  (‌بـرای  اعتذار  از  کفر  و  مـعذرت  خواهـی  از  تحریم  خوراکیهای  حلال‌)  خواهند  گفت‌:  (‌شـرک  مـا  و  تحریم  چیزهای  حلال  از  سوی  ما،  بـرابـر  مشـیّت  خدا  است‌)  اگر  خدا  مـی‌خواست‌،  مـا  و  پـدران  مـا  مشـرک  نمی‌شدیم‌،  و  چیزی  را  (‌از  اشیاء  حلال  بر  خود)  تـحریم  نمی‌کردیم‌.  کسانی  که  پیش  از  آنان  بوده‌اند  نـیز  هـمین  گونه  (‌که  به  تو  دروغ  می‏‎گویند  و  تو  را  تکذیب  می‌دارند،  بــه  پـیغمبران  مـا  دروغ  می‏‎گفتند  و  آنان  را)  تکـذیب  می‌نمودند  تا  (‌سرانجام  طـعم‌)  عذاب  مـا  را  چشیدند  (‌و  کيفر  اعمال  بد  خود  را  دیدند)‌.  بگو:  آیـا  دلیـل  قـاطعی  (‌و  سند  درستی  برای  رضایت  خدا  از  شرک  خود  و  تحریم  چیزهای  حـلال‌،  در  دست‌)  داریـد  تـا  آن  را  بــه  مـا  ارائـه  دهید؟‌!  شما  فقط  از  پندارهای  بی‌اساس  پیروی  می‌کنید  و  (‌حجّت  و  برهانی  بر  گفتار  و  کردار  خود  ندارید.  شما  نه  از  روی  علم  و  یقین‌،  بلکه‌)  از  روی  ظنّ  و  تخمین  کار  می‌کنید.  (‌ای  پیغمبر!)  بگو:  خدا  دارای  دلیـل  روشـن  و  رسا  است  (‌بر  این  که  گفتار  و  کردارتان  بی‌پایه  و  بی‌مایه  است‌،  و  شما  اصلًا  دلیل  قطعی  بر  صدق  گفتار  و  درستی  کردار  خود  ندارید  در  این  که  می‌گوئید:  خدا  بـه  کفر  و  شرک  ما  راضی  و  به  تحلیل  و  تحریم  ما  خشنود  است‌!...  آری‌)  اگر  خدا  می‌خواست  همگی  شما  را  (‌از  راه  اجبار  به  سوی  حقّ  و  حقیقت‌)  هدایت  می‌نمود  (‌امّا  هدایت  اجباری  بـیسود  است  و  راهیابی  اختیاری  پسندیده  و  سـتوده  است  ).

مسألۀ  جبر  و  اختیار،  مسأله‌ای  است‌ که  در  بارۀ  آن  مجادلات  طولانی  در  تاریخ  اندیشۀ  اسلامی‌،  میان  اهل  سنّت  و  معتزله  و  مجبره  و  مرجئه  درگرفته  است‌.  فلسفه  و  منطق  یونانی  و  لاهوت  مسیحی  نیز  پای  به  میدان  این  جدالها  نهاده‌اند  و  در  این  مسأله  دخالت  کرده‌انـد.  لذا  مسأله  به  صورتی  پیچ  خورده  است  و  دشوار گشته  است  که  بینش  روشن  واقعی  اسلامی  اصلًا با  آن  آشنا  نیست  و  آن  را  نمی‌پذیرد...  اگر  این  مسأله  با  برنامۀ  مستقیم  و  ساده  و  جدّی  قرآن  بررسی  می‌گردید  و  از  دیدگاه  قرآن  بدان  نگریسته  می‌شد،  مجادله  شدّت  نمی‌گرفت  و  بدین  صورت  دشوار  و گره  خورده  در  نمی‌آمد،  و  در  ایـن  مسیری ‌که  در  پیش ‌گرفته  است  به  جلو  نمی‌رفت‌.

ما  با گفتار  مشرکان  در  اینجا  روبرو  می‌شویم‌،  و  پاسخ  قرآنی  آن  را  مـی‌شنویم‌،  مسأله‌ای  را  خواهیم  یـافت  آشکار  و  ساده  و  دارای  چهارچوب  هویدا  و  پیدا:

(سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللّهُ مَاأَشْرَكْنَا وَلاَآبَاؤُنَا وَلاَحَرَّمْنَا مِن شَيْ‏ءٍ). 

مشرکان  (‌بـرای  اعتذار  از  کـفر  و  مـعذرت  خواهـی  از  تحریم  خوراکیهای  حلال‌)  خواهند  گفت‌:  (‌شـرک  مـا  و  تحریم  چیزهای  حلال  از  سوی  ما،  بـرابـر  مشـیّت  خدا  است‌)  اگر  خدا  مـی‌خواست‌،  مـا  و  پـدران  مـا  مشـرک  نمی‌شدیم‌،  و  چیزی  را  (‌از  اشیاء  حلال  بر  خود)  تـحریم  نمی‌کردیم‌.

آنان  شرک  ورزیدن  خود  و  نیاکان  خویش  را،  و  تحریم  کردن  چیزهائی  را که  تحریم ‌کرده‌انـد  و  خدا  آنها  را  تحریم  نفرموده  است  ولی  بدون  هیچ‌گونه  علم  و  دانش  و  دلیل  و  برهانی  ادّعاء  می‌کنند که  این ‌کار  ما  برگرفته  از  شرع  و  قانون  یزدان  ا‌ست‌،  همۀ  این ‌کارهای  خود  را  به  مشیّت  یزدان  در  حقّ  ایشان  حواله  می‌کنند  و  می‌گویند  اگر  خدا  می‌خواست  آنان  شرک  نمی‌ورزیدند  و  دست  به  تحریم  چیزی  نمی‌یازیدند!

قرآن  مجید  چگونه  با  این  سخن  برخورد  می‌کند؟

قرآن  مجید  این‌گونه  با  این  سخن  برخورد  مـی‌کند:  بدیشان  می‌گوید  دروغ  می‌گویند،  همان‌گونه ‌که  در گذشته  پیش  از  ایشان  دروغ‌ گفته‌اند.  پیش  از  آنـان  تکذیب‌کنندگان  حقّ  و  حقيقت  عقاب  و  عذاب  یزدان  را  چشیده‌اند  و  به  کیفر  الهی‌ گرفتار  آمـده‌انـد.  عقاب  و  عذاب  و کیفر  یزدان  در  انتظار  تکذیب‌کنندگان  جدید  و  معاصر  نیز  هست‌:

(كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ حَتَّى‏ ذَاقُوا بَأْسَنَا). 

کسانی  که  پیش  از آنان  بوده‌اند  نیز  همین  گونه  (‌که  به  تو  دروغ  می‏‎گویند  و  تو  را  تکذیب  می‌دارند،  به  پیغمبران  ما  دروغ  می‏‎گفتند  و  آنــان  را)  تکـذیب  مــی‌نمودند  تـا  (‌سرانجام  طعم‌)  عذاب  ما  را  چشیدند  (‌و  کیفر  اعمال  بـد  خود  را  دیدند).

این  تکانی  است ‌که  چه  بسا  احساسات  و  عواطف  را  به  جنبش  و  خیزش  درآورد،  و  از  خواب  غفلت  بیدار  گرداند،  و  مایۀ  پند  و  اندرز  و  درس  عبرت ‌گردد.

دومین  پسوده‌،  دربارۀ  تصحیح  برنامۀ  اندیشه  و  نگرش  است  ...  خداوند  ایشان  را  به  اوامری  دستور  می‌دهد،  و  ایشان  را  از  نواهی  و  محرّماتی  باز می‌دارد...  ایـن  چیزهائی  است ‌که  مردمان  می‌توانند  آنها  را  با  اطمینان  و  یقین  بدانند  و  فهم ‌کنند...  امّا  مشیّت  یـزدان  یک  امـر  غیبی  است  و  مردمان  هیچ‌گـونه  وسـیله  و  ابزار  درک  غـیب  را  در  دسترس  نـدارنـد،  پس  چگونه  آن  را  می‌شناسند  و  به  درک  آن  نائل  می‌شوند؟  و  هنگامی‌ که  آن  را  قطعًا  نشناسند  و  واقعاً  درک  نکنند،  پس  چگـونه  مسائل  را  بدان  حواله  می‌دهند  و  با  تکیه  بر  آن  سـخن  می‌گویند؟‌:

(قُلْ هَلْ عِندَكُم مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ). 

بگو:  آیا  دلیل  قاطعی  (‌و  سند  درستی  برای  رضایت  خدا  از  شرک  خود  و  تحریم  چیزهای  حلال‌،  در  دست‌)  دارید  تـا  آن  را  بــه  مـا  ارائـه  دهـید؟‌!  شـما  فقط  از  پـندارهـای  بی‌اساس  پیروی  می‌کنید  و  (‌حجّت  و  برهانی  بر  گفتار  و  کردار  خود  ندارید.  شما  نه  از  روی  علم  و  یقین‌،  بلکه‌)  از  روی  ظنّ  و  تخمین  کار  می‌کنید.

خداوند  دا‌رای  اوامر  و  نواهی  معلوم  و كاملًا  قطعی  و  یقينی  است‌.  پس  این  چیزهای  معلوم  و  قطعي  را  رهـا  می‌سازند  و  به  دنبال  حدس  و  تخمین  راه  می‌افتند  و  سر  در  بیابان  برهوت  و  بی‌نشانی  می‌گذارند که  با  آن  ناآشنا  هستند؟

دربارۀ  این  مسأله‌،  سخن  حقّ  این  است  و  ختم  سخن  بر  ایـن‌:  یـزدان  سبحان  مـردمان  را  مکلّف  و  مؤظّف  نمی‌فرماید که  سر  از  غیب  مشیّت  او  درآورند  و  قضا  و  قدر  او  را  بدانند  تا  خویشتن  را  با  آن  سازگار  و  منطبق  کنند.  بلکه  یزدان  منّان  مـردمان  را  مکلّف  و  مؤظّف  می‌سازد که  اوامر و  نواهي  او  را  بدانند  تا  خویشتن  را  با  آنها  سازگار  و  منطبق ‌کنند  ...  مردمان  وقتی ‌که  در  این  راه  به  تلاش  و کوشش  می‌پردازند،  خداوند  متعال  هـم  مقرّر  می‌فرماید که  ایشان  را  به  سوی  آن‌،  هدایت  دهد  و  رهنمود کند،  و  سینه‌هایشان  را  برای  پذیرش  اسلام  فراخ  و گشاد  سازد  تا  آمادگی  دریافت  آن  را  پیدا کنند...  همین  اندازه  مردمان  را  در  این  