تند که  برای  تباهي  و  نزاری  بشریّت  بطور کلّی  کار  می‌کنند  تا  خودشان  بر  آنان  حکو‌مت  و  فرمانروائی  نمایند؟....  امّا  یهودیان  با  اسلحۀ  پيدا  و  لشکریان  هویدا  در  فراسوی  دیگران  نمی‌ایستند  و  نمی‌رزمند،  بلکه  با  جهان‌بینیها  و  ارزشها  و  معیارهائی  به  جـنگ  نـهانی  و  روانی  می‌پردازند که  خودشان  آنها  را  ساخته  و  پرداخته  کرده‌اند  و  با  نظریه‌ها  و  فرهنگهائی  آنها  را  ریشه‌دار  و  استوار  نموده‌اند.[2]  آنها  را  آزاد  و  رها  مـی‌کنند  تـا  بر  مردمان  در  قالب  «‌عرف  اجتماعی‌»  فشار  بیاورند.  آنان  خودشان  می‌دانند که  این  نظریّه‌ها  به  تـنهائی  کافی  و  بسنده  نـیستند،  و  باید  در  رژیـمها  و  سـیستمهای  حكو‌متی‌،  و  در  اوضاع  و  احوال  جامعه‌ها،  و  در  آداب  و  مراسم  پیچیدۀ  اجتماعی‌،  نـمودار  و  پـدیدار گردد.  در  لابلای  عرف  و  عادت  مردمان  به  شکلی  پیاده  و  جلوه‌گر  آید که  انسانها  با  آن  عرف  و  عادت  به  ستیز ننشینند  و  بر  ضدّ  آن  نشورند.  بلکه  آن  اندازه  ریشه‌ها  و  شـاخه‌های  درخت  نیرنگشان  درهم  تنیده  و  فرو  رفته  باشد که  بر  همگان  مشتبه  شود.

این  است  کار  شیاطین‌...  شیاطین  انس  و  پری  ...  ایـن  است  جاهلیّت  ...  جاهلیتی ‌که  شکلها  و  صورتهای  آن  جـوراجـور  و گـوناگون  می‌گردد،  ولی  ریشه‌ها  و  سرچشمه‌های  آن  متّحد  و  متّفق  است  و  ارکان  و  اصول  آن  همسان  و  همگو‌ن!

ما  ارزش  قرآن  را  پـائین  می‌آوریم  و  از  شکوه  آن  می‌کاهیم‌،  وقتی ‌که  آن  را  بخوانیم  و  از آن  چنین  فهم  و  برداشت‌ کنیم ‌که  قرآن  سخنانی  است  دربارۀ  جاهليّتهائی  که  بوده‌اند!  بلکه  قرآن  سخنانی  از  جاهليّتهائی  در  هر  دوره  و  روزگـاری  از  زندگی  است‌،  و  پـیوسته  با  واقعیّتها‌ی  منحرف  رویاروی  می‌شود  و  می‌رزمد  و  آنها  را  به  راه  راست  و  درست  خدا  رهنمود  و  رهنمون  می‌شود.

هر  چند که  مکر  و حیله  بزرگ  و  ستبر  باشد،  و  هر  چند که  واقعیّت  موجود  سنگین  و گسترده  باشد،  روند  قرآنی ‌کار  و  بار  جاهلیّت  را  سبک  می‌دارد  و  ساده  مـی‌انگارد،  و  پرده  از  حقیقت  بزرگی  برمی‌دارد که  این  رویۀ  پیدا  آن  را  پـنهان  می‌کند  و  مایۀ  نـیرنگ  زدن  به  مردمان  می‌سازد...  این  حقیقت  بزرگ  این  است‌ که  این  شیاطین  و  دوستان  و  پیروان  ایـن  شـیاطین  در  دست  قدرت  و  سلطۀ  آفریدگار  اسیر  و گرفتارند.  آنان  با  نیرو  و  تـوان  شخصی  خود  نمی‌توانند کارهائی  را که  می‌کنند  به  انجام  برسانند.  بلکه  ریسمان  و کمندي ‌که  در  قـید  و  بند  آن  اسیر  و گرفتارند،  تا  اندازه‌ای  برای  ایشـان  آزاد  و  شل  می‌گردد  و کمی  طول  دا‌ده  می‌شود  تـا  طبق  مشـیّت  و  ارادۀ  یزدان  دست  به‌ کارهائی  یازند  و  حکمت  و  فلسفۀ  ایزد  متعال  را  در  آزمایش  بندگانش  پیاده ‌کنند.  اگر  خدا  بخواهد  که  کاری  را  انجام  ندهند  نـمی‌توانـند  انجام  بدهند.  امّا  اگر  خدا  خواست  برای  آزمایش  بندگان‌ کاری  را  انجام  دهند  به  انجام  آن  دست  می‌یازند...  ديگر  نه  گناهی  بر پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  ‌است  و نه  مسؤو‌لیّتی  مـتوجّه  مؤمنان  است‌.  خدا  چنین  خواسته  است  و  چنین  هم  می‌شود.  پس  باید  پیغمبر  و  مسلمانان  راه  خود  را  ادامه  دهند  و  به  پیش  روند  و  شیاطین  را  با  دروغهائی ‌که  به  خدا  نسبت  می‌دهند  و  با  مکر  و کیدهائی ‌که  می‌ورزند  واگذارند:

(وَلَوْ شَاءَ اللّهُ مَافَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ). 

اگر  خدا  می‌خواست  آنان  چنین  نـمی‌کردند.  (‌حال  کـه  مشیّت  خدا  چنین  می‌خواهد)  پس  بگذار  آنان  (‌بر  خدا  و  رسول  او)  دروغ  بندند  (‌چرا  که  عقاب  و  عذاب  در  انتظار  ایشان  است‌).

لازم  است ‌که  متذکّر  شویم‌،  شیاطین  جرأت  نمی‌کردند که  بگویند:  این  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌ها  و  اقدامها  و  انجام  کارها  خودسرانه  است  و  خودشان  می‌خواهند  و  خودشان  می‌کنند.  بلکه  بر  خدا  دروغ  می‏بستند  و  از  قول  خدا  بیان  می‌داشتند  و گمان  هم  می‌بردند که  این  چیزها  شریعت  و  قوانین  یزدان  برای  ایشان  است‌!...  به  گمان  خود  ایـن  کارها  و گفته‌ها  را  از  شریعت  ابراهیم  و  اسـماعیل عليهما السلام  نقل  و  بیان  مي‌دارند  و  به  مردمان  می‌رسانند!

امروزه  شیاطین  در  جاهلیّتهای  نوین  نیز  چنین  می‌کنند.  اغلب  آنان  نمی‌توانند  همچون‌ کمونیستهای  منکر  وجود  خدا  به  خود  ببالند  و  یکسره  وجود  خدا  را  نفی ‌کنند  و  آشکارا  منکر  دین ‌گردند.  درست  متوسّل  به  همان  شیوه‌ای  می‌شوند که  شیاطین  در  جاهلیّت  عربی  بدان پناه  می‌بردند!  می‌گویند:  آنان  برای  دین  احترام  قائل  هستند!  و گمان  می‏‎برند  قوانینی  را که  برای  مـردمان  وضع  می‌کنند  ریشه  در  این  آئین  دارد!...  ایـن  شیوه‌،  پست‌تر  و  ناپاک‌تر  از  شیوۀ  کمونیستهای  خدانـاشناس  است‌!  این  شیوۀ  زشت  و  پلشت  نیرنگبازانه‌،  عاطفۀ  دینی  نهان  در  ژرفاهای  درون  را  آرام  می‌کند  و  می‌خواباند،  و  نیروی  سرشتی  دینی  را  در  قالب‏های  جاهلیّت  نه  اسلامیت  تخلیه  می‌کند.  این  شیوه  بدترین  نیرنگ  و  پست‌ترین  روش  است‌!...  بعضی  گمان  می‌برند که  این  عاطفۀ  مهمّ  و  نهان  در  زوایای  دل  و  جان‌،  اسلام  است‌.  ولی  ایـن  عاطفه‌،  اسلام  نیست‌.  زیرا  اسلام  برنامۀ  روشن  عملی  واقعی  است‌.

«‌شیفتگان‌»  این  آئین  می‌آیند  و  نیرو  و  انرژی  خود  را  صرف  دشمنانگی  و  ستیز  با  جزئیّات  ناچیزی  می‌کنند که  در  حاشیۀ  حقیقت  اسلامی  قرار  دارند.  جزئیّاتی  که  در  این  اوضاع  و  احوال  جاهلی  مشرک  و  غاصب  الوهیّت  یزدان‌،  و  سلطه  و  قدرت  خداونـد  منّان‌،  سزاوار  ایـن  گرفتاریها  و  دردسرها  نیستند...  این  دلباختگان،  با  نشان  دادن  چنین  غیرت  ابلهانه‌ای‌،  به  ایـن‌گـونه  اوضـاع  و  احوال  جاهلی  مشـرک‌،  قالب  و  نـماد  اسلامی  عطاء  می‌کنند،  و  بطور  ضمنی  سخت‌ گواهی  می‌دهند  بر  ایـن  که  چنین  نظام  و  سیستمی  واقعاً  دارای  یک  اصل  دینی  است  و  بر  اساس  دین  استوار  است‌،  ولی  با  دین  تنها  در  این  جزئیات  ناچیز  مخالف  است‌!

این  شیفتگان  نقش  خود  را  برای  پابرجائی  این  اوضاع  و  احوال  و  پاک  شمردن  آن‌،  اداء  می‌کنند.  این  نقش  همان  نقشی  است  که  دستگاه‌های  دینی  حرفه‌ای  اداء  می‌کنند،  دستگاه‌هائی ‌که  جامه‌های  دینی  به  تن  می‌کنند!...  هر  چند  که  اسلام  پشمینه  پوشی  و  ژنده‌پوشی  را  به  رسـمیّت  نمی‌شناسد،  و  غیبگو  و  دیرنشین  و  پرده‌دار  و  حاجبی  نمی‌تواند  به  نام  اسلام  زبان  بگشاید  و  عمل  خود  را  به  اسلام  قالب  نماید.

(وَقَالُوا هذِهِ أَنْعَامٌ وَحَرْثٌ حِجْرٌ لاَيَطْعَمُهَا إِلَّا مَن نَشَاءُ بِزَعْمِهِمْ وَأَنْعَامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهَا وَأَنْعَامٌ لاَيَذْكُرُونَ اسْمَ اللّهِ عَلَيْهَا افْتِرَاءً عَلَيْهِ سَيَجْزِيهِم بِمَا كَانُو