رنمی‌گردانـدند.  این  است‌ که  خدا  می‌فرماید:

(سَاءَ مَايَحْكُمُونَ). 

چه  بد  داوری  می‌کنند!.

از  مجاهد  روایت  شده  است‌ که ‌گفته  است‌:  بخشی  از  کشت  و  زرع  را  بهرۀ  خدا  می‌نامیدند،  و  بخشی  از کشت  و  زرع  را  بهرۀ  بتان  و  خداگونه‌هایشان  می‌دانستند.  قسمتی  را که  باد  با  خود  از  سهم  خدا  به  سوی  سهم  شرکاء  و انبازها  می‏‎برد  به  ترک  آن  می‌گفتند  و  آن  را  رها  مـی‌کردند،  و  قسـمتی  را که  باد  از  سـهم  بتان  و  خداگونه‌هایشان  به  سوی  سهم  خدا  مـی‌برد،  آن  را  برمی‌گرداندند،  و  می‌گفتند:  «‌خدا  بی‏نیاز  ا‌ز  ا‌ین  است‌»‌.  مراد  از  چهارپایان‌،  سائبه  و  بَحیره‌ای  است‌ که  بعضی  از  حیوانات  را  بدین  واژه‌ها  نامگذاری  می‌کردند.

از  قتاده  روایت  شده  است‌ که‌ گفته  است‌:  مردمانی  از  گمراهان‌، ‌کشت  و  زرع  و  چهارپایان  خود  را  دو  بخش  می‌کردند.  نقشی  را  از  آنِ  خدا  می‌دانستند،  و  بخشی  را  به  انبازهای  خود  می‌دادند.  هنگامی‌ که  چیزی  از  قسمت  خدا  آمیزۀ  قسمتی  مـی‌گردید  که  به  انـبازهایشان  اختصاص  داده  بودند،  آن  را  رها  و  نادیده  می‌گرفتند.  اگر  هم  چیزی  از  قسمت  انبازها  آمیزۀ  قسمتی  می‌گردید که  به  خـدا  اخـتصاص  داده  بودند،  آن  را  به  قسـمت  انبازهایشان  برمی‌گرداندند.  هـر  وقت  هـم  خشکسالی  می‌شد  از  قسمتی ‌که  به  خدا  اختصاص  داده  بودند کمک  می‌گرفتند  و  استفاده  می‌نمودند،  ولی  قسمت  انبازها  و  خــداگـونه‌هایشان  را  دست  نــمی‌زدند  و  بر  جای  می‌گذاشتند.

خداوند  بزرگوار  فرموده  است‌:

(سَاءَ مَايَحْكُمُونَ). 

چه  بد  داوری  می‌کنند!.

از  سدی  روایت  شده  است  کـه‌ گفته  است‌:  مشـرکان  بخشی  از  اموال  خود  را  جدا  مـی‌کردند  و  سـهم  خدا  می‌نمودند. کشت  و  زرعی  را  می‌کاشتند  و  آن  را  سهم  خود  می‌کردند...  برای  آلهه  و  خداگونه‌های  خود  همین  کار  را  انجام  می‌دادند...  حاصل  و  فرآیندی ‌که  به  نام  آلهه  و  خداگونه‌ها  به  دست  می‌آمد،  هزینۀ  بتان  و  انبازها  می‌کردند.  حاصل  و  فرآیندی‌ که  به  نام  خدا  به  دست  می‌آمد،  صدقه  و  احسان  می‌کردند.  اگر  آنچه  متعلّق  به  بتها  و  انبازها  می‌دانستند  هدر  می‌رفت‌،  و  آنچه  متعلّق  به  خدا  مي‌دیدند  فراوان  می‌گردید،  می‌گفتند:  «‌چاره‌ای  از  هزینۀ  آلهه  و  بتان  مـا  نـیست‌!»‌.  ا‌ز  سهم  یـزدان  بـرمی‌داشـتند  و  برای  آلهه  و  بتان  خویش  هزینه  می‌نمودند.  اگر  قسمت  خدا  هـدر  مـی‌رفت  و  ضـایع  مـی‌گردید،  و  قسـمت  آلهه  و  بتان  فراوان  می‌شد،  می‌گفتند:  «‌اگر  یزدان  می‌خواست‌،  بهرۀ  خود  را  فراوان  می‌کرد»‌!  دیگر  چیزی  از  سهم  آلهه  و  بتان  برنمی‌داشتند  و  به  خدا  نمی‌دادند.  خداوند  فرموده  است‌:  اگر  در  این  تقسیم  راست  و  درست  باشند،  در  این  صورت  بدترین  داوری  را  انجام  داده‌اند،  این  که‌:  از  سهم  من  بردارند  ولی  چیزی  از  سهم  دیگران  به  من  ندهند!  ایـن  مـفهوم  برداشت  می‌شود  از  فرمودۀ  یزدان  وقتی ‌که  می‌فرماید:  

(سَاءَ مَايَحْكُمُونَ). 

چه  بد  داوری  می‌کنند.

از  ابن  جریر  روایت  شده  است ‌که ‌گفته  است‌:  امّا  فرمودۀ  یزدان‌ که  فرموده  است‌:  (‌سَاءَ ‌مَا يَحْكُمُوْنَ)  خبری  است  از  سوی  خداونـد  سبحان  در  بارۀ کردار  ایـن  گونه  مشرکانی ‌که  خدا  خوی  ایشان  را  بيان  فرموده  است‌.  ایزد  بزرگوار  می‌فرماید:  مشـرکان  در  داوری  خود  اشتباه  می‌کنند  و  به ‌کژ  راهه  می‌روند.  چرا که  از  نصیب  من  به  انبازهای  خود  می‌دهند،  و  از  نصیب  انبازهایشان  به  من  نمی‌دهند.  مراد  خداوند  بزرگوار  از  این  سخن  اين  است  که  از  نادانی  و گمراهی  ایشان  خبر  دهد  و کناره‌گیری  و  دوری  آنان  را  از  راه  حقّ  بنمایاند.  زیرا  آنان  تنها  به  این  هم  بسنده  نکردند  چیزی  را که  سود  و  زیـانی  بدیشان  نمی‌رساند  شریک  خداونـدی‌ گردانـند  که  ایشـان  را  آفـریده  است  و  بـدانـان  رزق  و  روزی  داده  است  و  نعمتهای  فراوان  بی‌شمار  را  بدیشان  بخشیده  است‌،  بلکه  خودسرانه  در  تقسیمات  خویش  به  چنین  چـیزی  بهرۀ  بیشتری  از  خدا  بدهند.

این  چیزی  بود که  شـیاطین  انسـان  و  پری  آن  را  به  دوستان  و  پیروان  خود  الهام  می‌کردند  تا  با  آن  با  مؤمنان  در  بارۀ  چهارپایان  و  محصولات  کشاورزی  مجادله  و  ستیز کنند.  در  ایـن  گونه  اندیشه‌ها  و  جهان‌بینیها  و  عـملکردها  و  دخل  و  تـصرّفها،  نشـانه‌های  مصلحت  شیاطین  در  چیزی‌ که  برای  دوستان  و  پیروان  خود  زینت  می‌دادند  و  می‌آراستند،  پـیدا  و  هویدا  است‌.  و  امّا  مصلحت  شیاطین  انسان  -  از  قبیل  غیبگویان  و  فال  بینان  و  پرده‌داران  و  نگهبانان  بتکده‌ها  و  رئیس  و  رؤساء  -  پیدا  و  هویدا  بود  پیش  از  هر  چیز  در  چیره  شدن  ایشان  بر  دلهای  پیروان  و  طرفداران‌،  و  در  تحریک  و  تشـویق  ایشان  به  این  که  برابر  اندیشه‌های  پوچ  و  جهان‌بينیهای  نادرست  و  باورهای  تباه  خود  عمل ‌کنند،  و  به  دنبال  چیزی  راه  بیفتند که  برای  ایشان  مـی‌آرایـند.  در  ثانی  مصلحت  آنان  در  مصالح  مادیی  برای  ایشان  تحقّق  پیدا  می‌کند  که  نتیجه  و  فرآیند  ایـن‌گـونه  زینت  دادنهای فریبکارانه  و  سرگردان  و  گمراه ‌کردنهای  مکّارانه  عـامۀ  مردمان  است‌.  این  سودی  است‌ که  عائد کسانی  می‌گر‌دد  که  به  چنین  تقسیم‌ کردنی  سرگرم  می‌شوند.  افراد گول  خورده  و  ناآگاهی‌ که  برای  بتان  و  خداگونه‌ها  بهره‌ای  کـنار  می‏‎گذارند،  و  خـودشان  سر  در  توبرۀ  آن  می‌گذارند...  و  امّا  مصلحت  شـیاطین  جنّ  پدیدار  و  نمودار  می‌گردد  در  پـیروزی  گمراهسازی  مـردمان  و  وسوسه ‌کردن  ایشان  تا  بدانجا که  زندگی  را  و  همچنین  آئین  ایشان  را  تباه  می‌سازند،  و  آنان  را  خوار  و  رسـوا  در  دنیا  به  سوی  نابودی،  و  در  آخرت  به  سوی  آتش  می‌رانند.

این  کاری  بود که  در  دورۀ  جاهلیّت  عربها  رخ  می‌داد،  و  در  جاهلیّتها‌ی  همگو‌ن  آن  نیز  به  وقوع  مـی‌پیوست‌،  در  جاهلیّتهای‌:  یونان  و  ایران  و  روم‌.  این  کار  پلشت  هنوز  که  هنوز  است  پیوسته  در  هند  و  افریقا  و  آسیا  انـجام  می‌پذیرد!...  ایـن  نوع  کارهای  زشت  و  چندش‌آور  نابخردانه  جملگی  انواعی  از  دخل  و  تصرّف  در  اموال  است  و  ویژۀ  دورۀ  جاهلیّت  عربها  و  جاهليّتای  دیگر  همسان  آن  در گذشته‌های  دور  نبوده  و  نیست‌.  بلکه  جاهلیّتهای‌ کنونی  در  اموال  این  چنین  دخل  و  تصرفهائی  مي‌کنند،  دخل  و  تصرّفهائی  که  یزدان  جهان  اجازۀ  انجام  آنها  را  نداده  است‌.  این  است‌ که  با  انجام  چنین  اموری  در  شرک  به  همان  جاهلیّتهای  قدیم  در  اصل  و  در  قاعده  به  هم  می‌رسند  و  ریشه  و تنۀ  درخت  جاهلیّت  همگون  است‌.  چه   جاهلیّت‌،  به  حال  و  وضعي ‌گفته  می‌شود که  در  کار  و  بار  مردمان  با  قـانون  و  شـریعتی  جز  قانون  