،  نامعتدل  راه  افتاد...  همچنین  قرآن  واژۀ  «‌صَعَر»  را  بکار  می‌برد،[1] ‌که  برگرفته  از  بیماری  صَعَر  بــه  معنی‌:  گرد‌ن  کجی  است  کـه  گـريبانگیر  شـتر  می‌گردد  و  انسان  نیز  بدان  دچار  می‌آید.  وقتی ‌که  شتر  بدان  آفت  مبتلا گردید  بناچار  روی  می‌گرداند  و گردنش  کج  می‌شود  و  نمی‌تواند  به  آسانی ‌گردنش  را  بجنباند.  بسان  همین  واژه‌،  لفظ  «‌حبط‌»  بکار گرفته  می‌شود،  به  معنی‌:  باد  کردن  و  مردن  در  قرآن  آمده  است‌:

(وَ حَبِطَتْ اَعْمَالُهُمْ).

اعمالشان  بر  باد  رفت  و  تباه  گشت‌.

این  معنی  برگرفته  شده  است  از:

(حَبِطَتِ النَّاقَةُ).[2]

شـتر  گیاه  مسـمومی  را  خورد  و شکـمش  بـاد  کـرد  و  آماسید  سپس  مرد.

از  این  نوع  واژه‌ها  و تعبیرها  در  قرآن  فراوان  است‌.  روند  قرآنی  در  این  تهدید  و  بیم‌ گام  دیگری  به  جلو  برمی‏دارد  تا  پاسخ  ایشان  را  بدهد  و  معجزات  و  خوارق  عاداتی  را که  خواستار  می‌شدند  تا  با  مشاهدۀ  آنها  به  این ‌کتاب  ایمان  بیاورند،  مـردود  و  ناپذیرفتنی  اعـلام  کند...  همچون  تهدید  و  بیمی  در  اوائل  سوره‌ گذشت‌،  بدان  هنگام ‌که  مناسبت  تکذیب  اعتقاد  در  میان  بود.  همین  تهدید  و  بیم  در  اینجا  تکرار  می‌گردد.  مناسبتی‌ که  در  اینجا  وجود  دارد  رویگر‌دانی  از  پیروی ‌کردن  و  از  مقیّد  و  متعهّد  به  شریعت  خدا  بودن  است  ...  در  سرآغاز  سوره‌ آمده‌ است‌:

(وَقَالُوا لَوْلاَ أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَلَوْ أَنْزَلْنَا مَلَكاً لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لاَ يُنْظَرُونَ). 

می‌گویند  که  چه  می‌شد  اگر  فرشته‌ای  به  پیش  او  بیاید  (‌و  در  حضور  ما  بر  نبوّت  و  صدق  گفتارش  گواهی  دهد  تا  بدو  ایمان  بـیاوریم‌؟  بگو:‌)  اگر  فرشته‌ای  بـه  پـیش  او  بفرستیم  (‌و  موضوع  جنبۀ  حسّـی  و  شــهود  پـیدا  کند،  برابر  سنّت  همیشگی  خدا  دربارۀ  آنان  که  طلب  معجزه  کرده‌اند  و  پس  از  مشاهدۀ  مـعجزه  سـر  بـر  تـافته‌انـد  و  نابود  گشته‌اند)‌،  کار  از  کـار  می‏‎گذرد  (‌و  فرمان  هـلاک  ایشان  صادر  مـی‌گردد)  و  دیگر  مـهلت  (‌زنـده  مـاندن‌)  بدیشان  داده  نمی‌شود.(انعام/8)

در آ‌خر  سوره  در همین  جا  آمده  است‌:

(هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَن تَأْتِيَهُمُ الْمَلاَئِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْراً قُلِ انتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُونَ). 

(‌دلائل  متقن  بر  وجوب  ایمان  بـیان  گردیده  است‌.  پس  چرا  ایمان  نمی‌آورند؟‌)  آیا  انـتظار  دارند  که  فرشتگان  (‌قـبض  ارواح‌)  بــه  ســراغشـان  بـیایند؟  یــا  ایـن  که  پروردگارت  (‌خودش‌)  به  سوی  آنان  بیاید؟  یا  پاره‌ای  از  نشانه‌های  پروردگارت  که  (‌دالّ  بر  شروع  رستاخیز  بـاشد)  بــرای  آنــان  نـمودار  شـود؟  روزی  پـاره‌ای  از  نشانه‌های  پروردگارت  فرا  می‌رسد  (‌و  آنان  را  به  ایمان  اجباری  وادار  می‌نماید)  امّا  ایمان  آوردن  افرادی  که  قبل  از  آن  ایمان  نیاورده‌اند،  یا  این  که  با  وجود  داشتن  ایمان  (‌کارهای  پسندیده  نکرده‌اند  و)  خیری  نـیندوخته‌اند،  سودی  به  حالشان  نحواهد  داشت‌.  بگو:  منتظر  (‌یکـی  از  این  امور  سه  گانه‌)  باشید  و  ما  هم  منتظر  (‌نتیجۀ  وعـدۀ  خدا  در  بارۀ  خود  و  وعید  او  در  بارۀ  شما)  هستیم‌.

تهدید  و  بیم  آشکار  قاطعانه‌ای  است‌.  سنّت  خدا  بر  این  رفته  است  و  قانون  خدا  چنین  بوده  است ‌که  اگر  معجزه  و  خارق‌العاده‌ای  انجام  بگیرد  و  تکذیب  کنندگان  ایمان  نیاورند،  حتمًا  عذاب  ریشه‌کن‌ کننده‌ای  بیاید  و  ایشان  را  یکسره  هـلاک  نماید...  خـداوند  سبحان  بدیشان  می‌فرماید:  اگر  معجزات  و  خوارق  عادات  پیشنهادی  ایشان‌،  یکی  از  آنها  بیاید  و  روی  نماید،  آنان  یکسره  بعد  از  آن  نابود  می‌گردند...  روزی  و  روزگاری  برخی  از  این  معجزات  و  خوارق  عـادات  یــزدان  جـهان  روی  می‌دهد  و كار  از کار  می‌گذرد  و  به  دنبال  آن  هیچ‌گونه  ایمانی  و  عملی  پذیرفته  نمی‌گردد  و  سودی  نمی‌بخشد...  ایمان  و  عمل‌ کسی ‌که  پیش  از  آن  ایمان  نیاورده  است  و  در  پرتو  ایمان  خود،  کار  پسندیده  و  شایسته‌ای  نکرده  است‌.  چه  برای  مـعیار  و  میزان  اسلام  همیشه ‌کار  پسندیده  و  شایسته  همدم  و  همراه  ایمان  است  و  بیانگر  وجود  آن  است‌.

در  روایتهای  مـتعدّد  آمده  است ‌که  مـراد  از  فرمودۀ  یزدان‌:

(يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ). 

روزی  پاره‌ای  از  نشانه‌های  پروردگارت  فرا  می‌رسد.  

این  است ‌که  نشانه‌ها  و  علامتهای  قیامت  فرا  می‌رسد.[3]

هنگامی  هم  نشانه‌ها  و  علامتهای  قیامت  روی  نـماید،  دیگر  پس  از  آن  ایمان  و  عملی  پذیرفتنی  نـیست‌.  این  روایتها  به  دنبال  ایـن  سخن‌،  نشانه‌ها  و  علامتهای  ویژه‌ای  را  برشمرده‌اند...  ولیکن  تفسیر  آیۀ  مورد  نظر  بر  طبق  سنّت  جاریه  در  زندگی  این  جهان  بهتر  و  پسندیده  است‌.  چرا  که  همگون  و  همسان  این  آیه‌،  در  سرآغاز  سوره  آمده  است‌،  آنجا که  فرموده  ا‌ست‌:

(وَقَالُوا لَوْلاَ أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَلَوْ أَنْزَلْنَا مَلَكاً لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لاَ يُنْظَرُونَ). [4]

قابل  ملاحظه  است ‌که  روند  قرآنی  بدان‌گاه ‌که  در  صدد  سخن  از  شریعت  و  حاکمیّت  است‌،  این  معنی  را  تکرار  می‌کند،  و  به  هنگام  سخن  از ایمان  و  عقیده  نـیز چنین  مفهومی  را  دوباره  ذکر  می‌کند...  تکرار  ایـن  مـعنی  و  مفهوم‌،  مورد  نظر  بوده  است‌،  و  عمدًا  چنین  مقصود  و  مضمونی  مجددًا  به  میان  آمده  است  تا  بیانگر  خود  این  حقیقت  باشد.  پس  بهتر  این  است  معنی  این  آیۀ  واپسین  سوره  را  به  آیۀ  آغازین  سوره  حواله  داریم  و  هر  دو  آیه  را  بیانگر  سنّت  جاریۀ  یزدان  بدانیم.  گمان  می‌رود  ایـن  معنی  برای  تفسیر  این  دو  آیه  بسنده  و  پسندیده  باشد  و  نیازی  نباشد  بدان  غیب  نهان  پناه  برد.

*
پس  از آن‌،  روند  قرآنی  رو  به  رسول  خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم ‌می‌کند  تا  تنها  دین  و  شریعت  و  برنامه  و  راه  او  را  در  میان  همۀ  دینها  و  مذهب‏ها  و  دسـته‌ها  و گـروه‌هائی ‌که  در  زمین  زندگی  می‌کنند،  از  جمله  ملّت  عرب  مشرک‌،  برجسته  بنمایاند  و  ممتاز  و  منحصر  فرماید:

(إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْ‏ءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ). 

بی‏گمان  کسانی  که  آئین  (‌یکتاپرستی  راسـتین‌)  خود  را  پراکنده  می‌دارند  (‌و  آن  را  با  عقائد  مـنحرف  و  معتقدات  باطل  به  هم  می‌آمیزند)  و  دسته  دسته  و  گروه  گروه  می‌شوند  (‌و  هـر  دسته  و  گروهی  از  مکتبی  و  مـذه