)‌.  

٣  -  آنان  فرزندانشان  را  می‌کشتند. کشتن  اولاد  با  زیبا  جلوه‌گر  دادن  این  کار  نادرست  تـوسط  انبازها  انـجام  می‌پذیرفت  -  انبازها  در  این  حالت  تـنها  غیبگو‌یان  و  قانونگذاران  ایشان  بودند  -  آنان  از  جملۀ  کسانی  بودند  آداب  و  رســوم  را  می‌ساختند.  آداب  و  رسومی‌ که  افرادی  در  جامعه  از  آنها  پیروی  می‌کردند.  این  پیروی  از  یک  سو  به  سبب  فشار  اجتماعی  انجام  می‌پذیرفت‌،  و  از  دیگر  سو  بر  اثر  متأثّر  شدن  از  افسـانه‌های  دیـنی  صـورت  مـی‌گرفت‌.  این ‌کشـتن‌،  دختران  را  در  بر  می‌گرفت ‌که  از  ترس  تـنگدستی  و  نـنگ‌،  ایشـان  را  مـی‌کشتند. گاهی  هم‌ کشـتن‌،  پسران  را  نـیز  در  بر  می‌گرفت  و  نذر  می‌کردند  آنان  را  بکشند  و  قربانی‌ کنند.  همان‌گونه ‌که  عبدالمطّلب  نذر کرد که  اگر  یزدان  ده  پسر  بدو  عطاء  فرماید  و  به  سن  و  سـالی  بـرسند که  از  او  حمایت  و  محافظت‌ کنند،  یکی  از  آنان  را  برای  آلهه  سر  می‏‎برد!

(وَكَذلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلاَدِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وِلِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ). 

همان  گونه  (‌که  اوهـام  و  خیالبافیهایشان  تـقسیم‌بندی  ستمگرانۀ  فوق  را  در  نـظرشان  آراسـته  بـود،  گمانهای  نادرستی  که  در  بارۀ  بتهایشان  داشتند  کار  را  بـدانـجا  کشانده  بود  که‌)  بتهایشان  کشـتن  فرزندانشـان  را  در  نـظر  بسـیاری  از  مشـرکان  زیـبا  جلوه  داده  بـود  (‌و  دسـته‌ای  فـرزندانشـان  را  قربانی  بـتان  مـی‌کردند  و  دسـته‌ای  دخـترانشـان  را  زنـده  بگور  مـی‌نمودند)  تـا  سرانجام  آنان  را  هلاک  گردانند  و  آئین  ایشان  را  بر  آنان  مشتبه  کنند  (‌و  یگانه  پرستی  را  با  خرافه‌پرستی  بیامیزند  و  راه  را  از  چاه  بازنشناسند).

4  -  مشـرکان  برخی  از  چهارپایان  را  و  بعضی  از  محصولات  را  بدون  استفاده  رها  می‌کردند  و  بهره‌کشی  و  بهره‌وری  از  آنها  را  قدغن  می‌نمودند،  به  گمان  این ‌که  اینها  مورد  استفاده  قرار  نـمی‌گیرند  و  از  آنـها  خورده  نمی‌شود  مگر  با  اجازۀ  ویژۀ  یزدان  -  این‌گونه  گمان  می‏بردند  -  همچنین  سوار  شـدن  بـر  پشت  بـرخـی  از  حیوانات  سواری  را  منع  می‌کردند  و  قدغن  می‌نمودند.

مانع  این  می‌شدند که  به  هنگام  سوار  شدن  بر  بعضی  از  حیوانات  سواری  و  یا  ذبح  حیوانات  نام  خدا  برده  شود،  و  به  نام  خدا  بر  آنها  سوار  و  یا  آنها  را  ذبح‌کنند!  یا  در  حج  بر آنها  سوار  نمی‌شدند  چون  یاد  خدا  در  آن  بود  و  یاد  خدا  در  آن  می‌رفت!  گمان  هم  می‌بردند که  همۀ  ایـن  قوانین  و  آداب  برابر  دستور  خدا  است  و  خدا  بدانها  امر  فرموده  است‌:

(وَقَالُوا هذِهِ أَنْعَامٌ وَحَرْثٌ حِجْرٌ لاَيَطْعَمُهَا إِلَّا مَن نَشَاءُ بِزَعْمِهِمْ وَأَنْعَامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهَا وَأَنْعَامٌ لاَيَذْكُرُونَ اسْمَ اللّهِ عَلَيْهَا افْتِرَاءً عَلَيْهِ). 

و  (‌از  جملۀ  خرافات  ایشان  این  است  كه‌)  می‌گویند:  ایـن  (‌قسمت  از)  چهارپایان  و  کشت  و  زرع  مـمنوع  است  (‌و  مخصوص  بتها  می‌باشد)  و  جز  کسانی  (‌از  خدمتگذاران  اصنامی‌)  کـه  مـا  بـخواهیم  از  آن  نمی‌خورند  -  و  این  (‌قاعدۀ  ناروا  ساختۀ  آنان  و  ناشی  از)  گمان  ایشان  است  (‌نه  ناشی  از  فرمان  یزدان  -  و  همچنین  می‌گفتند:  ایـنها)  حیواناتی  هستند  که  سوار  شدن  بر  آنـها  حرام  است  و  (‌کسی  نباید  سوار  آنها  بشود.  و  اینها)  حیواناتی  هستند  که  به  هنگام  ذبح  نام  خدا  را  بر  آنها  نمی‌رانند  (‌بلکه  نـام  بتان  را  بر  آنها  می‌رانند  و  این  را  دستور  خدا  می‌دانند  و)  بر  خدا  دروغ  می‌بندند.

٥  -‌آنان  جنین  برخی  از حیوانات  را  به  مردان  و  پسران  اختصاص  می‌دادند،  و  بچّۀ  آنها  را  برای  زنان  و  دختران  حرام  می‌دانستند.  امّا  در  صورتی ‌که  نوزاد  مرده  به  دنیا  می‌آمد  مردان  و  زنان  و  پسران  و  دختران  را  در  استفادۀ  از  آن  آزاد  می‌دانستند!  این  قانون  خنده‌آور  را  به  خـدا  نسبت  می‌دادند:

(وَقَالُوا مَا فِي بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِذُكُورِنَا وَمُحَرَّمٌ عَلَى‏ أَزْوَاجِنَا وَإِن يَكُن مَيْتَةً فَهُمْ فِيهِ شُرَكَاءُ سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ). 

و  (‌یکی  دیگر  از  انواع  قبائح  و  احکام  خرافی  ایشـان  ایـن  است  که  در  مورد  گوشت  حیواناتی  کـه  ذبـح  کردن  و  سوار  شدن  و  بار  کشیدن  از  آنها  را  قدغن  و  حرام  اعلام  کرده‌اند)  می‌گویند:  جنینی  که  در  شکم  این  حیوانـات  است  ویژۀ  مردان  ما  است  و  بر  زنان  ما  حرام  است  (‌پس  اگر  زنده  متولّد  شـود،  تنها  باید  مـردان  از  گوشت  آن  بخورند  و  زنان  از  آن  محرومند)  و  اگر  جنین  مرده  متولّد  بشود،  همه  در  آن  شریک  هستند  (‌و  مـردان  و  زنان  می‌توانند  از  گوشت  آن  استفاده  کنند)‌.  هـر  چه  زودتـر  خداوند  کیفر  این  تـوصیف  (‌افعال  و  احکـام  دروغین‌)  ایشان  را  خواهد  داد.  چه  او  حکیم  (‌است  و  کارهایش  به  مقتضی  حکمت  انجام  می‏‎گیرد  و)  آگاه  است  (‌و  از  هـر  چیز  باخبر  است‌).

ایــن  مـجموعه‌ای  از  اند‌یشه‌ها  و گمانها  و  آداب  و  رسومی  بود که  چهرۀ  جامعۀ  عربی  را  در  جاهلیّت  آراسته  و  پیراسته‌ می‌كرد،  و  این  روند  دراز  قرآنی  - ‌در  یک  سورۀ  مكّی  -  عـهده‌دار  از  میان بر‌دن  و  زدودن  آنها،  و  پاکیزه‌ کردن  درونها  و  دلها  از  پـلشتی  آنـها،  و  همچنین  باطل  نمودن  آنها  در  واقعیّت  اجتماعی  است‌.  روند  قرآنی‌،  این  برنامه  را  با گامهای  آهسته  و  بلند  و  حساب  شده  پیموده  است‌:

الف  -  بیش  از  هر  چیز  مقرّر  داشته  است  زیـانمندی  کسانی‌ که  فرزندان  خود  را  از  روی  دیوانگی  و  بیخردی  و  بیدانشی  كشته‌اند  و  آنـان  را  بـی‌بهره  و  محروم  از  چیزی  داشته‌اند که  یزدان  بدیشان  بخشیده  است‌.  انجام  چنین ‌کارهای  پلشتی  را  به  دروغ  به  خدا  نسبت  می‌دهند.  قرآن ‌گمراهی  مطلق  ایشـان  را  در  ایـن  اندیشه‌ها  و گمانهائی  کـه  نـاآگـاهانه  به  خدا  نسبت  می‌دهند  اعلان  می‌دارد.

ب  -  سپس  ایشان  را  متوجّه  می‌سازد که  یزدان  جهان  این  اموال  و  دارائی  را  برای  ایشان  فراهم  آورده  است‌،  اموالی ‌که  در  آن  این‌گونه  دخل  و  تصرّف  مـی‌کنند.  او  است‌ که  باغهائی  با  درختان  نیازمند  داربستها،  و  باغهائی  با  درختان  غیر نیازمند  داربستها  را  برای  آنان  رویـانیده  است‌.  او  است‌ که  این  چهارپایان  و  حیوانـات  را  برای  آنان  آفریده  است‌.  او  است  کسی‌ که  مالک  جهان  است  و  فرمانروای  همگان  است‌.  تنها  او  است ‌که  می‌تواند  برای  مردمان  در  دارائی  و  اموالي کـه  بدیشان  داده  است  و  بهرۀ  ایشان‌ کرده  است  قوانین  و  مقرّرات  وضع  کند...  در  این  نگرش‌،  مجموعه‌ای  از  انگیزه‌های  الهامگرانه  را  پیش  چشم  می‌دارد،  