ربـارۀ  بندگانش  پیاده  و  اجرا  می‌شود.  به  همین  شکل  و  شـیوه  تاریخ  بشری  با  اراده  و  عمل  انسـان  -  در  چــهارچـوب  سنّت  و  مشـیّت  یـزدان  -  حـرکت  مـی‌کند  و  بـه  پـیش  می‌رود.  هان‌!  این  قرآن  مجید  است  که  برای  مردمان  از  سـنّت  خـدا  پرده  بـرمی‌دارد،  و  ایشـان  را  از  امـتحان  می‌ترساند...  امتحانی  کـه  بـا  زیـان  جـانی  و  مـالی‌،  و  همچنین  با  دارائی  و  شادی‌،  صورت  می‌پذیرد...  قـرآن  در  مــردمان  انگــیزه‌های  حــرص  و  آز  و  بـیداری  و  هوشیاری  را  برمی‌انگیزد،  و  ایشـان  را  از  فـرجـام  کـار  تخلّف‌ناپذیر  برحذر  می‌دارد.  فرجامی ‌که  همتا  و  همگون  سزا  و  جزای  روش  و  رفتار  و  کسب  و  کار  آنـان  است‌.  لذا  کسی‌ که  بیدار  و  هوشیار  نشود،  و  تقوا  و  پرهیزگاری  در  پیش  نگیرد.  به  خویشتن  ستم  می‌کند،  و  خود  را  بـه  عقاب  و  عذاب  قطعی  و  حتمی  خود گرفتار  مـی‌سازد.  خدا  هرگز کمترمن  ستمی  به  کسی  روا  نمی‌دارد.

(وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالأرْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ) (٩٦)

 (‌اگر  مردمان  شهرها  و  آبادیـها  (‌به  خدا  و  انبیاء‌)  ایـمان  مــی‌آوردند  و  (‌از  کـفر  و  مـعاصی‌)  پـرهیز  مـی‌کردند،  (‌درگاه  خـیرات  و)  بــرکات  آسـمان  و  زمـین  را  بـر  روی  آنــان  مــی‌گشودیم  (‌و  از  بــلایا  و  آفـات  بـه  دورشـان  مـی‌داشـتیم‌)  ولی  آنـان  بـه  تکذیب  (‌پـیغمبران  و  انکـار  حقائق‌)  پرداختند  و  ما  هـم  ایشان  را  به  کـیفر  اعـمالشان  گرفتار  و  مجازات  نمودیم  (‌و  عبرت  جهانیـانشان  کردیم‌.  برخی  از  مردمان  می‌نگرند  و  ملّتهائی  را  مـی‌بینند  کـه  می‌گویند:  ما  مسلمان  هسـتیم‌.  ایـنان  از  لحـاظ  رزق  و  روزی  کاملاً  در  تنگنا  قرار  دارنـد.  جـز  خشکسـالی  و  قحطی  و  هلاک  و  نابودی‌،  بهرۀ  ایشان  نیست‌.  ملّتهای  دیگری  را  می‌بینند که  نه  مؤمن  و  نه  متّقی  هستند،  امّـا  درهای  رزق  و  روزی  قدرت  و  قوّت  و  نفوذ  و  نصرت‌،  به  رویشان  باز  است‌...  پس  می‌پرسند:  کجا  است  سنّتی  که  تخلّف‌نایذیر  است؟

امّا  هم  این‌،  و  هم  آن‌،  گمانی  است  که  ظواهر  احوال‌،  آن  را  می‌انگارد!
قطعاً  آنانی  که  می‌گویند:  ما  مسلمان  هستیم‌...  نه  مؤمن  هستند  و  نه  متّقی‌!  ایشان  بندگی  خود  را  برای  خدا  پاک  و  خالص  نمی‌نمایند،  و  در  و‌اقعیّت  زندگانی  خود  گواهی‌:  لا اله الا الله  را  پیاده  نمی‌کنند.  آنان  گردنهای  خویش  را  در  برابر  بندگانی  همسان  خود  کج  می‌کنند  و  بـرایشـان  کرنش  می‌برند  و  از  ایشان  فرمانبرداری  می‌نمایند.  آنان  هم  بر  ایشان  خدائی  می‌کنند،  و  برایشان  قوانـین  وضـع  می‌کنند،  و ارزشها  و  معیارها  و  آداب  و  رسـوم  تـعیین  می‌نمایند...  این‌ گونه  افراد  مـؤمن  نـیستند.  چـه  مؤمن  نمی‌گذارد  بنده‌ای  از  بندگان  بر  او  خدائی ‌کند،  و  بنده ای  از  بندگان  را  خداوندگاری  برای  خود  نـمی‌گردانـد  کـه  زندگی  او  را  با  شرع  و  فرمان  خود  بچرخاند...  آن  روز  که  نیاکان  این  اشخاصی  که  گمان  می‌برند  ایمان  دارند،  واقعاً  مسلمان  بودند،  دنیا  در  برابـرشان  کرنش  بـرد،  و  برکات  آسمان  و  زمین  برای  آنان  فراوان  و  ریزان  شد،  و  وعدۀ  خدا  برایشان  پیاده  گردید  و  روی  نمود.

امّـا  آن  کسـانی  کـه  ابـواب  رزق  و  روزی  بـا  وجـود  بی‌ایمانی  و  ناپرهیزگاری  به  رویشان  باز  و  گشوده  شده  است‌،  این  سنّت  خدا  است‌:

(ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَوْا وَقَالُوا قَدْ مَسَّ آبَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ ).

سپس  (‌هنگامی  کـه  این  هوشدارها  و  بیدارباشها  در  آنان  اثر  نگذاشت‌،  ایشان  را  به  فراوانی  نعمت  و  اعطاء  سلامت  آزمودیم  و)  بدی  را  به  نـیکی  (‌و  بـلا  را  بــه  رفـاه‌)  تـبدیل  کردیم  تا  بدانجا  کــه  (‌از  لحـاظ  امـوال  و  انـفس‌)  فـزونی  گرفتند  و  (‌به  سبب  نادانـی  مـغرور  شـدند  و  لاف‌زنـان‌)  گفتند:  به  پدران  و  نیاکان  ما  هـم  خـوشی  و  نـاخوشی  و  ثروتمندی  و  مستمندی  دست  داده  است  (‌و  این  روزگار  است  که  گاهی  به  انسان  رو  می‌کند  و  گاهی  پشت  می‌کند  و  اصلاً  سعادت  و  شقاوت  ما  در  دست  خدا  نیست‌!.

این  آزمون  با  نعمت  است‌ که  از  آن  صحبت  شد.  خطر  چنین  آزمونی  بسیار  بیشتر  از  خطر  آزمون  با  مشکلات  و  بلاها  است‌...  میان  این  چنین  نعمتی‌،  و  میان  برکاتی ‌که  یزدان  آن  را  به‌ کسانی  وعده  می‌دهد که  ایمان  می‌آورند  و  پرهیزگاری  می‌کنند،  چه  برکت  با  انـدک  نـعمتی  هم  میسّر  است‌،  وقتی ‌که  از  آن  سود  برده  شود  و  همراه  با  صلاح‌ کار  و  امن  و  امان‌،  رضا  و  خشنودی  و  آسودگی  خاطر  باشد...  بسیارند  ملّتهای  دارا  و  نیرومندی  که  در  بدبختی  بسر  می‏‎برند،  و  امنیّت  ایشان  در  معرض  خطر  است‌،  و  روابط  و  پیوند  افراد  آنـها گسـیخته  و  بریده  است‌،  و  در  میانشان  دلهره  و  اضطراب  حاکم  بر  مردمان  است‌،  و  از  هم  پاشیدگی  در  انتظار  آن  ملّتها  است‌.  این  چنین  نعمتی  قدرت  و  قوّتی  است  بدون  امن  و  امان‌،  و  کالائی  است  ناخوشایند،  و  بهره  و  نصیبی  است  فاقد  رضایت  و  خشنودی‌،  و  فراوانی  و  فراخی  نعمتی  است  که  اصلاح  حال  به  همراه  ندارد،  و  زمان  حال  درخشانی  است ‌که  آیندۀ  سخت  و  بدی  چشم  به  راه  آن  است‌.  این  همان  آزمونی  است‌ که  عقاب  و  عذاب  به  دنبال  دارد.  برکات  حاصله  با  ایمان  و  تقوا،  برکات  در  اشیاء‌،  برکات  در  نفوس‌،  برکات  در  فهم  و  شعو‌ر،  برکات  در  احساسات  و  حواس‌،  و  برکات  در  خوشیهای  زندگی  است‌...  برکاتی  است‌ که  زندگی  را  در  آن  واحد  رشد  و  نموّ  و  ترقّی  و  والائی  می‏بخشد.  تنها  فراوانی  و  فراخی  نعمت‌،  آن  هم  همراه  با  بدبختی  و  سقوط  و  فروپاشی  نیست‌.[4]

*
پس  از  آن‌ که  روند  قرآنی‌،  آن  سنّت  جاری  و  ساری  را  بیان  می‌دارد،  سنّتی  که  تاریخ  شهرها  و  آبادیهای  ویران  شده  بر  آن  گواهی  می‌دهد.  در  همان  لحظه‌ای ‌که  حواس  و  مشاعر  به  لرزه  می‌افتد،  و  وجدان  به  تکان  درمی‌آید،  آن  لحظه‌ای  که  بالای  سرزمینهائی  ایسـتاده‌انـد  که  تکذیب‌کنندگان  در  آنجا  نقش  زمین  شده‌اند،  کسانی  که  ایمان  نیاورده‌اند  و  پـرهیزگاری  نکرده‌اند،  و  رفاه  و  نعمتی ‌که  در  آن  غوطه‌ور  بوده‌اند  ایشـان  را  گول  زده  است‌،  و  لذا  از  فلسفۀ  آزمون  خدا  غافل  گردیده‌انـد  و  بی‏خبر  مانده‌اند...  روند  قـرآنی  در  آن  لحظه  رو  به  غافلان  غوطه‌ور  در گناه  و  بی‌خبر  از  همه  چیز  و  همه  جا  می‌کند،  و  حـواس  و  مشـاعر  ایشـان  را  سـخت  تکـان  می‌دهد  و  به  هوشیاری  و  بیداری  می‌خوانـد  و  بدان  تکذیب‌کنندگان  غافل  ناپرهیزگار  می‌گوید  که  هان  بپائید