کومت  آن  در  مـیان  مردمان  پابرجا  است‌.  تنها  چیزی ‌که  از  وجود  و کمال  و  استواری  آن  می‌کاهد،  این  است  که  چنین  مخالفاتی  از  میان  برود،  و  این ‌گفتار  و  آن ‌کردار  در  میان  مردمان  و  در  میان  جامعۀ  مسلمانان ‌گفته  و کرده  نشود!

این  مشتاقان  سخت  عاشق  ایـن  آئین،  بدون  ایـن ‌کـه  خودشان  بدانند،  این  آئین  را  می‌آزارند  و  رنجیده  خاطر  می‌دارند.  بلکه  با  این‌گونه  تلاشهای  حاشیه‌ای  ناچیز،  بر  پیکر  اسلام  ضربه  کاری  خود  را  فرود  می‌آورند...  این گونه  مردمان  پر حرارت  جانبدار  اسلام‌،  بر  حقّانیت  این  اوضاع  جاهلی  گواهی  ضمنی  مـی‌دهند،  و  نـاخودآگـاه  شهادت  می‌دهند که  آئین  اسلام  در  چنین  جامعه‌ای  حاکم  است  و  قوانین  و  مقرّرات  آن  اجراء  می‌گردد.  تنها كم  و  کاست  این  آئین  این  است‌ که  چنین  چیزهای  مخالفی  تصحیح  شود  و  بسا  در  صورتی‌ که  این  آئین ‌كاملًا از  «‌وجود»  و  حضور  در  جامعه‌،  دور  نگاه  داشته  شده  است  و  مطرود گشته  است‌.  چرا که  اسلام  دور  و  مطرود  خواهد  بود  مادام‌ که  در  یک  نظام  و  سیستم  حکومتی‌،  و  در  اوضاع  و  احوال  مردمان‌،  مجسّم  و  پـدیدار  نباشد.  حکومت  و  اوضاع  و  احوالی ‌که  حاکـمیّت  در  آن  تـنها  متعلّق  به  یزدان  باشد  نه  به  بندگان‌.

وجود  این  آئین‌،  وجود  حـاکمیّت  یـزدان  است‌.  اگر  حاکمیّت  یزدان  در  جامعه  منتفي  شد،  وجود  این  آئین  هم  منتفی  است‌...  امروزه  مشکل  این  آئین  در کرۀ  زمـین‌،  وجود  طاغوتها  بر  سرِ کار  است‌.  طـاغوتهائی‌ که  به  الوهیّت  یزدان  تجاوز  می‌نمایند،  و  سلطه  و  قدرت  الهی  را  غصب  می‌کنند،  و  با  حلال  و  آزاد کردن  و  حرام  و  قدغن  نمودن  ارواح  و  اموال  و  اولاد،  به  خویشتن  حقّ  قانونگذاری  می‌دهند...  ایـن  همان  مشکـلی  است‌ که  قرآن  مجید  با  مجموعۀ  فراوانی  از  انگیزه‌ها  و  قوانین  و  مقرّرات  و  بیانات  با  آن  روبرو  می‌شود،  و  آن  را  به  مسألۀ  الوهیّت  و  عبو‌دیّت  ربط  و  پیوند  می‌دهد،  و  ملاک  ایمان  یا كفر  می‌داند،  و  معیار  جاهلیّت  یا  اسلام  می‌شمارد.

پیکار  واقعی  و  راستینی ‌که  اسلام  بدان  فـرو  رفت  تـا  «‌وجود»  خود  را  ثابت  و  استوار کند،  پیکار  با  بی‌دینی  و  خدانشناسی  نبو‌د،  تا  «‌تدیّن‌»  و  دینداریی  که  شیفتگان  این  آئین  برای  آن  تلاش  مـی‌کنند  بس  باشد  و  دیگر  هیچ‌!...  بلکه  پیکار  پیشین  و  نبرد  نخستینی‌ که  این  آئین  بدان  اهمّیت  سزائی  داد  و  بدان  فرو  رفت  تا  «‌وجود»  خود  را  ثابت  نماید  و  حضور  خـویش  را  اعـلام  دارد،  پیکار  «‌حاکمیّت‌»  بود.  در  این  نبردی‌ که  مقدّم  بر  هـر  نبردی  در  اسلام  است‌،  هدف  دیگری  نیز  در  میان  بوده  است‌:  اسلام  در  این  نبرد  مهمّ  می‌خواسته  است  مـقرّر  دارد که  این  حاکمیّت  باید  از  آنِ  چه‌ کسی  باشد...  برای  این  دو  منظور،  اسلام  در  مکّه  بدین  پیکار  وارد گردید.  بدان  هنگا‌م  چنین  نبردی  را  آغازید که  عقیده  را  پـدید  مـی‌آورد  و کـاری  به  نطام  حکومتی  و  قانون  و  قانونگذاری  نداشت‌.  بدین  پیکار  وارد  شد  تا  در  دلهـا  ثابت  و  استوار کند که  حاکمیّت  تنها  از  آنِ  خداوند  یگانه  است  و  بس‌...  هیچ  مسلمانی  ادّعای  آن  را  برای  خود  ندارد،  و  از کسی  هم  نمی‌پذیرد  که  ادّعـای  آن  کـند...  هنگامی‌ که  این  عقیده  در  مکّه  به  ژرفای  دلهای  گروه  مسلمانان  رسید،  یزدان  جهان  در  مدینه  برای  ایشـان  میسّر  فرمود که ‌کـار  و  بار  عقیده  را  عملًا  بر  دست گیرند...  پس  دلباختگان  این  آئین  بنگرند  که  در کجای  این  آئین  هستند  و  بر  آنان  چه  چیزی  وا‌جب  است‌ که  بشود.  البتّه  پس  از  این ‌که  مفهوم  حقیقی  ایـن  آئین  را  درک  و  فهم ‌کنند.

این  اندازه  ما  را  بس  است‌.  بگذار  با  نصوص  و  آیـات  این  سوره  بطور  مشروح  رویاروی‌ گردیم‌.

*

(وَجَعَلُوا لِلّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَالْأَنْعَامِ نَصِيباً فَقَالُوا هذَا لِلّهِ بِزَعْمِهِمْ وَهذَا لِشُرَكَائِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَائِهِمْ فَلاَ يَصِلُ إِلَى اللّهِ وَمَا كَانَ لِلّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَى‏ شُرَكَائِهِمْ سَاءَ مَايَحْكُمُونَ).

(‌بت‌پرستان  همیشه  دچار  اوهـامِ  خرافـاتند.  مـثلًا  ایـن  گونه‌)  مشرکان  سهمی  از  زراعت  و  چهارپایانی  را  کـه  خدا  آنها  را  آفریده  است  برای  خدا  قرار  مـی‌دهند  و  بـه  گمان  خود  می‌گویند:  این  برای  خدا  است  (‌و  بر  این  سهم  به  خدا  تقرّب  می‌جوئیم  و  بدین  منظور  آن  را  به  مهمانان  و  ناتوانان  می‌دهیم‌)  و  این  برای  شرکاء  (‌و  مـعبودهای‌)  او  است  (‌و  بـا  ایـن  سهم  نـیز  بـه  بتها  و  اصنام  تـقرّب  مـی‌جوئیم  و  بـدین  منظور آنها  را  صرف  رؤسـاء  و  پرده‌داران  و  خادمان  بتکده‌ها  و  مـعابد  مـی‌نمائیم‌)‌.  امّـا  آنچه  به  شرکاء  (‌و  معبودهای‌)  ایشان  تعلّق  می‏‎گیرد  بـه  خدا  نمی‌رسد  (‌و  صـرف  آن  در  راه  او  مـمنوع  است‌)  و  آنچه  متعلّق  به  خدا  می‌باشد  به  شـرکاء  (‌و  مـعبودهای‌)  ایشان  مـی‌رسد  (‌و  مـی‌توانـد  صـرف  آنـها  گردد  و  بـه  سرپرستان  و  خدمتگذاران  اصنام  داده  می‌شود)‌.  چه  بد  داوری  می‌کنند!.

روند  قرآنی  مقرّر  می‌دارد  -  بدان  هنگام‌ که  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌های  جاهلیّت‌،  و  آداب  و  رسوم  آن  را  در  بارۀ  کشت  و  زرع  و  حیوانات  و  چهارپایان  بیان  می‌نماید  -  خدا  است ‌که  این‌ کشت  و  زرع  و  حیوانات  و  چهارپایان  را  برایشان  پدیدار کرده  است  و  آفریده  است‌.  کسي  نیست  در  آسمانها  و  زمین  جز  یـزدان  بتواند  روزی رسان  باشد  و  چیزی  به‌ کسی  عطاء‌ کند...  آن  وقت  بعد  ا‌ز  این  سخن،  از کارهائی  صحبت  به  میان  می‌آورد که  مشرکان  دربارۀ  چیزهائی  انجام  می‌دادند که  خدا  آنها  را  بدیشان  داده  است‌.  آنان  بخشی  از  ارزاق  و  داده‌های  خدا  را  برای  خداوند  سبحان  در  نظر  می‌گرفتند،  و  بخشی  را  بهرۀ  بتان  سنگی  و  غیرسنگی  می‌دانستند.  طبیعی  است  که  این  بخش  اخیر  نصیب  پرده‌داران  بتان  می‌گردید.  گذشته  از  این‌،  آنان  به  بخشی‌ که  برای  یزدان  در  نظر  می‏گرفتند  ستمگری  و  دست  درازی  می‌کردند،  بد‌ان   نحـوی ‌که  آیه  بیان  می‌فرماید.

از  ابن  عبّاس  روایت  است‌ که ‌گفته  است‌:  مشرکان  وقتی  که  غلاف  و  ارزاق  می‌رسید،  آن  را  توده  توده  مي‌‌کردند.  بخشی  را  به  خدا  می‌دادند،  و  بخشی  را  متعلّق  به‌ آلهه  و  خداگو‌نه‌های  خود  می‌دانستند.  هر  وقت  باد  از  سـوی  بخشی ‌که  به  آلهه  و  خداگونه‌ها  داده  بود  به  سوی  بخشی  می‌وزید که  به  خدا  داده  بودند،  چیزهائی  را که  باد  با  خود  به  سوی  بتها  و  خداگونه‌ها  می‏‎برد  برمی‌گرداندند.  و  اگر  باد  از  سوی  بخشی‌ که  به  خدا  داده  بودند  به  سوی  بخشی  می‌وزید که  به  آلهـه  و  خداگونه‌هایشان  داده  بودند،  بادآورده  را  نگاه  می‌داشتند  و  