  بهترین  تیزکنندۀ  حسّاسیّت  در  درونهای  زنده،  و  بهترین  رهنمون  به  سوی  سایه‌های  رحمتی  است  که  نسـیمهای  راحت  و  آسایش  و  تندرستی  و  عافیت  را  در  ساعتهای  دشواری  و  سـختی  و  مـضیقت  و  تـنگدلی‌،  بـه  سـوی  ضـعیفان  انـدوهگین  و  بـلازده‌،  وزان  مـی‌کند  و  روان  می‌سازد  .

(لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ). (٩٤)

تا  این  کـه  تضرّع و  زاری  کنند.

(ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ ).

سپس  (‌هنگامی  که  این  هوشدارها  و  بیدارباشـها  در  آنان  اثر  نگذاشت‌،  ایشان  را  به  فراوانی  نعمت  و  اعطاء  سلامت  آزمودیم  و)  بدی  را  به  نـیكی  (‌و  بـلا  را  بـه  رفـاه‌)  تـبدیل  كرديم.

به  ناگاه  خوشی  جایگزین  ناخوشی‌،  آسـانی  جـایگزین  سختی‌،  نعمت  جـایگزین  تـنگی  مـعیشت‌،  تـندرستی  جـایگزین  بـیماری‌،  سـود  جـایگزین  زیـان‌،  زاد  و  ولد  جایگزین  نازائی‌،  فراوانی  جایگزین  کمی‌،  و  امن  و  امان  جایگزین  ترس  و  هراس  می‌گردد.  ناگهان  آنـچه  هست  کالا  و  رفاه‌،  و  آسایش  و  فراوانی  نعمت‌،  و  سیری  و  پری  و کثرت  ارزاق  و  غلّات  و  ثمرات  است  و بس‌...  هـر  دو  حال  در  حقیقت  آزمایش  و  سنجش  است‌.

بسیاری  از  مردمان  چـه  بسـا  در  آزمـایش  و  سـنجش  سختیها  و  دشواریها  شکیبائی  نشان  می‌دهند؛  و  مشقّتها  و  رنــجهای  آن  را  تــحمّل  مـی‌کنند.  زیـرا  سـختیها  و  دشواریها  عناصر  مقاومت  و  پایداری  را  برمی‌انگیزند،  و  گاهی  گرفتار  سختیها  و  دشواریـها  را  بـه  یـاد  یـزدان  می‌اندازند  - ‌اگر  در  او  خیر  و  خوبی  مانده  باشد  -  و  او  رو  به  خدا  می‌کند،  و  در  حضور  خدا  می‌نالد  و  زاری  سر  می‌دهد،  و  در  سایۀ  ناله  و  زاری  آرامش  می‌یابد،  و  در  آستانۀ  الهی  فراخی  مـی‌بیند  و  خـوش  مـی‌غنود،  و  در  گشایشی‌ که  خداو‌ند  سبحان  عطاء  می‌فرماید  بـه  آرزو  نائل  می‌گردد،  و  در  وعدۀ  یزدان  جهان  مـژده  و  شـادی  می‌یابد...  امّا  کسانی  که  در  آزمون  دارائی  و  رفاه  شکیبا  بمانند  کـم  و  اندک  هستند.  چه  دارائی  و  رفاه  انسـان  را  دچار  فراموشی  می‌کند،  و  لذّت  و  نعمت  انسـان  را  بـه  غفلت  و  لهو  و  لعب  می‌کشاند،  و  دارائی  و  ثروت  انسان  را  به  طغیان  و  سرکشی  وامی‌دارد.  این  است  که  با  بودن  رفاه  و  آسایش  و  قدرت  و  ثروت‌،  انسانها  شکیبا  و  بر  جا نمی‌مانند،  مگر  اندكی  از  بندگان  يزدان.

(ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَوْا وَقَالُوا قَدْ مَسَّ آبَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ ).

سپس  (‌هنگامی  که  این  هوشدارها  و  بیدارباشها  در  آنان  اثر  نگذاشت،  ایشان  را  به  فراوانی  نعمت  و  اعطاء  سلامت  آزمودیم  و)  بدی  را  به  نیکی  (‌و  بـلا  را  بـه  رفـاه‌)  تـبدیل  کردیم  تا  بدانجا  که  (‌از  لحـاظ  امـوال  و  انـفس‌)  فزونی  گرفتند  و  (‌به  سبب  نادانـی  مـغرور  شـدند  و  لاف‌زنـان‌)  گفتند:  به  پدران  و  نیاکان  ما  هـم  خوشی  و  نـاخوشی  و  ثروتمندی  و  مستمندی  دست  داده  است  (‌و  این  روزگار  است  که  گاهی  به  انسان  رو  می‌کند  و  گاهی  پشت  می‌کند  و  اصلاً  سعادت  و  شقاوت  ما  در  دست  خدا  نیست‌!.  یعنی‌:  تا  آن  زمان‌ که  زیاد  شدند  و  پراکنده‌ گردیدند،  و  زندگی  را  سهل  و  ساده  و  خوش  و  خرّم  دیدند،  و بیباکانه  هر  چه  دلشان  می‌خواست  می‌کردند  و  از کسی  هراسی  نداشتند...  تعبیر  قرآنی‌ که  می‌فرماید:

( عَفَوْا )  .

فزونی  یافتند  چه  در  اموال‌،  و  چه  در  انفس‌.

جدای  از  معنی  فزونی،  الهـامگر  یک  حالت  درونی  ویژه‌ای  است‌:  حالت  بـی‌مبالاتی  و  بی‏توجّهی.  حالت  سبکسری  و  بیشرمی  و  پرده‌دری‌.  حالت  سهل  و  ساده  گرفتن  هر کاری  و  هر  امری‌.  افسـار گسیختگی  چه  در  پندار  و  چه  در  رفتار...  این  حالتها  مشاهده  می‌گردد  در  کسانی ‌که  دارای  رفاه  و  نعمت  و  ثروت  و  قدرت  هستند.  زمانی‌ که  رفاه  و  نعمت  و  ثروت  و  قدرت  ایشان  به  درازا  می‌کشد  و  مدّتها  در  این  احوال  و  اوضاع  خوش  می‏گذرانند  -‌ چه  اشخاص  و  افرادی  باشند  و  چه  ملّتها  و  گروه‌هائی  -  حسّاسیّت  درونشـان  سسـتی  می‏‎گیرد  و  وجدانشان  می‌میرد.  دیگر  به  چیزی  توجّهی  نمی‌کنند  یا  از  چیزی  حسابی  نمی‌برند.  سهل  و  ساده  خرج  می‌کنند  و  سهل  و  ساده  به  لذّت  و  خوشی  می‌نشینند.  سهل  و  ساده  به  لهو  و  لعب  می‌پردازند،  و  سهل  و  ساده  در  پرده‌دری  و  بیشرمی  اسب  هوس  می‌تازند.  هر گونه ‌گناه  بزرگی  را  مرتکب  می‌شوند، ‌گناه  بزرگی‌ که  بدن  از  آن  می‌لرزد  و  وجدان  از  آن  به  تكان  می‌افتد.  سهل  و  ساده  و  در  كمال  آســایش  و  آرامش  به  چنین ‌گناهان  بزرگی  دست  می‌یازند  و  نرد  هو‌س  می‌بازند!..  اصلاً  از  خشم  یـزدان  نمی‌ترسند،  و  از  سرزنش  مردمان  نمی‌هراسند.  هر  چیز  آزادانه  و  ناپرهیزگارانه  از  ایشان  سر  می‌زند.  قانون  و  سـنّت  خدا  را  در کار  و  بار  جهان  نـمی‌شناسند،  و  آزمونهای  یـزدان  در  امور  مردمان  را  پـیش  چشـم  نمی‌دارند  و  راجع  بدان  نمی‌اندیشند!  لذا  گمان  می‏‎برند  کارها  ناسنجیده  به  پیش  می‌رود  و  زمـان  خودسرانه  سپری  می‌شود.  نه ‌سبب  معلومی ‌و نه ‌هدف  مشخّصی‌ و  نه  مقصد  مرسومی  در  میان  و  در  پیش  است‌:
(وَقَالُوا قَدْ مَسَّ آبَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ ).
و  گفتند:  به  پدران  و  نیاکان  ما  هم  خوشی  و  ناخوشی  و  ثروتمندی  و  مستمندی‌،  دست  داده  است  (‌و  این  روزگار  است  که  گاهی  به  انسان  رو  می‌کند  و  گاهی  بـه  انسـان  پشت  می‌کند  و  اصلاً  سعادت  و  شقاوت  ما  در  دست  خدا  نیست‌!)‌.

دوران  زیان  و  ضرر  را  سپری ‌کرده‌ایم‌،  هم ‌اینک  نوبت  خوشی  و  خوشگذرانی  است‌.  ببین‌ که  زمان  نـاسنجیده  طی  می‌شود  و  سرانجامی  برای  آن  دیـده  نـمی‌شود!  روزگار  خودسرانـه  به  پـیش  مـی‌رود  و  شتر  زمـان  کورکورانه  به  جلو  می‌دود!

بدین  هنگام  است‌...  بلی  در  این  هنگام  غفلت  و  بیخبری  است‌ که  فرجام‌ کار  درمی‌رسد.  ثمرۀ  فراموشکاری  و  لهو  و  لعب  و  طغیان  و  سرکشی  می‌رسد.  برابر  سنّت  جاری  و  ساری  یزدان  جهان‌،  تازیانۀ  کیفر  بر  سرشان  فرود  می‌آید  و  آنچه  نادیدنی  است  آن  بینند:

(فَأَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ) (٩٥)

ناگهانی  ایشان  را  (‌به  عذاب  و  عقاب‌)  گرفتیم  و  نفهمیدند  (‌که  چه  شد  و  چرا  چنین  گشت‌)‌.

این  کیفر  فراموشکاری  ایشان  است‌.  آنان  گول  خوردند  و  از  خدا  دور  شدند  و  لگام  شهوات  و  دهنۀ  هـواهـا  و  هوسها  را  شل ‌کردند،  و  از  انجام  هیچ‌ کاری  شرم  نکردند  و  پرهیز  ننمودند.  اصلاً  تقوا  و  پـرهیزگاری  به  دلشـان  نگذشت‌،  هـم  ایـنک  سـزا  و  جزای  پـندار  و گـفتار  و  کردارشان  ایشان  را  دربرگرفته  است‌!

همیشه  به  همین  منوال  و  بر  همین  روال‌،  سنّت  یزدان  به  پیش  می‌رود،  و  بـرابـر  مشـیّت  و  خـواست  او  د