ایشان  و  به  پـیشگاه  آفریدگارشان  برمی‌گردند.  دارند  در  راه  افتادن  و  خیزان  و  لنگ  لنگان  برمی‌گردند.  بسیار  خسته‌اند  و  رنج  بیشماری  برده‌اند.  مسیر کاروان‌،  ایشان  را  لاغر  و  فرسوده  کرده  است‌.  به  گونه‌ای ‌که  همین ‌که  به  نقطۀ  شروع ‌کاروان  می‌رسند،  بارها  و کوله‌بارها  را  در  نزد  ترازو  فرو می‌انـدازند  و  هراسان  و  لرزان  می‌ایستند  و  به  ترازو  خیره  می‌شوند  تا  ببینند که  چه  می‌شود  و  آنچه  آورده‌اند  چه  می‌ارزد!...  هر کسی  از  این ‌کاروانیان  تک  و  تنها  فرآورده  و  فراهم  آوردۀ  خود  را  با  خویشتن  آورده  است‌.  اگر  انسـان  سنگين  باری ‌کسی  را  برای  حمل  بار گناهانش  به  فریاد  خواند،  او  چنین‌ کمكي  را  نمی‌تواند  بکند  و  چیزی  از  بار  گناهانش  برداشته  نمی‌شود،  هر  چـند  از  نزدیکان  و  وابستگان  باشد.[1]  هر کسی  جداگانه  با  حساب  و کتاب  خو‌د  روبرو  می‌گردد  و  سزا  و  جزای  خود  را  می‌بیند...  روند  سوره  دسته‌ها  و گروه‌های  انسانها  را  پیوسته  دنبال  می‌کند  تا  آن‌گاه ‌که  به  بهشت  یا  به  دورخ  می‌رسند،  و  درهای  باز  برای  ورود  به  غربت  رفتگانی ‌که  برگشته‌اند  بسته  می‏‎گردد.  آنان  در کرۀ  زمین  غریب  بوده‌اند  و  هـم  اینک  برگشته‌اند:
(كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ. فَرِيقاً هَدَى‏ وَفَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلاَلَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ اللّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُهْتَدُونَ). 
خداوند  همان گونه  که  شما  را  در  آغاز  آفریده  است  (‌به  همان  سادگی  پس  از  مرگ  شـما  را  زنـده  مـی‌کند  و  بـه  ســوی  او)  برمی‌گردید.  (‌در آن  وقت  که  بـه‌ سوی  او  برمی‌گردید،  دو  گروه  خواهید  بود:‌)  گروهی  که  (‌خداوند  ایشان  را  مـوفّق  گردانده  است  و  بــه  سبب  پـیروی  از  رهنمود  پيغمبران‌)  هدایتشان  بخشیده  است‌،  و  گروهی  کـه  درخور  گمراهی  گردیده  و  سرگشته  شده‌اند،  چرا  که  بــه  جای  یـزدان  شیاطین  را  بـه  دوسـتی  و  سـروری  گرفته‌اند  و  خویشتن  را  راه  یافته  پنداشته‌اند.
(اعراف /29و 30)
میان  بامدادان  و  شامگاهان‌،  پیکارهای  حقّ  و  باطل،  هدایت  و  ضلالت‌،  رزمهای  مؤمنان  کاروان  بز‌رگوار  ایــمان  و  قـافله‌سالاران  ارجمند  ایـن  کاروان‌،  یعنی  پیغمبران  یزدان‌،  با  اشراف  مـتکبّر  و  پیروان  آشکار  و  پنهان  آنان‌،  نشان  داده  می‌شود،  و  جنگها  و  درگیریهای  تکراری‌،  و  سرنوشتها  و  فرجامهای  همگون‌،  به  نمایش  در  می‌آید...  نامه‌های  ایمان  با  درخشش  و  پرتو  تابان  خود  جلوه‌گر  می‌گردد،  و  نامه‌های  ضلالت  با  تاریکی  و  سیاهی  ویژۀ  خویش  پدیدار  می‌شود.  مـهلکه‌ها  و  جایگاه‌هائی ‌که  تکذیب‌کنندگان  در  آنجاها  نقش  زمـین  شده‌اند، ‌گاه‌گاهی  نشـان  داده مـی‌شود،  در  مکانها  و  محلهائی ‌که  روند  سوره  بالای  آنها  می‌ایستد  تا  پندی  دهد  و  بیدار  باشی  بگو‌ید...  این  ايستادنها  نیز  برابر  نظم  و  نظامی  است‌ که  در  روند  سوره  مشاهده  می‏‎گردد.  چه   بعد  از  طی  هر منزل  و  مرحلۀ  قابل  توجّهی‌،  چنین  به  نظر  می‌رسد که  انگار  روند  سوره  می‌ایستد  تا  بیم  و  اندرز  و  سخنی  بگوید  و  پیروی  ذکر کند  ...  آنگاه  بگذرد  و  به  راه  خود  ادامه  دهد.
در  اینجا  داستان  بشریّت  همه  و  همه  در کوچ  رفت  و  برگشت  خود گفته  مي‌شود  و  به  نمایش  درمی‌آید.  در  نمایش  این  داستان‌،  حرکت  و  جنبش  این  عقیده  در  تاریخ  بشريّت‌،  مجسّم  و  نمودار  می‌گردد،  و  نتائج  ایـن  چـنین  حرکت  و  جنبشی ‌که  در  طول  راه  دور  و  دراز  و  در گذر  زمـان  فراوان  به  دست  آمد‌ه  است‌،  پـیدا  و  هویدا  می‌شود...  بدان  هنگام ‌که  سوره  به  پایان  نخستین  نقطۀ  شروع  می‌رسد...  این  سوره‌،  به  گو‌نه‌ای  جـدا  از گونۀ  سورۀ  انعام‌،  موضوع  عقیده  را  پیگیری  می‌کند،  هر  چند  که  هر  دو  سوره ‌گاه‌گاهی  در  نمایش  صحنه‌های  تکذيب  کنندگان  و  صحنه‌های  قیامت  و  صحنه‌های  هستی  به  همدیگر  مـی‌رسد  و  منطبق  بر  یکدیگر  می‌شوند...  موضوع  عقیده  در  سورۀ  اعراف‌،  در  جولانگاهي ‌كاملًا  جدا  از  جولانگاه  سورۀ  انعام‌،  عرضه  می‌شود  و  حدود  و  ثغور  هر  یک  از  این  دو  سوره  به  هنگام  بیان  مـوضوع  عقیده‌،  بسیار  مختلف  و  متفاوت  است‌.
گذشته  از  این‌،  شیوۀ  تعبیر  و  سرشت  تعبیر  این  دو  سوره  نیز گوناگون  است‌.  چه  تعبیر  و  تفسیر  هر  سوره‌ای  از  این  دو  سوره‌،  مناسب  با  بر‌نامۀ  خود  در  عـرضه  و  بیان  موضوع  است‌...  روند  سخن  در  سورۀ  انعام  با  موجهای  خروشان  به  پیش  می‌رود،  و  صحنه‌ها  همیشه  در  اوج  درخشش  و  افروزش  و  تابش  هستند،  و  آهنگها  و  نواها  پر  طمطراق  و  طـنین‌انداز  و  غرّان  و  جـوشانند.  در  صـورتی ‌که  روند  سخن  در  سورۀ  اعراف‌،  آهسته  و  آرام  با  آهنگها  و  نواهای  ساده  وکو‌تاه‌،  به  پيش  می‌رود،  و  با  شیوۀ  گفتگو‌ی  از  مـطالب  و  مقاصد،  به  جـلو  گـام  برمی‏دارد.  انگار که  سخن  از  وصف  قافله‌ای  است  که  راه  طولانی  را  پیموده  است‌. گام  به‌ گام  و  منزل  به  منزل‌،  از این  قافله  سخن  می‌رود  تا  بدان  هـنگام‌ که  از  سفر  برمی‏گردد.  گاه ‌گاهي  آهنگها  و  نواها  در  محلّ  پـیروها  اوج  می‌گیرند،  امّا  هر  چه   زودتر  فروکش  می‌کنند،  و  روند  سخن  با  رزانت  و  متانت  و  با گامهای  پـیاپی  و  منظّم‌،  به  جلو  می‌رود.
امّا  با  وجود  این‌،  هر  دو  سورۀ  مکّی  هستند،  و  از  قرآن  مکّی  بشمارند!!!
*
شاید  زیبا  باشد  در  اینجا  برنامۀ  سوره  را  در  پرداختن  مـوضوع  عـقیده  در  قـالب  یک  جنبش  عقیدتی  و  ایدئولوژی  در  میان  امواج  تاریخ  بشری،  بررسی ‌کنیم‌.  سورۀ  اعراف  داستان  ایـن  عقیده  را  در  تـاریخ  بشری  عرضه  نمی‌دارد،  و  همچنین  از کوچ  بشری  از  آغـاز  پیدایش  نـخستین  تـا  برگشت  واپسین  آن  به  سـوی  ربّ‌‌العالمین‌،  سخن  نمی‌گوید،  تنها  محض  عرضۀ  آن  به  شیوۀ  داستانی‌...  بلکه  داستان  عقیده  و کوچ  بشریت  را  به  شکل  پیکاری  با  جاهلیّت  عرضه  می‌دارد  و  به  نمایش  می‌گذارد...  بدتن  خاطر  است ‌که  ایـن  سوره‌،  چنین  پیکاری  را  در  صحنه‌ها  و  موقعیّتها  عرضه  می‌دارد،  و  این  صحنه‌ها  و  موقعیّتها  را  بـرای‌ کسـانی  به  نـمایش  درمی‌آورد که  زنـده  بودند  و  با  ایـن  قرآن  روبر‌و  می‌شدند  و  مخاطب  آن  واقع  مـی‌گردیدند.  ایـن  قرآن  چنین  داستانی  را  برای  ایشان  روایت  می‌دارد  و  آنان  را  مخاطبان  عبرتها  و  پندهائی  می‌سازد  که  در  این  داستان  بوده  و  اندرزگو  و  بیم  دهنده  هستند،  و  آنان  را  همراه  با  خود  به  پیکار  حقیقی  زنده‌ای‌،  داخل  می‌گردانـد...  از  اینجا  است‌ که  پیروهائی  در  روند  سوره  به  دنبال  هـر  مرحلۀ  اساسی  و  مهمّی  ذکر  می‌شوند،  و  رو  به  زندگانی  می‌کنند که  قرآن  ایشان  را  همراه  با  خود  به  پیکار  د