ِيمٌ (145) وَعَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذلِكَ جَزَيْنَاهُم بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ (146) فَإِن كَذَّبُوكَ فَقُل رَبُّكُمْ ذُورَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ وَلاَيُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ (147) سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللّهُ مَاأَشْرَكْنَا وَلاَآبَاؤُنَا وَلاَحَرَّمْنَا مِن شَيْ‏ءٍ كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ حَتَّى‏ ذَاقُوا بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَكُم مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ (148) قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ (149) قُلْ هَلُمَّ شُهَدَاءَكُمُ الَّذِينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ اللّهَ حَرَّمَ هذَا فَإِن شَهِدُوا فَلاَ تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَالَّذِينَ لاَيُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَهُم بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ (150) قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَاحَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَلاَتَقْتُلُوا أَوْلاَدَكُم مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (151) وَلاَ تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى‏ يَبْلُغَ أَشِدَّهُ وَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لاَنُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى‏ وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُوا ذلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (152) وَأَنَّ هذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَتَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (153) 

این  بخش  طولانی  همه  -  به  اضافۀ  بخشی‌ که  پیش  از  آن ‌گذشت  و پیروهائی ‌که  بر  آن  آمد  -‌ در  روند  یک  سورۀ  مكّی  در قرآن  مكّی ‌که  موضوع  آن  عقیده  است  و  به  قانونگذاری  و  وضع  مقرّرات ‌کاری  نـدارد  -  مگر  قوانین  و  احکامی‌ که  به  ریشه‌دار کردن  و  ژرفا  بخشیدن  اصل  اعتقادی  آنها  اختصاص  داشته  باشد  -  زیرا  بدان  هنگام  اسلام  هنوز  دولت  و  حکومتی  نداشت  که  قوانین  و  احكام  آن  را  پیاده  و  اجراء  كـند.  یـزدان  جـهان  ایـن  شریعت  را  بالاتر  از  آن  می‌داند که  تنها  سخنی  بر  سـر  زبان‌ها،  و  موضوعات  بررسی  و  پژوهش  باشد  و  بس‌.  پیش  از  آن  كه  برای  آن  جامعه‌ای  را  آماده  گرداند  و  روی  كار  بیاورد  كه  در  صلح  و  صفا  باشد،  و  خویشتن  را  بطور  کلی  تسلیم  خدا  کند،  و  یـزدان  را  با  اطاعت  از  شریعت  و  قوانین  و  احكام  او  بپرستد،  و  پیش  از  آن  که  دولتی  را  برای  آن  آماده  سازد  که  دارای  سلطه  و  قدرت  باشد،  و  برابر  چنین  شریعت  و  قوانین  و  احكام  عـملًا  در  میان  مردمان  حكـومت  و  فرمانروائی  كند،  و  شناخت  قوانین  و  احكام  را  مقرون  و  همراه  سازد  با  پیاده  شدن  و  اجراء  آ‌ن  -  و  این  کار  سرشت  این  آئین  است  همان  گونه  که  برنامۀ  این  آئین  است‌،  برنامه‌ای‌ که  جدّیّت  و گرمی  و  وقار  این  آئین  را  تضمین  می‌کند  -  خداوند  این  شریعت  را  مصون  می‌دارد  از  این ‌که  قبلًا  قوانـین  و  احکام  آن  نوشته  شود  و  بعدها  پیاده  و  اجراء  گردد.

می‌گوئیم‌:  این  بخش  طولانی  همه  و  همه  در  یك  سورۀ  مکّی  آمده  است  و  به  مسألۀ  قانونگذاری  و  فرمانروائی  می‌پردارد  و  دالّ  بر  سرشت  این  مسأله  -  یـعنی  مسألۀ  عقیدتی  -  است  ...  بیانگر  جدّی  بودن  این  مسأله  در  این  آئین  است  ...  ایـن  مسأله  یك  مسألۀ  اصـلی  و  مـهم است.[1]

پیش  از  این  كه  بطور  مشروح  با  نصوص  آیات  فرانی  به  پیش  رویم‌،  دوست  دا‌ریم  در  سایه‌های  روند  قرآنی  بطور کلّی  بغنویم  و  زندگی ‌کنیم  تا  در  اینجا  محتواها  و  مضمونهای  قرآن،  و  همچنین  رهنمودها  و  الهامهای  آن  را  بطور  اجمال  از  مدّ  نظر  بگذرانیم‌.

روند  قرآ‌نی آغاز  می‌شود  با  عرضۀ  مجموعۀ  اندیشه‌ها  و گمانهای  جاهلی  پیرامون ‌کارهائی ‌که  در  بارۀ  میوه‌ها  و  چهارپایان  و  فرزندا‌ن‌،  یعنی  در  بارۀ  اموا‌ل  و  جامعۀ  خود  در  جاهلیّت  انجام  می‌دادند.  این  اندیشه‌ها  و  گمانها  را  مجسّم  و  نمودار  می‏‎بینیم  در:

١  -  تقسیم  روزیهائی ‌که  یـزدان  بد‌یشان  داده  بود،  و  محصولات  و  چهارپایانی  که  برای  ایشان  آفریده  بود.  روزیها  و  محصولات  و  چهارپایان  را  به  دو  بخش  تقسیم  می‌کردند:  بخشی  را  برای  خدا  جدا  می‌کردند  و گمان  می‏بردند  این  قانون  را  خدا  مقرّر  داشته  است‌.  و  بخشی  را  برای  خداگونه‌ها  و  انبازهای  خود  در  نظر  می‌گرفتند.  یعنی  آلهه  و  خدایان  دروغینی‌ که  آنها  را  شریک  جان  و  مال  و  اولاد  خود  می‌دانستند  و گذشته  از  یزدان  آنها  را  هم  پرستش  می‌نمودند:

(وَجَعَلُوا لِلّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَالْأَنْعَامِ نَصِيباً فَقَالُوا هذَا لِلّهِ بِزَعْمِهِمْ وَهذَا لِشُرَكَائِنَا). 

(‌بت‌پرستان  همیشه  دچار  اوهـام  خرافـاتند.  مـثلًا  ایـن  گونه‌)  مشرکان  سـهمی  از  زراعت  و  چـهارپایانی  را  کـه  خدا  آنها  را  آفریده  است  برای  خدا  قرار  مـی‌دهند  و  بـه  گمان  خود  می‌گویند:  این  برای  خدا  است  (‌و  با  این  سهم  به  خدا  تقرّب  می‌جوئیم  و  بدین  منظور  آن  را  به  مهمانان  و  ناتوانان  می‌دهیم‌)  و  این  برای  شركاء  (‌و  مـعبودهای‌)  ما  است  (‌و  بـا  ایـن  سـهم  نـیز  بـه  بـتها  و  اصـنام  تـقرّب  مــی‌جوئیم  و  بــدین  منظور  آنـها  را  صـرف  رؤسـاء  و  پرده‌داران  و  خادمان  بتکده‌ها  و  معابد  می‌نمائیم‌).

٢  -  آنان ‌گذشته  از  این‌،  در  بخشی‌ که  بهرۀ  خدا کرده‌اند  ستمگری  می‌کنند.  قسمتی  از  آن  را  برمی‏دارند  و  به  بخشي  می‌افزایند که  بهرۀ  شرکاء  کرده‌اند.  امّا  این  چنین  کاری  را  در  بخش  شرکاء  نمی‌کنند.

(فَمَا كَانَ لِشُرَكَائِهِمْ فَلاَ يَصِلُ إِلَى اللّهِ وَمَا كَانَ لِلّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَى‏ شُرَكَائِهِمْ). 

امّا  آنچه  به  شرکاء  (‌و  معبودهای‌)  ایشان  تعلّق  می‏‎گیرد  به  خدا  نمی‌رسد  (‌و  صرف  آن  در  راه  او  ممنوع  است‌)  و  آنچه  مـتعلّق  بـه  خدا  است  بـه  شـرکاء  (‌و  مـعبودهای‌)  ایشان  مـی‌رسد  (‌و  مـی‌توانـد  صرف  آنـها  گردد  و  بـه  سرپرستان  و  خدمتگذاران  اصنام  ایشان  داده  شو