  ایشان  منوط  و  مربوط  به  مشیّت  یزدان  است‌.  سلطه  و  قدرت  و  اموال  و  دارائیی  که  در  اختیار  دارند،  ایزد  مـتعال  آنها  را  بدیشان  داده  است  و  بدیشان  واگذارکرده  است‌.  سلطه  و  قدرتشان‌،  سلطه  و  قدرت  اصیلی  نیست‌.  دارائی  و  اموالشـان  به  اختیار  خودشان  فراهم  نیامده  است‌،  و  وجود  و  نعمـتشان  به  اختیار  خودشان‌،  ماندگار  و  بر  جای  نیست‌.  هیچ‌ کسی  در  پیدایش  و  بودن  خود  نقشی  ند‌ارد.  هیچ  کسـی  در  سلطه  و  قدرتی ‌که  یزدا‌ن  بدو  داده  است‌ کم‌ترین  نیرو  و  توانی  در  اعطاء  و  دادن  آن  ندارد.  میرانـدن  و  از  میان  بردن  آنان  و  جایگزین ‌کردن  دیگران  بر  جای  ایشـان‌،  برای  یزدان  سهل  و  ساده  است‌.  به  همان  سهل  و  سادگیی  که  ایشان  را  از  نژاد  نسل‌ گذشته  پدیدارکرده  است‌،  و  پس  از  ایشان  با قضا  و  قدر  یزدان  در  صحنۀ  روزگار  نمودار  و  جایگزین  ساخته  است‌.

اینها  ضربه‌های  کوبنده  و  فریادهای  بلندی  است  بر  دلهای  ستمگران  آدمی  و  پری‌.  بر  دلهای  ستمگران  انس  و  جنّی ‌که  به  نیرنگ  می‌پردازند  و  تفاخر  می‌فروشند  و  تکبّر  می‌کنند  و  به  تحریم  و  تحلیل  دست  می‌یازند،  و  با  قانونگذاری‌ کردن  و  شریعت  نگاشتن‌،  با  قانون  و  شرع  یزدان  به  ستیز  و  نبرد  می‌پردازند...  ایشان  هم  در  دست  قدرت  یزدانند  و  تا  آن  زمان  ایشان  را  نمی‌میراند  و  بر  جای  می‌دارد  که  خدا  خودش  بخواهد،  و  هر  وقت  خواست  آنان  را  نابود  و  از  میان  برمی‏دارد.  و  پس  از  آنان  هر که  را  بخواهد  جایگزین  ایشـان  مـی‌فرماید...  همچنین  اینها  آهنگها  و  نواهای  خوشایند  و  دلنوازی  ا‌ست‌ که  در گوش  دل ‌گروه  مسلمانان‌،  پـایداری  و  اطمینان  و  اعتماد  را  می‌خواند  و  زمزمه  مـی‌نماید.  در  گوش  دل‌ گروه  مسلمانانی‌ که  از  مکر  و کید  شـیاطین  می‏بینند  آنچه  را  که  می‏بینند،  و  اذیت  و  آزار  و  دشمنی  و کینه‌توزی  بزهکاران  گریبانگیرشان  می‌گردد  آنچه  که  گریبانگیرشان  می‌گردد...  گناهکاران  و  بزهکاران  نيز  در  دست  قدرت  خدا  ضعیف  و  اسیرند،  حتی  بدان‌گاه‌ که  در  زمـین  به‌ نـیرنک  و تـزویر مـی‌نشینند  و  قـلدری  و  زورگوئی  می‌کنند.

سپس  فریاد  بلند  دیگری  طنین  انداز  می‌گردد  و  غرش  تهدید  دیگری  شنیده  می‌شود:

(إِنَّ مَاتُوعَدُونَ لَآتٍ وَمَا أَنْتُم بِمُعْجِزِينَ). 

بی‏گمان  آنـچه  (‌از  قیامت  و  حسـاب  و  عقاب  و  ثـواب  و  اختلاف  درجات  و  درکات‌)  به  شما  وعده  داده  می‌شود،  خواهد  آمد،  و  شما  نمی‌توانید  (‌خدا  را)  درمانده  کنید  (‌و  از  دست  عدالت  و  کیفر  او  بگریزید).

قطعاً  شما  در  دست  قدرت  خدا  اسیرید،  و  در گرو  اراده  و  مشیّت  و  قضا  و  قدر  یزدانید.  پس  شـما  نـمی‌توانـید  بگریزید  یا  سرکشی ‌کنید  و  از  دست  او  بدر  روید.  روز  رستاخیز  و  همایشی ‌که  لحظاتی  پیش  صحنه‌ای  از  آن  را  نگاه‌ کردید  در  انتظار  شما  است  و  بدون  شک  می‌آید  و  تردیدی  در  آن  نیست‌.  در  آن  روز  نمی‌توانید  راه  گریز  در  پیش  بگیرید  و  خویشتن  را  نجات  دهید.  و  هرگز  هم  نخواهید  توانست  خداوند  توانای  قدرتمند  را  درمـانده  کنید  و  از کیفر  او  خو‌یشتن  را  در  امان  دارید.

پیروهای  دیگری  در  می‌رسد  و  تهدید  و  بیم  دیگری  در  لابلای  خود  می‌آورند.  تهدید  و  بیمی ‌که  به  ژرفای  دلها  می‌خزد  و  دارای  تأثیر  بسزائی  در  زوایای  دلها  است‌:

(قُلْ يَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَى‏ مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَكُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدّارِ إنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظّالِمُونَ ).

(‌ای  پـیغمبر!)  بگـو:  ای  قـوم  مـن‌!  (‌بـر  کـفر  خود  و  دشمنانگیتان  نسبت  به  من  ماندگار  باشید  و)  هر  چه  در  قدرت  دارید  بکنید.  من  هم  (‌بر  جای  خود  ایستاده‌ام  و  تا  مـی‌توانــم  شکـیبائی‌)  می‏کنم  (‌و  در  دفـاع  از  اسـلام  مــی‌کوشم‌)‌.  بـالاخره  خواهـید  دانست  کـه  چـه  کسـی  سرانجام  نیک  خواهد  داشت  (‌و  پیروزی  در  این  جهان  و  سعادت  در  آن  جهان  مال  چه  کسی  خواهد  شد)‌.  بی‏گمان  ستمکاران  موفّق  و  رستگار  نخواهند  شد.

آن  تهدید  و  بیمی  است  از  سوی ‌کسی‌ که  به  خاطر  حقّی  که  با  خود  دارد،  و  به  خاطر  حقّی ‌که  در  پشت  سـر  او  است‌،  و  به  خاطر  نیروئی ‌که  در  حقّ  ا‌ست‌،  و  به  خـاطر  نیروئی ‌که  در  پشت  سر  حقّ  است‌،  به  خویشتن  ایمان  و  اطمینان  دارد...  این  تهدید  و  بیم  از  سوی  رسول صلّي الله عليه و آله و سلّم  ربّ‌‌العالمین  است‌.  پیامبری  که  از  کار  و  بار  بزهکاران  دست  خو‌د  را  شسته  است  و  از  ایشان  ناامید گشته  است‌.  او  ایمان  و  اطمینان  دارد  که  بر  حقّ  قرار  دارد...  ایمان  و  اطمینان  دارد  که  برنامه  و  راه  او  استوار  است‌.  ایمان  و  اطمینان  هم  دارد  که  ستمگران  بزهکار  در  گمراهی بسر  می‏‎برند  و  چیزی ‌که  بر  آنند  ضلالت  و  سرگشتي  است‌.  ایمان  و  اطمینان  هم  دارد که  به  چه  فرجام  و  سرنوشتی  دچار  می‌گردند:

(إنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظّالِمُونَ). 

قــطعاً  ستمگران  نــجات  پـیدا  نـمی‌کنند  و  رستگار  نمی‌گردند.

این  قاعده‌ای  است‌ که  تغییر پذیر  نیست  ...  مشرکان  قطعاً  نجات  پیدا  نـمی‌کنند  و  رسـتگار  نـمی‌گردند.  مشـرکان  یعنی  کسانی‌ که  بجز  خدا  سرپرستان  و  دوستانی  برای  خود  برمی‌گزینند.  آخر  جز  خدا  سـرپرست  و  یـاوری  نیست‌...  مشرکان‌،  یعنی  کسانی  که  راه  هدایت  یزدان  را  در  پیش  نمی‌گیرند.  آخر  جز  راه  هدایت  یزدان  چیزی  جز  گمراهی  قطعي  و  جز  زیان  روشنی  نیست‌.

*
پیش  از  این ‌که  با  روند  قرآنی  به  پیش  رویـم  و  حلقۀ  تازه‌ای  را  از  زنجیرۀ  سخن  را  بجنبانیم‌،  اندکی  در  برابر  حلقۀ  میانه‌ای  می‌ایستیم‌ که  بین  سخن  از  قانون  ذبیحه‌ها  -  آنچه  نام  خدا  بر  آن  برده  شده  است‌،  و  آنچه  نام  خدا  بر  آن  برده  نشده  است  -‌ و  بین  سخن  از  نذر  و  نذ‌ور  میوه‌ها  و  چهارپایان  و  فرزندان‌،  قرار گرفته  است‌...  این  حلقه‌،  شامل  همان  حقائق  بنیادینی  از  حقائق  عقيدۀ  صِرف  است‌.  همچنین  مشتمل  بر  صحنه‌ها  و  تصویرها  و  بیاناتی  در  بارۀ  سرشت  ایمان  و  سرشت‌ کفر  است‌،  و  از  مبارزه  و  پیکاری  سخن  می‌گوید که  آتش  آن  مـیان  شـیاطین  انسان  و  پری‌،  و  میان  پیغمبران  یزدان  و  مؤمنان  بدیشان،  مشتعل  و  فروزان  است‌.  از  دیگر  سو  در  برگیرندۀ  مجموعۀ  فراوانی  از  انگيزه‌های  الهامگرانه‌ای  است  که  نظائر  آنها  در  روند  سوره ‌گذشت‌،  بدان  هنگام ‌که  روند سوره  با  حقائق  بزرگ  عقیده  در  محیط ‌گسـتردۀ  آن  رویـاروی  می‌شد  و  به  عرضۀ  آن  حقائق  سترگ  می‌پرداخت‌.

اندکی  در  برابر  این  حلقۀ  میانه  می‌ایستیم  تا  ببینیم  برنامۀ  قرآنی  چه  اندازه  بدین  واقعيّات  عملی‌،  و  بدین  جزئیات  پیاده  شده  در  زندگی  انسانها،  توجّه  دارد.  و  چه  انـدازه  اهمّیّت  می‌د