  سوره  از  جنّ  و  انس  موج  می‌زند.  پرندگان  و  درّندگان  و  سائر  جانوران،  مــی‌پرند  و  راه  مـی‌روند  و  در  یکد‌یگر  می‌لولند.  پیشینیان  و  پسینیان  و  مردگان  و  زنـدگان‌،  و  بالأخره  فرشتگانی‌ که  شبانه  روز  انسانها  را  می‌پایند  و  مراقبت  می‌نمایند،  در  تماشاگه  سوره  بر  پـردۀ  خیال  می‌افتند.
گروهها  و  دسته‌های  عالم  هستی‌،‌ گوشه‌های  جهان  درون  را  و کرانه‌های  جهان  بیرون  را  لبریز  می‌کنند  و  تنگاتنگ  همدیگر  قرار  می‌گیرند  و  ازدحام  هـمگان  راه  خیال  را  می‌بندد  و  اسب  اندیشه  از  پویه  می‌ایستد.  بدین  هنگام  پسوده‌های  زیبای  حیات  بخشی  دست  مـی‌دهد کـه  به  دنبال  آنـها  صحنه‌ها  و  معنیهـا  زندۀ  زنده  پـردۀ  حسّ  و  خیال  را  نور باران  می‌کنند...  ناگهان  مشاهده  می‌شود که  همۀ  این  صحنه‌ها  و  معنیها  و  دید‌نیها  و  دریـافتهای  تکراری  و  عادی‌،  تازه  و  زنده  می‌گردند  و  جان  تـازه  می‌گیرند.  انگار  دل  و  درون  برای  نخستین  بار  آنـها  را  دریافت  می‌دارد،  و  انگار که  پیش  از  این‌،  دل  و  درون  انسانی  آنها  را  ندیده  است  و  از  آنها  خبر  نداشته  است‌!  این  سوره  در  رونـد  مـتلاطم  خود که  از  صحنه‌ها  و  موقعیّتها  و  الهامها  و  آهنگها  و  نواها  و  صورتها  و  شکلها  و  سایه‌ها  و  سایه  روشنها،  موج  می‌زند،  به  رودخانه‌ای  شباهت  دارد که  بستر  آن  متلاطم  بوده  و  موجها  پـیاپی  شوند  و  بر  سر  و کول  هم  دوند.  هنوز  موجی  به  قرارگاه  خو‌د  نرسیده  است ‌که  موج  دیگری  آغاز  می‏‎گردد  و  دومی  خود  را  به  اولی  می‌رساند  و  با  آن ‌درمی آمیزد،  و  در  بستر  پر  آب،  به  جوش  و  خروش  و  پیچ  و تـاب  می‌افتد  و  تند  و  سریع  روان  می‏‎گردد!
این  سوره  در  هر  موجی  از  این  موجهای  بالا  و  پـائین  دوان‌،  و  پیاپی  به  هم  رسنده  و  در  یكدیگر  آميزنده‌،  به  سر  حدّ  (‌زیبائی  دلربا)  می‌رسد.  زیبائی  دلربائی ‌که  با  هـمآهنگی  و  همآوائی  برنامۀ نـمایش  صحنه‌های  گو‌ناگون‌،  توصیف ‌کردیم  و  باز  هم  بیان  خواهیم  داشت‌.  این  سوره‌،  با  زیـبائی  دلربائی،  سرزندگی  ریـزان  و  جو‌شانی‌،  بندها  و  بـخشهای  تـصویری‌،  آهنگها  و  نواهای  تعبیری  و  نغمه‌ساز،  و  با  تجمّع  و گردهمآئی  و  رویاروئی  با  نفس  از  هر  راهی  و  هر  سوئی  و هر  دریچه‌ای‌،  همۀ  جوانب  و  زوایای  نفس  را  فرا  می‌گیرد!
ما  پیشاییش  می‌گوئیم  و  مطمئنیّم‌ که  نمی‌توانیم  چیزی  از  نواها  و  نغمه‌های  این  سوره  را  به  هیچ  دلی  برسانیم،  مگر  این‌ که  بگذاریم  خود  سوره  با  روند  ویژۀ  خویش‌،  و  با  نواها  و  نـغمه‌هایش‌،  به  سوی  این  دل  روان  شود  و  بدان  فرو  خزد...  نمی‌خواهیم  بر  توصیف  و  شیوۀ  آدمیزادانۀ  خود  بیفزائیم  و  در  سخن  از  قرآن  راه  مبالغه بپوئیم‌.  بلکه  تنها  و  تنها  تلاش  می‌کنیم  میان ‌کناره‌ گیران  از  ا‌ین  قرآن  -  آن  هم  به  خاطر  د‌وری  ایشان  ا‌ز  زندگی  در  فضای  قرآن  -  و  میان  این  قرآن‌،  پلی  بزنیم  و  بس! 
زندگی  در  فضای  قرآن‌،  بدین  معنی  نیست‌ که  به  بررسی  قرآن  بپردازیم  و  آن  را  بخوانیم  و  بر  علوم  آن  آگاهی  پیدا کنیم‌.  این  (فضای  قرآن)  نیست‌.  مراد  ما  از  زندگی  در  فضای  قرآن  این  است‌ که  انسان  در  فضائی‌،  ظروف  و  شرائطی‌،  حرکت  و  جنبشی،  سختی‌ کشیدن  و  رنج  بردنی،  پیکار و  رزمی‌،  و  در  تلاشها  و کوششهائی  باشد  هـمگون  و  همسان  همان  چیزی‌ که  این  قرآن  در  آن  نازل  می‌شد.  انسان  باید  بزید  و  با  این  جاهلیّتی‌ که  سراسر  زمین  را  فراگرفته  است  بجنگد،  و  در  دل‌،  و  در کوشش‌،  و  در  جنبش،  پیکار  با  جاهلیّت  را  بیاغازد  و  ادامه  دهد.  اسلام  را  در  درون  خود  و  در  درون  مردمان‌،  و  در  زندگی  خویش  و  در  زندگی  دیگران‌،  بار  دیگر  برای  مبارزه  با  ایـن  جاهلیّت  (‌ایجاد  و  پدیدار)  سازد.  با  جاهلیّت  بجنگد  و  به  پیکار  برخیزد،  با  همۀ  بینشها  و  اند‌یشه‌ها  و  تـلاشها  و  آداب  و  رسوم  و  شعائری‌ که  دارد.  با  همۀ  واقعيّتهای  عملی‌،  با  تــمام  فشارهائی ‌که  بر  اسلام  وارد  می‌آورد  و  جنگهائی ‌که  بر  ضدّ  آن  به  راه  می‌اندازد،  و  همۀ  نهضتها  و  جنشبهائی‌ که  برای  پیکار  و  نبرد  با  عقیدۀ  ربّانی  و  برنامۀ  صـمدانی  اسـلام  به  راه  می‌اند‌ازد،  و  همۀ  پاسخهای‌ کینه‌ توزانه‌ای  که  بدین  برنامه  و  بدین  عقیده  می‌دهد،‌ گذشته  از  این  که  جاهلیّت  همیشه  با  اسلام  به  نبرد  می‌پردازد  و  پیوسته  بر  دشمنانگی  با  آن  پافشاری  می‌کند  و  اصرار  می‌ورزد.
فـضای  قرآنی  این  است‌.  فضائی ‌که  انسان  مـمکن  است  در  آن  زندگی ‌کند  و  مزۀ  این  قرآن  را  بچشد...  چرا که  قرآن  در  همچون  فضائی  نازل  شده  است‌،  و  در  همچون  دریای  موّاجی  بکار  پرداخته  است  ...  کسـانی  که  در  همچون  فضائی  زندگی  نمی‌کنند،  از  قرآن‌ کناره‌ گیری  کرده‌اند  و  دور  شده‌اند،  هر  چند که  غرق  بررسی  و  پژوهش  و  قرائت  و  ترتیل  و  آگاهی  یافتن  از  علوم  قرآن  باشند.
تلاشی‌ که  می‌ورزیم  تا  پلی  میان  اینگونه  مخلصان‌،  و  مـیان  قـرآن  بزنیم،  نـتیجه‌ای  نـمی‌دهد  و  فائده‌ای  نمی‏‎بخشد،  مگر  این‌ که  این  مخلصان  از  این  پل  بگذرند  و  خویشتن  را  به  منطقۀ  دیگری  برسانند،  و  تلاش‌ کنند  که  در  (‌فضای  قرآن)  واقعاً  در  عمل  و  حرکت  زندگی  نمایند.  در  این  صورت  است ‌که  انسانها  مزۀ  این  قرآن  را  می‌چشند،  و  از  این  نعمتی‌ که  خدا  آن  را  به  هر کس‌ که  خود  بخواهد  عطاء  می‌کند،  بهره‌مند  و  متلذّذ  می‌گردند.  
 
*
این  سوره‌،  مسألۀ  عقیده  را  بررسی  و  بیان  مـی‌دارد.  مسألۀ  الوهیّت  و  عبودیّت  را  با  آشنا کردن  بندگان  با  خداوند  بندگان‌،  بررسی  و  پژوهش  می‌نماید  و  می‌گوید:  خدا كیست؟  آفرینندۀ  هستی  از  نیستی  چه  کسی  است‌؟  در  فراسوی  هستی  چه  اسراری  نهفته  است‌؟  بندگان  چه  کسانیند؟ چه‌ کسی  ایشان  را  آفریده  است  و  بدین  جهان  گسیل  داشته  است‌؟  چه ‌کسی  آنان  را  ایـجاد  و  پـدیدار  کرده  است  و  پرورده  و  بالنده ‌کرده  است‌؟  چه‌ کسی  بدیشان  رزق  و  روزی  می‌رساند؟  چه  کسی  ایشان  را  می‌پاید  و  سرپرستی  می‌نماید؟  چه  کسی ‌کارهایشان  را  می‌چرخاند  و  رو  به  راه  می‌گرداند؟  چه  کسی  دلهایشان  و  چشمانشان  را  زیر  و  رو  می‌گرداند؟  چه‌ کسی  شب  و  روز  ایشان  را  پیاپی  می‌گردانـد؟  چه  کسی  آنـان  را  نخست  به  جهان  می‌آورد  و  بعدها  می‌میراند  و  دگر باره  ایشان  را  زنده  می‌سازد  و  به  جـهان  جاویدان  گسـیل  می‌دارد؟  خدا  برای  چه  چیزی  ایشان  را  آفریده  است‌؟  تا  چه  مدّتی  آنان  را  زنده  نگاه  می‌دارد،  ایشان  را  تسـلیم  چه  سرانجام  و  سرنوشتی  می‌کند؟  چه ‌کسی  این  حیات  و  زندگی  بردمیده  در  اینجا  و  آنجا  را  ایجاد  نموده  است  و  به  تن  جمادات  و  موادّ  مرده ‌ کرده  است‌؟  این  آب  ریزان‌،  