اتمۀ  این  بخش،  ایشان  را  فرامی‌خواند که  برایشان  روشـن  و  مشـخّص  سازد  چیزهائی  را که  یزدان  واقعاً  آنها  را  بر  آنان  حرام‌ کـرده  است  ...  در  اینجا  برخی  از  قواعـد  اساسی  و  بنیادین  زندگی  اجتماعی  را  خواهیم  دید.  پیش  از  همۀ  این  اصول  و  ارکان‌،  توحید  یزدان  و  یکتاپرستی  خداونـد  سبحان  است‌.  بعضی  از  آنها  اوامر  و  تکالیف  و  وظائف  است‌،  ولی  تحریمات  بیشتر  است  و  خدا  آنها  را  عنوان  همۀ  چیزهای  دیگر  فرموده  است‌.  خداوند  از  شرک  نهی ‌کرده  است‌.  به  احسان  و  نیکی  در  حقّ  پـدر  و  مـادر  دستور  فرموده  است‌.  از کشتن  فرزندان  از  ترس  تنگدستی  نهی  کرده  است  و  اطمینان  داده  است ‌که  روزی‌رسان  او  است  و  به  همگا‌ن  روزی  می‌رساند.  از  نزدیک  شـدن  به  گناهان  آشکار  یا  نهان  نهی‌ کرده  است‌.  از کشتن  انسان  باز  داشته  است‌،  مگر  از  روی  حقّ‌.  نهی ‌کرده  است ‌که  به  اموال  یتیمان  دست  برده  شود،  مگـر  از  راهـی  و  به  شیوه‌ای ‌که  به  نفع  و  صلاح  ایشان  باشد  تا  به  سنّ  رشد  می‌رسند  و  شعور  اجتماعی  پيدا  می‌کنند.  دستور  فرموده  است ‌که  پیمانه  و  ترازو  دادگرانه  و  به  تمام  و کمال  داده  شود  و  سنجیده‌ گردد.  دستور  فرموده  است‌ که  در گفتار  -  به  هنگام‌ گواهی  و  داوری  -  دادگری  مراعات‌ گردد،  هر  چند  طرف  دعاوی  از  خویشاوندان  باشد.  فرمان  داده  است‌ که  به  عهدها  و  پیمانها  به  تمام  و کمال  وفا  شود...  روند  قرآنی  همۀ  این‌ کارها  را  سفارش  یزدان  می‌داند  و  آنها  را  به  دنبال  اوامر  و  نواهی  تکرار  می‌نماید.

سراسر  ا‌ین  مجموعه  متضـمّن  پایۀ  عقیده  و  قـوا‌عد  بنیادین  شریعت  است‌.  عقیده  و  شریعتی‌ که  بدین  شکل  در  همایش  روند  قرآنی ‌گرد  می‌آیند  و  بدین‌گونه  با  همدیگر  می‌آمیزند،  و  یکدست  و  یکپارچه  نشـان  داده  می‌شوند،  به‌گونه‌ای ‌که  مضمون  و  مفهوم  آنـها  پنهان  نمی‌گردد  از کسی‌ که  این  قرآن  را  بدین  نحوی‌ که  بیان  داشتیم  مطالعه  و  بررسی‌کند.  دربارۀ  این  مجموعه‌،  در  پایان  این  بخش  طولانی ‌گفته  می‌شود:

(وَأَنَّ هذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَتَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ). 

این  راه  (‌که  من  آن  را  برایتان  ترسیم  و  بیان  کردم‌)  راه  مستقیم  من  است  (‌و  مـنتهی  بـه  سـعادت  هـر  دو  جهان  می‏‎گردد.  پس‌)  از  آن  پیروی  کنید  و  از  راه‌های  (‌باطلی  که  شما  را  از  آن  نهی  کرده‌ام‌)  پیروی  نکنید  که  شما  را  از  راه  خدا  (‌منحرف  و)  پراکنده  می‌سازد.  اینها  چیزهائی  است  که  خداوند  شما  را  بـدان  تـوصیـه  مـی‌کند  تـا  پـرهیزگار  شوید  (‌و  از  مخالفت  با  آنها  بپرهیزید).

این  بدان  خاطر است‌ که  معنی  و  مفهومي‌ که  ا‌ز  سراسر  روند  قرآنی  استفاده  می‌شود  ابراز گردد،  و  ساختار  آن‌،  در کلام  یگانۀ  روشن  قاطعي‌،  جلوه‌گر  آید:

این  آئین‌،  شریعت  آ‌ن  همچون  عقيدۀ  آن‌،  در بیان  صفت  شرک  یا  صفت  اسـلام‌،  برابر  و  یکسان  است‌.  بلکه  شریعت  آن  در  این  راستا  از  عقيدۀ  آن  برمی‌جوشد،  و  همچنین  شریعت  آن  عين  عقيدۀ  آن  است‌...  چرا که  شریعت  مترجم  واقعی  و  بیانگر  اصلی  عقیده  است‌...  این  حقیقت  اساسی‌،  از  لابلای  نصوص  و  آیات  قرآنی‌،  و  از  عرضۀ  آن  در  برنامۀ  قرآنی‌،  پيدا  و  هویدا  است‌.

این  همان  حقیقتی  است ‌که  مفهوم  «‌دیـن‌»  در  دلهـا  و  درونهای  پیروان  این  آئین  از  آن  سخت  به  دور  داشته  شده  است‌،  و  پیاپی  در  قرون  فراوان  با  شیوه‌های  ناپاک  و  روشهای  جهنّمی  از  آن  دورِ دور گشـته  است‌.  آن  اندازه  دور که ‌کار  بدانجا کشیده  است‌ که  بیشتر  شیفتگان  این  آئین  -  چه  رسد  به  دشمنان  این  آئین  و  یاوه‌سرایان  و  باطلگرایان‌ که  اصلًا  به  این  آئـین  توجّه  نـمی‌کنند  و  اهمّیّت  نمی‌دهند  -  مسألۀ  حاکمیّت  و  فرمانروائی  در  دل  و  درونشان  مسأله  جدای  از  مسألۀ  عقیده  قلمداد  شود  و  دل  و  درونشان  برای  آن  جوش  و  خروشی  نداشته  باشد،  بدان‌گونه ‌که  برای  عقیده  به  جوش  و  خروش  می‌افتد.  بیرون  رفتن  از  زیر  بار  آن  را  بیرون  شدن  از  دیـن  نمی‌شمارند،  همچنانکه  بیرون  رفتن  از  زیر  بار  عقیده  یا  عبادت  را  بیرون  رفتن  از  دین  می‌شمارند.  در  صورتی  که  این  آئین  جدائی  عقیده  و عبادت  و  شریعت  را  از  یکدیگر  به  رسمیّت  نمی‌شناسد  و  نمی‌پذیرد.  این  دوری  و  جدائی  ميان  حاکمیّت  و  دین‌،  به  وسـیلۀ  دسـتگاه‌های  آزمودۀ  استعمارگران  با  تلاش  قرنهای  طولانی  پـدیدار  گشته  است  تا  مسألۀ  حاکمیّت  بدین  شکل  حیرت‌انگیز  تأ‌سّف‌آور  در آمده  است‌.  حتّی‌ کار  بدانجا  کشیده  است  که  در  حس  و  شعور  سرسخت‌ترین  طرفداران  این  آئین  نیز  حاکمیّت  و  دین  از  همدیگر  جدا  بشمار  آید!  ایـن  همان  مسأله‌ای  است ‌که  به  خاطر  آن  این  سوره  با  وجود  این ‌که  موضوع  آن  نظم  و  نظام  مملکت‌،  و  شریعت  و  قانون  نیست‌،  بلکه  موضوع  آن  عقیده  است‌،  ایـن  هـمه  آیات  را  متوجّه  مسألۀ  حاکمیّت  می‌سازد،  و ایـن  همه  انگیزه  و  این  همه  بیان  را  پیرامون  آن‌ گرد  می‌آورد،  بدان  هنگام ‌که  حتّی  د‌ربارۀ  یک‌ کار  جزئی  از  آداب  و  رسوم  زندگی  اجتماعی  سخن  می‏‎گوید.  این  بدان  خاطر  است  که  این ‌کار  جزئی  به  اصل  بزرگ  حاکمیّت  و  فرمانروائی  پیوند  دارد،  و  اصل  بزرگ  حاکمیّت  و  فرمانروائی  هم  متّصل  به  پایه  و اساس  این‌ آئین  و بلکه  به  وجود  حقیقی  آن  است‌.

کسانی ‌که  بت‌پرست  را  مشرک  مي‌دانند،  ولی  کسی  را  مشرک  نمی‌دانند که  از  طـاغوت  حکومت  و  داوری  می‏طلبد،  از  نسبت  شرک  بدین  یکی  خودداری  می‌کنند،  امّا  از  نسبت  شرک  بدان  یکی  خودداری  نمی‌کنند،  این  چنین ‌کسانی  قرآن  را  نمی‌خوانند،  و  سرشت  این  آئین  را  نمی‌دانند...  بهتر  است  قرآن  را  آن  چنان  بخوانـند که  یزدان  آن  را  برای  مردمان  نازل  فرموده  است‌،  و  دست  کم  این  فرمودۀ  یزدان  جهان  را  پیش  چشم  دارند  و  با  دقّت  لازم  بخوانند  و  معنی  آن  را  بدانند:

(وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ). 

اگر  از  آنـان  اطـاعت  کنید  بی‏گمان  شـما  (‌مثل  ایشـان‌)  مشرک  خواهید  بود.

برخی  از  مشتاقان  این  آئین،  دل  خود  را  و  دل  مردمان  را  سرگرم  این  مي‌‌کنند:  اگر  این  قانون‌،  یا  این  پروژه‌،  یا  این  سخن‌،  منطبق  با  شریعت  خدا  یا  غیرمنطبق  باشد...  و...  گاهی  هم  در  برابر  برخی  از  مخالفات‌،  غیرت  ایشان  به  جوش  و  خروش  درمی‌آید،  و  در  اینجا  و  آنجا  از  این ‌که  فلان  چیز  مخالف  با  آئین  اسلام  یـا  نـاهماهنگ  با  آن  است‌،  امواج  طوفان  خشم‌،  آنان  را  فرا  می‌گیرد...  انگار  اسلام  به  تمام  و کمال  پیاده  شـده  است  و  قـوانـین  آن  یکسره  بر  جامعه  فرمانروا  و  ح