  (‌صدای  حقّ  را)  نشنوند  (‌و  آهسته  آهسته  رهسپار  دوزخ  شوند؟‌.

قطعاً  سنّت  یزدان  تـغییر  نـمی‌پذیرد،  و  مشـیّت  یـزدان  متوقّف  نمی‌گردد.  چه  چیزی  ایشان  را  ایمن  می‌کند  از  این  که  یزدان  آنان  را  به‌گناهانشان  بگیرد،  همان‌گونه  که  پیشینیان  را  به  گناهانشان ‌گرفته  است‌؟  و  بر  دلهـایشان  مهر  نهد  و  پس  از  آن  راهیاب؟  نگردند  بلکه  دلائـل  هدایت  را  نشنوند؟  آن‌گاه‌ کیفر  و  پادافره‌ گمراهی  و  سرگشتگی  ایشان  در  دنیا  و  آخرت  بدیشان  برسد  و  دامنگیرشان  گردد؟  هان  بدان  که  جایگاه‌های  نابودی  گذشتگان  پیش  از  ایشان‌،  و  به  ارث  بردن  خانه  و کاشانه  و  آب  و  ملک  ایشان‌،  و  سنّت  جاری  و  ساری  یـزدان‌،  همه  و  همه  ایشان  را  بیم  می‌دهند  و  برحذر  می‌دارند،  و  به‌ گوش  دل  و  جانشان  می‌خوانند که  پرهیزگاری‌ کنند،  و  خویشتن  را  بپایند،  و  ایـمنی  دروغـین‌،  و  بیشرمی  و  پرده‌دری  خودسرانه  و  ناسنجیده‌،  و  غفلت  هلاک‌کننده  را  از  خویشتن  به  دور  دارند‌،  و  از  داسـتان  و  سرگذشت  پـیشینیان  درس  عبرت  بیاموزند،  و  سخنان  حقّ  را  بشنوند  

تا  این ‌که  بدیها  و  پلشتیها  در  ایشان  موجود  نبوده  و  به  سرنوشت  دیگران  گرفتار  نیایند.

خداوند  نمی‌خواهد  با  این  برحذر  داشتن  و  بیدارباش  دادن  مردمان  در  قرآن‌،  مردمان  را  بر  آن  دارد که  هراسان  و  پریشان  زندگی‌ کنند،  و  از  تـرس  نابودی  بـر  خود  بلرزند  و  از  خوف  هلاک  در  لحظه‌ای  از  شب  یـا  روز،  زندگی  را  بر  خویشتن  تباه  سـازند.  چه  جزع  و  فـزع  همیشگی  از  چیز  ناپیدا،  و  پریشانی  و  آشفتگی  دائم  از  آینده‌،  و  منتظر  ماندن  نابودی  در  هر  لحظه‌،  نیروی  انسانها  را  سست  می‌کند  و  آن  را  پراکنده  می‌سازد.  و  چه  بسا کارشان  را  بدانجا  بکشاند که  از کار  و  تـلاش  و  تولید  و  تحصیل  ناامید گردند،  و  در  راه  ترقّی  و  پیشرفت  زندگی  به  تکاپو  نپردازند،  و  زمین  را  آبادان  نـنمایند...  بلکه  آنچه  یـزدان  از  مردمان  می‌خواهد،  بیداری،  حسّـاسیّت‌،  پـرهیزگاری‌،  خود  را  پـائیدن  و  به  فکر  خویشتن  بودن،  پند  و  عبرت‌گرفتن  از  تجارب  انسانها،  مشاهدۀ  انگیزه‌ها  و  حرکت‌دهنده‌های  تـاریخ  بشری،  ادامۀ  پیوند  با  خدا،  و  مغرور  نشدن  از  رفاه  و  خوشی  زندگی  است‌.

یزدان  به  مردمان‌،  امنیّت‌،  آرامش‌،  خشنودی‌،  رستگاری‌،  و  پیروزی  در  دنیا  و  آخرت  را  وعده  می‌دهد،  اگر کاملاً  خدا  را  پیش  چشم  داشته  باشند  و  او  را  حاضر  و  نـاظر  بدانند،  و  پـرستش  و  بندگی  را  خالصانه  به  یـزدان  اختصاص  دهند،  و  از  عذاب  و  عقاب  او  بپرهیزند،  و  در  نتیجه  از  هر  چیزی  بپرهیزند که  زندگی  را کثیف  و  آلوده  کند.  یزدان  مردمان  را  به  امن  و  امان  در  پناه  ایزد  سبحان  فرا  می‌خواند،  نه  امن  و  امان  در  پـناه  نـعمتهای  مادی  گول‌زننده  و  فریبنده.  و  ایشان  را  به  سـوی  اعـتماد  بر  نیروی  آفریدگار  می‌خواند،  و  آنان  را  به  سوی  اعتماد  بر  نـیروی  مـادی  زوال‌پذیر  و  نـاپایدار  خودشان  فرا  نمی‌خواند.  همچنین  ایشان  را  دعوت  می‌کند که  بر  چیزی  تکیه‌ کنند که  خدا  دارد،  نه  بر  چیزی  تکیه‌ کنند  از  اموال  و  دارائی  دنیای ‌گذرا که  خودشان  دارند.

نسلی  از  مؤمنان  به  خدا  و  ترسندگان  از  او  زندگی ‌کردند  و گذشتند.  آنان  از  مجازات  ناگهانی  یزدان  و  چاره‌سازی  پنهانی  خداوند  سبحان  می‌هراسیدند.  به  کسی  و  چیزی  جز  خدا  تکیه  نـمی كردند.  آنـان  در  پـرتو  ایمان  به  آفریدگار  و هراس  از کردگار،  دلی  آباد  از  ایمان‌،  دارای  آرامش  با  ذکر  یزدان‌،  نیرومند  در  برابر  شیطان  و  هوا  و  هوس  خودشان‌،  مصلح  در  زمین  در  سایۀ  هدایت  خدای  منّان‌،  و  بیباک  از  مردمان  داشتند...  تنها  خدا  است  که  باید  از  او  ترسید  و  از کیفر  و  عقاب  و  عذابش  هراسید.  این  چنین  باید  معنی  ترس  و  هراس  همیشگی  از  عقاب  و  عذاب  و  مجازات  ناگهانی  و  چاره‌سازی  پنهانی  خدا  را  بفهمیم،  عقاب  و  عذابی ‌که  جلو  آن‌ گرفته  نمی‌شود  و  دفع  نمی‌گردد،  و  مجازات  ناگهانی  و  چاره‌سازی  پـنهانی‌ای  که  درک  نمی‌شود.  باید  بدانیم ‌که  خدای  را  در نظر  داشتن  و  از  او  هراسـیدن  به  اضطراب  و  پریشانی  مـنتهی  نمی‌شود،  بلکه  مایۀ  بیداری  و  هوشیاری  می‏‎گردد.  کار  به  جزع  و  فزع  سر  نمی‌کشد،  بلکه  نتیجۀ  آن  حسّاسیّت  پیدا کردن  و  خویشتن  را  پائیدن  می‌شود.  این  امر  نه  تنها  زندگی  را  راکد  و  تعطیل  نمی‌گرداند،  بلکه  زندگی  را  هم  در  برابر  پوچی  و  بیهودگی  و  خودکامگی  و  سـرکشی  نگاهبانی  و  نگاهداری  می‌کند.

برنامۀ  قرآنی  -  با  وجود  این  - ‌حالتهای  درونها  و  دلهای  گوناگون‌،  و  اوضاع  مـلّتها  و گروه‌های  جوراجور  را  معالجه  و  مداوا  مـی‌سازد،  و  برای  هر  یک  از  آنـها  پزشکی  مناسبی  و  آن  هم  در  وقت  سازگار  با  آن  انجام  می‌دهد. گاهی  بدانها  جرعه‌ای  از  امن  و  امان  و  اعتماد  و  اطـمینان  و  آرمـیدن  در  آسـتانۀ  خداونـد  رحمان  می‌نوشاند،  بدان  هنگام‌ که  از  نیروهای  زمین  و  شرائط  و  ظروف  زندگی  می‌هراسند  و  بیمناک  می‌گردند.  و گاهی  بدانها  جرعه‌ای  از  ترس  و  هراس  و  بیدار  باش  و  هوشیار  باش  و  مراقب  بودن  و  پائیدن  عقاب  و  عذاب  یـزدان  منّان‌،  عطاء  می‌کند،  بدان  هنگام ‌که  به  نیروهای  زمین  و  انگیزه‌ها  و  دلربائیهای  زندگی  تکیه  می‌کنند...  پروردگار  تو  از  هر کس  دیگری  آگاه‌تر  از  حال  کسانی  است ‌که  آنان  را  آفریده  است‌،  و  او  بس  دقیق  و  آگاه  است‌.[5] 

هم ‌اینک ‌که  روند  قرآنی  از  بیان  سنّت  ساری  و  جاری  می‌پردازد،  و  با  آن  وجدان  بشری  را  با  چنان  پسوده‌های  الهـامگرانــه  مـی‌پساید  و  لمس  مـی‌نماید،  رو  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  می‌کند  و  او  را  مخاطب  قرار  می‌دهد  و  وی  را  از  سرانجام  فراگیر  آزمایش  آن  شهرها  و  آبادیها  مطّلع  می‌گرداند،  و  می‌نمایاند که  آزمایش  آنان  پرده  از  حقائق  نهفته  در  سرشت ‌کفر  و  سرشت  ایمان  برمی‏دارد.  گذشته  از  آن‌،  پرده  از  سرشت  چیرۀ  انسان  نیز  برمی‏دارد،  همان‌گونه  که  در  این  اقوام  جلوه‌گر  آمده‌است‌:

(تِلْكَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَائِهَا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الْكَافِرِينَ (١٠١)وَمَا وَجَدْنَا لأكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ) (١٠٢)

اینها  آبادیهائی  است  که  برخی  از  اخبار  آنها  را  برای  تـو  روایت  می‌نمائیم  (‌و  شرح  می‌دهیم  که  چگونه  سـاکـنان  آنجاها  به  سبب  ایمان  نیاوردن  به  پیغمبران‌،  دچار  بلاها  و  مصائب  بیشمار  شدند)‌.  پیغمبرانشان  با  دلائل  روشن  به  سراغ  آنان  آ