  دلائل  و  معجزات  را  تکذیب  کردند،  و  به  چـیزهائی‌ کـه  پیش  از  آمدن  دلائل  و  معجزات  ایمان  نداشتند،  پس  از  آمدن  دلائل  و  معجزات  نیز  ایمان  نیاوردند.  زیرا  دلائل  و  معجزات‌،  تکذیب‌کنندگان  را  به  سوی  ایمان  نـمی‌کشاند  و  بدان  نمی‌رساند.  آنان  هم  به  سـبب‌ کمبود  دلائـل  و  معجزات  نبود  که  ایمان  نمی‌آوردند،  بلکه  چیزی ‌که  کم  داشتند  دل  باز  و گشاده‌،  احساس  تیز  و  لطیف‌،  روکردن  و  اهمّیت  دادن  به  ایـمان‌،  و  فطرت  زنده‌ای  بود که  دریافت  دارد  و  دگرگون‌ گردد  و  پاسخ  گوید.  وقتی‌که  آنان  دلهایشان  را  متوجّه  الهامها  و  پـیامهای  هدایت  و  دلائل  ایمان  نکردند،  یزدان  بر  دلهایشان  قفل  زد  و  مهر  نهاد،  و  دیگر  نتوانستند  دریافت  دارند  و  دگرگون  شوند  و  پاسخ  گویند:

(كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الْكَافِرِينَ) (١٠١)

این  چنین  خداوند  بر  دلهای  کافران  مهر  می‌نهد  (‌و  بر  اثر  ادامۀ  گناه،  حسّ  تشخیص  حقّ  را  از  آنان  سلب  می‌کند)‌.  این  تجربه‌ها  و  آزمونها  پرده  از  سرشت  چیره  برداشت‌:  (وَمَا وَجَدْنَا لأكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ) (١٠٢)

اکثر  این  اقوام  را  بر  سر  پیمان  (‌و  وفای  بـه  عـهد  خود)  ندیدیم  و  بلکه  بیشتر  آنان  را  نافرمان  و  گناهکار  یافتیم‌.  عهدی‌ که  در  اینجا  بدان  اشاره  می‌شود،  چه  بسا  عـهد  یزدان  با  فطرت  انسان  باشد،  عهدی‌ که  در  اواخر  سوره  ذکر  شده  است‌:

(وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا). 

(‌ای  پـیغمبر!  بـرای  مـردم  بـیان  کن‌)  هنگامی  را  کـه  پروردگارت  فرزندان  آدم  را  از  پشت  آدمیزادگان  (‌در  طول  اعصار  و  قرون‌)  پـدیدار  کرد  و  (‌عقل  و  ادراک  بدانان  داد  تا  عجائب  و  غرائب  گیتی  را  دریابند  و  از  روی  قوانین  و  سنن  منظّم  و  شگفت‌انگیز  هستی‌،  خدای  خود  را  بشناسند  و  بالأخره  با  خواندن  دلائل  شناخت  یـزدان  در  کـتاب  گشوده  و  گستردۀ  جـهان‌،  انگار  خداونـد  سبحان‌)  ایشـان  را  بـر  خودشان  گواه  گرفته  است  (‌و  خطاب  بدانان  فرموده  است‌)  که‌:  آیا  من  پروردگار  شما  نیستم‌؟  آنان  (‌هم  به  زبان  حال  پـاسخ  داده  و)  گفته‌انـد:  آری‌،  گواهی  می‌دهیم  (‌توئی  خالق  باری‌...)‌.

چه  بسا  این  پیمان‌،  پیمان  ایمانی  باشد که  یزدان  آن  را  با  گذشتگانشان  بسته  است  بدان‌گاه ‌که  پـیغمبران  را  به  میانشان  فرستاده  است  و  ایشان  ایمان  آورده‌اند.  سپس  فرزندان  و  زادگان  آنان  منحرف  شده‌اند  و  به  کژراهه  افتاده‌اند،  همان‌گو‌نه ‌که  در  هر  جاهلیّتی  چنین  کاری  روی  می‌دهد.  چرا که  نسلها کم‌کم  منحرف  می‌گردند  تا  بدانجا  که  از  پیمان  ایمان  بیرون  می‌روند،  و  به  سوی  جاهلیّت  برمی‌گردند.

این  عهد  و  پیمان  هر  چه  باشد،  روشن  است ‌که  اهالی  این  شهرها  و  آبادیها  بیشترشان  عهد  و  پیمانی‌ که  بدان  چنگ  زده  و  بر  آن  ماندگار  بوده  باشند  نداشته‌اند.  بلکه  پیرو  هوا  و  هو‌سی  بوده‌اند که  همیشه  دگرگون  می‌گردد،  و  دنباله‌رو  سرشتی  بوده‌اند که  در  برابر  وظائف  عـهد  و  مشکلات  پیمان  شکیبائی  نمی‌کند  و  استقامت  نمی‌ورزد.  

(وَإِنْ وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ) .

بیشتر  آنان  را  نافرمان  و  بزهکار  یافتیم‌.

از  دین  یزدان  منحرف  بودند،  و  از  عهد  و  پیمان  قدیم  ایزد  منّان  سر  باز  زده  بودند.  این  هم  نتیجۀ  دگرگونی  و  ناپایداری‌،  و  حاصل  پیمان‌شکنی‌،  و  پیروی‌کردن  از  هوا  و  هوس  است‌...کسی‌ که  خویشتن  را  بر  عهد  و  پیمان  با  خدا  نگاه  ندارد،  و  در  راستای  راه  خدا  نماند  و  حرکت  نکند،  و  از  رهنمود  ایزد  متعال  راهنمائی  نطلبد،  قطعاً  باید  راه‌های  انحرافی  بی‌شمار  او  را  ویـلان  و  سـرگردان  کنند،  و  حتماً  باید  در کژراهه‌ها گمراه  و  پریشان‌ گردد،  و  مسلّماً  باید  به  فسق  و  فجو‌ر  بپردازد  و  از  آئین  یـزدان  بیرون  افتد...  اهالی  این‌گونه  شهرها  و  آبادیها  این  چنین  بودند  و  این  چنین  زیستند.  سرانجام  این  گشت  و گذار،  و  فرجام  این  کارهای  زشت  و  پـلشت  ایشـان‌،  بـدینجا  انجامید  و  ایشان  را  به  ورطۀ  مرگ  و  نابودی ‌کشید. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  مراجعه  شود  به  چیزهائی‌ که  دربارۀ  این  موضوع  در  جزء  هشتم  صفحات 1270-1276   آمده  است‌.  
[2]  مــراجـعه  شـود  بـه  کـتاب‌:  (‌خـصائص  التـصور  الاسـلامی  و  مـقوماته‌)  فصلهای‌:  (‌تیه  و  رکام‌)  و  ‌الایجـابیّه‌)‌. 
[3]  اعراف‌،  آیات  ١٦ـ18  .  (‌مترجم‌)   
[4] مراجعه  شود  به  کتاب‌:  (‌الاسلام  و  مشکلات  الحـضاره‌)  فصل‌:  (‌تخبط  و  اضطراب‌)  تألیف‌:  سیدقطب‌.  همچنین  کتاب‌:  (التطور  و  الثبات‌)  فصلهای‌:  (‌شهادة‌القرن  العشرین‌)  و  (‌شهادة  التاریخ‌)‌.  تألیف‌:  محمّد  قطب‌. 
[5] مراجعه  شود  به  کـتاب‌:  (منهج  التربیه  الاسلامیه‌)  فصل‌:  (خطوط  متقابله  فی‌النفس  الانسانیّه‌)‌.  و  کـتاب‌:  (‌دراسات  فی‌النفس  الانسانیه‌)  تألیف‌:  محمّد  قطب‌.همانگونه ‌که‌ گفتیم‌:  روند  سوره  در  هر  صحنه‌ای  و  در  هر مـوقعیّتی‌،  در  نـهایت  زیبائی  دلربا  است‌،  همراه  با  همآوائی  و  هماهنگی  موجود  در  برنامۀ  نمایش  صحنه‌ها  و  موقعیّتها...  ما  وعده  دادیم‌ که  روشن‌ گردانیم  که  مراد  از  این  همآوائی  و  همآهنگی  چیست‌.
در  اینجا  جز  برخی  از  نمونه‌ها  را  عرضه  نمی‌داریم  و  به  انتظار  عرضۀ  تفصیلی  آیه‌ها  می‌مانیم ‌که  پس  از  ایـن  شناسائی‌ کوتاه  می‌آید.  از  این  همآوائی  و  همآهنگی  هم  به  سه  نوع  برجسته  در  سوره  بسنده  می‌کنیم‌:
روند  سوره‌،  صحنه‌ها  و  موقـعيّتها  را گوناگو‌ن  می‌نماید،  ولی  همۀ  آ