ین  غنچۀ  خندان‌،  ایـن  دانۀ  مـتراکم‌،  ایـن  سـتارگان  درخشان  و  فروزان‌،  این  سفیدۀ  بامدادان  و  صبح  روشن‌،  این  شب  تاریک  دامن  فرو  هشته‌،  این  آسمان‌ گردان‌،  ...  چه  کسی  در  فراسوی  اینها  نهان  و گردانندۀ  ایشان  است‌؟  در  فراسوی  آنها  چه  اسرار  و  اخباری  است‌؟  این  ملّتها  و  مردمان  عصرها  و  قرنهائی‌ که  می‌آیند  و  می‌روند،  و  برخیها  می‌میرند  و  دیگران  جانشین  ایشان  می‌گردند،  چه  کسی  آنان  را  به  جهان‌ گسیل  می‌دارد  و  جانشین  یکدیگر  می‌گرداند؟  چرا  آنان  می‌میرند  و  راه  هلاک  در  پیش  می‌گیرند؟  پس  از  جانشین  شدن  و  آزمون  و  آزمودن  و  وفات‌ کردن‌،  چه  سرانجام  و  سرنوشتی  و  حساب  و کتابی  در  پیش  روی  است‌؟
این  سوره  بدین  منوال  و  بر  این  روال‌،  دل  انسانها  را  در  این  زمانها  و کرانه‌ها،  و  در  این  گـودیها  و  ژرفـاها،  بـه  گشت  و گذار  می‏‎برد.  امّا  در  همۀ  اینها  برابر  برنامۀ  قرآن  مکّی  راه  می‌سپرد.  برنامه‌ای‌ که  در  صفحه‌های  پیشین  از آن  سخن‌ گفتیم‌.  همچنین  برابر  برنامۀ  سراسری  قرآن  به  پیش  می‌رود.  این  سوره  نمی‌خواهد  نظریّۀ  عقیده  را  به  تصوير  بکشد،  و  نمی‌خواهد  به  جدال  لاهوتی  بپردازد که  ذهنها  و  اندیشه‌ها  را  به  خود  سرگرم  می‌کند.  می‌خواهد  خداوند  راستین  مردمان  را  به  مردمان  شناساند،  تـا  از  این  راه  مردمان  را  بندگان  یزدان  راستینشان  گرداند.  دلها  و  جانها،  تلاشها  و کوششها،  پویشها  و  جنبشها،  آداب  و  رسوم‌،  شعائر  و  عبادات،  و  زندگی  عملی  و  واقعی  ایشان  را،  همه  و  همه  بنده  و  فرمانبردار  این  سلطه  و  قدرت  منحصر  به  فرد  می‌سازد.  سلطه  و  قدرت  خدائی‌ که  سلطه  و  قدرتی  در  زمین  و  آسمان  جز  سلطه  و  قدرت  او  وجود  ندارد.
تقریباً  همۀ  همّ‌ و  غم‌ّ سوره  به  سوی  ایـن  هدف  مـعيّن  می‌گراید،  و  از  آغاز  تا  پایان  سوره  در  این  راستا  حرکت  می‌نماید...  خدا  خالق  است‌.  خدا  رازق  است‌.  خدا  مالک  است‌.  خدا  صاحب  قدرت  و غلبه  و  سلطه  است‌.  خدا  بس  آگاه  از  نهانیها  و  پنهانیها  و  رازها  و  رمزها  است‌.  خدا  است‌ که  دلها  و  چشمها  را  می‌گرداند،  همانگو‌نه ‌که  شبها  و  روزها  را  می‌چرخاند  و  پـیاپی  می‌آورد...  همچنین  واجب  است‌ که  خدا  حاکم  در  زندگی  بندگان  باشد،  و  دیگران  دارای  امر  و  نهی‌،  و  شرع  و  فرمان  نباشند،  و  حقّ  حلال ‌کر‌دن  و  حرام  نمودن  را  نداشته  باشند.  چرا که  همۀ  اینها  از  ویژگیهای  الوهیّت  است‌،  و كسی  جز  یزدان  را  نسزد  که  در  زندگی  مردمان  دست  به  چنین ‌کارهائی  بیازد.  کسی که  نمی‌تواند  بیافریند،  زنـدگی  بـبخشد  و  نمیراند،  زیان  برساند  و  سود  بهرۀ  فردی  بگرداند،  چیزی  ببخشد  و  چیزی  باز  دارد،  بالأخره  مالک  چیزی  برای  خود  و  برای  دیگران  نه  در  این  جهان  است  و  نه  در  آن  جهان‌،  کی  حقّ  دست  یازیدن  به  چنین ‌کارهائی  را  دارد؟  روند  سوره  دربارۀ  ایـن  مسأله  دلائل  خود  را  ایراد  می‌کند  در  داخل  صحنه‌ها  و  موقـعيّتها  و  آهنگها  و  نواهائی‌ که  به  سر  حدّ  جمال  و  زیـبائی  مـبهوت ‌کننده  رسیده‌اند،  و  دل  را  با  تأثـیرات  الهـامگرا‌نۀ  فراوانـی  روبرو  می‌کنند که  ا‌ز  همۀ  راهها  و  از  همۀ ‌گذرگاهها جمع ‌آوری  و  فراهم  آمده‌اند.
مسألۀ  بزرگ ‌که  سوره  بدان  می‌پردازد،  مسأله  الوهیّت  و  عبودیّت  در  آسمانها  و  زمـین  است‌.  این  مسأله  در  اقیانوس  بیکران  خود،  و  در  جولانگاه  فراخ  و  فراگیر  خود،  مورد  بحث  سوره  قرار  می‌گیرد.  امّا  مناسبت  فعلی  در  زندگی‌ گروه  مسلمانان  آن  وقتی‌،  مناسبت  تطبیق  این  قاعدۀ  بزرگ  فراگیر  است‌.  این  مناسبت  مربوط  به  حقّ  حلال‌ کردن  و  حرام  نمودن  ذبیحه‌ها  و  خوراکیها  است‌ که  جاهلیّت  چنین  حقّی  به  خود  می‌داد  و  دخالت  در  تحلیل  و  تحریم  را  برای  خویـش  روا  می‌دید.  هـمچنین  مناسبت  موجود،  مربوط  به  حقّ  مقرِّر  داشـتن  برخی  شـعائر  و  مراسم  قربانیها  و  مـیوه‌ها  و  اولاد  نـذری  است  ...  ایـن  مناسبت  همان  مناسبتی  است‌ که  آیه‌ها  در  اواخر  سوره  از  آنها  سخن  خواهد  گفت‌:
(فَكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ بِآيَاتِهِ مُؤْمِنِينَ (١١٨)وَمَا لَكُمْ أَلا تَأْكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَقَدْ فَصَّلَ لَكُمْ مَا حَرَّمَ عَلَيْكُمْ إِلا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ وَإِنَّ كَثِيرًا لَيُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ (١١٩)وَذَرُوا ظَاهِرَ الإثْمِ وَبَاطِنَهُ إِنَّ الَّذِينَ يَكْسِبُونَ الإثْمَ سَيُجْزَوْنَ بِمَا كَانُوا يَقْتَرِفُونَ (١٢٠)وَلا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ) (١٢١)  (118-121)
پس  (‌از  آنجا  که  خدا  راه  یافتگان  و  گمراهان  را  بـهتر  از  هر  کسی  می‌شناسد،  بـه  ضـلالت  مشـرکان  در  تـحریم  بـرخـی  از  چـهارپایان  گوش  فرا  نـدهید  و)  از  گوشت  چهارپائی  بخورید  که  به  هنگام  ذبـح  نـام  خدا  را  بـر  آن  برده‌اند  (‌و  آن  را  به  نام  الله‌،  نه  به  نام  کسی  یا  چیزی  جز  او  سر  بریده‌اند)  اگر  به  آیات  خدا  (‌و  از  جمله  بـه  آیـات  وارده  در  این  باره‌)  ایمان  دارید.  شما  چرا  باید  از  گوشت  حیوانی  نخورید  که  به  هنگام  ذبح  نام  خدا  بـر  آن  رفته  است‌؟  و  حال  آن  که  خداوند  گوشت  حیواناتی  را  که  بـر  شما  حرام  است  بیان  کرده  است  (‌و  دسـتور  داده  است  که  از  آنها  نخورید)  مگر  ناچار  و  درمانده  شوید  (‌که  در این  صورت  می‌توانید  به  اندازه‌ای  که  رفـع  ضـرورت  و  دفع  هلاک  کند  از  گوشت  حرام  آن  بخورید)‌.  بسیاری  از  مردم‌،  با  هواها  و  هوسهای  (‌کج  و  نادرست‌)  خود،  بدون  آگاهی  (‌از  صحّت  آنچه  که  می‏‎گویند  و  بدون  دلیـلی  بـر  آنـچه  در  راه  آن  مــی‌کوشند،  دیگران  را)  سـرگشته  و  گمراه  می‌سازند.  بی‏گمان  پروردگارت  (‌از  تـو  و  از  هـمۀ  بـندگان‌)  آگاه‌تر  از  حـال  تجاوزکاران  است‌.  گناهان  آشکار  و  بزهکاریهای  پـنهان  را  تـرک  کنید  (‌و  در  هـیچ  حال  خویشتن  را  به  معصیت  نیالائید)‌.  بیگمان  کسـانی  که  به  دنبال  گناه  راه  می‌افتند،  هر  چه  زودتر  کیفر  ارتکاب  مــعاصی  ایشــان  داده  مـی‌شود.  از  گوشت  حیوانـی  نخورید  که  (‌به  هنگام  ذبح  عمداً‌)  نـام  خـدا  بـر  آن  بـرده  نشده  است  (‌و  یا  به  نام  دیگران  و  یا  به  خاطر  بـتان  سـر  بریده  شده  است‌)‌.  چرا  کـه  خوردن  از  چنین  گوشتی،  نـافرمانی  (‌از  دسـتور  خدا)  است‌.  بی‏گمان  اهـریمنان  و  شـیاطین  صـفتان‌،  مـطالب  وسـوسه ‌انگـیزی  بـه  طور  مخفیانه  به  دوستان  