دی‌.

این  پاسخی  است‌ که  ببانگ  سرشت  غـفلت  و  خفّتی  است  که  در  این  پیروان  فریب  خورده  و  سبکسر  است‌.  از  دیگر  سو  می‌رساند  که  در  سرای  گول  زدن  جهان‌،  چگونه  اهریمنان  به  درون  نـفوس  مـردمان  نفوذ کرده‌انـد  و  خزیده‌اند...  انسانها  لذت  می‏بردند  از  ایـن  که  جنّیان  ایشان  را  گمراه  می‌سازند  و  تصوّرات  و  افکاری  را  که  می‌خواهند  در  نظرشان  می‌آرایند!  اهریمنان  جنّ  نـیز  لذت  می‏بردند  از  این  فریب  خوردگان  ناآگاه  و  بی‌خبر...  خرد  ایشـان  را  می‌ربودند  و  ایشـان  را  بازیچۀ  خود  می‌کردند  و  به  تـمسخر  می‌گرفتند  برای  پـیاده‌کردن  اهدافی ‌که  ابلیس  در  جهان  انسانها  داشت!  این  انسانهای  فریب  خوردۀ  سبکسر  هم ‌گمان  می‌بردند که  این ‌کار  مایۀ  لذت  بردن  و  شادمان  شدن  دو  طرف  مساله  است  و  هر  یک  از  دو گروه  خوشی  و  شادی  را  به  دیگران  ارمغان  می‌دارد!  از  اینجا  است ‌که  می‌گویند:

(رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ). 

پروردگارا!  برخی  از  ما  از  برخی  دیگر  سود  بردیم‌.  این  لذت  بردن  و  خوش  شدن‌،  در  طول  زندگی  بر  جای  بود.  تا  مرگ  فرا  رسید.  اجلی ‌که  امروزه  می‌دانند  ایـن  تنها  یزدان  بود که  ایشان  را  تا  آن  زمان  مهلت  داده  بود.  در  مدّت  زمان  لذت  بردن  و  خوش  زیستن  هم  در  دست  قدرت  یزدان  و  تحت  سلطۀ  ایزد  سبحان  بودند:

(وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِي أَجَّلْتَ لَنَا). 

و  به  مرگی  گرفتار  آمـدیم  که  بـرای  مـا  مـعیّن  و  مـقدّر  فرموده  بودی‌.

بدین  هنگام  فرمان  قاطعانه  صادر  می‌گردد  و  دستور  به  کیفر  دادگرانه  داده  می‌شود:

(قَالَ النَّارُ مَثْواكُمْ خَالِدِينَ فِيهَا إِلَّا مَاشَاءَ اللّهُ). 

می‌گوید:  آتش  (‌دورخ‌)  جایگاه  شـما  است  و  همیشه  در  آن  ماندگارید  مگر  مدّت  زمانی  که  خدا  بخواهد.

آتش‌،‌ کیفر  و  جایگاه  است‌.  منزل  و  مأوای  ماندن  است‌،  ماندن  همیشگي  ...  «‌مگر  مدّت  زمانی‌ که  خدا  بخواهد»‌.  این  قید  هم  بدان  خاطر  است  تا  مشیّت  آزاد  الهی  چیره  بر  جهان‌بینی  اعتقاد  بماند.  آزادی  مشیّت  یزدان  قاعده‌ای  از  قواعد  این  جهان‌بینی  است‌.  مشیّت  یزدان  در  محدودۀ  مکان  و  زمان‌،  زندانی  و  مقیّد  نمی‌گردد.  حتّی  مشیّت  در  مقرّرات  خود  مشیّت  نیز  محبوس  و  محدود  نمی‌گردد:  

(إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ). 

بی‏گمان  پروردگار  تو  حکیم  (‌است  و  کـارهایش  از  روی  حکمت  انجام  می‏‎گیرد  و)  آگاه  است  (‌و  مـی‌دانـد  چـه  کسانی  را  از  دست  دورخ  رها  کند).

قضا  و  قدر  یـزدان‌،  از  روی  حکمت  و  دانش‌،  دربارۀ  مردمان  اجراء  می‌گردد.  تنها  این  حکمت  و  علم‌،  منحصر  به  خداوند  حکیم  و  علیم  است  و  بس.

پیش  از  آغاز  مجدد گفتگو  جهت  اتمام  صحنه‌،  رونـد  قرآنی  بر  نیمۀ  دوم  بخش  پایانی  صحنه  این  چنین  پيروي  می‌زند:

(وَكَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ). 

و  همان  گونه  (‌که  ستمگران،  در  ایـن  جـهان  پشـتیبان  یکدیگر  و  رهبر  و  راهنمای  هم  هسـتند،  در  جـهان  دیگر  نـیز  آنـان  را  بـه  یکدیگر  وامـی‌گذاریـم  و)  بـرخـی  از  ستمگران  را  همنشین  برخی  دیگر  می‌گردانیم‌،  و  این  بـه  خــاطر  اعـمالی  است  کــه  (‌در  جـهان  گذران‌)  انـجام  می‌داده‌اند.

همچون  این  دوستی  و  رفاقت  موجود  در  میان  جنّیان  و  انسانها،  و  بسان  این  سرنوشتی ‌که  چنین  دوستی  و  رفاقتی  بدان  انجامیده  است‌،  همین‌گونه  و  بر  این  قاعده‌،  برخی  از  سـتمکاران  را  دوست  برخی  از  سـتمکاران  می‌گردانیم‌،  به  سبب‌ کارهائی  که  می‌کنند.  بعضی  را  دوست  بعضی  از  آنان  می‌گردانیم  در  پرتو  همگونی  و  همانندی  موجود  در  سرشت  و  حـقيقت  موجود  در  ایشان‌،  و  به  سبب  اتّفاق  و  اتّحادی‌ که  در  مسیر  و  هدف  دارند،  و  به  علّت  وحدتی ‌که  در  سرنوشت  و  فرجام  خود  دارند.  این  بیان  همگانی  عـامی  است  که  از  حدود  مناسبت  موجود  فراتر  است‌.  این  بیان  سرشت  دوستی  موجود  در  میان  همۀ  شـیاطین  انسـان  و  پـری  را  می‌رساند.  چه  ستمگران  -  یعنی  آنان ‌که  به  شکـلی  از  اشکال  برای  یزدان  شریک  قرار  می‌دهند  -  برخی  با  برخی  برای  رویاروئی  و  مبارزه  با  حقیقت  و  هدایت‌،‌ گرد  هـم  می‌آیند،  و  بعضی  از  آنان  بعضی  دیگر  را  در  دشمنی  با  هر  پیغمبری  و  با  مؤمنان  بدو کمک  و  یاری  می‌نمایند.  آنان ‌گذشته  از  این ‌که  از  یک  خاک  سرشته  شده‌اند  -  هر  چند که  شکلهای  ایشان  جدای  از  یکدیگر  باشد  -  ایشان  دارندگان  یک  مصلحت  هستند.  این  مصلحت  بر  غصب  حقّ  پروردگاری  بر  مردمان  استوار  است‌،  و  بر  پایۀ  روان  شدن  به  دنبال  هو‌ا  و  هوس‌،  پابرجا  و  پایدار  است‌،  هوا  و  هوسی‌ که  هیچگو‌نه  قید  و  قیودی  از  حاکمیّت  یزدان  بر  آن  نباشد.

ما  شیاطین  انسان  و  پری  را  در  هر  زمانی  به  صورت  یک  توده  و  دسته  می‏‎بینیم.  توده  و  دسته‌ای‌ که  برخی  برخی  دیگر  را  پشتیبانی  می‌کند  -  هر  چند که  در  مـیان  خود  متّفق  و  متّحد  نباشند  و  اختلافات  و کشمکشهایشان  بر  سر  مصالح  و  منافع  در  اوج  خود  باشد  -‌ زیرا  جنگ  و  پیکار  با  آئین  یزدان  و  با  دوستان  خداوند  سبحان  است  ...  به  سبب  شرّ  و گناه  همگون  و  همسانی‌ که  می‌ورزند،  فرجام  کارشان  هم  در  آخرت  همساز  و  همگام  است‌،  همان‌گونه  که  در  صحنۀ  پیشین  نمایش  دیدیم‌.  در  ایـن  روزگار  -  و  در  قرنهای  پـیشین  بسیار  -‌ گروه‌های  فـراوانـی  را  می‏‎بینیم  که  از  شیاطین  انسـانهای  صهیونیست  و  صلیبی  و  بت‌پرست  و کمونیست  -  با  وجود  اختلاف  شدید  این  اردوگاه‌ها  در  میان  خود  -‌گرد  هم  می‌آیند  و  موج  عظیم  سـیلاب  همایش  خویش  را  متوجّه  اسلام  می‌کنند،  و  برای  در  هم  شکستن  و  نابود  کردن  پیشقراولان  رستاخیز  اسلامی  در  سراسـر  زمـین  یکپارچه  به  حرکت  در  می‌آیند.

این  گروه‌های  گرد  آمده‌،  عملًا  تودۀ  انبوه  هراس‌انگیزی  را  تشکیل  می‌دهند.  تجارب  ده‌ها  قرن  جنگ  با  اسلام  را  پـیش  روی  دارنـد.  نـیروهای  مـادی  و  فرهنکی  و  دستگاه‌های  مجهّزی  در  خود  مـنطقه  در  اختیار  دارنـد  برای  دست  به  کار  شدن  در  راه  تحقّق  اهداف  و  پـیاده  کردن  نقشه‌های  اهریمنی  نـیرنگبازانۀ  آن  تودۀ  انبوه  حیله‌گر...  تودۀ  انبوه  نیرنگبازی‌ که  فرمودۀ  یزدان  سبحان  در  حقّ  ایشان  جلوه‌گر  می‌آید:

(وَكَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ). 

به  همین  منوال  بعضی  از  ستمگران  را  دوست  و  یـاور  و  سرپرست  و  پیشوای  بعضی  دیگر  مـی‌کنیم‌،  بـه  خـاطر  اعمالی  که  انجام  می‌دهند.

همچنین  اطمینان  دادن  یزدان  به  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  خود  نـیز  در  بارۀ  ایشان  صدق  می‌کند:

(وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ). 

اگ