 آنها  را  حرام  توصیف  می‌کنید  و  به ‌گمان  خود  حرام  می‌دانید،  مگر  حیوانی ‌که  «‌مردا‌ر»  باشد  و  بدون  ذبح  مرده  باشد،  یا  «‌خون  ریخته  شده‌»‌ که  خون  جاری  و  روان  ا‌ست‌،  یا گوشت  خوک‌ که  «‌نجس  و  ناپاک  است‌»‌...  یا  گوشت  حیوانی  که  مـایۀ  خر‌وج  از  عقيدۀ  صحیح  باشد.  یعنی‌ گو‌شت  حیوانی ‌که  کسی  آن  را  سر  ببرد که  مشرک  باشد  و  به  نام  بتی  یا  خداگونه‌ای  آن  را  ذبح ‌کند  و  نام  بت  خود  را  بر  آن  ببرد.  این  چنین  ذبحی  فسق  و  فجو‌ر  و  بزه  و گناه  است‌.  خداوند  ما  را  از  آن  نهی  فرموده  است  و  آن  را  حرام  نموده  است‌،  و کسی  را  که  ایمان  آورده  است  از  خوردن  گوشت  چنین  ذبیحه‌ای  نهی ‌کرده  است‌،  چون  مردار  بشمار  است‌.

این  چیزی  است‌ که  یزدان  بزرگوار  آگا‌هی  می‌فرماید  به  مشرکانی ‌که  با  پیغمبر  خدا  و  اصحاب  او  دربارۀ  تحریم  مردار  مجادله  و  ستیز  می‌کردند  و  یاوه‌سرائی  می‌نمودند.  اعلام  می‌دارد  که  مرداری  که  آنان  در  آن  سـتیزه‌جوئی  می‌کنند  حرام  است  چون  خدا  آن  را  حرام ‌کرده  است‌،  و  چیزهای  دیگری  را که  گمان  می‏‎برند  خدا  آنها  را  حرام  کرده  است‌،  حلال  هستند  چون  خدا  آنها  را  حلال  فرموده  است‌.  و  آنان  دروغ  می‏‎گویند  در  نسبت  دادن  و  اضـافه  کردن  تحریم  چنین  چیزهائی  به  خدا».....

ابن  جریر  طبری  در  تفسیر:

(فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ). 

ولی  اگر  کسی  (‌به  سبب  قـحطی  و  نـیافتن  چیزی  بـرای  خوردن‌)  وادار  (‌به  استفاده  از  این  محرّمات‌)  گردد  بدون  آن  که  علاقه‌مند  (‌بدانها)  باشد  و  (‌از  سدّ  جوع  و  انـدازۀ  ضـرورت‌)  تــجاوز  کـند  (گناهی  بـر  او  نـیست‌)‌.  چـه  پروردگار  تو  بس  آمرزگار  و  مهربان  است‌.

گفته  است‌:

«‌معنی  آن‌،  این  است‌:‌ کسی‌ که  مجبور  شود  مقداری  از  چیزهائی  بخورد که  خدا  حرام  فرموده  است‌،  از  قبیل‌:  مردار  و  خون  جاری  و گوشت  خوک‌،  یا  ذبیحه‌ای ‌که  به  نام  غیر  خدا  سر  بریده  شده  است‌،  امّا  در  خـوردن  ایـن  مقدار  از گوشت  حرام‌،  ستمگری  و  تعدّی  در  پیش  نگیرد  و  به  خاطر  دوست  داشت‌ گوشت  مردار  و  لذت  بردن  از  آن‌،  دست  به  خوردن  نبرد،  بلکه  به  خاطر ضرورت  و  به  سبب  ناچاری  ناشی  از گرسنگی  وادار  به  خو‌ردن  از  آن  گردد،  و  در  خوردن  از  آن  هم  از  حدّ  و  حدودی ‌که  خدا  تعیین  فرموده  است  و  از  اندازۀ  معینی ‌که  آزاد  نـموده  است‌،  تجاوز  نکند،  مثلًا  هرگاه  بداند که  اگر  از  آن  مردار  نخورد  هلاک  می‌گردد،  بدان  اندازه  بخورد که  تـرس  و  هراس  هلاک  شدن  را  از  او  دفع  و  بر  طرف  سازد...  اگر  از  این  اندازه  فراتر  نرود  و  بیشتر  نخورد،  در  مقداری‌ که  می‌خورد گناهی  بر  او  نیست‌.  «‌چه  خداونـد  بخشنده  است‌»  در کاری ‌که  او کرده  است‌،  و  با  ترک  شکنجه  و  صرف  نظر  از  عقوبت  او،  عمل  او  را  پنهان  می‌کند.  البتّه  اگر  خودش  می‌خواست  او  را  عقاب  و  شکنجه  می‌داد.  خدا  «‌مهربان‌»  است‌،  چرا که  آن  مقدار  از  حرام  را  به  هنگام  ضرورت  و  ناچاری‌،  برای  او  مباح  و  آزاد  فرموده  است‌.  بلی  اگر  می‌خواست  آن  مقدار  را  هم  بر  او  حرام  می‌کرد  و  وی  را  از  آن  باز  می‌داشت‌»....

امّا  حدّ  و  حدود  اضطرار  و  نـاچاريی ‌که  خوردن  از  محرّمات  در  آن  آزاد  است ‌کدام  است؟  و  مقداری‌ که  باید  بخورد  تا  هلاک  نشود  چه  اندازه  است‌؟  اختلافات  فقهی  در  ایـن  باره  وجود  دارد.  نظریّه‌ای  می‌گوید:  استفادۀ  از  آن  چیزهای  حرام  بدان  اندازه  آزاد  است  که  حيات  او  را  از  نابودی  برهاند  در  آن  هنگام ‌که  می‌ترسد  اگر  از  آن  چیزهای  حرام  نخورد  بمیرد...  نظریّۀ  دیگری  چنین  است‌:  آن  اندازه  آزاد  است ‌که  او  را  سیر کند  و  برای  او  بس  باشد...  رأی  دیگری  مي‌گوید:  اگر  شخص  مضطرّ  هراس  از  نبو‌دن  طعام  و  خوراک  داشـته  باشد،  می‌تواند  هم  از  آن  چیزهای  حرام  بخورد  و  هم  برای  چند  وعدۀ  غذای  دیگر  مقداری  را  بردارد  و  اندوخته  کند...  ما  بیش  از  این  به  شرح  و  بسط  فروع  نمی‌پردازیم‌.  در  اینجا  این  اندازه  سخن ‌گفتن  دربارۀ  حلال  شدن  حرام  در  وقت  اضطرار  و  ناچاری‌،  کافی  و  بسنده  است‌.

اما  یهودیان‌،  خدا  بر  آنان  حرام ‌کرد  هر  حیوانـی  را که  دارای  ناخن  باشد.  یعنی‌:  حیوانی  که  سـم  پـای  آن  یکپارچه  بوده  و  دو  تکّه  نباشد.  از  قبیل‌:  شتر،  شتر  مرغ‌،  غاز،  مرغابی  و  ...  بر  آنان  حرام ‌کرد  پیه ‌گاو  و گوسفند  را  بجز  پیه  پشت‌،  یا  چربی  آمیخته  به  اندرونه‌،  یا  آمیخته  به  استخوان  ...  این  تحریمها  به  خاطر  سرکشی  از  اوامر  یزدان  و  نافرمانی  از  شریعت  و  قانون  او  بوده  است:  

(وَعَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذلِكَ جَزَيْنَاهُم بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ). 

(‌این  چیزهائی  بود  که  بـر  شـما  حرام  کـرده‌ایـم‌)  و  بـر  یهودیان  هر  (‌حیوان‌)  نـاخنداری  (‌یـعنی‌:  درّندگان  کـه  دارای  پنجه‌های  قوی‌،  و  پرندگان  شکاری  که  از  چنگال  نیرومند  برخوردارند)  حرام  کرده  بـودیم‌،  و  از  گاو  و  گوسفند  (‌تنها)  پیه‌ها  و  چربیهای  آنها  را  بر  آنـان  حرام  نموده  بودیم‌،  مگر  پیه‌ها  و  چربیهائی  که  بر  پشت  اینها  یا  در  اندرونه  (‌و  لابلای  احشـاء  و  امـعاء‌)  قرار  دارد  و  یـا  پیه‌ها  و  چربیهائی  که  آمیزۀ  استخوان  گردیده  است‌.  این  هم  کیفر  ایشان  در  برابر  ستمگریشان  بـود  کـه  بـدانان  دادیـم  (‌تـا  از  غـوطه‌ور  شـدن  در  گناهان  و  پـیروی  از  شـهوات  خـویشتن  را  بـدور  دارنـد)  و  مــا  (‌در  همۀ  اخبارمان  و  از  جمله  این  خبر)  راستکوئیم‌.

نصّ  قرآن  سبب  این  تحربم  را  بیان  می‌فرماید.  سبب  آن  هم  اختصاص  به  یهودیان  دارد.  قرآن  تأکید  می‌فرماید که  این  صحیح  است  و  بس.  دیگر  چیزهائی‌ کـه  یـهودیان  می‌گویند،  درست  نیست‌.  آنان  می‌گویند:  اسرائیل‌،  یعنی  یعقوب  نیای  ایشان  این  چیزها  را  بر  خود  حرام‌ کرده  است  و  ایشان  هم  از  او  پیروی  می‌کنند  در  چیزهائی ‌که  بر  خویشتن  حرام  فرموده ا‌ست‌.  ا‌ین  چیزها  بـرا‌ی  یعقوب  حلال  بوده  است‌.  ولیکن  آنها  را  یزدان  بر  ایشان  حـرام  فرموده  است  پس  از  آن‌ که  ظلم  و  ستم  را  پـیشۀ  خود  کرده‌اند.  بدین  وسیله  یزدان  سبحان  ایشان  را  کیفر  داده  است  و  با  محروم‌ کردنشان  از  چیزهای  حلال  و  پاکیزه  آنان  را  مجازات  فرموده  است‌.

(فَإِن كَذَّبُوكَ فَقُل رَبُّكُمْ ذُورَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ وَلاَيُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ). 

اگر  تو  را  تکذیب  (‌و  این  حقائق  را  که  از  جانب  خدا  به  تـ