هد  به  مطابقت  و  همخوانی  آنها  با  شریعت  یزدان‌،  و  چه  اندازه  دقّت  می‌فرماید  دربارۀ  بیان  اصل  و  اساسی‌ که  این  امور  جـزئی  واجب  است  بر  آن  تکیه  داشته  باشد،  اصل  و  اساسی ‌که  حاکمیّت  یزدان  است  ...  یا  به  عبارت  دیگر  ربوبیّت  خداوندگار  جهان  است‌.

چرا  برنامۀ  قرآنی  ایـن  چنین  بدین  مسأله  اهمّیت  می‌دهد؟
برنامۀ  قرآنی  بدین  مسأله  اهمّیّت  می‌دهد  چون  ایـن  مسأله  از  لحاظ  اصول  و  ارکان‌،  بیانگر  چکیدۀ  مسالۀ  «‌عقیده‌»  در  اسلام  است‌،  همان  گونه  که  بیانگر  چکیدۀ  مسالۀ  «‌دین‌»  است‌.  چه  عقیده  در  اسلام  بر  بنیاد گو‌اهی‌:  لا  اله  الا  الله  قرار  دارد.  با  این  گواهی‌،  مسلمان  الوهیّت  هر کسی  از  بندگان  را  از  سراچۀ  دل  بیرون  می‌کند،  و  الوهیّت  را  به  خدا  اختصاص  مـی‌دهد  و  بس.  با  توجّه  بدین  مطلب‌،  حاکمیّت  را  از  دست  هر کسی  بیرون  می‌کشد  و  حاکمیّت  را  نیز  بطور کلّی  به  یزدان  اختصاص  می‌دهد  و  بس  ...  قانونگذاری  برای‌ کار  جزئی  همچون  قانونگذاری  برای  کار  بزرگ،  به  دست  گرفتن  حقّ  حاکمیّت  بشمار  است‌.  چون  این‌ کار،  به  دست ‌گرفتن  حقّ  الوهیّت  بشمار  است‌،  مسلمان  از  آن  سرباز  می‌زند.  چرا  که  الوهیّت  را  از  آن  خدا  می‌دانـد  و  بس  ...  دیـن  در  اسلام‌،  اطاعت  بندگان  از  یزدان  هم  در  زنـدگی  واقعی  عملی  ایشان‌،  و  هم  در کرنش  درونی  آنـان  در  عقیدۀ  قلبی  است‌.  بلی  دین  در  اسلام  اطاعت  از  الوهیّت  یگانه  است ‌که  الوهیّت  یزدان  جهان  است  و  بس.  و  ترک  هر  نوع  اطاعت  و کرنشی  در  واقعیّت  زند‌گی  از  بندگانی  است‌ که  خویشتن  را  خدا  و  خداگونه  قلمداد  می‌کنند...  

قانونگذاری  به  دست ‌گرفتن  الوهیّت  است‌. کرنش  و  فروتنی  در  برابر  قانونگذاری  دیگران‌،  فرمانبرداری  از  این‌گونه  الوهیّت  و  پرستش  آن  است  ...  از  اینجا  است  که  مسلمان  در  این  مورد  نیز  فرمانبرداری  و  پـرستش  خـود  را  به  یـزدان  اخـتصاص  مـی‌دهد  و  بس،  و  فـرمانبرداری  و  پرستش  بندگانی  را  نـمی‌پذیرد  که  خویشتن  را  خدا  و  خداگونه  معرفی  می‌کنند.

از  اینجا  است ‌که  این  همه  در  قرآن  تـوجّه  می‌گردد  و  اهمّیت  داده  می‌شود  به  بیان  این  اصول  اعتقادی‌،  و  این  همه  تکیه  می‌شود  بر  این  اصول  اعتقادی‌،  بدین  شیوه‌ای  که  صورتی  از  آن  را  در  روند  این  سورۀ  مکّی  می‏‎بینیم  ...  قرآن  مکّی  -  همان‌گونه ‌که  در  دیباچۀ  این  سوره  در  جزء  هفتم  بیان  داشتیم  -  با  مسألۀ  نظم  و  نظام  و  شرائع  و  قوانین  در  زندگی  گروه  مسلمانان  رویاروی  نمی‌گردید  و  بدان  نمی‌پرداخت‌.  بلکه  سر  و كار  آن  با  مسألۀ  عقیده  و  جهان‌بینی  بوده  است‌.  با  وجود  این‌،  چنین  سوره‌ای  این  همه  توجّه  می‌کند  و  اهمّیّت  می‌دهد  به  بیان  ایـن  اصل  اعتقادی  در  موضوع  حاکمیّت‌.  این  هم  دارای  معنی  ژرف  و  بزرگی  است‌.[4]
--------------------------------------------------------------------------------
1- ‌مراجعه  شود  به‌ کتاب‌:  «‌مشاهد  القیامة ‌فی  القرآن‌».
2- مراجعه  شود  به  کتاب‌:  «‌التـصویر  الفـنّی  فـی  القـرآن‌»‌،  فـصل‌:  «‌طـریقة  القرآن‌».
3- برای  اطّلاع  بـشتر  مراجـعه  شو‌د  به  تفسیر  فرمودۀ  خداوند  متعال‌:  «رُسُلًا مُبَشِّرِيْنَ وَ مُنْذِرِيْنَ لِئَلَّا يَكُوْنَ لِلنَّاسِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ»‌.  در  جز‌ء  ششم  فی  ظلال  القرآن‌.
4- مراجعه  شود  به ‌کتاب‌:  «‌خصائص  التّصور  الاسلامی  و  مقوّماته‌»  جلد  دوم‌،  فصل‌:  «ا‌لوهیّة  و  عبودیّة‌».<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:85.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:86.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:87.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:88.txt">قسمت چهارم</a><a class="text" href="w:text:89.txt">قسمت پنجم</a><a class="text" href="w:text:90.txt">قسمت ششم</a><a class="text" href="w:text:91.txt">قسمت هفتم</a><a class="text" href="w:text:92.txt">قسمت هشتم</a></body></html>سوره‌ي انعام آيه‌ي 153-136

 (وَجَعَلُوا لِلّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَالْأَنْعَامِ نَصِيباً فَقَالُوا هذَا لِلّهِ بِزَعْمِهِمْ وَهذَا لِشُرَكَائِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَائِهِمْ فَلاَ يَصِلُ إِلَى اللّهِ وَمَا كَانَ لِلّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَى‏ شُرَكَائِهِمْ سَاءَ مَايَحْكُمُونَ (136) وَكَذلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلاَدِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وِلِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَلَوْ شَاءَ اللّهُ مَافَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ (137) وَقَالُوا هذِهِ أَنْعَامٌ وَحَرْثٌ حِجْرٌ لاَيَطْعَمُهَا إِلَّا مَن نَشَاءُ بِزَعْمِهِمْ وَأَنْعَامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهَا وَأَنْعَامٌ لاَيَذْكُرُونَ اسْمَ اللّهِ عَلَيْهَا افْتِرَاءً عَلَيْهِ سَيَجْزِيهِم بِمَا كَانُوا يَفْتَرُونَ (138) وَقَالُوا مَا فِي بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِذُكُورِنَا وَمُحَرَّمٌ عَلَى‏ أَزْوَاجِنَا وَإِن يَكُن مَيْتَةً فَهُمْ فِيهِ شُرَكَاءُ سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ (139) قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلاَدَهُمْ سَفَهَاً بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللّهِ قَدْ ضَلُّوا وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ (140) وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشَاتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُكُلُهُ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمّانَ مُتَشَابِهاً وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ كُلُوا مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَلاَ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاَيُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ (141) وَمِنَ الْأَنْعَامِ حَمُولَةً وَفَرْشاً كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ (142) ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَيَيْنِ أَمّا اشْتَمَلَتْ أَرْحامُ الْأُنْثَيَيْنِ نَبِّئُونِي بِعِلْمٍ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (143) وَمِنَ الْإِبِلِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَيَيْنِ أَمّا اشْتَمَلَتْ أَرْحامُ الْأُنْثَيَيْنِ أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ وَصَّاكُمُ اللّهُ بِهذَا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى‏ عَلَى اللّهِ كَذِباً لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللّهَ لاَيَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (144) قُل لَا أَجِدُ فِي مَاأُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلَى‏ طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلَّا أَن يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَ