سأله  بس  است‌.  مسأله‌ای ‌که  بدین  نحو  -  چنان ‌که  در  واقعیّت  عملی  هم  این  چنین  است  -  ســاده  و  روشـن  و  دور  از  دشــواریــها  و  پیچیدگیهای  آن  گو‌نه  مجادله‌ها  و  فلسفه  بافیها  جلوه‌گر می آید.

اگر  خدا  می‌خواست  می‌توانست  در  آغـاز  آفرینش‌،  سرشت  انسانها  را  به  گو‌نه‌ای  بسازد  که  جز  هـدایت  را  نشناسند،  یا  ایشان  را  وادار  به  پذیرش  هدایت ‌گرداند،  و  یا  این ‌که  هدایت  را  به  ژرفـای  دلهـایشان  بیندازد  و  معجون  خمیرۀ  ذاتی  آنان‌ گرداند  و  بدون  هیچ‌گونه  قهر  و  زور  و  اجباری  راه  هدایت  را  در  پیش‌ گیرند  و  راستای  راه  راست  را  بپویند...  ولیکن  یزدان  سبحان  غیر  از  اینها  را  خواسته  است‌.  خواسته  است‌ که  آدمیزادگان  را  با  توانی ‌که  بر پـیمودن  راه  هـدایت  یـا  ضلالت  دارنـد  بیازماید،  تا کسانی  را  به  سوی  هدایت  کمک  فرماید که  راه  هـدایت  را  مـی‌پویند  و  رسـیدن  به  هدایت  را  می‌جویند،  و کسانی  را  به  سوی  ضلالت  یاری  دهد که  راه  سرگردانی  و  سرگشتگي  را  در  پیش  می‌گیرند...  

سنّت  یزدان  هم  در  همان  راهی  ساری  و  جاری  است‌ که  خداوند  جهان  خواسته  است‌.

(قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ). 

(‌ای  پیغمبر!)  بگو:  خدا  دارای  دلیل  روشـن  و  رسـا  است  (‌بر  این  که  گفتار  و  کردارتان  بی‌پایه  و  بـی‌مایه  است‌،  و  شما  اصلًا  دلیل  قطعی  بر  صدق  گفتار  و  درستی  کـردار  خود  نذارید  در  این  که  می‌گوئيد:  خدا  به  کفر  و  شرک  ما  راضی  و  به  تحلیل  و  تحریم  ما  خشنود  است‌!...  آری‌)  اگر  خدا  می‌خواست  همگی  شما  را  (‌از  راه  اجـبار  بـه  سـوی  حقّ  و  حقیقت‌)  هدایت  مـی‌نمود  (‌امّـا  هـدایت  اجباری  بـیسود  است  و  راهیابی  اختیاری  پسندیده  و  سـتوده  است‌).

مسألۀ  روشنی  است‌.  مسأله  به  ساده‌ترین  شکل  ممکن  ساخته  و  پرداخته  شده  است‌،  شکلی‌ که  انسان  بتواند  آن  را  درک  و  فهم ‌کند.  امّا  مسأله  را  پیچاندن  و گیر  دادن  و  مجادله  و  ستیز  را  در  پیش‌ گرفتن‌،  برای  عقل  و  شعور  اسلامی  و  برای  برنامه  و  روش  اسلامی‌،  غـریب  و  عجیب  است  ...  جدالهائی ‌که  تا  به  حال  در  بارۀ  مسالۀ  جبر  و  اختیار  در  همۀ  فلسفه‌ها  و  در  همۀ  لاهو‌تهائی ‌که  درگرفته  است  و  بوده  است‌،  منتهی  به  نتیجۀ  قانع‌کننده  و  اطمینان  بخشی  نشده  است‌.  زیرا  جدالها  با  اسلوب  و  روشی  به  مسأله  می‌پردازنـد که  با  سرشت  مسأله  مناسب‌ و سازگار  نیست‌.

سرشت  هر  حقیقتی  است ‌که  برنامۀ  پـرداختن  بدان  را  تعيين می‌کند،  شیوۀ ‌تعبیر و تفسیر آن  را  نیز روشن  و  مـعیّن  مــی‌دارد.  حقیقت  مادی  را  مـمکن  است  با  آزمایشهای  آزمایشگاه  و  عملکردهای  کارگاه‌،  تعیین  و  تبیین ‌کرد.  حقیقت  ریاضی  را  می‌توان  با  فرضهای  ذهنی  پیدا کرد  و  فهمید.  امّا  اگر  حقیقت  فراتر  از  حقائق  مادی  و  ریاضی  باشد  بناچار  باید  با  برنامۀ  دیگری  پـژوهش  و  بررسی  گردد...  این  برنامه  همان  است  که  قبلًا  در  بارۀ  آن گفتیم‌:  برنامۀ  چشش  عملی  این  حقیقت  در گسترۀ  واقعی  خود،  و کوشش  و  تکاپو  برای  تعبیر  از  آن  نه  با  شیوه‌های  مسائل  ذهنی‌ای‌ که  در گذشته  و  حال  پیرامون آن  بوده  است  و  با  آن  چنان  شیوه‌هائی  بدان  پرداخته  شده  ا‌ست‌.

خلاصه‌،  این  آئین  آمده  است  تا  واقعیّت  عملی  را  پیاده  کند  و  تحقّق  بخشد.  اوامر  و  نواهی  روشنی‌،  این  واقعیّت  عملی  را  معیّن  و  مشخص  می‌دارند.  به  مشـیّت  غیبی  حواله‌کردن‌،  به  بیابان  برهوت  سرگردانی  گام  نـهادن  و  راه  افتادن  است‌.  خرد  بدون  دلیل  و  برهانی  در  آن  بیابان  بیکران  و  بی‌نشان  به  آمد  و  رفت  می‌پردازد  و  سرگشته  به  هر  سوئی  می‌تازد.  بیابان  بیکران  و  بی‌نشانی‌ که  همۀ  تلاشها  و کوششها  را  تباه  و  بیهوده  می‌سازد.  تلاشها  و  کوششهائی‌ که  باید  صرف‌ کارهای  مثبت  و  واقعی  و  دیدنی  شود.

*

سرانجام  یزدان  سبحان  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم  خود  را  مـتوجّه  صحنه‌ای  می‌کند  که  در  آن  مشرکان  را گرد  آورده‌اند  و  از  ایشان  می‌خواهند  بر  صحّت ‌کار  قانونگذاری  خود  گواهانی  را  حاضر  آورند  تـا  در  جایگاه  شـهود  ادای  گواهی ‌کنند.  همان‌گونه ‌که  پیش  از  این  در  صحنه‌ای  در  اوائل  سوره  از  ایشان  خواسته  می‌شد که  بر  مسألۀ  الوهیّت گو‌اهانی  را  حاضر  آورند.  در  اوائل  سوره  یزدان  جهان  به  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم  فرموده  است‌:

(قُلْ أَيُّ شَيْ‏ءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللّهِ آلِهَةً أُخْرَى‏ قُل لاَ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ). 

ای  پـیغمبر،  بـه  کســانی  کـه  بـر  رسـالت  تـو  گواهی  می‌خواهند)  بگو:  بالاترین  گواهی،  گواهی  کیست  (‌تـا  او  بر  صدق  نبوّت  من  گواهی  دهد؟‌)  بگو:  خدا  مـیان  مـن  و  شما  گواه  است‌!  (‌بهترین  دلیل  آن  این  است  که‌)  این  قرآن  به  من  وحی  شده  است  تا  شما  و  تمام  کسانی  را  که  ایـن  قرآن  بدانها می‌رسد بدان  بیم  دهد. (‌قرآنی  که  هیچکس  و  هيچ  گروهی  نمی‌تواند  سوره‌ای  همانند  آن  را  بسازد  و  ارائه  دهد)‌.  آیا  واقعاً  شما  گواهی  مـی‌دهید  کـه  خدایـان  دیگری  با  خدایند؟‌!  بگو:  من  گواهی  نـمی‌دهم  (‌و  هرگز  کسی  و  چیزی  را  انباز  خدا  نمی‌دانم  و  نمی‌کنم‌)‌.  بگو:  او  خدای  یگانۀ  یکتا  است‌،  و  من  از  بتان  (‌جاندار  و  بــی‌جان  كه‌)  انباز  خدا  می‌کنید  بیزارم‌.                  (‌انعام/١٩)  

در  اینجا  نیز  بدو  می‌فرماید:

(قُلْ هَلُمَّ شُهَدَاءَكُمُ الَّذِينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ اللّهَ حَرَّمَ هذَا فَإِن شَهِدُوا فَلاَ تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَالَّذِينَ لاَيُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَهُم بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ).

(‌ای  پیغمبر!)  بگو:  گواهان  خود  را  بـیاورید  کـه  گواهی  می‌دهند  بر  این  که  خداونـد  ایـن  چیزها  را  حرام  کرده  است  (‌که  شما  قائل  به  تحریم  آنها  هستید)‌.  در  صورتی  که  (‌حاضر  آمدند  و  بــه  دروغ‌)  گواهی  دادنـد،  بـا  آنـان  (‌همصدا  مشو  و)  گواهی  مـده‌.  (‌چرا  که  دروغگـویند  و  شایستۀ  تـصدیق  نـیستند.)  و  از  هوا  و  هـوس  کسـانی  پيروی  مکن  که  آیـات  (‌قرآنـی  و  جـهانی‌)  مـا  را  تکـذیب  مــی‌نمایند  و  بــه  آخـرت  ایـمان  نـمی‌آورند  و  بـرای  پروردگار  خود  (‌بـتان  و  مـعبودهای  بـاطلی  را)  هـمتا  و  همطراز  می‌کنند.

روبرو کردن  هراسناکی  است‌.  روبرو کردن  قاطعانه  و  پایان  بخشی  نیز  هست‌.  دلالت  این  روبرو کردن  هم  در  این  آئین  پوشیده  و  نهان  نیست  ...  ا