  اسلام ‌کیفر  و  قصاص  ایـن ‌گناهان  و  بزهکاریها  را  سنگین‌ترین  شکنجه  و  آزار  قرار  داده  است‌.  چون  اسلام  می‌خواهد  جامعۀ  خود  را  از  عوامل  و  اسباب  هلاک  و  نابودی  حفظ  کند  و  پاک  نگاه  دارد.

قبلا  از کشتن  فرزندان  از  ترس  فقر  و  تـنگد‌ستی  نـهی  شد.  هم  اینک  از کشتن  خود  «‌انسان‌»  بطور  عام  صحبت  می‌شود.  این  امر  بیانگر  این  است  که  کشتن  هر  انسانی  کشتن  جنس  «‌انسان‌»  بطور  عام  است‌.  آیۀ  زیر  مؤیّد  این  برداشت  است‌:
(أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً). 
هر  کس  انسانی  را  بدون  ارتکاب  قتل،  یا  فساد  در  زمـین  بکشد،  چنان  است  که  گوئی  همۀ  انسانها  را  کشته  ا  ست‌،  و  هر  کس  انسانی  را  از  مرگ  رهائی  بخشد،  چنان  است  که  گوئی  همۀ  مردم  را  زنده  کرده  است‌.(‌مائد٥/٣٢)  
چرا که  تعدّی  و  تجاوز  بر خودِ  حقّ  حیات  است‌،  و  تعدّی  و  تجاوز  بر  خود  شریت  بطور  عام  است‌.  با  توجّه  به  همین  قاعده  است ‌که  یزدان  حرمت  انسان  را  پـیشاپیش  ضمانت  فرموده  است  و  به  خودش  واگذار  نموده  است‌.  به  همین  خاطر  است ‌که  در  سرزمین  اسلام‌، گروه  مسلمانان  بر  جان خو‌د  ایمن  هسـتند  و  اطمینان  دارنـد  امنیّت  ایشان  تضمین  شده  است‌.  هر کسی  در  سـرزمین  اسلام  آزادانه  می‌تواند  به  تلاش  و کوشش  بپردازد  و  در  امن  و  امان  به ‌کار  پردازد  و  بر  جان  و  زندگی  خود  ایمن  باشد،  و  مطمئن  باشد که  در  سرزمین  اسلام  جز  از  راه  حقّ  اذیت  و  آزاری  بدو  نمی‌رسد.  حقّي  هم ‌که  انسان  در  برابر  آن ‌گرفتار  می‌گردد  و  به ‌کیفر  خود  می‌رسد،  یزدان  آن  را  در شریعت  خویش  بیان  و  روشن  فرمود‌ه  است‌،  و  آن  را  واگذار  به  سنجش  و  برداشت  و  تفسیر  و  تأویل  مردمان  نکرده  است‌.  بلکه  آن  را  روشن  و  معیّن  فرموده  است  تا  به  صورت  قانونی  در  آید  و  پس  از  آن‌ که  دولت  اسلامی  پدیدار  و  استوار گردید  و  سلطه  و  قدرت  پيدا  کرد،  سلطه  و  قدرتی‌ که  در  سایۀ  آن  اجراء  شریعت  را  تضمین ‌کند،  آن  را  اجراء  نماید.

این  نگرش  دارای  ارزش  ویژۀ  خود  در آشـنائی  مـا  با  سرشت  این  آئین  در  هنگامۀ  پيدایش  و  جنبش  است‌.  چه   قرآن  حتّی  این  قواعد  اساسی  و  بنیادین  زندگی  جامعه  را  جز  در  مناسبت  عـملی  خود،  شرح  و  بسط  نداده  است‌.  پیش  از  این ‌که  روند  قرآنی  در  بیان  محرّمات  و  تکالیف  به  پيش  رود،  میان  این  نوع  و  نوع  بعد  از  آن ‌که  با  اظهار  سفارش  و  فرمان  و  رهنمود  یـزدان  به  مـیان  می‌آید،  جدائی  می‌اندازد:

(ذلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ). 
اینها  مواردی  هستند  که  خدا  به  گونۀ  مؤیّد  شما  را  بدانها  توصیه  می‌کند  تا  آنها  را  بفهمید  و  خردمندانه  عمل  کنید.  این  پیرو  برابر  برنامۀ  قرآنی  در  ربط  هر  امری  و  هر  نهیي  به  یزدان  ذکر  می‌شود،  تا  وحدت  سلطه  و  قدرتی  مقرّر  و  مسلّم ‌گردد که  در  مـیان  مردمان  امر  مـی‌کند  و  نهي  مي‌کند،  و  اوامر و  نواهی  پیوند  داده  شود  بدین  سلطه  و  قدرتی ‌که  به  امر  و  نهی  در گسترۀ  دلهای  مردمان  ارج  و  ارزش  ویژۀ  خود  را  می‏بخشد.
در  این  پیرو  همچنین  به  خردمندی  اشاره  می‌گردد.  چه   خرد  فریاد  می‌دارد که  تنها  این  سلطه  و  قدرت  است‌ که  باید  مردمان  را  به  اطاعت  از  شرع  خود  بخوا‌ند  و  وادار  گرداند.  قبلًا گذشت‌ که  این  سلطه  و  قدرت  هم  تنها  سلطه  و  قدرت  آفریدگار  روزی  ده  متصرّف  در  زنـدگانی  مردمان  است  و  بس.
هم  این  و  هم  آن  افزون  بر  همخوانی  و  همسازی  موعد  در گروه  نخستین‌،  و  همچنین  درگروه  دوم  است‌.  ایـن  همخو‌انی  و  همسازی‌ گروه  نخستین‌،  در  آیه‌ای  ذکر  می‌شود،  و  آن  همخـوانی  و  همـسازی‌ گروه  دوم  در  آیۀ  دیگری  بیان  می‌گردد،  ولی  این  همنوائی  و  همآوائی‌،  در  میان  هر  دو گروه  بر  جا  و  پيدا  است‌.
(وَلاَ تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى‏ يَبْلُغَ أَشِدَّهُ). 
به  مال  یتیم  جز  به  نحو  احسن  (‌و  بهترین  راهی  که  باعث  حفظ  و  ازدیاد  آن  گردد)  نزدیک  مشوید  (‌و  بدین  شیوۀ  خداپسندانه  ادامه  دهید)  تا  آنگاه  كه  یتیم  به  رشد  کامل  خود  می‌رسد.
یتیم  د‌ر  میان  مردمان  ضعیف  است‌،  چون  پـدر،  یـعنی‌:  سرپرست  و  پرورش  دهندۀ  خود  را  از  دست  داده  است‌.  بدین  خاطر  بار  ضـعف  او  بر  دوش‌ گروه  مسـلمانان  می‌افتد.  اين  هم  بر  اساس  ضمانت  اجتماعي  است‌، ضمانت  اجتماعی‌ای  که  اسلام  آن  را  قاعدۀ  نـظام  اجتماعي  خود کرده  است‌.[7]  یتیم  در  جامعۀ  عربی  در  دورۀ  جاهلیّت  ضائع  می‌شد  و  هدر  می‌رفت‌. گاهی  رهنمودهای  فراوانی  با  شیوه‌های گوناگونی‌،  و  چه  بسا  با  شدّت  وحدت  هر چه‌ بیشتر،  در قرآن  راجع  به ‌یتیم  آمده  است‌.  فراوا‌نی  و گوناگونی  و  تندی  و  تیزی  رهنمودها  اشاره  دارند  به  این ‌که  ضائع  شدن  و  هدر  رفتن  یتیم  در  چنان  جامعه‌ای  پدیدار  و  چشـمگیر  بوده  است‌.  تـا  آن  زمان ‌که  یزدان  جهان  یتیم  بزرگواری  را  نماینده  و  فرستادۀ  خو‌د  می‌سازد.  مهم‌ترین  وظیفۀ  موجود  در  گسترۀ  هستی  را  بدو  واگذار  می‌فرماید،  بدان  هنگام‌ که  بدو  رسالت  می‌دهد  و  پیغمبر  جملگی  انسانها  می‌نماید.  از  جملۀ  آداب  و  رسوم  ایـن  آئـینی ‌که  او  را  بدان  برمی‌انگيزد  و  به  همراه  آ‌ن  روانۀ  میان  مردمان  می‌سازد،  رعایت  و  سرپرستی  یتیم  است  به‌گونه‌ای ‌که  در  ایـن  رهنمود  می‌یابیم‌:

(وَلاَ تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى‏ يَبْلُغَ أَشِدَّهُ). 

به  مال  یتیم  جز  به  نحو  احسن  نزدیک  مشوید،  تا  آنگاه  که  یتیم  به  رشد  کامل  خود  می‌رسد.
بر کسی ‌که  سرپرستی  یتیم  را  بر  عهده  می‌گیرد  واجب  است ‌که  به  مال  یتیم  نزدیک  نشود  و  دست  نبرد  مگر  به  شیوه‌ای ‌که  بهتر  و  نیکوتر  به  حال  یتیم  باشد.  به  شیوه‌ای  مال  او  را  بپاید  و  نگاهداری  نماید  که  مایۀ  افزایش  آن  گردد.  تا  آن  زمان‌ که  مال  یتیم  را  به  تمام  و کمال  و  همراه  با  افزایش  ممکن  آن‌،  در  زمان  رسیدن  یـتیم  به  رشد  جسمانی  و  عقلانی  خود،  تحویل  می‌دهد.  تا  از  این  به  بعد  خودش  مال  و  دارائی  خود  را  بپاید  و  نگـاهداری  نماید  و  به  نحو  شایسته  و  بایسته  در  آن  دخل  و  تصرّف  کند.  بدین  وسیله‌ گروه  مسلمانان  اندام  سودمندی  را  بر  خود  افزوده  است‌،  و  حقّ  او  را  به  تمام  و کمال  تسلیم  و  پرداخت  کرده  است‌.
در  اینجا  اختلافات  فقهی  پیرامون  سنّ  رشد  یا  رسیدن  به  رشد  کامل  وجود  دارد...  عبدالرّحمن  پسر  زید،  و  امـام  مالک‌،  سنّ  رشد  را  زمان  احتلام  شدن  می‌دانـند.  امام  ابوحنیفه  آن  را  سنّ  بیست  و  پنج  سالگی  می‌داند.  سدیّ  آن  را  رسید