 و  سزا  و  جزایشان  می‌پردازد.  همچنین  باید  اقرار کنند  به  این‌ که  تنها  و  تنها  آفریدگار  هستی  است ‌که  می‌تواند  در  امور  و  شؤون  بندگان  در  جهان  حکم  و  فرمان‌،  و  هم  در  دنیای  قوانین  و  شریعت‌،  دخل  و  تصرّف  فرماید  و  بس‌...

این  امر،  زدودن  دل  و  درون  از  هرگونه  شرک‌،  و  پاکیزه  داشتن  عقل  و  خرد  از  همۀ  خرافات‌،  و  تمییز کردن  جامعه  از  آداب  و  رسوم  جاهلیّت‌،  و  پـاک  دا‌شـتن  زندگی  از  پرستش  بندگان  برای  بندگان  است‌.

شرک  در  هر  شکلی  از  اشکال  خود  نخستین  حرام  بشمار  است‌،  چون  شرک  منتهی  به  هر  نوع  حرامـی  می‌گردد.  شرک‌ کار  زشت  و  پلشتی  است ‌که  انسانها  باید  با  تمام  وجود  آن  را  دشمن  بدارند  و  با  همۀ  ابزار  و  ادوات  ممکن  از  آن‌ گریزان‌ گردند  و  اعتراف ‌کنند که  خدائی  جز  یزدان  برای  ایشان  نـیست‌،  و  جز  خداوندگار  جهان  پـروردگاری  برای  آنـان  وجود  ند‌ارد،  و  حاکـم  و  فرماندهی  برای  ا‌یشان  در گسترۀ  هسـتی  نيست  مگر  آفریدگار کیهان‌،  و  قانونگذاری  برای  مردمان  جز  یزدان  نیست‌.  همچنین  آنان  باید  منظوری  و  مقصودی  از  شعائر  و  مراسم  عبادی  جز  رضایت  خدا  نـداشته  باشند،  و  بالاخره  جز  ایزد  منّان  را  عبادت  و  پر‌ستش  نکنند.

یگانه  پرستی  -‌ بطورمطلق  - ‌نخستین  و  مهم‌ترین  اصل  است‌،  اصلی ‌که  هيچ ‌کار  دیگری  بدون  رعایت  آن‌،  چه  عبادت  و  چه  اخلاق  و  چه   عمل‌،  فائده‌ا‌ی  ندارد.  به  همین  خاطر  است ‌که  پندها  و  سفارشها  همه  با  این  اصل  آغاز  می‌گردد:

(أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً). 

این  که  هيچ  چیزی  را  شریک  خدا  نکنید.

لازم  است  نگاهي  به  پیش  از  این  اندرزها  و  سفارشها  بیندازیم،  تا  بدانیم  مراد  از  شـرکی‌ که  در  سـرآغـاز  اندرزها  و  سفارشها  آمده  است  چیست‌.  روند  قرآنـی  هـمه  و  هـمه  در صـدد  مسألۀ  مـعیّنی  است‌،  مسألۀ  قانونگذاری  و  مقدم  بر  آن  به  دست‌ گرفتن  حقّ  حاکمیّت‌.  یک  آیه  پیشتر،  در  بارۀ  موقعیّت  گواه  حاضر  آوردن  بود.  زیبا  است‌ که  متن  آن  را  دیگر  باره  بیان  داریم‌:  

(قُلْ هَلُمَّ شُهَدَاءَكُمُ الَّذِينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ اللّهَ حَرَّمَ هذَا فَإِن شَهِدُوا فَلاَ تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَالَّذِينَ لاَيُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَهُم بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ).

(‌ای  پيغمبر!)  بگو:  گواهان  خود  را  بـیاورید  کـه  گواهی  می‌دهند  بر  این  که  خداونـد  ایـن  چیزها  را  حرام  کرده  است  (‌که  شما  قائل  به  تحریم  آنها  هستید)‌.  در  صورتی  که  (‌حاضر  آمدند  و  به  دروغ‌)  گواهی  دادند،  با  آنان  (‌همصدا  مشو  و)  گواهی  مـده‌.  (چرا  که  دروغگویند  و شایستۀ  تـصدیق  نیستند.)  و  از  هـوا  و  هـوس  کسـانی  پیروی  مکن  که  آیـات  (‌قرآنـی  و  جـهانی‌)  مـا  را  تکـذیب  مـی‌نمایند  و  بــه  آخـرت  ایـمان  نـمی‌آورند  و  بـرای  پروردگار  خود  (‌بـتان  و  مـعبودهای  بـاطلی  را)  هـمتا  و  همطراز  می‌کنند.

لازم  است  این  آیه  را  و  آنچه  در  بارۀ  آن  در  صفحات  پیشین‌ گفتیم  پیش  چشم  داریم‌،  تا  بفهمیم  روند  قرآنی  در  اینجا  چه  منظور  و  مقصودی  از  شرکی  دارد که  پیش  از  هر  چیز  دیگران  را  از  آن  نهی  می‌کند  و  باز  می‌دارد...  مراد  آن  شرک  در  اعتقاد،  و  همچنین  شرک  در  حاکمیّت  است‌.  روند  قرآنی  حاضر  و  دم  دست  است  و  مناسبت  آن  هم  حاضر  و  دم  دست‌.

ما  نیازمند  این  یاد  و  یادآوری  مستمرّ  و  پیاپی  هسـتیم‌.  چه  تلاشها  و کوششهای  شیاطین  برای  بدور  داشتن  این  آئین  از  مفاهیم  اساسی  خود  متأسّفانه  نتائج  خود  را  داده  است‌،  و كار  را  بدانجا  کشانده  است  که  مسألۀ  حاکمیّت  از  مکان  عقیده  دور  می‌گردد،  و  در  حسّ  و  شعور  از  اصل  اعتقادی  خود  جدا  می‌شود  و  می‌گسلد!  از  اینجا  است  که  می‏‎بینیم  حتّی ‌کسانی  که  شیفتگان  اسلام  هم  هستند،  از  تصحیح  شعائر  عبادی  صحبت  می‌کنند،  یا  از  فروپاشی  اخلاق  سخن  می‌رانند،  و  یا  از  مخالفت  قوانین  با  اسلام  دم  می‌زنند،  امّا  با  این  وجود  در  بارۀ  اصل  حـاکمیّت  و  جایگاه  آن  در  عقيدۀ  اسلامی  چیزی  نمی‌گویند!  نارضایتِ  خود  را  در  بارۀ  مسائل  فرعي  و  جانبی  اظهار  می‌دارند،  ولی  نارضایت  خود  را  در  بارۀ  بزرگ‌ترین  چیز  زشت  و  پـلشت  اظهار  نـمی‌کنند.  ایـن  ناپسندترین  و  بدترین  چیز،  استوار  شدن  بر  پـایۀ  غیر  توحید  است‌!  یـعنی  اسـتوار  شدن  زنـدگی  بر  عدم  اختصاص  یزدان  سبحان  به  حاکمیّت  جهان  است‌.

یزدان  سبحان  پیش  از  این ‌که  مردمان  را  به  انجام  چیزی  سفارش  فرماید،  بدیشان  سفارش  می‌نماید که  چیزی  را  شریک  خدا  نسازند.  این  سفارش  را  در  جائی  اظـهار  می‌فرماید که  روند  قرآنی  مقصود  شـرکی  را  مـعیّن  و  مقرّر  می‌دارد که  همۀ  اندرزها  و  سفارشها  از  آن  نـهی  می‌کنند.

این  قاعده‌ای  است‌ که  بر  بنیاد  آن‌،  فرد  آگاهانه  با  خدا  پیوند  پيدا  می‌کند،  و  مردمان  جامعه  با  معیار  و  مـیزان  استوار  و  درستی ‌که  در  همۀ  روابط  اجتماعی  به  کار  می‌گیرند،  و  با  ارزشهای  اسـاسی  و  بـنیادینی ‌که  بر  زندگی  انسانها  حاکم  می‌گردد،  با  ایـن  قاعده  ارتباط  حاصل  می‌نمایند...  آن  وقت  است ‌که  این  قاعده  بازیچۀ  طوفانها  و گردبادهای  هواها  و  هوسها  و  جهشها  و  پرشها  نمی‌شود،  و  دستخوش  اصطلاحات  انسـانها  نمی‌گردد،  اصطلاحاتی‌ که  با  بادهای  هواها  و  هوسها  و  جهشها  و  پرشها  این  سو  و  آن  سو  می‌شود  و  بدینجا  و  بد‌انـجا  می‌رود.

(وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَلاَتَقْتُلُوا أَوْلاَدَكُم مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ). 
و  به  پدر  و  مادر  (‌تا  آنجا  که  ممکن  است‌)  نـیکی  کـنید،  و  فرزندانتان  را  از  ترس  فقر  و  تنگدستی  (‌کنونی  یا  آینده‌)  مکشید  (‌چرا  که‌)  ما  به  شما  و  ایشان  روزی  مـی‌دهیم  (‌و  روزی  رسان  همگان  مائیم‌).
این  پیوند  خانواده  با  نسلهای  آینده  است‌.  رابطه‌ای  است  که  پس  از  رابطۀ  خدائی  و  همسوئی  است‌.  یزدان  سبحان  می‌دانسته  است‌ که  او  نسبت  به  مـردمان  از  پـدران  و  فرزندان  مهربانتر  است‌.  ایـن  است  که  به  فرزندان  سفارش  می‌فرماید که  پدران  را  بپایند،  و  به  پـدران  سفارش  می‌نماید که  فرزندان  را  ملاحظه  نـمایند.  ایـن  سفارشها  را  به  شناخت  الوهیّت  یگانۀ  خود،  و  به  ارتباط  ربوبیّت  منحصر  به  خویش  پـیوند  داده  است‌.  بدیشان  فرموده  است‌:  خدا  است ‌که  روزی  ایشـان  را  تضمین  می‌فرماید.  پس  نباید  فرزندان  به  سبب  مسؤولیّتها  و  رنجهائی‌ که  در  برابر  پدران  و  مادران  خود  در  سنّ  پیری  تحمّل  و  تقبّل  می‌کنند،  و  پـدران  و  مـادران  به  سبب  مسؤولیّتها  و  دردسرهائی ‌که  در  برابر  فرزندان  خود  به  هنگام  ضعف  و سستی  تحمّل  و  تقبّل  می‌کنند،  به