لای  آن  را  از  خود  دفع‌ گرداند؟  حتّی  نتواند  کلمه‌ای  برای  انکار  آن‌،  و کلمه‌ای  برای  دفـع  آن  بگو‌ید؟

در  برابر  شیوۀ  شگفت  قرآنی  در  ترسیم  صحنه‌ها  و  پیش  چشم  داشتن  آنها،  لحظه‌ای  می‌ایستیم  و  می‌نگریم  که  چگونه  صحنه‌ها  را  حاضر  می‌آورد،  و  آیندۀ  مورد  نظر  را  تبدیل  به  واقعیّت  دیدنی  می‌کند،  و  حاضر  ایستاده  در  جلو  چشمان  انسان  را  به‌ گذشتۀ  دور  تبدیل  می‌نماید!  این  قرآن  در  همین  دنـیای ‌کنونی‌،  و  در  همین  زمـین  مشهور،  بر  مردمان  خوانـده  می‌شود.  ولیکن  صحنۀ  آخرت  را  عرضه  می‌دارد  بدان  گونه  که  گوئی  حاضر  و  آماده  و  در کنار  و  نزدیک  ما  است‌.  و  صحنۀ  دنـیا  را  عرضه  می‌دارد  به  گونه‌ای  که  انگار  گذشتۀ  بس  دوری  است‌!  دیگر  فراموش  مـی‌کنیم  کـه  آن  صـحنه  در  روز  قیامت  رخ  خواهد  داد.  احساس  می‌کنیم ‌که  همین  لحظه  جلو  ما  مجسّم  و  بر  جای  است!  از دنیائی  سخن  می‌گوید  که  بوده  است‌،  به ‌گونه‌ای ‌که ‌گوئی  از  تاریخ  دور  و کهن  صحبت  می‌دارد!

(وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَشَهِدُوا عَلَى‏ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ). 

زندگی  جهان‌،  آنان  را  گول  زد و  (‌به  خود  مشغول  داشت  و  امروز  جز  اعتراف  چـاره‌ای  نـدارنـد  و)  علیه  خود  گواهی  می‌دهند  (‌و  می‌گویند)  که  ایشان  کافر  بوده‌اند  (‌و  مستحقّ  عذاب  جاویدان  و  خوفناک  یزدانند).

این  هم  از  شگفتیهای  خیال‌انگیزی  و  صور  خیال  است‌. 

*
در  پایان  این  صحنه‌،  روند  قرآنی  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم   را  و  به  تبع  او  مؤمنان  را  و  همۀ  انسانها  را  مخاطب  قرار  می‌دهد  تا  پيروي  بزند  بر  این  حکم  صادر  مبنی  بر کیفر  شیاطین  انس  و  جنّ‌،  و  حواله  کردن  این  تودۀ  فراوان  به  سوی  آتش  دورخ‌،  و  اعتراف  ایشان  به  این ‌که  پـیغمبران  به  پیش  آنان  آمده‌اند  و  آیات  خدا  را  بر  ایشان  خوانده‌اند  و  از  رسیدن  و  رویاروی  شدن  بدین  روز  آنـان  را  بیم  داده‌اند...  پیروی  بزند  بر  این  صحنه  و  چیزهائی  که  در  آن  قرار  دارد،  بدین  مضمون  که  عذاب  یزدان‌ گریبانگیر  کسی  نمی‌گردد  مگر  بعد  از  بیم  دادن  او  از  آن‌،  و  این ‌که  خدا  بندگان  را  در  برابر  ظلمشان  -  یـعنی  شرکشان  مؤاخذه  نمی‌فرماید،  مگر  به  دنبال  بیدار کردن  ایشان  از  خواب  غفلت  و  بی‌خبریشان‌،  و  پس  از  تلاوت  آیات  بر  ایشان‌،  و  بیم دادنشان  توسّط  بیم  دهندگان‌:

(ذلِكَ أَن لَمْ يَكُن رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى‏ بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا غَافِلُونَ). 

این  (‌ارسال  رُسُل‌)  به  خـاطر  آن  است  کـه  پروردگارت  هیچگاه  مـردمان  شــهرها  و  آبــادیها  را  بــه  ســبب  ستمهایشان  هلاک  نمی‌کند،  در  حالی  که  اهل  آنجاها  (‌به  سبب  نیامدن  پیغمبران  به  میانشان  و  نبودن  راهنمایان  و  عدم  تبلیغ  مبلّغان‌،  از  حقّ‌)  غافل  و  بی‌خبر  باشند.

مرحمت  یزدان  در  حقّ  مردمان  مقتضی  این  بوده  است ‌که  ایشان  را  در  برابر کفر  و  شرک  مؤاخذه  نـفرماید،  مگر پس  از  روانه‌کردن  پیغمبران  به  سوی  ایشان‌.  هر  چند  هم  در  فطرت  آنان  خداشناسی  و  رو  به  خدا کردن  را  سرشته  است‌،  امّا  فطرت  مردمان  گمراه  می‌گردد  و  از  راستای  راه  منحرف  می‌شود.  و  هر  چند  هم  نیروی  خرد  و  فـهم  بدیشان  داده  است‌،  ولی  خرد  چه  بسا  تـحت  فشـار  شهوات  سرگشته‌ گردد.  و  هر  چند  هم  در کتاب  باز  و  گشودۀ  جهان‌،  آیات  و  نشانه‌ها  را  قرار  داده  است‌،  امّا  چه   بسا  همۀ  دستگاه‌های‌ گیرنده  و  دریافت ‌کنندۀ  موجود  در  هستی  انسانها  از کار  بیفتد.

یزدان  سبحان  وظیفۀ  نجات  فطرت  از  توده‌های  انباشته،  و  رستگاری  خرد  از  انـحرافات‌،  و  رهائی  بـینشها  و  حواسّ  از کوریها  و  تـباهیها  را  بر  عهدۀ  پیغمبران  و  پیامبریها، ‌گذاشته  است‌.  و  شکنجه  و  عذاب  را  مربوط  و  منوط ‌کرده  است  به  تکذیب  و کفر  بعد  از  ابلاغ  و  انذار.  یعنی  رساندن  پیامهای  آسمانی  و  بیم  دادن  مـردمان  از  فرجام  کار.

این  حقیقت  همان‌گونه‌ که  مرحمت  یزدان  در  حقّ  ایـن  انسان  را  به  تصویر  می‌زند،  ارزش  وسائل  درک  انسان‌،  یعنی  فطرت  و  خرد  را  نیز  به  تصویر  می‌کشد.  همچنین  بیان  می‌دارد که  وسائل  درک  و  فهم  انسان  به  تـنهائی  نمی‌توانند  او  را  از گمراهی  و  سـرگشتگی  برهانند  و  مــصون  دارنــد،  و  به  یقین  و  اطمینان  برسانند.  و  نمی‌توانند  در  برابر  فشار  هواها  و  هوسها  تاب  بیاورند  و  پایداری  کنند...  مادام  که  عقیده  از  آنها  پشتيبانی  نکند،  و  دین  آنها  را  سر  و  سامان  و  نظم  و  نظام  ندهد‌.[3]

سپس  روند  قرآنی  حقیقت  دیگری  را  در  بارۀ  پـاداش  مؤمنان  و  همچنین‌ کیفر  شیاطین  بیان  می‌نماید:

(وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ). 

و  هر  یک  (‌از  نـیکوکاران  و  بـدکاران‌)  دارای  درجـاتی  (‌و  درکاتی  از  پاداش  و  عزّت  و  پـادافره  و  ذلّت  در  جهان  دیگر)  بـر  طـبق  اعمال  خود  هسـتند،  و  پروردگارت  (‌هیچگاه‌)  از  کارهائی  که  مردمان  می‌کنند  غافل  و  بی‌خبر  نیست‌.

مؤمنان  دارای  درجات  و  مراتبی  هستند:  درجه‌ای  بالاتر  و  والاتر  از  درجه‌ای‌.  شـیاطین  نـیز  دارای  درجات  و  مراتبی  هستند:  درجه‌ای  پائین‌تر  و  پست‌تر  از  درجه‌‌ای‌،  برابر  اعمال  و  افعالی‌ که  داشته‌اند.  اعمال  و  افعال‌،  پائیده  و  نگاهداری  می‌گردد،  و  چیزی  از  آنـها  پـنهان  و گـم  نمی‌شود:

(وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ). 

و  پروردگارت  (‌هيچ  گاه‌)  از  کارهائی  که  مردمان  می‌کنند  غافل  و  بی‌خبر  نیست‌.

*
خداوند  مهربان  به  خاطر  مرحمت  و  لطفی‌ که  نسبت  به  بندگان  دارد،  پیغمبران  خود  را  ارسال  می‌فرماید.  یزدان  جهان  از  همۀ  بندگان  و  ایمان  و  عبادت  ایشـان  بی‏نیاز  است‌.  هنگامی‌ که  خوبی  و  نیکی ‌کنند،  تنها  به  خویشتن  در  دنیا  و  آخرت  خوبی  و  نیکی  می‌کنند.  همچنین  نشانۀ  جلوه‌گری  مرحمت  و  لطف  او  پيدا  است  در  این‌ که  نسل  سرکش  ستمگر  مشرک  را  بر  جای  می‌دارد،  هر  چند که  می‌تواند  ایشان  را  نابود گرداند،  و  نسـل  ديگری  را  جایگزین  ایشان  نماید:

(وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُم مَايَشَاءُ كَمَا أَنْشَأَكُم مِن ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ). 

پروردگار  تو  بی‌نیاز  (‌از  بندگان  و  عبادت  ایشـان‌)  و  مهربان  (‌نسبت  به  همۀ  مردمان‌)  است‌.  اگر  بخواهد  همۀ  شما  را  از  میان  می‌برد  و  کسـانی  را  که  خود  بـخواهد  جایگزین  شـما  مـی‌سازد،  هـمان  گونه  که  شـما  را  از  دودمـان  انسـانهای  دیگری  آفریده  است  (‌و  بـر  جـای  دیگرانتان  نشانده  است‌).

مردمان  فراموش  نکنند  آنان  در  پرتو  مرحمت  خدا،  باقی  و  برجایند.  ماندن  و  برجای  بودن