ه  مزۀ  ویژه‌ای  و  فضای  مخصـوصی  به  سوره‌ها  می‌بخشد.
همدمی  با  این  سوره‌،  از  آغاز  تا  انجام  آن‌، ‌کوچی  است  ...کوچی  در  میان  جهانها  و  صحنه‌ها  و  رؤیاها  و  حقیقتها  و  بیان‌ها  و  الهامگریها  است‌.  فـرو  رفـتن  به  ژرفاهای  درونها  است‌.  جلوه‌گر  ساختن  صحنه‌های  هستی  است  ...  
امّا  این  کوچ  نیز  همسان  همۀ‌ کـوچهائی‌ که  در  میان  یکایک  سـوره‌ها  و  زیسـتن  با  تک  تک  آنها،‌ کـوچ  جداگانه  و  دارای  نشانه‌های  ویژۀ  راه  و  سیماهای  خاصّ  خود  است‌.
*
موضوع  سورۀ  انعام‌،  عقیده  است‌.  موضوع  سورۀ  اعراف  نیز  عقیده  است  ...  امّا  سورۀ  انعام  به  عقیده  به  خاطر  خود  عقیده  می‌پردازد،  و  موضوع  عقیده  و  حقیقت  عقیده  را  عرضه  مي‌دارد،  و  با  جاهلیّت  عربی  در زمـان  خود  رویاروی  می‌شود،  و  با  هرگو‌نه  جاهلیّت  دیگر  نیز  به  مقابله  می‌پردازد،  رویاروئی  و  مقابلۀ صاحب  حقّی ‌که  حقّ  را  آشکارا  بیان  می‌کند  و  فریاد  می‌دارد،  و  در  ایـن  مقابله  و  مبارزه،  انگیزه‌های  ژرف  و  تـند  بسیاری  با  سوره  همآوا  و  همرزم  می‌گردند که  به  صورت  اجمال  و  تفصیل  از  آنها  صحبت‌ کردیم‌،  بدان  هنگام ‌که  ما  در  جزء  هفتم  و  در  این  جزء  سوره  را  به  پیش ‌کشـیدیم  و  بدان  آغازیدیم  و  به  بررسی  آن  پرداختیم  و  در  برابر  سوره  آن  اندازه  که  یزدان  خواست  که  بایستیم  ایستادیم  و  مطالب  و  مقاصد  را  ورانداز کردیم‌...  سورۀ  انعام‌ که  این  برنامه  را  دارد  و  راه  را  این  چنین  می‏سپرد،  می‌بینیم ‌که  سورۀ  اعراف  بدان‌گاه ‌که  به  موضوع  عقیده  مـی‌پردازد  راه  و  روش  دیگری  را  در  پیش  می‌گیرد،  و  موضوع  عقیده  را  در جولانگاه  دیگری  عرضه  مـی‌دارد...  سـورۀ  اعـراف  موضوع  را  در  جولانگاه  تاریخ  بشری  عرضه  می‌کند،  یعنی  در  سراسر  جولانگاه ‌کوچ  بشریّت‌ که  از  بهشت  و د‌نیای  فرشتگان  می‌آغازد،  و  به  نقطه‌ای  برمی‏گردد  که  این ‌کوچ  از  آن  شروع  به  حرکت ‌کرده  است  و  به  راه  فتاده  است‌...  این  سوره  «‌کاروان  ایـمان‌»  را  در  طـول تا‌ریخ  نشان  می‌دهد.  کاروان  ایمانی ‌که  از  آدم  عليه السلام  آغازیده  است  و  به  محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم  ختم ‌گردیده  است‌.  این  كا‌روان  بزرگوار  را  به‌گونه‌ای  می‌نمایاند که  دارد  ایـن  عقيده  را  برمی‏دارد  و  آن  را  در  طول  تـاریخ  به  پـیش  مي‌برد.  آن  را  به  نسل  نسل  و قبیله  قبیلۀ  انسانها  عرضه  کند  و  تقدیم  می‌دارد...  روند  سوره  پیاپی  به  تصویر  می‌کشد که  چگونه  انسانها  با  این ‌کاروان  و  هدایتی ‌که  با  خود  حمل  می‌کند  برخورد  کرده‌اند؟  چگو‌نه  این‌ کاروان  با  ایشان  سخن ‌گفته  است  و  مخاطبشان  سـاخته  است؟  چگونه  آنان  پاسخ  ایـن ‌کاروان  را  داده‌اند؟  چگونه  بزرگان  قوم‌،  یعنی  اشراف  در  کمین  ایـن  کـاروان  نشسته‌اند  و  این  کاروان  از  کنار  کمینگاه‌های  ایشان  گذشته  است  و  راه  خود  را  به  سوی  خدا  طیّ ‌کرده  است‌؟  و  بالأخره  سرانجامِ  تكذ‌یب‌کنندگان  و  فرجام  مؤمنان  در  دنیا  و  آخرت  چگونه  بو‌ده  است  و کارشان  به ‌کجا کشیده  است‌؟
این‌کوچ، ‌کوچ  بسیار  طولانی  است  ...  ولیکن  این  سوره  چنين ‌کو‌چی  را  منزل  به  منزل  و  مرحله  به  مرحله  طی  می‌کند،  و  آن  را  در  نزد  بیشتر  نشـانه‌های  برجسـته  و  آشکار  راه  ترسیم  شده  نگاه  می‌دارد.  سیماهای  این  راه‌،  و  نشانه‌های  این  راه‌،  و  آغاز  و  انجام  این  راه  روشن  و  پیدا،  و  نشانه‌های  این  راه  جسـته  و  هویدا  است  ...  انسانها  همه  این  راه  را  می‌پیمایند  و  سرانجام  از  هـمین  راه  به  همان  نقطه‌ای  برمی‌گردند کـه  در  جـهان  بالا  و  دنیای  فرشتگان  کوچ  خود  را  از  آنجا  آغازیده  بودند.  کاروان  انسانها  از  آغاز  با  د‌و  نفر  شروع  به  حر‌کت‌ کرده  است‌.  این  دو  شخص‌،  آدم  و  همسرش‌،  یـعنی‌:  والدیـن  مردمان  بوده‌اند.  اهریمن  نیز  با  آن  دو  نفر  به  راه  افتاده  است  و  از  جانب  یزدان  اجازه  داشته  است ‌که  به  گمراهی  آنان  و  فرزندانشان  بپردازد.  آدم  و  همسرش  و  فرزندان  و  زادگانشان  نیز  با  خدای  بزرگوار  پیمان  بسته‌اند ‌که  خویشتن  را  بپایند...  چرا که  آنان  به  اندازۀ  اختیاری ‌که  در  دوران  حیات  دارند  مورد  آزمایش  قرار  دارند‌.  در  این  آزمون‌،  یا  پیمان  خدا  را  محکم  نگاه  می‌دارنـد،  و  عهد  خود  را  با  خدای  خویش  می‌پایند،  و  یا  این ‌که  به  دام  اهریمن  و  زادگانش‌ گرفتار  می‌آیند  و  بجای  پشت  بستن  به  خدا  بر  اهریمن  تکیه  می‌نمایند،  اهریمنی ‌که  دشمن  انسانها  و  والدین  ایشان  است‌.  او  همان  دشـمنی  است  که  والدین  آنان  را  از  بهشت  بیرون  رانده  است‌.  انسانها  یا گوش  به  آیاتی  فرا  می‌د‌ارند که  قافله‌سالاران  کاروان  بشریّت،  یعنی  انبیاء  بزرگو‌ار  یزدان  در  طول  تاریخ  با  خود  به  ارمـغان  مـی‌آورند،  و  یـا گوش  به  وسوسه‌های  گمراهساز  اهریمنی  فرا  می‌دارد که  لحظه‌ای  در  یورش  و  تاخت  بر  ایشان  با  لشکریان  پیاده  و  سوارۀ  خویش‌،  به  خود  سستی  راه  نمی‌دهد  و  آرام  نمی‏‎گیرد،  و  پیوسته  از  راست  و  از  چپ  بر  آنان  می‌تازد  و  از  هر  سو  حمله‌ور  می‌شود.
کاروان  بشریت  از  همان  جا،  یعنی  از  پـیشگاه  یـزدان  سبحان  به  راه  افتاده  است  و  به  سوی‌ کرۀ  زمین  روان  شده  است‌. کاروانیان  این ‌کاروان  کار  می‌کنند  و  به  تلاش  می‌ایستند.  رنج  می‌کشند  و  بدبخت  مـی‌شوند.  خوب  مي‌‌گردند  و  بد  می‌گردند.  صالح  یا  فاسد  می‌شوند.  به  آبادانی  می‌پردازند  و  ویران  می‌کنند.  با  یکدیگر  به  مسابقه  می‌پردازند  و  با  هـمدیگر  می‌جنگند.  رنـج  می‌کشند،  رنجی‌ که  بدبخت  و  خوشبخت  از  آن  رها  نمی‌گردند...  سپس  همگان  در  پایان  کاروان  به  سوی  یزدان  برمی‌گردند.  به  سوی  خـدائی  بـرمی‌گردند که  کاروان  ایشان  را  به  راه  انداخته  است‌،  و  بدانان  فرصت  حیات  بخشیده  است‌،  و  در  جولانگاه  زندگی‌،  آنان  را  در  محدودۀ  اختیار،  با  خـوشیها  و  نـاخوشیها  و  داشـتن  و  نداشتن  آزموده  است‌. کاروانیان  هر  چه   را  به  دست  آورده‌اند،  در  طول  این ‌کوچ  مشخّص  و  محدود،  هـم  اینک  بر  دوش  می‌کشند...  هر  چه  را  به  دست  آورده‌اند:  گل  یا  خار، ‌گرانبها  و  بی‌ارزش،  با  ارج  و  بی‌ارج‌،  خیر  و  شرّ،  و حسنات  و  سیّئات  ...  همه  و  همه  را  با  خود  حمل  می‌کنند...  هم  اینک  این ‌کاروان  در  شامگاه  روزی‌ که  در  سپیده  دم  آن  روان  شده  است  برمی‌گردد...  بلی ‌کاروان  یک  روزۀ  حيات  پایان ‌گرفته  است  و کاروانیانی  که  بامدادان  راه  افتاده  بودند،  شـامگاهان‌،  هـم  اینک  برمی‌گردند!...  ما  هم  اینک  از  لابلای  روند  سوره‌،  آنان  را  می‌بینیم‌ که  با  بارهای  سنگینی ‌که  بر  دوش  دارنـد  -  این  بارها  هر  چه  هست  -  برمی‌گردند.  با  هر چه  با  خود  دارند  به  سوی  خد